از این اوستا
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
یلداهای بی «مهر»

اکنون که می نگارم، اندکی مانده است تا جشن ِ شب ِ یلدا. اندکی تا جمع شدنِ خانواده در کنار  ِ هم و فال ِ حافظ و انار و هندوانه .... این فرصتی است برای یادآوری؛ یادآوری ِ زمانی که گذشته و «مهر».مهر

«مهر»، «میترا»، «خورشید»؛ ما زایش ِ خورشید را جشن می گیریم. «یلدا» واژه ای سُریانی است و در آن زبان درست به معنی «میلاد» عربی استعمال شده است ... در این شب ِ آخر  ِ پاییز، آغاز  ِ غلبه ی خورشید است و ازدیاد ِ تدریجی ِ طول ِ روز؛ و لاجرم شکست ِ اهریمن ِ تیرگی و ولادت ِ مجدد ِ «مهر».

استاد «هاشم رضی» را در کتاب ِ ارجمند ِ «جشن های آتش» درباره ی خاستگاه ِ این جشن ِ کهن و اهمیتِ آن نزد ِ ایرانیان، تدقیقات و اشارات ِ مؤثری است که نیاز  ِ خوانندگان ِ مشتاق را برمی آوَرَد.

از فراز  ِ کوه ِ البرز است که «مهر» سر برآوَرَد و بر همه ی خانمانهای ایرانی بنگرد. آنجا که شهریاران ِ دلیر، رزم آوران ِ بسیار بسیج کنند ... آنجا که رودهای ِ پهناور و ناوتاک با انبوه ِ خیزابهای ِ خروشان، به سوی ِ مرو  ِ هرات و سُغد و خوارزم می شتابد .... (اوستا- مهریشت)

به یاد دارم که این قطعه از «اوستا» به گزارش ِ استاد «جلیل دوستخواه» را سالها پیش در جمعی سرخوشانه می خواندم. چه سالی بود؟ سال ِ 1380. در زمستانی بود. که هوا سرد بود و نزدیک بود به نوروز. زمان ِ سَرخوشی ِ جوانی. یک مجلس و سخنرانی ِ رسمی بود در سالن ِ آمفی تئاتر ِ دانشگاه ِ آزاد ِ چالوس. بارقه های ِ مهر  ِ میهن بود و چاپ شدن ِ نخستین مقالاتم در نشریه ی دانشجویی ِ «طلوع ِ مهر». مقالاتی با عناوین ِ «مهرپرستی» و «ایران زمین» ....

خوش روزگاری بود که با دوستان ِ همراه می خواندم: تو چه دانی از «مهر»!؟ از طلوع و از عشق!؟ ...

راستی که باورم نمی آید این گذشت را ! شش سال گذشته!

امروز به ناگاه، طی ِ حادثه ای از آن دوران یاد کردم. جایی که سخن از «مهر» و «بی مهری» رَوَد!

تو جان ِ لطیفی و جهان جسم  ِکثیف است / تو شمع ِ فروزانی و گیتی شب ِ یلدا (معزی)

چند شب ِ یلدا را گذراندم بی «مهر»؟ گرامی یاری دیرین که می گفت:

«برخی شب ها همراهی و همدردی می کنم در خیال ِ خود با آنان که خسته و فرسوده و دلتنگ، بی آنکه مهری شان باشد به این دنیا و وجود، سر به عصیانی خونین می نهند!»

چند سالِ پیش، دوستی دانشمند را از دست دادم که مطالعاتی گسترده در فرهنگ و آداب ِ ایرانیان داشت و بسیاری از کتب ِ ایرانشناسی که اکنون به صورت الکترونیکی در اینترنت قرار دارد، به همّتِ او فراهم آمده است. او را هرگز ندیدم ولی مدتها خواننده ی وبلاگش بودم و مراودات ِ بسیاری از طریق ِ ایمیل در یک انجمن ِ اینترنتی داشتیم که اکثر اعضای ِ آن را جویندگان ِ دانش از فرهنگ ِ ایران ِ باستان تشکیل می دادند. نمی دانم که چه شد به یکباره تغییری در او حادث شد! وبلاگش را از میان برد و جز کُتُبی که خود تایپ و به صورت PDF درآورده و لینک به آنها را مهیا ساخته بود، تنها این جملات را در وبلاگ ِ خود برجا گذاشت:

«ای انسان! گوش دار!

نیم شب ِ ژرف چه می گوید؟

خفته بودم، خفته بودم.

از خواب ِ ژرف برخاسته ام.

جهان ژرف است.

ژرف تر از آن که روز گمان کرده است!

رنج ِ آن ژرف است...»

جملاتی بود از «نیچه» در فصل ِ تکان دهنده ی «سرود ِ رقصی دیگر» از کتاب «چنین گفت زرتشت». در همین فصل است که «نیچه» عصیانی چنین دارد:

«ای زندگی، به تازگی در چشمان ات نگریستم ... از نزدیک از تو هراسان ام و از دور دلداده ی تو ام. گریز ات مرا از پی می کشاند و جویش ات بر جای می نشاند. من رنج می کشم ... کی ست که از تو بیزار نیست، از تو مِه بانوی ِ در بند کننده، وسوسه گر! کی ست که دلداده یِ تو نیست، تو گناهکار  ِ معصوم! ای بازیگوش، بنگر که افتاده ام و درخواستِ دستگیری دارم! چه خوب بود اگر با تو به راه های خوش تری می رفتم؛ به راهِ عشق! ...»هدایت

آن دوست ِ دانشمند، برای همیشه از دنیای اینترنت (با آن شخصیتی که من و همه دوستان ِ اینترنتی اش او را بدان می شناختیم)، رها شد! مدتی بعد، ایمیل اش در «یاهو» نیز بسته شد!

در همان زمان ها که او را از دست دادم، متنی از «صادق هدایت» به دست آورده بودم که تا مدتها مرا با خود همراه ساخته بود؛ متنی از کتاب «پروین، دختر  ِ ساسان»؛ متنی که نشان از «مهر» در قلب ِ مردی غریب داشت. گمانم بر این است که تا این «مهر» در قلب ِ «هدایت» بود، او را زندگانی بود. با از دست دادن ِ این آخرین «مهر»، مهر به «میهن»، این «امید»، زندگی ِ او نیز پایان گرفت:

« میهن این گوشه ی خاکی است که ما به گیتی آمده ایم ... که نیاکان ِ ما در آن خفته اند ... و بچه های ما یکروزی در آن لبخند می زنند ... این مرغزاری است که رودخانه ها از میان ِ آن می گذرد ... جنگلهای ِ انبوهی است که پُر شده از آوای ِ پرندگان ... بوستانی است که زیر  ِ پرتو  ِ زرین ِ خورشید، شاخه ی درخت ها از گل، خمیده ... دشتهای سبز است و تپه های شنگرفی ... آسمان ِ لاجوردی است که مرغان ِ هوا روی ِ آن پرواز می کنند ... بخار ِ سفید ِ جاده ها ست؛ ابری که می گذرد؛ دشت های پهن و خرم؛ گل های سرخ ... بلبلی که روی ِ شاخه ناله می کشد؛ گاوهایی که آهسته چرا می کنند ... کشاورزانی که جامه ی بلند ِ آبی به رنگ ِ آسمان دربر دارند و کشت و درو می کنند ... زمزمه ی زنجره ... نسیم  ِ دلفزای ِ بامداد ...

میهن، همه این گل و گیاه و جانورانی هستند که با روان ِ ما آشنا شده اند. که نیاکان ِ آنها با نیاکان ِ ما زندگانی کرده و آنها را مانند ِ ما به این آب و خاک وابستگی می دهد ... و این فریبندگی هایی ست که زندگانی ِ شرنگ آگین ِ ما را دلربا می کند.»

____________________

«برخی شب ها همراهی و همدردی می کنم در خیال ِ خود با آنان که خسته و فرسوده و دلتنگ، بی آنکه مهری شان باشد به این دنیا و وجود، سر به عصیانی خونین می نهند!»

این احساسی خاصّ ِ انسان ِ ایرانی نیست. به تازگی دانستم که کیلومترها دورتر، در جهانی به کلی متفاوت از جهان ِ ایرانی نیز، چنین احساس و درد ِ مشترکی را می توان سراغ گرفت. زمانی که کتاب ِ جنجال برانگیز ِ «خاطراتِ دلبرکانِ سودا زده ی من» از «گابریل گارسیا مارکز» را می خواندم:

«وقتی ناقوس های کلیسا هفت ضربه نواختند، در آسمان ِ صورتی رنگ، ستاره ای تنها و روشن می درخشید، قایقی ناله ی غم انگیزی را سر داد و از آن همه عشق هایی که می توانستند باشند و نبودند، بغض را در گلویم حس کردم.»

________________________

اندکی مانده است تا جشن ِ شب ِ یلدا. اندکی تا جمع شدن خانواده در کنار  ِ هم و فال ِ حافظ و انار و هندوانه. این فرصتی است برای یادآوری؛ یادآوری ِ زمانی که گذشته و «مهر». ما زایش ِ خورشید را جشن می گیریم! زایش ِ «مهر» که ایزد ِ فروغ و روشنایی است و  نگاهبان ِ عهد و پیمان!مهر

لینک به مقاله ای که پیشتر یاد کردم در باب ِ «مهر پرستی» در «طلوع ِ مهر» به آن عهد ِ دلباختگی (و به یاد ِ گرامی استادِ درگذشته ام، دکتر باقر آیت الله زاده ی شیرازی، که عهد ِ دلباختگی ِ بی مطالعه و متعصبانه ام را "عهدِ جاهلی" ام می نامید):

مهر پرستی ( فایل PDF)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6916


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
فارغ التحصیل از دانشگاه هنر اصفهان (پردیس) در گرایش کارشناسی ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی.
شناسنامه کامل من...