از این اوستا
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
شـیـرازی

 

هر انسانی می تواند کم و بیش، یا برای کوتاه مدت و یا بلند مدت به "جـاودانـگی" دست یابد، و این فکر در اوان جوانی ذهن مردم را به خود مشغول می دارد.

طبیعی است که در مبحث ِ جاودانگی همه با هم برابر نیستند. ما باید بین جاودانگی ِ مختصر، یعنی خاطره ی یک شخص در اذهان کسانی که او را می شناسند و جاودانگی ِ بزرگ، یعنی خاطره ی یک شخص در اذهان کسانی که شخصاً هرگز او را نمی شناسند تمایز قائل شویم. در زندگی راههای مشخصی وجود دارد که از همان ابتدا شخص را در برابر جاودانگی ِ بزرگ قرار می دهد، که گرچه نامعین و براستی حتی نامحتمل است، اما مسلماً امکان پذیر است: آنها راههای هنـرمنـدان و دولتمردان است.

(کوندرا، میلان. جاودانگی. ترجمه حشمت الله کامرانی. نشر علم. تهران، 1384. صص 62-63)

 

____________________

بهمن ماه ِ 82 بود به "توحید خانه" در دانشگاه هنر  ِ اصفهان...دکتر ایزدی (وسط) و دکتر وافی (چپ) از دکتر شیرازی میگویند

"انجمن ِ مهندسین ِ معمار ِ اصفهان" برای او مراسم  ِ نکوداشتی برگزار کرده بود که تو هم رفته بودی. رفته بودی تا او را ببینی. او را که بزرگ اش می داشتی. همانوقت بود که خطاب به تو و معدود دانشجویانی که در فراغت ِ آنروزها در دانشگاه برای دیدن اش آمده بودند گفت:

"شما در بهترین جای ِ دنیا مشغول ِ درس خواندنید! هیچ فضای ِ آموزشی به این اندازه زیبا نیست!"

بی اختیار همگی به محیط ِ دانشگاه نگاه کردیم: تـوحیـدخانه! بخشی از دولتخانه ی صفویه!

و مفتخرانه ادامه داد:

" 24 اردیبهشت ِ 1346 نخستین روز ِ کارم در اصفهان بود، هرچه فرا گرفتم از این شهر بود. دوازده سال زندگی ِ خود را در اصفهان گذراندم و آنرا بهترین دوران ِ زندگی ِ خود می دانم ...

بازار ِ دورتادور ِ میدان ِ «نقش جهان» را احیاء کردیم که تخریب شده بود و تبدیل به انبار ِ دوچرخه و ... ؛ 10 تا پاساژ در «هشت بهشت» را خراب کردیم تا باغ ِ «هشت بهشت» احیا شود."پذیرایی در سلف سرویس توحیدخانه

 

یک لحظه با خودت فکر کردی که چطور جنگیده تا توانسته مجوز  ِ تخریب ِ 10 تا پاساژ را بگیرد! و یاد ِ فواره های آب ِ باغ ِ «هشت بهشت» افتادی ....

 

آذر ماه ِ 83 - توحیدخانه ...

باز هم رفته بودی تا او را ببینی. شنیده بودی که مصمم است تا سومین کنگره ی تاریخ معماری و شهرسازی ایران را هر طور شده در بَــم  ِ زلزله زده برگزار کند.

آنروزها چقدر فرق کرده بودی! می نازیدی به نیمچه دانشی که در اساطیر و فرهنگ ِ ایران باستان بدست آورده بودی و مقاله ای که نوشته بودی!

آنروزها همه ی ایران ِ باستانی را پُرشکوه می دانستی و عهد ِ اسلامی را بی فروغ! همان روزها بود که تعصّب قلب ات را سیاه کرده بود و هبوط را در آینه می دیدی ...!

مقاله ات را که به او دادی، گفت که از آتشکده ها و آتشگاه ها زیاد نمی داند ولی آنرا به فرد ِ مطّلعی خواهد داد تا بررسی شود.

هفته ی بعد که به دیدارش رفتی، در آتلیه بود در جمع ِ دانشجویان ِ معماری. با غرور از مقاله ات پُرسیدی. بی اعتنا گفت:

"ضعیف است! آدم هر مطلب ِ چرت و پرتی را که بعنوان ِ مقاله نمی نویسد!"

صدای ِ خنده ها در آتلیه بلند شد. برافروخته گفتی: "این مقاله عالی ست! شما نمی دانید! و نمی دانید ...". از آتلیه که بیرون آمدی، دوستی که همراهت بود سرزنشگرانه گفت:

"چرا باهاش اینطور صحبت کردی؟ اون آدم  ِ بزرگیه!"

- برای ِ من اهمیتی نداره! مقاله ی من اصلاً بررسی نشده ... .

 

مقاله ات را پس از آن بی اعتنایی، برای استاد «پرویز شهریاری» فرستادی. و مدتی بعد دیدی که به تمام و کمال در «چیسـتا» چاپ شده!

لینک به آن مقاله در «چیســتا»

 

 

مهر ماه ِ 84- مرکز ِ آموزش ِ عالی ِ میراث فرهنگی ِ تهران

با یک نسخه از «چیسـتا» رفته بودی تا استاد «زهره بزرگمهری» را ببینی. از دوستان ات وصفِ او را بسیار شنیده بودی و اینکه زرتشتی است! شیفته ی تألیفات و پژوهشهایش بودی!

دور تا دورش را دانشجویان گرفته بودند. هیجان زده و دستپاچه بودی:

"اوه استاد بزرگمهری چقدر خوشحالم که می تونم از نزدیک شما را ببینم! همیشه این آرزو را داشتم!"

شلیک ِ خنده ی همه ی دانشجویان بلند شد!

با تردید و تعجب نگاه کرد و بعد همراه با بقیه خندید:

"خُب حالا که دیدی فهمیدی که  زیادم خبری نیست! "

دوباره خنده ی همگی ... و تو که تا بناگوش سرخ شده بودی!

مقاله ات در «چیسـتا» را به او نشان دادی:

"استاد، این خواهش را دارم که مقاله ام را بخوانید و نظرتان را بگویید!"

مجله را از صفحه ای که باز کرده بودم، گرفت و دقیق شد:

"این مقاله ... پس یاغش کاظمی تو هستی! مقاله ات را پارسال دکتر شیرازی به من داده بود تا داوری کنم. مقاله ات خیلی ضعیفه! تو هنوز فرق ِ آتشکده با آتشگاه را نمی دانی! ..."

 

 

مقاله را پارسال به "زهره بزرگمهری" داده بود!

و پارسال با او آنطور صحبت کرده بودی؟! ... .

 

 

 

بهمن ماه ِ 84- توحیدخانه - دانشگاه هنر  ِ اصفهان

مدتها بود که او را ندیده بودی، پس از تلخی ِ آن دیدار ِ دور ...

دوباره آمده بود ... و اینبار برای جلسه ی دفاع ِ یکی از دانشجویان ِ معماری اش.

شرمسار جلو رفتی:

-سلام آقای دکتر! مقاله ام را از نو نوشته ام و طی ِ این مدت، بسیار مطالعه کرده ام! فکر کنم بهتر شده باشه! امیدوارم قبول کنید که دوباره اونو بخونید!

 

سلام کرد و چند دقیقه در صورتم دقیق شد. بعد لبخند زد:

"یه اتفاقی تو صورتت افتاده! داشتم نگاه می کردم که پیداش کنم! تغییر کردی! از عهد ِ جاهلی بیرون اومدی."

-سرم پایین بود و خجل.

"باشه! مقاله ات رو بده ببینم چکار کردی! نشانی و شماره تماس ات را هم روی مقاله بنویس!"

 

 

 

 

فروردین ماه ِ  85- رامسر- منزل ِ پدری

تلفن زنگ می زد ....

-بله؟

آقای یاغش کاظمی؟

-بله! بفرمایید!

از دفتر  ِ کنگره ی تاریخ معماری و شهرسازی ایران تماس می گیریم ... یک دعوتنامه به انضمام یک بلیط هواپیما به بَــم جهت ِ شرکت در کنگره برای شما آماده شده .... دکتر شیرازی اینجا هستند، می گویند که مقاله تان خیلی بهتر شده!

 

 

 

25 فروردین ماه ِ  85- بَـــم؛ سالن ِ انتظار ِ فرودگاه

... به پیشواز ِ مهمانان آمده بود. دانشجویان و استادان و پژوهشگران، به یکسان بر او کرنش می کردند. جلو رفتی و با امتنان سلام گفتی:

- سلام! ممنون آقای دکتر! واقعاً ممنون!

"سلام! شما هم بالاخره آمدی. "

 

 عکس یادگاری در کنگره بم

 

... و در روزهای ِ شاد ِ کنگره، در میان ِ انبوه ِ جمعیت ِ دانشجویان و پژوهشگرانی که به ارگ ِ ویران ِ بَــم آمده بودند، او را می دیدی که خستگی ناپذیر می نمود و به همان اندازه که صمیمی و نزدیک، دور از دسترس:

 

- آقای ِ دکتر این دُرسته که در کاوشهای گنبدخانه ی جنوبی ِ مسجد جامع ِ اصفهان، تهرنگ ِ یک آتشکده را یافته اند؟

" ول کنید این حرفها را! کی این رو می گه؟ ما خودمون اونجا کار می کردیم، چنین چیزی ندیدیم ...

وقتی گاثای زرتشت رو می خونید می بینید که چه اندیشه ی بلندی داشته، چه کلام ِ ساده ی توحیدی داشته، مثل حضرت ابراهیم (ع)، مثل همه ی انبیای بر حق. ولی ساسانی ها ... گند زدند! "

 

- و در بحثی که درباره ی "مرمّت ِ معماری" شده بود:عکس خداحافظی در کنگره ارگ بم

«اگر مرمت ِ معماری می خواهید بکنید، باید حتماً معمار باشید. اگر خودتان معمار باشید کار مرمت را با دریافتِ بهتر انجام می دهید. "مرمت" یک کار ِ میان دانشی است. یک کار تولیدی و خلاقانه است. "مرمت" یک حساسیت است و مرمتگر در اختیار ِ معماری ست؛ چه بهتر که خود، معمار یا باستانشناس باشد. مدرک مهم نیست، باید "معماری" را بشناسد. "نقد" در "مرمت" یک عمل خلاقانه است. وقتی به دید ِ منتقدانه می رسید که مراحل ِ "شناخت"، "تحلیل" و "قضاوت" طی شود.

"معماری" به معنایی اعمّ  ِ آن "مرمت" است. هرچه هست، برای انسان ِ والا ست! »

 

..........

 شهریور ماه ِ 85

نامه ای به استاد «پرویز شهریاری» نوشتی و طی ِ آن اشتباهات و خطاهای ِ پژوهشی ِ خود در مقاله ی چاپ شده ات در «چیســتا» شماره ی 1 از سال بیست و سوم را یادآور شدی. نامه ی مزبور در چیستا، سال بیست و چهارم، شماره ی 2 و 3 (آبان و آذر 85 ) چاپ شد!

 __________________


28 مرداد 86- شب هنگام و دیرگاه بود که در پیامی کوتاه، خبر فوتش را یکی از دوستان به گوشی ِ همراه ات فرستاد:

"دکتر باقر آیت‌الله‌زاده‌ شیرازی" استاد پیشکسوت رشته‌ی مرمت و معماری، در دقایق پایانی مراسم بزرگداشت‌اش که در مرکز هنرپژوهی نقش جهان برگزار شده بود، دچار حمله‌ی قلبی شد و درگذشت!"

 

فوت اش را مدتی هیچکس باور نمی کرد. در روزهای بعد، در گوشی ِ همراه ات، مرتباً پیامهای تسلیتی دریافت می کردی  از سوی دوستانِ دور و نزدیک و شمار بسیاری از دانشجویان ات که هیچیک او را از نزدیک ندیده بودند!

 

 

... و با خود می اندیشیدی که او نرفته است، او بَرجا تر و استوار تر و زنده تر است از همیشه!

او به "جاودانگی ِ بزرگ" دست یافته بود و حتی رفتن اش نیز در سکوت و تنهایی نبود، که در جمع ِ دانشجویان و ستایندگان اش بود!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6923


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
فارغ التحصیل از دانشگاه هنر اصفهان (پردیس) در گرایش کارشناسی ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی.
شناسنامه کامل من...