امروز، در ایمیلی از استاد بزرگوارم، جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه، آگاه شدم که پژوهنده ی ارجمند آقای دکتر غیاث آبادی، نقد و پاسخی بر مقاله ی چاپ شده ام در شماره ی اخیر فصلنامه ی "گلستان هنر" نوشته اند. با اشتیاق به نشانی ِ پیوندی که استاد دوستخواه فرستاده بودند، مراجعه کردم و ... http://www.ghiasabadi.com/naqde_chartaqi.html خشکم زد از شیوه ی پاسخگویی دکتر غیاث آبادی! به راستی که جای تأسف است! مانندِ آبِ سردی بود بر باوری که در ذهن خود از ایشان داشتم! و حال پاسخ من : 1-آقای غیاث آبادی نوشته اید که: "... با اشتیاق زیادی آغاز به مطالعه این مقاله و نقد کوتاهی که در آن وجود داشت، کردم. اما بزودی آتش اشتیاقم فرو نشست و متوجه شدم که نویسنده از آگاهیهای لازم برای این بررسی برخوردار نبوده و حتی روش تحقیق درستی بکار نبرده است. " آقای غیاث آبادی، من تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه هنر اصفهان، دپارتمان "مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی" به پایان رسانده ام. هم اینک نیز عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی رامسر در گروه "هنر و معماری" هستم. با این همه، هنوز خود را یک دانشجوی ساده می دانم، نه بیش! رساله ی کارشناسی ارشد من در دانشگاه هنر اصفهان، مطالعه ای بود بر معماریِ آتشکده ها و آتشگاه های ایران. استاد راهنمای این رساله، جناب آقای مهندس احمد منتظر بودند. این رساله از گروه داوران نمره ی "الف" گرفت. تحقیق در مورد اعتبار علمی دانشگاه محل تحصیل من (دانشگاه هنر اصفهان) و استاد راهنمای رساله (مهندس منتظر) بر عهده ی خودتان! همین بس که دپارتمان ِ مرمت ِ دانشگاهِ من از معتبر ترین دانشکده های مرمت و مطالعه ی بناهای تاریخی در خاور میانه است و بجز دانشجویان ایرانی، دانشجویان بسیاری نیز از کشورهای مجاور هر ساله در آن بورس می شوند! مقام استادیِ مهندس منتظر نیز در معماری سازه های سنتی بر اهل فن روشن است. ضمن اینکه مشاوره ی رساله را نیز استاد ارجمندم سرکار خانم دکتر فریبا سعیدی به عهده داشتند که از باستانشناسان صاحب صلاحیت می باشند و همین بس که مطالعات باستانشناسی مسجد جامع اصفهان (به همراه گروه ایتالیایی) پس از انقلاب، سالها بر دوش ایشان بوده است. درباره ی "روش تحقیق" هم ، به استحضار می رساند که روش تحقیق مقاله ی حقیر، از سوی هیئت علمی "فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران" مورد تأیید بوده و اعتبار فصلنامه ی "گلستان ِ هنر"، "علمی-پژوهشی" می باشد. 2- گفته اید که: " علاقهمندان بکوشند تا با رفع این اشتباهها، نقد درستی پیرامون نظریه کاربری تقویمی چارتاقیهای ایران عرضه کنند و ایرادهای آنرا باز گویند. از آنجا که نگارنده موضوع مطالعه بر تقویمهای آفتابی ایران را خود برای نخستین بار آغاز کرده و امکان هیچ مشاوره و یاریخواهی از کسی را نداشته است، دست هر منتقدی را به گرمی میفشارد." ایکاش که واقعاً چنین بود و نقد پذیر بودید! متأسفم که همانطور که از طرز پاسخگویی تان برمی آید، چنین نیستید! 3- نوشته اید که: " منتقد محترم برای رد کاربری تقویمی چارتاقیهای ایران بر نوشتهها و متون تاریخی اتکا کرده است. در حالیکه بررسی کاربری تقویمی یک بنا و دقت آن، امری ملموس و قابل مشاهده است که تنها با دیدار و اندازهگیریهای علمی و سنجشهای لازم نجومی انجام میشود. پدیدههای ملموس و قابل مشاهده میتوانند به درستی یا نادرستی منابع تاریخی گواهی میدهند و نه آنکه گواهی خود را از آنها دریافت کنند ... چنانچه قرار به استناد به منابع تاریخی برای پدیدههای ملموس باشد، باید ... مهربین اصفهان را «آتشگاه» بدانیم و نامهای عامیانه و کاربریهای خیالاتی را معادل با کاربری واقعی آنها بدانیم." کاش که یکبار و حداقل یکبار ، اصل مقاله را که بصورت PDF در پُست قبلی منتشر ساخته بودم، مطالعه می کردید. آنزمان می دانستید که "مهربین اصفهان" در جایی از زمان ، به راستی کاربری "آتشگاه" را داشته است! و این نام با توجه به کاربری بنا، به درستی در منابع تاریخی، بر آن نشسته است. مهمترین کار پیش از آغاز مرمت یک بنای تاریخی، جستجو و مطالعه در منابع تاریخی، به منظور شناختِ آن است. حال اگر شما این را نمی پذیرید، می توانید به راه خود بروید! من نمی توانم به این گفتارها مانند شما بی اعتنا باشم: "احمد بن عمر بن رسته (ابن رسته) زادگاهش اصفهان بود. آنچنان که خود گوید: «چون من از اهالی آنجا (اصفهان) هستم و آن چیزهایی که در کتابم از اوصاف غیر اصفهان آوردم، عبارتست از روایتهایی که ممکن است راست یا نادرست باشد ... آنچه من از اصفهان وصف کنم، یا به چشم می توان دید و یا از کسی روایت شده است که چیزی نمی تواند بر آن بیافزاید؛ زیرا کار ما در این کتاب، بر قول واحدی مبتنی نیست و سخن مشکوک را به آسانی می توان به یاری جماعتی که سخنانشان بر سر واقعیتی متفق نیست، بازشناخت» (نک: الاعلاق النفیسه، ص 179). برای خواندن گفتار او و دیگر مورخین و جغرافیانویسان درباره ی مهربین اصفهان و آتشکده ای که روشنی و رخشانی آتش اش را با دو چشم خود دیده و گزارش آورده اند نگاه کنید به : کاظمی، یاغش. آتشگاه اصفهان. مرکز اصفهان شناسی و خانه ی ملل. اصفهان: 1386. صص 132-146. 4- نوشته اید که: " چنانچه از نوشته ایشان بر میآید، برای نوشتن این نقد، هیچگونه سفر و مطالعه میدانی و اندازهگیری و مشاهده انجام نشده و منتقد محترم با چند نقل قول و قیچی کردن چند عکس از چند کتاب، مقاله خود را نوشتهاند. ... به همین دلیل، منتقد محترم هیچیک از بناها و محوطههایی که نگارنده در کتابها و مقالههای خود معرفی کرده است را ندیده و تنها به تعدادی اشاره کرده که توانسته عکسی یا مطلبی از آنها را در کتابی ببیند. " به راستی که مایه ی تأسف است، آنکه او را پژوهشگری راستین می پنداشتم، اینگونه سخن رانَد و به جای پاسخگویی مستدل به نقدی که بر نظریه اش شده، به این سفسطه بازی های کودکانه روی آوَرَد! به پیوست، بخشی از فیلمی که به هنگام بازدید از چارتاقی قصر دختر و ساختمانِ سرپوشیده ی نگهداری آتش در مجاورش، به زمستان سال 1385 گرفته ام ایفاد می گردد: 
لینک به فیلم 5- نوشته اید که: " توصیفهای ایشان از این بناها نادرست هستند: چارتاقی باکو برخلاف گفته نقل قول شده ایشان، توسط پارسیان هند ساخته نشده است. این یک بنای اشکانی است که یکبار در دویست سال پیش و بار دیگر در دوران شوروی بازسازی شده است." برای کسی که ارزش منابع مطالعاتی را به سُخره می گیرد، این چه سخن است از زمانِ ساختِ "چارتاقی باکو"؟! یکبار دیگر مقاله را بخوانید آقای غیاث آبادی تا بدانید که چه نوشته ام! نوشته ام «بنای فعلی این چهارتاقی را پارسیان بازرگان هندی در سده ی 18 میلادی (12 هجری) ساخته اند». به هیچوجه این بنا را در معماری و شکل ظاهری فعلی اش، اشکانیان نساخته اند! و اصلاً در عهد اشکانی اینگونه سبک چارتاقی ساختن رواج نداشته است (این را بعنوان یک مرمتگر از من بپذیرید)! شما که اینهمه به اندازه گیری دقیق اهمیت می دهید، باید متوجه باشید که این چارتاقی در سده ی 18 میلادی بازسازی نشده، بلکه از ابتدا ساخته شده است! می دانم که بحث با شما در این رابطه بی فایده است و اینکه بگویم بروید به مطالعاتی مراجعه کنید که "پرویز ورجاوند" (بر اساس مطالعات روس ها برای مرمت اساسی این بنا و ساماندهی محوطه ی آن در سال 1975) در مقاله ی "موزه ی آتشگاه"، در شماره ی 6 از سال پنجم مجله ی "بررسی های تاریخی"، آورده است. 6- نوشته اید:" چارتاقی نگار، چنانکه ایشان نوشتهاند در 19 کیلومتری نگار کرمان نیست. بلکه درست در میانه روستا واقع شده و تبدیل به مسجد شده است. ایشان نوشتهاند که نسبت پهنای اضلاع و پایهها در چارتاقی نگار برابر با آنچه من گفتهام نیست، اما از ذکر آن نسبت و اعداد خودداری کردهاند. بدیهی است که چنین اندازهگیریای انجام نشده است. چند بنای دیگری نیز که ایشان نام بردهاند، اشتباهاتی از همین قبیل دارد که ناشی از سخن گفتنی بر مبنای شنیدهها و نه بر مبنای دیدهها بوده است." آقای غیاث آبادی، حتی به خود زحمت نداده اید که به پلان معماری چارتاقی نگار (که در متن مقاله آورده ام) نگاهی بیاندازید و ببینید که "نسبت پهنای اضلاع و پایه های چارتاقی" با دیوار بلند ِ محیطی ِ دورادورش به چه کار ِ نظریه ی شما می آید؟! نوشته اید که تبدیل به مسجد شده!! و در وسط ِ روستا ست!! اشتباه گرفته اید و بیراه رفته اید! آخرین عکس هایی که از آن دارم و به پیوست ایفاد می گردد را دوست فرهیخته ام "مهندس مسعود قمری" از سازمان میراث فرهنگی کرمان برایم دو سال پیش فرستاده اند (که نامشان را هم در کنار عکس های مقاله آورده ام). حال که شما می گویید تبدیل به "مسجد" شده، شادمان می شوم که عکسهای مسجد شدن آن را ارائه دهید تا من نیز از آنها بهره گیرم و به نقد ِ کار مرمتی اش بپردازم!! عکس 1- 
عکس 2- 
عکس 3- 
عکس 4- 
عکس 5- 
اینچنین روشن خواهد شد که چه کسی بر مبنای شنیده ها سخن رانده و نه دیده ها! 7- نوشته اید که: " منتقد محترم نام خاص چارتاقی را با نام عمومی چارتاقی که به عنوان یک سبک معماری در بسیاری از بناها دیده میشود، اشتباه گرفته است. مثلاً در نائین و اردستان و زواره، به بادگیرهایی که بر بام خانه ساخته میشوند، چارتاقی میگویند." از کجای مقاله و نوشته های من به چنین نتیجه ای رسیده اید!! در بند 6 از پاسخ خود نیز نوشته اید که: «... دوم اینکه در پیرامون هیچیک از چارتاقیهای ایران بنای دیگری وجود نداشته و تاکنون اثر یا بازماندهای از چنین بناهایی به دست نیامده است.» تحمل مثال نقض را نداشته اید! به فیلمی که از چارتاقی "قصر دختر" و اتاق نگهداری آتش در مجاورش گرفته ام و پیوست این گفتار است مراجعه کنید! هرچند که می دانم اگر ده بار هم این فیلم را ببینید باز هم می گویید که: در پیرامون هیچیک از چارتاقی های ایران ...!! 8- در بند 7 نوشته اید که: "ویژگیهایی که ایشان به نقل از متون کهن برای آتشکدهها بر میشمارند ( مثلاً نشاید که آفتاب بر آتش افتد، یا نگهداری از آتش در اتاقکی بدون پنجره) کاملاً درست هستند و دلیلی دیگر برای بیارتباطی آتشکدهها با چارتاقیهایی که دور تا دور آنها کاملاً باز هستند و دائماً در معرض آفتاب و باد و حیوانات و آلودگیها." باز هم بی اعتنا به تمامیت یک گفتار و مطالعات پژوهندگان پیشین (آندره گدار و واندنبرگ و ...) بوده اید و به خود زحمت نداده اید در این گفتار "مری بویس" دقیق شوید که: «تا سده ی یازدهم ه.، ایرانیان هر آتش مقدسی را در اتاقکی بدون پنجره می نهادند ... در جایی دیگر آتشدان ستونی ای بود که می شد برای نمازهای فرادا یا جشن ها اخگرهایی درون آن گذاشت » (نک. بویس، مری. زرتشتیان، باورها و آداب دینی آنها، ترجمه عسکر بهرامی. تهران، ققنوس. 1384). درستی سخنان "بویس" را (حتی به روزگار کنونی) به چشم خود در معبد زرتشتیان تهران (تقاطع 30 تیر به جمهوری) به جشن نامزدی و پیوند یکی از دوستان بهدینم به پاییز سال 1383 دیده ام! 9- نوشته اید که: " با استناد به منبع ناشناخته تاریخی گفته شده است که چارتاقی جره در شمال شرقی روستای بالاده در استان فارس، آتشکدهای است که مهرنرسی ساخته است. تا آنجا که میدانم، چنین روایتی در هیچ منبع تاریخی نیامده است و مجعول به نظر میآید. شایسته بود نام و مشخصات این منبع تاریخی ذکر میشد. همچنین این چارتاقی به مانند بسیاری از دیگر چارتاقیها در جایی دور از آبادی و روستا و در نزدیکی پرتگاهی ساخته شده و در شمال شرقی چنین روستایی نیست." به راستی که چه اندازه باید یک پژوهشگر، خود بزرگ بین باشد که اینطور راحت خط بطلان به پژوهش های ارجمند پژوهشگران پیشین بزند و مدعی صداقت در کار خود گردد؟! آقای غیاث آبادی من این گفتار را درباره ی چارتاقی جره، عیناً از مطالعات گسترده ای که "محمدتقی مصطفوی" در مقاله ی "اهمیت تاریخی جره در سرزمین فارس" به شماره ی سوم و چهارم مجله ی "باستانشناسی" (زمستان 1338) انجام داده، آورده ام. کمی به خود زحمت بدهید و این مقاله ی مبسوط را مطالعه کنید! اگر نتوانستید آنرا بیابید، به من اطلاع دهید تا کل آنرا برایتان اسکن کنم و بفرستم! 10- به اینگونه نوشته اید که: " منتقد محترم گفتهاند که من فرضیه کاربری تقویمی چارتاقیها را بر این مبنا عرضه کردهام که در اطراف چارتاقیها بقایایی از آتش پیدا نشده است. این سخنی نادرست و اختلاط مفاهیم است. " یکبار دیگر مقاله ام را بخوانید تا بدانید که من اصلاً چنین چیزی نگفته ام و اختلاط مفاهیم از سوی خود را مغرضانه به من نسبت داده اید! 11- نوشتید که: "- آوردهاند که تناسب بین پایهها و طول هر ضلع چارتاقی که من گفتهام، با اشکال روبروست. اما از ذکر آن اشکالها خودداری کردهاند... چنین سخنانی را خواننده بی طرف به حساب بهانهجویی میگذارد و از قدر و قیمت نوشته میکاهد." وقتی اینگونه مغرضانه با نقدی که بر فرضیه تان انجام گرفته برخورد می کنید و بی اعتنایید به نمونه چارتاقی هایی که به عنوان مثال ِ نقض بنیان های فرضیه تان آورده ام، چه جای ِ پاسخگویی و بهانه جویی!! نگاه کنید به دومین مورد از سه گونه بندی چارتاقی های فارس، در مقاله ی مبسوط "دیتریش هوف" (اگر آنرا نیافتید ، اطلاع دهید تا کل آنرا برایتان اسکن کنم و بفرستم): Huff, D. "Sasanian Chahar Taqs in Fars", proceeding of the IIIrd Annual Symposium on Archaeological Research in Iran, Tehran: 1975 12-در پایان نیز نوشته اید که: " در پایان ضمن سپاس دوباره از ایشان که همین اندازه کوششی برای نقد این نظریه کرده بودند، آرزو میکنم که این نقد بار دیگر با شیوهای علمی و با روش تحقیق مناسب نوشته شود... اکنون کلیات نظریه کاربری تقویمی چارتاقیهای ایران، محل تردید نیست و این کاربری به اندازه کافی در میان اهل فن شناخته شده و سنجیده شده است. ... بجای نشستن و جستجو در کتابهای غیر نجومی و غیر تخصصی این و آن (که البته در جای خود بسیار مفید هستند) نیاز به مطالعات میدانی است. " آقای غیاث آبادی، سپاس ِ شما نمی تواند تلخی ِ برخوردِ دُگمی را که با اولین نقد منتشره (به زعم خودتان) بر بنیان های نظریه تان، داشتید از ذهن من بزداید. اگر دقت کنید می بینید که من از پایه های فرضیه تان و تعمیم آن بر همه ی چهارتاقی های ایران، سخن گفته ام. یعنی همانطور که شما بر "چارتاقی نیاسر" تأکید دارید و دوست دارید که فرضیه تان را همه بپذیرند، من نگاهی داشته ام به نمونه های نقض کننده ی فرضیه تان. هرچقدر که ارزش رسالات و کتبِ پژوهشگران ارجمندی مانندِ "گدار" و "هوف" و "مصطفوی" و "واندنبرگ" را "غیر تخصصی" و بی فایده دانسته اید، من به یاری ِ همین مطالعاتِ ارجمند به نقد ِ فرضیه تان پرداخته ام. هر قدر که مدعی ِ تمام شدنِ کار و بی تردید دانستن کاربری تقویمی چارتاقی ها باشید، باز هم نزد اهل فن (اعضای هیئت علمی فرهنگستان هنر و ...) پذیرش مدعای شما آسان نخواهد بود و نه نزد هیچیک از استادان ام در دانشگاه هنر اصفهان. حاضرم با شما به دیدار طلوع مهر در چارتاقی ها بنشینم، از دریچه ی نویی که گشودید؛ حاضرم با اشتیاق دربیابم که اجداد و نیاکان این سرزمین، این چارتاق ها را به منزله ی تقویمی دقیق ساخته و برپا ساخته اند؛ حاضرم به این خوشی، سرود ِ "ای ایران" بخوانم و ... ولی تنها زمانی که برخوردی پژوهشگرانه از شما ببینم؛ زمانی که ببینم به مقتضای ِ پیرانه سالی تان، تحملِ انتقاد این دانشجو را داشتید! |