از این اَوستا
  
 زندگی مسابقه نیست ... زندگی یک سفر است ... و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری ست.
 
اسفند 1388
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو
 
شنبه 28 شهریور ماه سال 1388

 

تدقیقات ِ زرتشتی (بخش اول)

دوست ِ ارجمند، جناب ِ آقای ِ "سید حسن فاطمی" صاحب ِ وبلاگ ِ "حسن آباد جرقویه" مرا از پرسش و پاسخی که با موبد "کورش نیکنام" داشته اند آگاه ساخته و خواهان ِ پاسخگویی ِ این حقیر در این زمینه شده اند:

سلام.

لطفا جواب آقای کورش نیکنام را ببینید. خیلی عجیب است. بنابراین، زرتشتیها اعمال روزمره و عبادات، امور قضایی، امور اجتماعی و ... را براساس چه چیزی عمل می کنند؟


From: "HassanFatemi" <Hassanfatemi@hadith.net>
To: Koorosh@Kniknam.com

 

باسلام خدمت استاد کورش نیکنام

خواهشمند است در صورت امکان پاسخ بفرمایید: حجم مطالب رسیده از عصر زرتشت ـ اعم از کتاب آسمانی و سخنان زرتشت و موبدان درجه یک از آن دوران که امروزه به عنوان دستورهای آیین زرتشت به حساب می آید ـ حدس می زنید حدود چند جلد پانصد صفحه ای می شود؟

باتشکر ـ فاطمی

 

درودبر شما من باور دارم که زرتشت ویارانش نیایستی دستوراتی داشته باشند که کتاب های زیادی بشود البته کتاب ها در فلسفه وسنت های زرتشتی زیاد است وکسی تاکنون به حجم آن ها توجه ای نداشته است . شما در نظر بگیرید که حجم سن های کنار دریا چه اندازه است ولی حجم مروارید هایی که در آنجا یافت می شود چه اندازه. بدرود.  

پاسخ ِ من البته می توانست کوتاه باشد، ولی دریغم آمد که راحت از این موضوع بگذرم و تصمیم گرفتم که پاسخی مبسوط به این پرسش، طی ِ چند بخش ِ پیاپی در "از این اَوستا" بیاورم. هرچند که استادانی داناتر در این زمینه هستند که جسارت ِ این شاگرد در این وادی به مثال ِ آن است که: 

چو چشمه بر ِ ژرف دریا بَری / به دیوانگی مانَد این داوری

به هرو ، می آغازم این پاسخگویی را در سلسله گفتارهایی با نام ِ "تدقیقات ِ زرتشتی" :

(بخش ِ اول)

در اواخر دوره ی ساسانی، موبدان چکیده ها و مجموعه هایی از زَند (تفسیر و شرح اَوستا به زبان ِ "پهلوی" یا فارسی میانه *) برای استفاده ی دیگران فراهم آوردند. مهمترین ِ این آثار، "بُندهش" به معنی "آفرینش" است. این اثر در طول ِ نسل ها افزوده هایی یافت و بازنویسی شد. (بویس، ص 167)

از جمله کتب دینی دیگری که در این عهد برای استفاده ی مردم عادی نگاشته شد، می توان به رساله ی "دادستان ِ مینوی ِ خِرَد" اشاره نمود. (بویس، ص 168)

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

بخشی از متن ِ این رساله:

[پرسید "دانا" از "مینوی خرد" که خِرَد بهتر است یا هنر یا نیکی؟

مینوی خرد پاسخ داد: خردی که با آن نیکی نیست آن را خرد نباید شمرد، و هنری که خرد با آن نیست آن را هنر نباید شمرد.

پرسید دانا از مینوی خرد که با بیم و سخن دروغ  زیستن بدتر است یا مرگ؟

مینوی خرد پاسخ داد: با بیم و سخن دروغ زیستن از مرگ بدتر است. چه برای زندگی هر کس شادی و خوشی زندگی گیتی لازم است، و اگر شادی و خوشی گیتی ندارد و بیم و سخن دروغ نیز با اوست، چنین زندگانی از مرگ بد تر است.]

در اواخر دوره ی ساسانی، بسیاری از آثار غیر دینی هم نوشته شد. یکی از آنها متنی پهلوی موسوم به "خسرو و ریدگ" (خسرو و غلامک) است.

بخشی از این متن:

[... خسرو قبادان پرسید: کدام گلی خوش بوی تر است؟

ریدگ پاسخ داد:

گل سرخ را بوی چون بوی دوستان.

نرگس را بوی چون بوی جوانی.

سمن ِ سپید را بوی چون بوی فرزندان.

سمن ِ زرد را بوی چون بوی ِ زن ِ آزاده.

سوسن ِ سپید را بوی چون بوی دوستی ...

بوی ِ این همه گل ها در برابر یاسمن چیزی خوار است، چه آنرا بوی به بوی خدایان ماند. ](عریان، ص 59)

رساله ی "یادگار زریران" که به زبان ِ پهلوی احتمالاً در سده ی سوم هجری از نو بازنویسی شده، یک حماسه ی دینی ِ جنگ با کفّار را روایت می کند.

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

بخشی از این رساله:

(آنجا که "زریر" پهلوان ایرانی و برادر "گشتاسب" شاه ِ ایران، در جنگ با کفار کشته می شود)

[... "گشتاسب شا" از سر کوه نگاه کند و گوید که من پندارم که ما به کشتن دادیم "زریر" ِ ایران سپاهبد را ... از شما آزادگان کیست که رود و زریران کین خواهد ...؟

هیچ آزاده ای پاسخ نداد بجز آن پسر ِ "زریر"، کودک ِ هفت ساله که فراز به پای ایستاده و گوید که من را اسب زین سازید تا من روم و رزم آزادگان بینم ...]

(و چون کودک به کارزار شد و به آنجا رسید که جنازه ی پدر افتاده بود و سوگواری ِ او بر نعش ِ پدر)

[پدر! تناور درخت! جان ِ تو را چه کسی برگرفت، این مو و ریش تو را بادها آشفته اند، پاکیزه تن ِ تو را اسبان با پای لگدمال کرده اند و تو را خاک بر گریبان نشسته است، اکنون چه کنم ...] (عریان، ص 45)

 تصویر 1- عکسی از نمایش ِ "یادگار زریران" به کارگردانی "قطب الدین صادقی"
منبع عکس:
tebyan.net

 

در همان عهد ساسانی، مجموعه هایی از سخنان حکمت آمیز محبوبیت داشتند. آنها را به خردمندان و موبدان نسبت می دادند. نام ِ فارسی ِ میانه ی ِ این متن ها "اندرز" بود.

فاضل ِ ارجمند، جناب ِ آقای ِ "سعید عریان" چند دفتر از این اندرزهای ِ پهلوی را به فارسی برگردانده اند.

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرزهای پیشینیان":

[... این گیتی همانند ِ مهمانسرایی یک روزه است.

دردمند است کسی که خرد ندارد.

رنجور است کسی که زن ندارد.

بی نام است کسی که فرزند ندارد ...] (عریان، ص 64)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "چیده ی اندرز پوریوتکیشان" یا "پندنامه ی زردشت" :

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

[هر یک از مردم که به پانزده سالگی رسد، آنگاه باید که این چند چیز را بداند که: کیستم و که را خویشم و از کجا آمده ام و باز به کجا شوم و از کدام پیوند و تخمه ام و مرا چه خویشکاری ِ(وظیفه) گیتی و چه مزد ِ مینو است و از مینو آمده ام یا به گیتی بوده ام ...

به بی گمانی سزد دانستن که از مینو آمده ام، نه به گیتی بوده ام؛ آفریده هستم نه بوده؛ هرمزد خویشم نه اهریمن خویش؛ یزدان خویشم نه دیوان خویش؛ مردمم نه دیو؛ هرمزد آفریده ام نه اهریمن آفریده؛ پیوند و تخمه ام از "کیومرث" است. مادرم "سپندارمذ" و پدرم "هرمزد"؛ مرا مردمی از "مهری" و "مهریانه" است که نخستین پیوند و تخمه از کیومرث بودند.] (عریان، ص 66) 

[بدانید که از بیشمار پتیاره ای که اهریمن ِ دُروَند آفرید، این سه گرانتر است: بستن ِ بینش ِ چشم، و نشنیدن ِ گوش، و سه دیگر دروج (دروغ).

چه پیداست که خورشید به این سبب هر روز سه بار به مردم ِ گیتی فرمان دهد:

بامداد این گوید که «هرمزد به همه ی شما که مردمید گوید که در کار و کرفه (ثواب) کردن کوشا باشید تا شما را من زیوش ِ (معیشت) گیتی فراهم کنم.»

نیمروز این گوید که «در زن خواستن و فرزند داشتن و دیگر خویشکاری کوشا باشید ...»

بیگاه (غروب) این گوید که «از گناهی که کرده اید، به توبه شوید تا من شما را بیامرزم» ...] (عریان، ص 70)

تصویر 2- "آدم و حوا" ی ِ زرتشتی، "مهری" و "مهریانه" ("مشی" و "مشیانه") هستند و داستان ِ آفرینش ِ آنها به کلی با آنچه در ادیان ِ سامی آمده، متفاوت است. 

 

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز دانایان به مزدیسنان" یا "اندرز هرمزد و امشاسپندان" :

[... پس کالبد مردمان همانند درختی است که بکارند و روید و افزاید و رشد کند. سپس آنرا بشکنند و ببرند و ببیزند و بر آتش نهند و آتش آنرا سوزد و باد گرد آنرا اندر جهان پراکند، پس بجز او که کاشت، کسی نداند که خود بود یا نه.] (عریان، ص 71)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز خسرو قبادان" :

[... این نیز گفته شده است که هر کس بباید دانستن که از کجا بیامده ام و چرا ایدر هستم، و من باز به کجا باید شدن، و از من چه خواهند.

که من اینرا دانم که از پیش هرمزد خدای بیامده ام و برای ِ به ستوه آوردن ِ دروج (دروغ) ایدر هستم، و باز به پیش هرمزد خدای باید شدن ...] (عریان، ص 76)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز انوشه روان آذرباد ماراسپندان" (در عهد ِ اسلامی، "ابن مسکویه" بخشی از این اندرزنامه را به عربی برگرداند و در کتاب ِ "جاویدان خرد" نقل نمود) :

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا و اینجا بخوانید.

[-آن از دست رفته را فراموش کن و آن نیامده را تیمار و رنج مبر. –هرچه برای تو نیک نیست، تو نیز برای دیگر کس مکن. –نه به راست و نه به دروغ سوگند مخور. –با زن ِ فرزانه و شرمگین دوست باش و او را به زنی خواه. –به پیرمرد افسوس (مسخره) مکن، چه تو نیز بسیار پیر شوی. –اندر پدر و مادر خویش با احترام و فرمانبردار باش، چه مرد تا پدر و مادرش زنده است همانند شیر است که اندر بیشه از هیچکس نترسد و او را که پدر و مادر نیست همانند زن بیوه است که چیز از او بستانند و او کاری کردن نتوان و هرکس او را خوار دارد. –دشمن کهن را دوست ِ نو مگیر، چه دشمن کهن همانند مار سیاه ِ صد ساله کین فراموش نکند. –دوست ِ کهن را دوست ِ نو گیر، چه دوست ِ کهن همانند ِ می ِ کهنه است که هرچند کهنه تر، به خورش ِ شهریاران سزاتر شاید. –زن ِ جوان به زنی گیر. –چون به تو نیکی رسد، بسیار شاد مباش و زمانی که سختی رسد بسیار به رنج مباش زیرا که نیکی ِ زمانه سختی، و سختی ِ زمانه نیکی است و هیچ فراز نیست که شیب از پیش و هیچ شیب نیست که فراز از پس نداشته باشد...] (عریان، صص 77-83)

[-سخنی را که سودی خاص همراهش نیست مگر برای خُرمی مگوئید و در مورد آن نیز که برای خرمی است، گاه (مکان) و زمان را بنگرید. –خوب گفتاری، زمانی که خوب کرداری همراهش نباشد، بدآموزی ِ آشکار است. –تن را از دروغ، بزه و نیز از زن ِ دَشتان (حائضه) و روسپی و فاحشه دور دارید و از این موارد سخت بپرهیزید که شما را زیان به تن و بدی به روان نرسد.] (سخنی چند از آذرباد ماراسپندان، عریان، صص148-151)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "یادگار بزرگمهر" یا "پندنامه ی بزرگمهر" (منسوب به "بزرگمهر بختگان"، وزیر ِ خسرو انوشیروان):

["دروج" (دروغ) کدام و چند است؟

"آز" و "نیاز" و "خشم" و "رشک" و "ننگ" و "شهوت" و "کین" و "بوشاسب" (غفلت) و "دروج بدعت" و "تهمت".

از این چند دروج کدام ستمگرتر است؟

"آز" ناخرسندتر و بیچاره تر است؛ "نیاز" آسیب رسان تر و اندوه مندتر است؛ "خشم" دُش پادشاتر و ناسپاس تر است؛ "رشک" بد کامه تر و بد امیدتر است؛ و "ننگ" ستیزگرتر است؛ و "شهوت" خودخواه تر و آشفتارتر است؛ و "کین" سهمگین تر و نابخشنده تر است؛ "بوشاسب" کاهل تر و فراموشکارتر است؛ "دروج بدعت" نهفتارتر و فریفتارتر است؛ و "تهمت" ناسپاس تر است.] (عریان، ص 107)

[برای ِ مردمان چه هنری بهتر است؟

دانایی و خرد.

و از این دو کدام بهتر است؟

آن که بتواند تن را بی بیم تر و بی گناه تر و بی رنج تر راهبری کند.] (عریان، ص 108)

[چه کسی پسندیده تر است؟

آن که "شهوت" را زیر ننگ و "خشم" را زیر بردباری و "رشک" را زیر خسروی (نیکنامی) و "آز" را زیر خرسندی و زنش (تعدی) را زیر دادستان (قانون) سخت نگهدارد.

چه کسی اندوهمندتر است؟

شخص شایسته، زمانی که به ناشایستگی رسد؛ و شخص نیرومند، زمانی که به ناتوانی رسد؛ و شخص امیدوار، زمانی که به ناامیدی رسد؛ و شخص خودخواه، زمانی که به فرجام ِ کار رسیده باشد.

چه کسی سرزنش را سزاوارتر است؟

آن که نسبت به کسی که نیکی از او حاصل آید، ناسپاس باشد.

کدام دوست بهتر است؟

آن که فریادرس تر و در سختی یارتر باشد.

چه چیز رنج آورتر است؟

پرستش ِ پادشاهان ِ بداندیش.

چه چیز ارزشمندتر است؟

محبت به دانایان و بهان.

و چه چیز فَرُّخانه تر است؟

بی گناهی و نیک فرجامی ...] (عریان، صص 112-114)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز ِ دستوران به بهدینان" :

[دستوران گفته اند که سه دسته از مردمان اندر گیتی هستند که برای ایشان روزی مقدر نشده است... یکی آن مردم ِ "درایان جوش" (کسی که به هنگام غذا خوردن صحبت می کند) و دیگر آن که "کاهل" است و سه دیگر آن که "بدچشم" است.] (عریان، ص 131)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "بزرگداشت ِ سورآفرین" :

[... خوش بخوابید، و بهان را به خواب ببینید و درست برخیزید و به کار و کرفه کردن کوشا باشید، چه از بندهش تا فرجام ِ کار او فرخ تر است که یزدان او را کوشایی ارزانی بدارد.] (عریان، ص 157)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "خیم و خرد فرخ مرد" :

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

[فرخ مرد از این پیدا است که رنج ِ بهی و هنر را بنگرد؛ کوشا باشد، کرفه به آرزو خواهد، شهوت را ناکار و منش را از آن بیزار کند، کسالت و تن کامگی را از تن خویش بیفگند، از خوی ِ کودکانه بپرهیزد، سود و زیان ِ خویش بداند و به نام و هنر و فرهنگ تن بسپارد ...] (عریان، ص 161)

_______________________________

* "فارسی میانه" به زبانی اطلاق می شود که دنباله ی فارسی باستان و در واقع صورت تحول یافته ی آن است. این زبان ِ رسمی ِ شاهنشاهی ساسانی بوده و تا سده ی سوم هجری مورد استفاده ی زرتشتیان بوده است.

منابع:

1- متن های پهلوی- گردآوری ِ جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا- ترجمه ی سعید عریان- سازمان میراث فرهنگی کشور- 1382.

2- زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها- نوشته ی مری بویس- ترجمه ی عسکر بهرامی- نشر ققنوس- تهران، 1381.


   1      2      3      4      5      6    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 52704


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
فارغ التحصیل از دانشگاه هنر اصفهان (پردیس) در گرایش کارشناسی ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی.
شناسنامه کامل من...