از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرزهای پیشینیان":
[... این گیتی همانند ِ مهمانسرایی یک روزه است.
دردمند است کسی که خرد ندارد.
رنجور است کسی که زن ندارد.
بی نام است کسی که فرزند ندارد ...] (عریان، ص 64)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "چیده ی اندرز پوریوتکیشان" یا "پندنامه ی زردشت" :
کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.
[هر یک از مردم که به پانزده سالگی رسد، آنگاه باید که این چند چیز را بداند که: کیستم و که را خویشم و از کجا آمده ام و باز به کجا شوم و از کدام پیوند و تخمه ام و مرا چه خویشکاری ِ(وظیفه) گیتی و چه مزد ِ مینو است و از مینو آمده ام یا به گیتی بوده ام ...
به بی گمانی سزد دانستن که از مینو آمده ام، نه به گیتی بوده ام؛ آفریده هستم نه بوده؛ هرمزد خویشم نه اهریمن خویش؛ یزدان خویشم نه دیوان خویش؛ مردمم نه دیو؛ هرمزد آفریده ام نه اهریمن آفریده؛ پیوند و تخمه ام از "کیومرث" است. مادرم "سپندارمذ" و پدرم "هرمزد"؛ مرا مردمی از "مهری" و "مهریانه" است که نخستین پیوند و تخمه از کیومرث بودند.] (عریان، ص 66)
[بدانید که از بیشمار پتیاره ای که اهریمن ِ دُروَند آفرید، این سه گرانتر است: بستن ِ بینش ِ چشم، و نشنیدن ِ گوش، و سه دیگر دروج (دروغ).
چه پیداست که خورشید به این سبب هر روز سه بار به مردم ِ گیتی فرمان دهد:
بامداد این گوید که «هرمزد به همه ی شما که مردمید گوید که در کار و کرفه (ثواب) کردن کوشا باشید تا شما را من زیوش ِ (معیشت) گیتی فراهم کنم.»
نیمروز این گوید که «در زن خواستن و فرزند داشتن و دیگر خویشکاری کوشا باشید ...»
بیگاه (غروب) این گوید که «از گناهی که کرده اید، به توبه شوید تا من شما را بیامرزم» ...] (عریان، ص 70)

تصویر 2- "آدم و حوا" ی ِ زرتشتی، "مهری" و "مهریانه" ("مشی" و "مشیانه") هستند و داستان ِ آفرینش ِ آنها به کلی با آنچه در ادیان ِ سامی آمده، متفاوت است.
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز دانایان به مزدیسنان" یا "اندرز هرمزد و امشاسپندان" :
[... پس کالبد مردمان همانند درختی است که بکارند و روید و افزاید و رشد کند. سپس آنرا بشکنند و ببرند و ببیزند و بر آتش نهند و آتش آنرا سوزد و باد گرد آنرا اندر جهان پراکند، پس بجز او که کاشت، کسی نداند که خود بود یا نه.] (عریان، ص 71)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز خسرو قبادان" :
[... این نیز گفته شده است که هر کس بباید دانستن که از کجا بیامده ام و چرا ایدر هستم، و من باز به کجا باید شدن، و از من چه خواهند.
که من اینرا دانم که از پیش هرمزد خدای بیامده ام و برای ِ به ستوه آوردن ِ دروج (دروغ) ایدر هستم، و باز به پیش هرمزد خدای باید شدن ...] (عریان، ص 76)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز انوشه روان آذرباد ماراسپندان" (در عهد ِ اسلامی، "ابن مسکویه" بخشی از این اندرزنامه را به عربی برگرداند و در کتاب ِ "جاویدان خرد" نقل نمود) :
کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا و اینجا بخوانید.
[-آن از دست رفته را فراموش کن و آن نیامده را تیمار و رنج مبر. –هرچه برای تو نیک نیست، تو نیز برای دیگر کس مکن. –نه به راست و نه به دروغ سوگند مخور. –با زن ِ فرزانه و شرمگین دوست باش و او را به زنی خواه. –به پیرمرد افسوس (مسخره) مکن، چه تو نیز بسیار پیر شوی. –اندر پدر و مادر خویش با احترام و فرمانبردار باش، چه مرد تا پدر و مادرش زنده است همانند شیر است که اندر بیشه از هیچکس نترسد و او را که پدر و مادر نیست همانند زن بیوه است که چیز از او بستانند و او کاری کردن نتوان و هرکس او را خوار دارد. –دشمن کهن را دوست ِ نو مگیر، چه دشمن کهن همانند مار سیاه ِ صد ساله کین فراموش نکند. –دوست ِ کهن را دوست ِ نو گیر، چه دوست ِ کهن همانند ِ می ِ کهنه است که هرچند کهنه تر، به خورش ِ شهریاران سزاتر شاید. –زن ِ جوان به زنی گیر. –چون به تو نیکی رسد، بسیار شاد مباش و زمانی که سختی رسد بسیار به رنج مباش زیرا که نیکی ِ زمانه سختی، و سختی ِ زمانه نیکی است و هیچ فراز نیست که شیب از پیش و هیچ شیب نیست که فراز از پس نداشته باشد...] (عریان، صص 77-83)
[-سخنی را که سودی خاص همراهش نیست مگر برای خُرمی مگوئید و در مورد آن نیز که برای خرمی است، گاه (مکان) و زمان را بنگرید. –خوب گفتاری، زمانی که خوب کرداری همراهش نباشد، بدآموزی ِ آشکار است. –تن را از دروغ، بزه و نیز از زن ِ دَشتان (حائضه) و روسپی و فاحشه دور دارید و از این موارد سخت بپرهیزید که شما را زیان به تن و بدی به روان نرسد.] (سخنی چند از آذرباد ماراسپندان، عریان، صص148-151)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "یادگار بزرگمهر" یا "پندنامه ی بزرگمهر" (منسوب به "بزرگمهر بختگان"، وزیر ِ خسرو انوشیروان):
["دروج" (دروغ) کدام و چند است؟
"آز" و "نیاز" و "خشم" و "رشک" و "ننگ" و "شهوت" و "کین" و "بوشاسب" (غفلت) و "دروج بدعت" و "تهمت".
از این چند دروج کدام ستمگرتر است؟
"آز" ناخرسندتر و بیچاره تر است؛ "نیاز" آسیب رسان تر و اندوه مندتر است؛ "خشم" دُش پادشاتر و ناسپاس تر است؛ "رشک" بد کامه تر و بد امیدتر است؛ و "ننگ" ستیزگرتر است؛ و "شهوت" خودخواه تر و آشفتارتر است؛ و "کین" سهمگین تر و نابخشنده تر است؛ "بوشاسب" کاهل تر و فراموشکارتر است؛ "دروج بدعت" نهفتارتر و فریفتارتر است؛ و "تهمت" ناسپاس تر است.] (عریان، ص 107)
[برای ِ مردمان چه هنری بهتر است؟
دانایی و خرد.
و از این دو کدام بهتر است؟
آن که بتواند تن را بی بیم تر و بی گناه تر و بی رنج تر راهبری کند.] (عریان، ص 108)
[چه کسی پسندیده تر است؟
آن که "شهوت" را زیر ننگ و "خشم" را زیر بردباری و "رشک" را زیر خسروی (نیکنامی) و "آز" را زیر خرسندی و زنش (تعدی) را زیر دادستان (قانون) سخت نگهدارد.
چه کسی اندوهمندتر است؟
شخص شایسته، زمانی که به ناشایستگی رسد؛ و شخص نیرومند، زمانی که به ناتوانی رسد؛ و شخص امیدوار، زمانی که به ناامیدی رسد؛ و شخص خودخواه، زمانی که به فرجام ِ کار رسیده باشد.
چه کسی سرزنش را سزاوارتر است؟
آن که نسبت به کسی که نیکی از او حاصل آید، ناسپاس باشد.
کدام دوست بهتر است؟
آن که فریادرس تر و در سختی یارتر باشد.
چه چیز رنج آورتر است؟
پرستش ِ پادشاهان ِ بداندیش.
چه چیز ارزشمندتر است؟
محبت به دانایان و بهان.
و چه چیز فَرُّخانه تر است؟
بی گناهی و نیک فرجامی ...] (عریان، صص 112-114)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز ِ دستوران به بهدینان" :
[دستوران گفته اند که سه دسته از مردمان اندر گیتی هستند که برای ایشان روزی مقدر نشده است... یکی آن مردم ِ "درایان جوش" (کسی که به هنگام غذا خوردن صحبت می کند) و دیگر آن که "کاهل" است و سه دیگر آن که "بدچشم" است.] (عریان، ص 131)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "بزرگداشت ِ سورآفرین" :
[... خوش بخوابید، و بهان را به خواب ببینید و درست برخیزید و به کار و کرفه کردن کوشا باشید، چه از بندهش تا فرجام ِ کار او فرخ تر است که یزدان او را کوشایی ارزانی بدارد.] (عریان، ص 157)
از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "خیم و خرد فرخ مرد" :
کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.
[فرخ مرد از این پیدا است که رنج ِ بهی و هنر را بنگرد؛ کوشا باشد، کرفه به آرزو خواهد، شهوت را ناکار و منش را از آن بیزار کند، کسالت و تن کامگی را از تن خویش بیفگند، از خوی ِ کودکانه بپرهیزد، سود و زیان ِ خویش بداند و به نام و هنر و فرهنگ تن بسپارد ...] (عریان، ص 161)
_______________________________
* "فارسی میانه" به زبانی اطلاق می شود که دنباله ی فارسی باستان و در واقع صورت تحول یافته ی آن است. این زبان ِ رسمی ِ شاهنشاهی ساسانی بوده و تا سده ی سوم هجری مورد استفاده ی زرتشتیان بوده است.
منابع:
1- متن های پهلوی- گردآوری ِ جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا- ترجمه ی سعید عریان- سازمان میراث فرهنگی کشور- 1382.
2- زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها- نوشته ی مری بویس- ترجمه ی عسکر بهرامی- نشر ققنوس- تهران، 1381.