X
تبلیغات
رایتل

از پی ِ نغمه ی پریانِ دریا

پنج‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 06:51 ق.ظ

غروب بود و به دریا خیره شده بودم  ... و در آن تاریکی می اندیشیدم. به نقطه ای مبهم چشم دوخته، می اندیشیدم ... به غروبی دیگر و ساحلی دیگر و مردمی دیگر.  

به نظرم آمد که چیزی را گم کرده ام. به دنبال خاطره ای گشتم تا قرین ِ لحظاتم سازم. سکوت بود و من همچنان به دنبال نشانه ای. نشانه ای که نوری باشد و زورقی که رساننده باشد و موجی که همراه باشد و رفتن. رفتن و رفتن ... تا جایی که آن صدا را شنیده بودم ...
از آن ِ پری-ای بود شاید؛ نغمه ای داغدار ِ فراقی. هرچه بود شیفته-اش شده بودم و در جستجویش بودم ...  


موج ها مرا با خود بردند و من بی واهمه ای خود را بدان تاریکیِ ژرف سپردم؛ چه باک که نغمه ای چنان پری-سان، نمی تواند از محفلی پر نور نباشد ...  

و آرزو میکردم که آن ساعتهای انتظار و دلهره، بیشتر به طول انجامد و خورشید اینبار دیرتر برآید؛ و شبِ دریا با محفل پریانش پذیرای این غریبه هم باشند که خواستش همیشه به رسیدن بود ...

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد