X
تبلیغات
رایتل

روز ِ انتخاب

جمعه 24 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 06:07 ب.ظ

امروز که این نامه را می نگارم به سن 30 سالگی ام. یعنی گذشته آن سالهای دور و خوش ِ "شراب و گل ِ سُرخ" !

30 سال! و شاید 30 سال ِ دیگر!

سالها پیش در یکی از شماره های مجله ی "دانستنیـهـا" عکسی دیده بودم از تفنگدارانِ دریایی ِ ایالات متحده: سربازی سیاه چرده، دیگری با چشمان کشیده ی مردم ِ شرق ِ دور، یکی هم با سرخی ِ گونه ی ِ سرخپوستان،  و  آن دیگری هم سپید پوست ...

شاید عکسی تبلیغی بود ولی ... برخاسته از واقعیتی است. "ایالات متحده" این تفنگداران ِ دریایی را (از هر نژاد و قومیت و تفکر و مذهبی) با ملیت ِ اینَک آمریکایی شان به خدمت می گیرد و آنها نیز وفادارانه به فداکاری و تلاش برای پیشبرد ِ ماشین ِ جنگی ِ آمریکا می پردازند. یک تفنگدار ِ دریایی آموزش می بیند برای یک هدف و تنها یک هدف: برافراشتن ِ پرچم  ِ اقتدار ِ آمریکا! چرا که نه؟! میهن اش "آمریکا" در قبال ِ این فداکاری و تلاش حتماً او را عزیز می دارد؛ او را با همه ی آنچه از وجود ِ انسانی اش دارد: تفکر و مذهب و نژادش!

در ایران ِ من چگونه است؟

امروز که روز ِ انتخاب ِ نمایندگانِ مجلس بود، برخوردهایی را شاهد بودم که حقیقتاً تأسف برانگیز بود! همیشه از سیاست بیزار بوده ام، ولی افسوس که زندگی ِ هریک از ما بسیار بدان وابسته است!

من رأی دادم به آنکه او را شایسته می دانستم!

دریغ که این رأیِ من، از سوی ِ دوستانی که به خوبی مرا می شناسند، واژگونه تعبیر شد! از آنهــا نگاهی نکوهشگرانه و سرد دیدم!

درباره ی یکی چون من که تنها به سربلندی ِ ایران می اندیشد باید اینگونه داوری شود؟ وای به حال ِ دگران!

دریغ از این نگاه و نفرت!

ریشه ی این نفرت در قلب ِ دوستان ِ من از کجا آمده است؟ چرا باید میان ِ آنان با دولت و نظام ِ اداره کننده ی کشورشان اینگونه فاصله باشد که خود را جدا بدانند و به جای مشارکت در این روز ِ انتخاب، سکوت را برگزینند؟!

شاید اگر مسئولین ِ کشورم کمی بیشتر به ملی گرایی اهمیت می دادند (نه اینکه فقط به وقت ِ انتخابات و ... روحیه ی ملّی پیدا کنند!) اینگونه این نفرت ریشه نمی دَواند!

 

این کشور تنها متعلق به آن مردمی نیست که در خانواده هایی مذهبی و شیعی رشد کرده و بالیده اند! این کشور از آن ِ همه ی آن دختران و پسران ِ جوان و پاک رایی ست که مهر ِ "ایران" را در قلب ِ خود دارند و حاضرند برای حفظ ِ سربلندی و قدرت ِ ایران، به خدمت و فداکاری بپردازند؛ با هر عقـیده ای!

 

من یک ایرانی ِ مسلمانِ شیعه ام. بر این دین زاده شده ام و بر این دین خواهم گذشت. بر آن وفادارم؛ چرا که بی نهایت لحظاتِ غریبِ نیایش و آرامشم بر آن بوده است.  ولی هر بار می بینم و می شنوم که "صدا و سیما"ی کشورم (که باید رسانه ای ملی باشد) بجای "ایران" از ترکیبِ "ایران ِ اسلامی" استفاده می کند، خود را در مغبونی ِ آن دختر و پسر ِ جوان ِ ایرانی ِ مسیحی و زردشتی و ... هم رای می بینم!

آنها که تاریخ ِ این مُلک را خوانده و کاویده اند، نیک می دانند که چه عاملی باعثِ سست گشتن پایه های فکری ِ "دین ِ زردشت" (که ورایِ هزاره ای به قدرت بود) نزد ایرانیان و پذیرش ِ دین ِ نو گَشت!

اکنون چند سالی ست که متوجه نفرتی میانِ مردم ِ کشورم شده ام: نفرت میان ِ مردمی که طبعی مذهبی دارند، و مردمی که (هر قدر نیک سرشت و پاک رای) به دور از علایق مذهبی اند.

با هر دو گروه بوده ام و زیسته ام! هر دو گروه را دوست می دارم! از هر دو، محبت و مهری بی شائبه دیده ام. برای همین می خواهم که این نفرت ریشه کن شود. راهِ اقتدار ِ "ایران" با اتحاد و دوستی ِ همه ی سربازان ِ ایران هموار می شود.

"ملیت" و "مذهب" برای ما ایرانیان دو اصل ِ متضاد از یکدگر نیست. ما که عادت به خرده گرفتن و زشت انگاشتن رفتار ِ مردم ینگی دنیا داریم، چطور هنوز یاد نگرفته ایم که بخاطر "ایران" و "ایران" و "ایران"، به افکار و عقاید و قومیت آن فرزند ِ "ایران" که می تواند یک سرباز و نیروی وفادار برای ِ مام ِ میهن باشد احترام بگذاریم و از او برای برافراشتن ِ پرچم ِ اقتدار ِ "ایران" بهره گیریم؟!

ایدون باد!

به خوشی ِ جشن ِ "اسفندگان"

جمعه 3 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 10:20 ب.ظ

Espandarmaz

 

این گفتار را به خوشی  ِ جشن ِ "اسپندارمذگان" یا "اسفندگان" می نگارم. استاد ِ بزرگوارم دکتر جلیل دوستخواه درباره ی "اسفند" چنین نگاشته اند:

 

اسفند

در اَوستا اسپنتا آرمیتی، در پهلوی اسپندر، در فارسی سپندارمذ، سفندارمذ، اسفندارمذ، و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند، که صفت است به معنی پاک و مقدس؛ ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست، شاید و بجا. دوم متی از مصدر من به معنی اندیشیدن .

بنابراین ارمتی به معنی فروتنی، بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.

در پهلوی آن را "خِرَد ِ کامل" ترجمه کرده اند. سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مؤنث و دختر اهورامزدا خوانده شده است. وی موظف است که همواره زمین را خرم ، آباد، پاک و بارور نگه دارد، هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست و خود ِ زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.

 

 سه گفتار  را به مناسبت ِ این روز به علاقه مندان پیشکش می دارم:

 

*- جشن ِ مَردگیران، نامی دگر برای اسفندگان

 

*- زن در ادبیات ِ ایران ِ باستان

 

*- سخن ِ شاهنامه از زنان ِ جاودان ِ ایران

 

_______________

هر سه گفتار بصورت PDF می باشد. گفتار  ِ نخست از تارنگار ِ "ایران شناخت" است به قلم دکتر جلال خالقی مطلق. دو گفتار  ِ دیگر را دوستان در "کلوب ِ فردوسی" فرستاده اند و پوزش می خواهم اگر نام  ِ نویسندگان ِ آنها نیامده است.

 

****

دریغم آمد که سخن از اسفندگان باشد و روز  ِ زنان، و از جایگاه ِ زنان در شاهنامه ی فردوسی و ایران باستان سخنی نرانم.

 

بخش ِ نخست:

در برگزیدن همسر از حکمت فردوسی:

 

 [ویژگی های "زن" که چون گنج یزدان پرداخته باشد در داستان "نوش زاد" پسر "نوشین روان" و زنی ترسا]

اگر شاه دیدی وگر زیردست / وگر پاکدل مرد یزدان پرست

چنان دان که چاره نباشد ز جفت / ز پوشیدن و خورد و جای نهفت

اگر پارسا باشد و رایزن / یکی گنج باشد پُرآگنده زن

به ویژه که باشد به بالا بلند / فروهشته تا پای مشکین کمند

خردمند و هشیار و با رای و شرم / سخن گفتنش خوب و آوای نرم

ز مرگ آن نباشد روان کاسته / که با ایزدش کار بپیراسته

 

[برپای داشتن دین یزدان با "زن" نیک روی و نیک رای در جایی که "بهرام گور" از "منذر" پادشاه عرب درخواست زن می کند]

ز اندوه باشد رخ مرد زرد / ز رامش فزاید دل رادمرد

زن خوب رُخ رامش افزای و بس / که زن باشد از درد فریادرس

به زن گیرد آرام مرد جوان / اگر تاجدار است اگر پهلوان

هم زو بُوَد دین یزدان بپای / جوان را به نیکی بُوَد رهنمای

 

["زن" را در جایگاه همسری، همدین و هم کیش خود ساختن در داستان "سپینود" دختر پادشاه هند و "بهرام گور"]

پرستنده ی آتش زردهشت / همی رفت با باج و برسم به مُشت

سپینود را پیش آورد شاه / بیاموختش دین و آیین و راه

بشستش به دین به و آب پاک / وزو دور شد گرد و زنگار و خاک

 

[ و زیباترین توصیفات از برازندگی دختری که همسری جهان پهلوان ایران را سزد، جایی که "تهمینه" شبانگاه به نزد "رستم" می رود]

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند / به بالا به کردار سرو بلند

دو رُخ چون عقیق یمانی به رنگ / دهان چون دل عاشقان گشته تنگ

روانش خرد بود و تن جان پاک / تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

(همه ی ابیات از: شاهنامه ی فردوسی- تصحیح ژول موهل)

 

سکه ی ضرب ِ "پوراندخت" از تارنمای موزه ی آرمیتاژ

Queen Buran

Drachma of Queen Buran

630 (dated Year 1)

Silver diameter 31.5 mm, weight 4.13 g

For a woman to be on the throne of the Sassanid dynasty was an extraordinary phenomenon. The rarity of Queen Buran's coinage is to a large extent a reflection of the brevity of her reign. The Hermitage, which has one of the best collections of Sassanian coins in the world (over 5,000 items), possesses only three drachmae of Queen Buran.  

 

 

بخش ِ دوم: (این بخش را دوستی ناشناس در اینترنت برایم فرستاده است و از او سپاس دارم!)

مقام زن در ایران باستان و در شاهنشاهی هخامنشی

 

در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند.

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهرهایشان شایسته است. اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می ستائیم.

 

در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در
شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و کار داریم.

باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف میشدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند.

اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان می توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد.

در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.

دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است.

بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

 

منابع :

1- از زبان داریوش : خانم پروفسور هایدماری کخ

2- زن در ایران باستان : هدایت ا... علوی

 

 

اسفندگان، این روز  ِ نیک ِ یادگار  ِ نیاکان خجسته باد!

( تعداد کل: 277 )
<<    1       ...       133       134       135       136       137       ...       139    >>