X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

لاله سیاه

دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 06:00 ب.ظ



مدتی پیش، یکی از دوستانِ سینمایی در محفلی، این بحث جالب را مطرح کرد که از داستانِ "لاله‌ی سیاه" اثر الکساندر دوما، هیچ اقتباس سینماییِ معروفی در دست نیست؛ و آن لاله‌ی سیاه (1964) (+) هم که "آلن دلون" بازی کرده، صرفاً دارای یک تشابه اسمی با اثر دوماـست و به کلی داستان دیگری دارد. 

داستانِ "لاله‌ی سیاه" به روایت آن دوستِ سینمایی:

«لاله‌ی سیاه، آمیخته‌ای از یک داستان غیر واقعی و حوادث بسیار مهم تاریخی است. درباره‌ی مسابقه‌ای‌ست که شهرداری هارلم ترتیب داده است؛ به این شکل که هرکس بتواند تا موعد مقرر، لاله‌ی سیاهی را پرورش دهد برنده‌ی جایزه‌ی 100،000 گیلدری خواهد شد. در این میان، دکتر جوان "کورنلیوس ون‌بارلی" در حال پرورش لاله‌اش هست، غافل از اینکه همسایه‌ی بدجنس او "باکستل" نیز در صدد انجام همین کار است و چون توانایی آنرا ندارد قصد دارد لاله‌ی دکتر را بدزدد. این داستانِ خیالی مصادف است با یکی از فاجعه‌بار-ترین حوادث تاریخ هلند، یعنی به دار آویخته شدن "یوهان د ویت" نخست وزیر هلند و برادرش توسط اوباش بدون آنکه حتی در دادگاه محاکمه شوند.

دکتر "کورنلیوس" از همه‌جا بی‌خبر گرفتار توطئه‌ای که همسایه‌اش "باکستل" برایش طرح کرده می‌شود و به عنوان زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد می‌گردد. اما او در زندان نیز دست از پرورش دادن لاله‌اش بر‌نمی‌دارد و با کمک "رزا"، دختر جوانِ رئیس زندان که به صورت مخفیانه و بدون آگاهی پدرش به دیدنش می‌رود، تمام سعی‌اش را برای بزرگ کردن لاله‌اش می‌کند و این تازه شروع حوادث بعدی است ...».


کنجکاو شده بودم و در اینترنت جست‌وجویی کردم. متوجه شدم که یک انیمیشن سینماییِ متوسط (و نه عالی) در سال 1988 توسط کمپانی "بوربَنک" استرالیا از روی داستانِ "لاله‌ی سیاهِ" الکساندر دوما ساخته شده که تقریباً به خط روایی داستان، وفادار بوده است [نکـ IMDb]. در این فیلمِ کارتونی، شخصیت‌های "وان‌بیرل" (پرورش‌دهنده‌ی لاله‌ی سیاه)، "باکستل" (همسایه‌ی بد-دل)، "کورنلیوس دیوایت" (سیاستمدار نگون‌بخت)، "کراکه" (خدمتکار و پیکِ دیوایت)، "گریفوس" (زندان‌بان) و "رُزا" (دختر زندان‌بان) به مانندِ داستان اصلی وجود دارند؛ ولی در عوض از "جان دیوایت" (برادر کورنلیوس) و "پرنس اورانژ" (حکمران هلند) و "وان هری‌سن" یا وان سیستِنس (سرپرست گُلکارهای هارلم) نشانی نمی‌بینیم. همین‌طور به مقتضای داستان‌گویی برای کودکان، یک گربه (در خانه‌ی باکستل) و دو موشِ چاق و لاغر (در خانه‌ی وان‌بیرل) به کارتون افزوده شده‌اند!


پوستر انیمیشن لاله ی سیاه (1988)


ملاقات‌های پنهانیِ "وان‌بیرل" با "رُزا" در زندان و مراقبت‌ از پیازهای سه‌گانه‌ی لاله‌ی سیاه [که در نهایت، یکی از سه‌تا به ثمر می‌رسد]؛ و نیز طرح دوستی‌ریختنِ "باکستل" با "گریفوس" و دزدیدن لاله‌ی سیاه از اتاقِ "رُزا"؛ و پیدا شدنِ نامه‌ی "دیوایت" ــ که سند بی‌گناهی "وان‌بیرل" بوده است، عیناً مانندِ داستان اصلی در این کارتون به تصویر درمی‌آید. ولی فصل نهاییِ داستان که صد-هزار سکه جایزه در جشن لاله‌ها (15 ماهِ مهِ 1673 در هارلم) نصیبِ "وان‌بیرل" و "رُزا" می‌شود با پیش‌درآمدی متفاوت به تصویر کشیده شده است.

بخش‌هایی از این فیلم کارتونی را انتخاب کرده‌ام و با موسیقیِ متن-اش که ساخته‌ی ویولونیست و آهنگساز نامدار استرالیایی "ویلفرد لِمان" (+) است در نماشا و فورشیرد قرار داده‌ام.


عکس زیر: ویلفرد لِمان در سال 1963. عکس از آرشیو ABC

ویلفرد لمان



-----------------


تلخیص‌شده‌ی داستان لاله‌ی سیاه را 25 سال پیش خوانده بودم. این‌بار که به خانه‌ی پدری رفته بودم آن را در کتابخانه یافتم و از نو خواندم؛ در صفحه‌ی پایانی‌اش این جمله‌ی زیبا چشم‌ام را نواخت: «آنهایی که رنج زیادی کشیده‌اند، این حق را دارند که شاد باشند».


روی جلد کتاب لاله ی سیاه. اثر الکساندر دوما

کتاب لاله ی سیاه

کتاب لاله ی سیاه



معماری در سینما (12) : معماری در سینمای وودی آلن

دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 08:34 ب.ظ


در میان آثار وودی آلن، ارجاعات فراوانی به "معماری" دیده می‌شود. به تازگی خانم مطهره کاویانی (دانشجوی کارگردانی سینمای دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر)، در یک تحقیق کلاسی، سه نمونه از این ارجاعات را در سه فیلمِ شاخص او به نام‌های آنی‌هال (1977)، هانا و خواهرانش (1986) و منهتن (1979) معرفی نموده‌اند که برایم جالب بوده است:


در آنی‌هال (1977)، وودی آلن تصویری از کودکی خود و خانه‌ای که در آن بزرگ شده است ارائه می‌دهد؛ خانه‌ای مجاور یک شهر بازی و زیر ریل‌های قطاری پیچ و واپیچ. معماریِ سرشار از خیال این مکان باعث می‌شود که او قوّه‌ی تخیّل بسیار فعالی پیدا کند ـ طوری که خود را در بزرگسالی فاقد نیروی تشخیصِ خیال از واقعیت می‌یابد. 


نمایی از فیلم


در هانا و خواهرانش (1986)، وودی آلن از معماری برای معرفی جهان درونِ شخصیت‌های فیلم خود استفاده می‌کند. در ابتدای فیلم، با دکوپاژ خاص و انتخاب قاب‌ها و حرکات متناوب دوربین در راهروها و فضای خانه، آشفتگی و ابهامِ افکار شخصیت محوری خود (مایکل کین) را به تصویر می‌کشد. از طرفی، در سکانس بعدی شاهد خانه‌ی هنرمندی به ظاهر منزوی (ماکس فُن‌سیدو) هستیم که از جهانِ بیرون کناره گرفته و از کنار انسان‌ها بودن لذت نمی‌برد، امّا معماری خانه به گونه‌ای طراحی شده که گویای شفاف‌بودن او برای خودش است. ما شاهد خانه‌ای هستیم که دارای هیچگونه دیوار و تیغه‌ای نیست و فضایی نسبتاً خالی با ستون‌هایی مستحکم دارد که در تناسب با روانِ شفاف و شناختِ شخصیتِ صاحب خانه از خودش است. بدین‌گونه، "خانه" نمادِ دنیای درون انسان‌ها می‌شود: یکی تو-در-تو و نامفهوم؛ و دیگری، شفاف و روشن. 


نمایی از فیلم

نمایی از فیلم


سیگموند فروید، "پلکان" و "راه‌پله" را در رویاهای فرد، نمادی از آمیزش جنسی می‌داند (نکـ "معماریِ تصویر" نوشته‌ی یوهانی پالاسما، ص 38). ما این سازه را با همین تعبیر بارها در فیلم‌های آلن مشاهده می‌کنیم. برای مثال در فیلم منهتن (1979) او بوسیله‌ی قابی شاهکار، تقابل "جسم" و "ذهن" را در قالب دو سازه‌ی "پلکان" و "کتابخانه" (که مقابل یکدیگر قرار دارند) به تصویر می‌کشد. "پلکان مارپیچ" در اینجا، همچون یک لابیرنت یا هزارتویِ عمودی، استعاره‌ای از زندگی جنسی پیچیده و مبهم اوـست.


نمایی از فیلم

نمایی از فیلم


---------------------------------


تماشا و دانلود بخش‌هایی از مستند

 "معماری در سینمای وودی آلن" از نماشا و فورشیرد





ماهیخوار و لک لک

شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 03:25 ب.ظ


انیمیشن‌های کلاسیک روسی، حال و هوای خاصی دارند. یکجور معرفت نسبت به طبیعت و حیوانات در آن‌هاست که در انیمیشن‌های غربی یافت نمی‌شود (نظر شخصی).

قبلاً درباره‌ی یوری نورشتاین و آثارش در اینجا نوشته بودم. همیشه میخواستم یکی از کارهای کلاسیک‌اش "ماهیخوار و لک‌لک" (1974) [اطلاعات در IMDb] را به فارسی برگردانم و منتشر کنم. در این چند روز تعطیلی، مجالی برای اینکار دست داد. داستان اصلی، از افسانه‌های فولکلور روسی است که "ولادیمیر دال" (+) آنرا برای کودکان، بازنویسی کرده بود و نورشتاین به اتفاق رومَن کاچانوف بر اساس-اش فیلمنامه را نگاشتند. 


یوری نورشتاینپوستر انیمیشن ماهیخوار و لک لک


این انیمیشن، جوایز فراوانی را نصیب سازنده‌اش کرده است؛ از جمله "جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران" در جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم انیمیشن انسی به سال 1975. داستان-اش درباره‌ی عشق میان یک لک‌لک و مرغ ماهیخوار (حواصیل) است. عشق میان دو پرنده‌ی مغرور. نوعی "غرور و تعصب" (!) که وصال را ناممکن می‌کند و یا دستِ کم به تأخیری طولانی می‌کشاند ... .

تصاویر شگفتِ کار را "الکساندر ژوکوفسکی" (ساشا) با تکنیکی نوآورانه (در زمان خود) فیلمبرداری کرده است و "میخائیل الکساندرُویچ میرُویچ" هم یک موسیقی اورجینال بسیار زیبا برای این انیمیشن تصنیف کرده است ـ که مخصوصاً بخشِ والسِ آن در یادها می‌ماند. "اینوکنتی اسموکتونوفسکی"ِ بزرگ [که نزد ایرانیان با "هملتِ" کوزینتسف مشهور است] هم راویِ خوش‌بیانِ داستان است.


فریمی از انیمیشن ماهیخوار و لک لک (1974)

فریمی از انیمیشن


منزل مرغ ماهیخوار، عمارتِ مجللِ متروکه و ویرانه‌ای است که ایده‌ی آنرا نورشتاین از دیدنِ عکس یک پرنده در ویرانه‌های باستانیِ یونانی گرفته بود. تمِ کار هم سپید (همرنگِ رختِ عروسی) و قهوه‌ای‌ست [نکـ تارنگار سینموشن].

زیرنویس فارسی + دانلود فیلم:

برای ترجمه، از زیرنویس انگلیسی استفاده کرده‌ام. زیرنویس فارسی را بصورت مجزا در "ساب‌سین" و "فارسی ساب‌تایتل" آپلود کرده‌ام. خودِ انیمیشن را هم با زیرنویسِ "هارد-ساب"شده در آپارات گذاشته‌ام.



------------------------------

در اینترنت، به تصویرسازی‌های زیبا و خلاقانه‌ی "ولادیمیر میخائیلُویچ کوناشِویچ" (+) برای اصلِ داستان (دریافتِ PDF) هم برخوردم که آن‌ها را نیز بازنشر می‌دهم.

از نمونه تصویرسازی های

از نمونه تصویرسازی های

از نمونه تصویرسازی های



پیروزی در شیکاگو

جمعه 6 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 07:20 ب.ظ


شهریورماهِ سالِ گذشته، داوود رشیدی از جمع‌مان رخت بربست. در یادواره‌اش خواندیم که او در ماه‌های آغازین سال 1371 نمایش «پیروزی در شیکاگو» را در تئاتر شهر تهران روی صحنه برده بود؛ و این نمایش موفق شده بود برای نخستین‌بار پای شهروندان معمولی را نیز ـ بجز مخاطبان خاص و قشر روشنفکر ـ به سالن‌های تئاتر باز کند و بازار تئاتر را پُر-رونق‌ سازد [نکـ مقاله‌ی روزگار از دست رفته آقای تئاتر].


پیروزی در شیکاگو


"پیروزی در شیکاگو" را "والتر وایدِلی" (Walter Weideli نکـ ویکی‌پدیا)، نمایشنامه‌نویس سوئیسی، در سال 1962 با عنوان اصلیِ "Résussir à Chicago" به زبان فرانسه نگاشته بود و فرانسوا سیمون (+) آن را در تئاتر کاروژ به روی صحنه برده بود. در این نمایش، داوود رشیدی هم بازی داشت؛ و یک کپی از نوشته‌ی وایدِلی را با خود به ایران آورده و بعدها به فارسی ترجمه نموده بود. ظاهراً خودِ وایدلی هم تا کنون کارش را مستقلاً منتشر نکرده است (!) طوری که به جز ترجمه‌ی فارسیِ رشیدی، معدود ترجمه‌هایی به زبان‌ چک (سال 1964 ـ با عنوان Kariéra v Chicagu) و آلمانی و لهستانی از این اثر موجود است و بس.


تصاویری از "والتر وایدِلی" در سال 1972، از مصاحبه‌اش در برنامه‌ی تلویزیونیِ En personne

والتر وایدلی 

پیروزی در شیکاگو


داستان (مطابق ترجمه‌ی فارسی) :

در سال‌های 1920 در شیکاگو، گریگور اسمال خبرنگار جوان روزنامه‌ی شیکاگو-تایمز شبی حین گشت‌زنی در اطراف بندر، متوجه می‌شود که فرد ناشناسی تعقیب‌اش می‌کند. فرد ناشناس (که می‌فهمیم نام‌اش "باتل‌جو"ست) خبری دست اوّل به اسمال می‌دهد: پسرِ خردسالِ آقای کراسول (صاحب کارخانه‌های ماشین‌سازی) را دزدیده‌اند. اسمال به کمک مستخدمه‌ی سیاهپوستی به نام روزا ویلسون، خود را به داخل تجارتخانه‌ی کراسول می‌رساند و خواهان مصاحبه با او می‌شود. ولی متوجه می‌شود که کراسول ـ از بیم جانِ فرزندش ـ میل ندارد که پلیس در این کار دخالت کند و می‌خواهد پنج میلیون دلار درخواستیِ بچه‌دزدها را به آنها بدهد. کراسول از اسمال می‌خواهد که درین‌باره تا 24ساعت سکوت کند تا خودش کار را فیصله دهد؛ و در ازای این سکوت، 1000دلار پاداش به اسمال پیشنهاد می‌کند ... .


مهدی هاشمی (در نقش گریگور اسمال) و کاظم هژیرآزاد (در نقش باتل‌جو)

پیروزی در شیکاگو


کاظم هژیرآزاد، سیامک اطلسی، فریماه فرجامی و جمع بازیگران "پیروزی در شیکاگو"

پیروزی در شیکاگو


دانلود نمایشنامه:

دستیابی به ترجمه‌ی رشیدی برایم کار دشواری بود. ردّ نمایشنامه را در کتاب "درخت تبریزی دوم" (جلد اوّل مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی) یافته بودم ولی بضاعت ناچیز کتابخانه‌های شهرستان، هر بار مأیوس-ام می‌کرد. سرانجام در یک غروبِ "دی-ماه"ـی آن را در کتابخانه‌ی تخصصی ادبیات در باغ غدیر اصفهان یافتم و با موبایل کل-اش را عکسبرداری کردم. عکس‌ها را تا جایی که ممکن بود به لحاظ نور و کنتراست تنظیم کردم و در قالب یک فایل پی.دی.اف در اینترنت قرار داده‌ام؛ که می‌توانید آن را از اینجا دانلود کنید [پسوُرد فایل پی.دی.اف: asha.blogsky].

نقد و نظر:

حتماً از اجرای نمایش "پیروزی در شیکاگو" در سالن اصلی تئاتر شهر تهران، فیلمی هم موجود است؛ که نتوانسته‌ام آن را بیابم. ولی در معرفی و نقدِ این نمایش، مقاله‌ی خوبی از آقای محسن بیگ‌آقا در نشریه‌ی ادبستان فرهنگ و هنر (شماره 30، خرداد 1371) یافتم که اینجا به اشتراک گذاشته‌ام.

والتر وایدلی




( تعداد کل: 300 )
<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       75    >>