X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • حفاظت، نگهداری و مسئولیت (شنبه 20 آبان‌ماه سال 1391 23:01)
    تمام کسانی که به نحوی از انحاء در کار حفاظتِ ابنیه‌ی تاریخی دست در کار دارند، باید این نکته را دریابند که تا آنجا که مقدور است مصالح اصلی - مانندِ کاشی‌های معرّقِ اصیل و گچبری‌هایِ تزئینیِ اصلی - چون سندی برای آیندگان حفظ و نگهداری شود. همانگونه که یک تابلویِ نقاشیِ رنگ و روغنی را - به علّت اینکه قسمتی از آن ضایع شده...
  • نظام ِ پرداختِ دستمزدها در دستگاهِ اداریِ هخامنشیان (پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 08:07)
    "هاید ماری کخ" در فصل سوّم از کتابِ «از زبان داریوش» بحثی جالب در خصوص وضعیتِ دستمزدها در عهدِ هخامنشی بر پایه ی الواح "تختِ جمشید" دارد: «مزدِ کارگران عمدتاً بصورت جنسی پرداخت میشد و پایه ی اصلی محاسبه ی آن "جو"، و حداقل مزد یک مرد، 30 دقه (لیتر) جو در ماه بود ـ ـ ـ ـ روزانه یک دقه.» ولی...
  • راز ِ انتظار (سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 01:34)
    "انتظار"، با خود رازی دارد. یک دَمِ غروب که خیره به دریاچه-ی میان جنگل شده-ای شاید آن را بیابی، و یا یکروز که ناگاه هوس میکنی تا بر ساحل ِ دریا، ساعتها خیره به امواج شوی! بعد شاید با شگفتی دریابی که فقط تو نبودی که به انتظار بودی، "دریاچه" و "جنگل" و "دریا" هم به انتظارند! امّا...
  • از کورُش نامه (بی شرمی، سرانجام به ناسپاسی خواهد گرایید) (سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 22:26)
    امروز، یکی از دوستان، لینکِ مطلبی را برایم فرستاد که در آن "کورُش"، سلسله-جنبانِ امپراتوریِ هخامنشیان، یک "راهزن" نامیده شده بود و ستایشهای امروزی از او، مصداق ِ تعریف از "پهلوان پنبه" و ... . بهانه ی نویسنده ی آن مطلب نیز ظاهراً مقابله با کاهلی و تعصباتِ بیراهِ فارس-پرستانه و...
  • یکسال گذشت از با تو بودن ... (شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 18:48)
    یکسال گذشت از با تو بودن ... می خواهم بدانی که دوستت دارم که برایم عزیزترینی که محبّت و مهربانی ِ وسیع ِ قلب ات، همه ی آلام ام را تسکین داد که همراهی و همسفری ات، "تنهایی" ِ دیرپایِ مأنوس ام را خانه نشین کرد "زمستان"، با تو سرد نبود! نخستین باری بود که سوز ِ سرمایش، تن ام را گزندی نبود! نخستین باری...
  • نقد شخص به جای نقد نظر (سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391 10:55)
    از سخن بزرگان: «تا زمانی که نقدِ شخص، به جایِ نقدِ نظر در کشور ما باب باشد، سطح مقالات در همین حد نازل باقی خواهد ماند و تحلیل هایِ ریشه ای و بنیادین مجالی برای عرضه نخواهد یافت.»
  • امروز باران بارید ... (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1391 08:17)
    امروز باران بارید ... هر سال همین زمان ها اینجا این طور است: هوا بارانی و سرد می شود و حداقل چهار تا پنج روز کمر ِ گرما می شکند ... صدای اش زمزمه ی محبتی با خود دارد؛ به مانندِ یک درنگ و اشکِ آسمانی است که هر از گاهی میان ِ روزمرگی ها حادث می شود تا مگر جست و جوی ِ زمان ها و خاطراتِ از دست رفته را فرایاد آورد ......
  • سیزارتا (یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 02:48)
    "سیزارتا" سلام! روزی که به دشتِ سبز آمدی، امامقلی خان را سر بریده بودند ... روزی که به دشتِ سبز آمدی، "نوذر" به گوش ِ "سیاوش" میخواند که: از بازی ِ زمانه ایمن مباش! فراموش نکن که این همه سال به انتظار آمدن ات بودیم! مباد که همه چیز با یک "هیچ" ِ بزرگ ات پایان گیرد! این انتظار...
  • نامه‌ی یک معلم (جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 19:35)
    متن زیر، نامه‌ای است که در سال اوّل تدریس‌ام، پایان ترم و پس از بازگشتِ جمعی از سفر اصفهان ، برای دانشجویان کارشناسی ِ معماری دانشگاه علامه محدث نوری نگاشته بودم. تاریخ 20 اسفند 1385. به نام خداوند جان و خرد «... و شعله یک شمع با افروختن شمع دیگر خاموش نمیشود» دوست معمار خوبم در دانشگاه علامه محدث نوری، سلام و درود بر...
  • کارابان لجباز (سه‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1391 01:38)
    "کارابانِ لجباز"؛ این عنوان رُمانِ مفرّحی از "ژول ورن" است که کمتر درباره اش سخن گفته شده: Keraban le Tetu "کارابان"، یک تاجر توتون و تنباکوست که در قسطنطنیه (استانبول) زندگی می کند. هنگامی که دولت عثمانی برای عبور از تنگه ی بُسـفُر (باریکه ی آبی که دریای سیاه را به مرمره می پیوندد و قاره...
  • در ستایش ِ "گتسـبی ِ بزرگ" (پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1391 05:07)
    هنوز شبهایی هست که شبح ِ بزرگ او را می بینم که در کنار ساحل ایستاده و به نور آن چراغ ِ سبز ِ چشمک زن خیره شده ... "گتسبی" به چراغ ِ سبز ایمان داشت؛ به آینده ی لذتناکی که سال به سال از جلوی ما عقب تر می رود. اگر این بار از چنگ ما گریخت چه باک، فردا تندتر خواهیم دوید و دست هایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام...
  • کجا ایستاده ایم؟! (لاسـکوی ِ دوّم) (چهارشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1391 15:55)
    دولتِ فرانسه در سال 1983 میلادی، پس از 10 سال تلاش، توانست یک بازآفرینی ِ دقیق از غار تاریخی ِ «لاسکو» و نقاشی-هایش، آن هم درست در فاصله ی 200 متریِ غار ِ لاسکوی ِ حقیقی انجام داده، و توریستها و بازدیدکنندگان را بدانجا هدایت کند. پس از بسته شدن به رویِ عموم، فقط محققین اجازه دارند از غار لاسکویِ حقیقی بازدید نمایند....
  • برگی از تاریخ (1) (پنج‌شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1391 23:17)
    Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 ابراهام ولنتاین ویلیامز جکسن (1862-1937 م)، استاد ممتاز دانشگاه کلمبیا و از محققان نامدار امریکایی در رشته ی زبان و ادبیات و دین و آیین ِ ایران باستان بود . امشب که کتابِ سفرنامه اش به ایران (ایران در گذشته و حال) * را میخواندم، نکته ی جالبی چشمم را...
  • بپیوندم و باغ بى‏ خو کنم ... (پنج‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1391 00:30)
    زمین، سست است؛ و هوا، بویِ بهار می دهد. می توان به سادگی ِ چشمه ای دل باخت، و به همین سادگی زندگی کرد. فقط آن نور ... آن نور که در پس ِ شُعلایِ باغ است ... «زمان خواهم از کردگار زمان که چندى بماند دلم شادمان‏ که این داستانها و چندین سخن گذشته برو سال و گشته کهن ‏ بپیوندم و باغ بى‏ خو کنم ... » نگاره ی "باغ...
  • نوروزی دیگر ... (چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390 03:05)
    صبح که بیرون آمدم، عطرت را حس کردم ... ؛ زلال و زیبا ... گفتم: "تو هر بهار که می آیی، عطر ِ تن-ات دیوانه-ام میکند ... ؛ مست میشوم؛ عاشق میشوم؛ اینها همه خوب است، ولی دریغ که پایدار نیست ... فصل میگذرد و تو میروی تا دوباره کی باز آیی!" گفتی: اگر یکسر اینجا میبودم، "بهار" نبودم؛ معشوق-ات نبودم؛ برایت...
  • جمله ای و نگـاهی (۳) (چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1390 20:26)
    اینجا و امروز در "از این اَوسـتا" ، دفتر خاطرات و یادها، بخشی از تاریخ ِ امروز ِ ایران را ثبت میکنم؛ برای ِ "او" که پس از رفتنم خواهد خواند ... تا بداند که اگر حُرمتِ اندیشیدن برایش مانده، قلم را از خیزاب هایِ دریا برایش آورده اند ... "افتاده بودند در کوچه و با حکم قضایی، دیش هایِ ماهواره را...
  • انتشار کتاب "حسن‌آباد جرقویه" (جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390 20:13)
    "حسن‌آبادِ جرقویه‌ی علیا" در 115 کیلومتری جنوب شرقی اصفهان واقع است؛ روستایی نسبتاً بزرگ که در سال 1373 شهر شد، در منطقه‌ای با قدمت تاریخی و تمدنی غنی. در تاریخ 19 شهریور ماهِ 1387 آقای سید حسن فاطمی، در اقدامی ابتکاری وبلاگی با عنوانِ "حسن آباد جرقویه" با همت و همراهیِ اهالی "حسن‌آباد"...
  • نغمه ی انتظار ِ بزرگ ... (جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390 13:12)
    این، نغمه ی ارجمندی ست ... صدایِ یک تنهایی ِ غنوده ی غمگین است ... زمزمه ی یک عشق است؛ عشقی پایدار با امیدِ وصال؛ و یادِ یار ... این، همه ی زیبایی ِ انتظاری سبز است؛ انتظاری سازنده که محرکه ی همه ی "کردارهایِ نیکِ" آتی است ... این، یک بازگشت است؛ بازگشتی برای ِ دوباره زیستن و دوباره دیدن ... این، همه ی مهر ِ...
  • استاد رجبی درگذشت! (یکشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1390 03:30)
    استاد دکتر پـرویز رجبی درگذشت! دوستم "فرهاد نظری" شنبه ظهر (22 بهمن) که خبر را داد، گفت: دیگر نیازی نیست شماره‌ی استراحتگاهِ او را در منزل خواهرش داشته باشی، تا بخواهی زنگ بزنی و احوال بپرسی! او دیشب فوت کرده است! ... همسرم آرام دست بر شانه‌ام نهاد و گفت: تو نمرده‌ای! مژه‌ای به سایه‌سار ابد خفته‌ای ! و بعد...
  • ای دوست ... (جمعه 27 آبان‌ماه سال 1390 20:38)
    هنگام ِ بازگشتم از "ازبکستان"، بیرونِ " چهارسو بازار " ِ تاشـکند، از یک دستفروش چند سی-دی ِ موسیقی ِ سنتی و پاپ خریدم. یکی از آنها فایل ویدئوی ترانه ای به نام ِ "یا رَب" (Yo Rab) با صدایِ " سردار رحیمخان " (با نام اصلی ِ "سنجر رحیم اُف" ، خواننده ی مشهور ِ نسل جوانِ...
  • جمله ای و نگـاهی (۲) (چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 23:13)
    داسـتانِ دو برادر : اسلام و مسیحیت شجاعتِ رهایی از دنیایِ تک-ساحتی ها گفتارهای دیگر: - جمله ای و نگاهی (1) - میمون ها و گربه ها
  • ازدواج کردم ... (شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1390 03:26)
    سالها گذشت، و مسافر ِ تنهایِ این جاده‌ی بی‌انتها بودم ... سالها گذشت، و مأنوس با تنهایی‌ام، چشم به ستارگان بودم ... سالها گذشت، و نغمه‌های تنهایی‌ام را با چشمه و کوه و دریا شریک بودم ... سالها گذشت ... بی تو بودم، و سرما هر زمستان تنم را می‌تاخت ... تا آمدی ... نمیدانم چگونه و از کدام راه و جاده ... ولی غنچه‌ی مهربانی...
  • مصاحبه ای با موضوع حریم ِ "آتشـگاه" (یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390 22:08)
    مصاحبه‌ام با CHN درباره‌ی "حریم" و "منظر باستانی" ِ "آتشـگاه" و قدمت و کاربری ِ بنا : http://www.chn.ir/news/?section=2&id=52693 و بازنشر آن در روزنامه‌ی روزگار . این مصاحبه البته بصورت ناقص منتشر شده است، نسخه‌ی کامل آن در تارنمای "ایران‌نامه" در دسترس است. منظر باستانی ِ...
  • ققنـوس (پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390 21:58)
    در آنجای که آن ققنوس آتش می‌زند خود را پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر خوشا مرگی دگر با آرزوی زایشی دیگر (شفیعی کدکنی) شیوه ی حقیر ِ "تهدید کردن" ابزاری است که به ویژه در لایه های مدیریتی ِ جوامعی مانندِ ایران به کرّات به چشم می آید. غالباً مدیر و رئیسی در بالا دست قرار میگیرد و یک نظام پر از...
  • هزاره ی آخر (جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 07:48)
    "سیاهی" به "فروغ" گفت: تو مرا نُه هزار سال پادشاهی دادی، اکنون آن زمان و عهد به پایان رسیده و پادشاهی ِ جهان از آن ِ توست، چیره شو! "فروغ" همّت خود انباشت تا پس ِ آن انتظار ِ طولانی ِ چند هزار ساله، روشنی ِ وافر بدمد، که درخشان و باشکوه باشد، و درخور ِ منتظران ... ولی جز باریکه ی نور...
  • اشتیاق ِ سوزان ِ مارشال فیلد (دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390 19:38)
    اینها بخشی از سخنانِ مردی است که اندیشه هایش برایم از آغاز ِ جوانی ارجمند بوده است: -Napoleon Hill - ناپلئون هیل هرکس که طالب پیروزی است باید کشتی ها و پلهای پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههای عقب-نشینی را بر خود ببندد. اینگونه است که میتوان ذهن را در شرایط اشتیاق سوزان برای پیروزی قرار داد و این شرط لازم موفقیت است....
  • روزی که "فرانکو" مُرد ... (جمعه 3 تیر‌ماه سال 1390 17:59)
    در بامداد 20 نوامبر 1975 ، پس از مدت ها انتظار، ژنرال "فرانسیسکو فرانکو" دیکتاتور ِ 82 ساله ی اسپانیا درگذشت. یکی از سیاستمداران ِ آنزمان (دون کارلوس آریاس ناوارو) با چهره ای مغموم و دردمند این خبر را در تلویزیون اعلام میکند: « مردم اسپانیا! فرانکو مُرد! » ولی مردم، غمی را احساس نمیکنند. دیکتاتور ِ کشورشان...
  • آن کار که به پایان آمد ... (سه‌شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1390 23:34)
    آن کار که آغازیدی هم سرانجام به پایان آمد. حال چه میکنی؟ گوشه ای، اندکی، وقتی، به تماشای ِ رودخانه و آن چشمه ی جوشان در پای ِ آن کوهِ سبز ِ بلند و بعد ... و بعد؟ نمیدانم ... اینکار تمام شده! همین را میخواستی مگر نه؟ آری! میخواستم تمام شود، ولی اکنون ... چرا نمی سایی؟ آنچه انجام داده ام، گام ِ آغاز ِ "سفر"...
  • تقدیر (یکشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1390 21:38)
    "تقدیر" به معنی ِ "نگاهداشتن ِ قدر و مقدار" و نیز به معنی ِ "سرنوشت" است. در روز ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ، ساختمان آموزشی ِ ده هزار مترمربعی ِ دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر توسط آقای دکتر جاسبی، ریاستِ عالیه‌ی دانشگاه، بصورتِ رسمی افتتاح شد. در مراسم افتتاحیه‌ی مذکور، از نگارنده نیز در مقام ِ مدیر...
  • سخنانِ نسنجیده و پاسخ هایِ سنجیده (شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 05:49)
    نگارنده ی "از این اَوستا" را باز عزم بر این شد تا کلام و سخنی نسنجیده را به پیمانه ی نقد، وزن کشد: سخنی با عنوانِ «تاریخ سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی به نام تخت جمشید» که توسط آقایِ "فضل الله موحد" در پایگاهِ تحلیلیِ تبیینی "برهان" منتشر شده است. آقای ِ "موحد" به زعم خود...
( تعداد کل: 282 )
<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       10    >>