X
تبلیغات
رایتل

افسانه هایِ ماهِ رنگ پریده (۲)

پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1389 ساعت 07:24 ب.ظ


افسانه هایِ ماهِ رنگ پریده (۲)


مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم / هوادارانِ کوی ش را چو جانِ خویشتن دارم

در پُستِ قبلی، حکایتِ "زنِ برفی" باز گفتم و اینک روایتی دیگر از "افسانه های ماهِ رنگ پریده"؛ روایتی از انیماتور شهیر ژاپنی "کیهاچیرو کاواموتو" (Kihachirō Kawamoto) بر اساس ِ فسانه ای کهن از سده ی 14 میلادی با نام ِ "دوجوجی" (Dōjōji

شاهکاری خلق شده از عروسکهای ِ جان دار در سالِ 1976 میلادی!

 



افسانه ی دوّم: گناهِ عاشق، و گناهِ معشوق

 

روزی روزگاری، دو راهب، یکی پیر و دیگری جوان، عازم ِ معبدِ "دوجو" (دوجو‌ـ‌جی) شدند ... آنها راهی طولانی به فراز ِ کوه، جایی که معبد واقع بود در پیش داشتند ...

در میانه ی راه، از بیم ِ تاریکی ِ شبِ جنگل، به خانه ای پناه آوردند. صاحبِ خانه، زن ِ جوان و تنهایی بود که به نخستین نگاه، دل به راهب جوان بست ...

زن، شبانه به بالین ِ جوان می رود و از احساس ِ پُر شور ِ خود با او سخن می گوید؛ راهب جوان ولی با او مهربانی نمی کند، بلکه او را از خود می راند و مجسمه ی کوچکی از "بودا" که همراهِ خود داشته به درس ِ تقوا به زن می بخشد ...


روایتِ "کیهاچیرو کاواموتو" (Kihachirō Kawamoto) در انیمیشن ِ "دوجوجی" (Dōjōji)
ساخته ی سالِ 1976 سینمایِ ژاپن

برای دانلودِ  قطعه انیمیشن اول، اینجا کلیک کنید!

Download here



زن، مجسمه را سخت عزیز می دارد و برایش نشانه ای از بازگشت و وصالِ معشوق می شود! ولی روز ِ بعد که جوان و مرشدش خانه را به سویِ معبد ترک می کنند، عنان ِ صبر و تحمل از کف می دهد و بی تابانه در پی ِ یافتن ِ محبوب برمی آید ...

سرآخر، راهب جوان را در کنار ِ چشمه ای بازمی یابد و تمنّایِ خود تکرار می کند. پسر ِ جوان، به مانندِ اینکه دیو و اهریمنی دیده باشد، منزجرانه از زن می گریزد ... زن با دیدنِ انزجار  و گریختن ِ پسر، مجسمه ی بودای ِ کوچک ِ اهدایی اش را به سویِ او پرت می کند ...

پسر ِ جوان به یاریِ یک قایقران از رودخانه ی پر خروشی در میانه ی راهِ معبد می گذرد؛ زن که همچنان در پی ِ اوست، هرقدر با پریشانی به قایقران اصرار می کند که او را نیز از رودخانه بگذراند، مردِ قایقران اهمیتی نمی دهد و بی اعتنا می ماند ...

زن که شاهدِ دور شدن ِ معشوق و از دست دادن اش است، دیوانه وار خود را به امواج ِ خروشان ِ رودخانه می سپارد تا با شنا خود را به آن سویِ رود برساند ... در میانِ امواجِ سهمگینِ رودخانه، آتش ِ درون و جان ِ زن به مانندِ اژدهایی بزرگ رُخ می نماید و در حیرت و بهت ِ مردِ قایقران و راهب جوان، زن بدل به یک اژدها می شود ...


روایتِ "کیهاچیرو کاواموتو" (Kihachirō Kawamoto) در انیمیشن ِ "دوجوجی" (Dōjōji)
ساخته ی سالِ 1976 سینمایِ ژاپن

برای دانلودِ  قطعه انیمیشن دوم، اینجا کلیک کنید!

Download here



راهب جوان، ترسان و گریزپا خود را به معبد می رساند و شرح ِ ماوقع برای ِ کاهن ِ اعظم بازمی گوید ... به تصمیم ِ کاهن ِ اعظم او را، نیایش کنان، در زیر ِ ناقوس ِ بزرگِ فلزیِ معبد پنهان می سازند ...

زن در کالبدِ اژدها، درهای ِ معبد را می شکند ... کاهنین و نگهبانانِ معبد، هراسان می گریزند و اژدها به سوی ِ ناقوس می رود و با دَم ِ آتشین ِ خود آنقدر به دور ِ محل ِ ناقوس می دمد که جایگاهِ ناقوس را آتشی مهیب فرا می گیرد ... اژدها هنگام ِ این کار اشک می ریزد؛ اشکی به رنگِ خون ... سپس از معبد خارج می شود و در پای ِ پله هایِ معبد دوباره به کالبدِ زن نمایان می شود ...

زن، آرام آرام به سوی ِ پرتگاه می رود و خود را از آنجا به زیر می افکند ...

روز ِ بعد، کاهنین ِ معبد ناقوس ِ بزرگ را بلند می کنند و راهب جوان را در زیر ِ آن بازمی یابند، در حالیکه جسم اش به تمامی سوخته است و جز استخوانی از او نمانده ... .


روایتِ "کیهاچیرو کاواموتو" (Kihachirō Kawamoto) در انیمیشن ِ "دوجوجی" (Dōjōji)

ساخته ی سالِ 1976 سینمایِ ژاپن

برای دانلودِ  قطعه انیمیشن سوم، اینجا کلیک کنید!

Download here


________________________________________



( تعداد کل: 13 )
<<    1       ...       3       4       5       6       7