X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

جایی که مورچه‌های سبز رویا می‌بینند

چهارشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 05:17 ق.ظ


من هم مثل دیگر عاشقان سینما در نسلِ خود، دلبسته‌ی برنامه‌ی "هنر هفتم" بودم که در آغاز جوانی-ام از تلویزیون ایران (شبکه‌ی یک) پخش می‌شد. برنامه‌ای با اجرای اکبر عالمی، که فیلم‌هایی از سینمای هنری را با نقد و تحلیلِ کارشناسانه پخش می‌کرد. به عشق دیدنِ آن برنامه، تا دیروقتِ پنجشنبه‌شب‌ها بیدار می‌نشستم؛ و خاطرم هست که همیشه فکر می‌کردم "از قصدْ اینقدر دیر فیلم پخش می‌کنند تا خشکه‌مقدسان در خواب باشند و معترضِ برنامه نشوند"!

پس از آن، در سال 1374 ، دل به برنامه‌ی "سینمای اندیشه" (با اجرای زنده‌یاد علی معلم) سپردم؛ و بعدتر هم در سال 1376 مأنوسِ برنامه‌ی "سینما دو" و صدای جادویی و ماندگار زنده‌یاد مهران دوستی شدم.

مدتی قبل، در گشت و گذارم میانِ یادگارهای آن سال‌ها، چشمم به دفتری افتاد که نام و مشخصاتِ فیلم‌هایی که در برنامه‌ی "سینما دو" دیده بودم را در آن ثبت کرده بودم. همگی متعلق به سال 1376 [تاریخ‌ها به زمان ثبت در دفتر و نوشتن توضیح برای فیلم‌ها برمی‌گردد و نه زمان نمایش‌شان] :

ـ جاده‌های جنوب (1977)، به کارگردانی جوزف لوزی، در تاریخ 27 شهریور

ـ بارانداز (1950)، به کارگردانی مایکل اندرسون، در تاریخ 10 مهر

ـ شیرینی شانس (1966)، به کارگردانی بیلی وایلدر، 25 مهر

ـ اتللو (1951)، به کارگردانی اورسون ولز، 8 آبان

ـ جاده (1954)، به کارگردانی فدریکو فللینی، 16 آبان

ـ رود سرخ (1948)، به کارگردانی هاوارد هاکز، 30 آبان

ـ دونده‌ی ماراتون (1976)، به کارگردانی جان شله‌زینگر، 13 آذر

ـ همشهری کین (1941)، به کارگردانی اورسون ولز، 4 دی

ـ زنده باد زاپاتا! (1952)، به کارگردانی الیا کازان، 12 دی

ـ سمرقند، به کارگردانی غیاث‌الدین محمداُف، 25 دی

ـ تمام مردان رئیس جمهور (1976)، به کارگردانی آلن جی. پاکولا، 21 اسفند

ـ فراموش‌شدگان (1950)، به کارگردانی لوئیس بونوئل، 28 اسفند


سینما دو


تصمیم گرفتم یکی از برنامه‌های "سینما دو" را که همان سال‌ روی نوار ویدئویی ضبط کرده بودم، بطور کامل در اینترنت بگذارم: فیلمی از ورنر هرتسوگ (هرتزوگ) با عنوان جایی که مورچه‌های سبز رؤیا می‌بینند (1984) + معرفی فیلمساز و تحلیلِ فیلم با صدای مهران دوستی


جایی که مورچه های سبز خواب می بینند


فیلم مذکور [مشخصات در IMDb]، نقدهای مثبتی دریافت کرده است و امتیاز 80% را در پایگاه نقد فیلم "راتِن تومِیتوز" دارد. نسخه‌ی دوبله‌ای از آن در اینترنت نیافتم؛ بنابراین خودم همّت کردم و صدای دوبله را از روی نوار ویدئویی که در اختیار داشتم، روی فیلمِ باکیفیت‌ترْ سینک کردم و در اینترنت گذاشتم.


تقدیم به همه‌ی عاشقانِ سینما؛ مخصوصاً آنها که از "سینما دو" خاطره دارند.


سینما دو: معرفی "ورنر هرتسوگ" با صدای مهران دوستی در آپارات




دانلود فیلم با دوبله‌ی فارسی از دراپ‌باکس (حجم فایل MB 418)

"جایی که مورچه‌های سبز رؤیا می‌بینند" با دوبله فارسی در آپارات




سینما دو: تحلیل فیلم با صدای مهران دوستی در آپارات





تأثیر هنرهای تجسمی بر آثار برگمان

جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 03:28 ق.ظ


مدتی پیش، یکی از دوستانْ مطلب جالبی درباره‌ی تأثیر هنرهای تجسمی بر فیلم‌های اینگمار برگمان آورده بود که ترغیبـم کرد سری به تارنمای رسمی اینگمار برگمان بزنم و اصلِ نوشته را به قلم اِگیل تورنک‌ویست بخوانم (دریافت بصورتِ PDF از اینجا)تورنک‌ویست، استادِ "مطالعات اسکاندیناوی" در دانشگاه آمستردام بوده و سه سال پیشْ درگذشته است. ماهنامه‌ی "سینما و ادبیات" چهار ماه قبل در شماره‌ی 65 خود، مقاله‌ی او را با ترجمه‌ی رضا مولایی در 5صفحه بصورت فشرده [با حذف و شطرنجی‌کردنِ برخی مطالب و تصاویر(؟!)] منتشر کرد. بخش نخستِ آن، که درباره‌ی فیلم مُهر هفتم (1957) است، جذابیت بیشتری برایم دارد و باعث شد تا پس از مدت‌ها دوباره فیلم را ببینم:



... در نزدیکی استکهلم کلیسای کوچکی هست که برگمانِ خردسال قطعاً با پدر مذهبی خود بارها به آنجا رفته و نقاشی قرون وسطایی آلبرتوس پیکتور (معروف‌ترین نقاش کلیسایی سوئد) را مشاهده کرده است. این تابلوی معروف که موسوم به "چرخ زندگی" است، مردی را نشان می‌دهد که قربانیِ محتومِ مرگ است. 


تصویر زیر: نقاشی "چرخ زندگی" اثر آلبرتوس پیکتور در کلیسای هارکه‌برگا

نقاشی چرخ زندگی


در فیلم مُهر هفتم، که داستان آن در سوئد قرن چهاردهم و دوران اپیدمی مرگبار طاعون (مرگ سیاه) می‌گذرد، برگمان سکانس‌هایی را به آثار هنری قرون وسطایی اختصاص داده است. او در مورد شبهه‌های خاطرات کودکی چنین می‌گوید:

«در زمان کودکی گاهی اوقات اجازه می‌یافتم در سفرهای پدرم به کلیساهای روستاهای اطراف استکهلم برای وعظ و خطابه، او را همراهی کنم. در مدت زمانی که پدر در محراب مشغول وعظ و دعاخواندن بود، من حیران دنیای رازآلود و مرموز نقاشی‌های قرون وسطایی و اشکال حکاکی‌شده روی سقف و دیوارها بودم. در آنجا، هر آنچه تخیلْ آرزو داشت، بود: فرشتگان، قدیسین، اژدهایان، پیامبران، شیاطین و انسان‌ها. [...] در جنگلی "مرگ" با جنگجویی صلیبی شطرنج بازی می‌کند. مرد عریانی با نگاهی خیره [با چشمان از حدقه درآمده] شاخه‌درختی را چنگ زده است در حالیکه "مرگ" پایینِ درخت ایستاده و آن را با لذت ارّه می‌کند (1). در میان تپه‌های کوتاه، "مرگ" برای واپسین‌بار رقصان بسوی سرزمین تاریکی راه می‌پیماید. ولی در طاق دیگرِ کلیسا، مریم مقدس در یک باغ گل سرخْ کودک خردسالی را راه می‌برد ...».


(1) در ترجمه، دست برده‌ام. در متن انگلیسی، اصطلاح "to his heart's content" آمده است (به معنی "با میل تمام") ؛ که آقای مولایی ترجمه کرده‌اند "محتویات قلب او را" اره می‌کند (؟!)


تصویر زیر: نمایی از فیلم "مُهر هفتم" ـ مریم مقدس در باغ، در حال آموختنِ راه رفتن به طفل 

مریم مقدس در باغ


نام اولیه‌ی فیلمْ "شوالیه و مرگ" بود و این نام بلافاصله اثر حکاکی روی مس از آلبرشت دورِر را به یاد می‌آورد: "شوالیه، مرگ و شیطان". در این اثر، شوالیه‌ای سوار بر اسب‌ در حال عبور است؛ در حالی‌که "شیطان" در قامتِ یک خوک و "مرگ" سوار بر اسبی نزار با ساعتی شنی در دست (یادآوری کننده‌ی کوتاهیِ عمر) او را مشایعت می‌کنند.


تصویر زیر: "شوالیه، مرگ و شیطان" ـ اثر آلبرشت دورر

شوالیه ، مرگ و شیطان

شوالیه و مرگ


در ابتدای فیلم، "شوالیه" با صلیبی بر جلوی بالاپوشِ خِفتان خود (نماد جنگجویان صلیبی) مشاهده می‌شود؛ در حالی‌که از ظهور ناگهانیِ تجسم "مرگ" غافلگیر شده است. "مرگ" برای بردن شوالیه به دنیای مردگان آمده است. شوالیه برای به تعویق‌انداختن مأموریتِ "مرگ"، پیشنهاد بازی شطرنج به او می‌دهد. شوالیه و مرگ در برابر دریا و آسمان (پس‌زمینه‌ای عاری از زمان که جهانشمولیِ موقعیت موجود را بیان می‌کند) در دو سوی صفحه‌ی شطرنج می‌نشینند.


تصویر زیر: نمایی معروف از فیلم "مُهر هفتم" ـ شوالیه و مرگ در حال بازی شطرنج

شطرنج شوالیه با مرگ


این سکانس از فیلم، ملهم از نقاشی کشیده‌شده روی دیوار کلیسای تابی در حومه‌ی استکهلم به سال 1485 اثر آلبرتوس پیکتور است. 


تصویر زیر: شطرنجِ "مرگ" ـ اثر آلبرتوس پیکتور

بازی شطرنج مرگ


یوف، میا و اسکات در سکانسی از فیلم در حال انجام پانتومیم روی صحنه‌ای بسیار ساده هستند؛ و روستاییانی هم که به آنان می‌خندند، احاطه‌شان کرده‌اند. طراحی این سکانس، الهام‌گرفته از تابلوی نقاشی موسوم به "بازار دهقانان" اثر [منسوب به] پیتر بالتِن است. در بخشی از این نقاشی، نمایشی طنز در صحنه‌ای در حال اجراست. شوهری که درون سبد نانوایی مخفی شده، همسر خود را با یک کشیش در حال ارتکاب خیانت گرفته است. مثلثِ شوهرـ‌زن‌ـ‌معشوق مشابه مورد فیلم برگمان است.


تصویر زیر: تابلوی "بازار دهقانان" اثر پیتر بالتن

بازار دهقانان

نمایش در بازار دهقانان


تصویر زیر: نماهایی از فیلم "مُهر هفتم" ـ نمایش مضحک در روستا

نمایش مضحک در روستا

نمایش در روستا


در نقاشی دیواری دیگری از آلبرتوس پیکتور در کلیسای هارکه‌برگا، دلقکی در لباس رنگی سنتی و کلاهِ شاخ‌گون‌ـی که زنگوله‌هایی از آن آویزان است، در حال نواختن بربط مشاهده می‌شود. این نقاشی، به وضوح مدلی برای لباس یوف در سکانس تحقیر شوهر از سوی زن است.


تصویر زیر: نقاشی دیواری "دلقکِ بربط‌‌ـ‌نواز" ـ اثر آلبرتوس پیکتور

 دلقک نوازنده


تصویر زیر: نمایی از فیلم "مُهر هفتم" ـ یوف در لباس دلقک

لباس دلقک در فیلم


در نقاشی دیواری دیگری در کلیسای تِنسْتا در نزدیکی اوپسالا، مرد خوش‌لباسی به تصویر کشیده شده که روی درختی که سمبلی از زندگی خود است، نشسته و مشغول شمردن گنجینه‌ی خود است. در پایین درخت امّا "مرگ" در قامت اسکلتی پوشیده با پوستی نازک در حال ارّه کردن درخت است. همان‌گونه که اسکات در فیلم برگمان قصد دارد روی تنه‌ی درخت بخوابد و ناگهان درمی‌یابد که به زودی درخت به وسیله‌ی "مرگ" بریده شده و بر زمین خواهد افتاد.

در اواخر فیلم، "مرگ" برای گرفتن جان شش کاراکتر که با آنها آشنا شده بودیم می‌آید: شوالیه، همسر و محافظش، آهنگر و همسرش و دختر جوان. برگمان در یکی از صحنه‌های بسیار مشهورش آنها را از زاویه‌ی پایین در لانگ‌شات نمایش می‌دهد که همگی در یک ردیف در حال رقص‌ـند؛ در حالی‌که مرگ با داس بلند خود ضرباهنگ رقص‌شان را رهبری می‌کند. انسان‌ها همچون موجودات ریزی در فضای مرزی متافیزیکی آسمان و زمین در حرکت هستند. هر شش نفر شبح‌وار منفرداً جان خود را از دست داده و تبدیل به نمایندگان مرده‌ی بشریت شده‌اند.


تصویر زیر: نمایی معروف از فیلم "مُهر هفتم" ـ رقص مردگان با پیشاهنگیِ مرگ

رقص مردگان


نقاشی‌های دیواری با موضوع "رقص مرگ" در اروپای قرون وسطا متداول بوده است؛ ولی از آنجا که هیچ یک از آنها در کلیساهای سوئدی نگهداری و مرمت نشده‌اند، برگمان نمی‌توانسته هیچ‌یک از آنها را در دوران کودکی دیده باشد. نزدیک‌ترینِ این نقاشی‌ها به سوئد، در کلیسای سنت‌ماری (مریم مقدس) در لوبِک بود که در دوران جنگ جهانی دوّم از بین رفت. ممکن است برگمان آن را در اوایل دهه‌ی سی میلادی و در زمان سکونت در آلمان در سنین نوجوانی دیده باشد و با احتمال بیشتر بازسازی این نقاشی را در پژوهشی از کارل فِرمان به نام "شاعر و مرگ" مشاهده کرده باشد. این پژوهش، چند سال قبل از نوشتن فیلمنامه‌ی مُهر هفتم از سوی برگمان، منتشر شد. در بازسازی فِرمان از تابلوی رقص مردگانِ لوبِک، ردیف طویل رقصندگان از افراد زنده و مُرده به صورت یکی در میان تشکیل شده که دست‌های یکدیگر را گرفته‌اند. احتمالاً نقاشی‌های قرون وسطاییِ "رقص مردگان" نشأت گرفته از افسانه‌ای درباره‌ی سه فرد زنده و سه مُرده است که مردگان به زندگان می‌گویند: شما آن هستید که ما بوده‌ایم و آن خواهید شد که ما هستیم. شاید برگمان در زمان انتخابِ شش شخصیتِ رقص مردگان (سه مرد و سه زن) این افسانه را در ذهن داشته است ... .




در این چند ماه، پیِ فرصتی بودم تا مقاله‌ی فوق را با ترجمه‌ی فارسی در اختیار دوستانِ علاقه‌مند به سینمای برگمان قرار دهم. اکنون می‌توانید آنرا بصورت PDF از اینجا دریافت کنید.




پیتر و گرگ

دوشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 10:10 ب.ظ


قصه‌های قدیمی، با دنیای رنگارنگ و خیال‌انگیزشان، هنوز گاهی پیام‌آورانِ صادقِ رویاها و آرزوهای از یاد-رفته‌ی کودکی می‌شوند. همان رویاها و آرزوهایی که لااقل برای پسربچه‌های نسلِ من، انجام اعمال قهرمانانه و شجاعانه‌ بود برای کمک به مردم یا تسخیر قلبِ شاهدُختی زیبا.

یکی از آن قصه‌هایِ با اعمال قهرمانانه، داستانِ موزیکالِ "پیتر و گرگ" بود؛ اثر سرگئی پروکُفیِف (+). 


تصویر زیر: شخصیت "پیتر" در یکی از نقاشی‌های دوران کودکیِ نگارنده

نقاشی پیتر


این داستان را هم بصورت صوتی (با صدای حسن خیاط‌باشی) روی نوار-کاستِ "قصه‌گو" از انتشارات "بی‌تا" داشتم و هم کارتون-اش را که اثر والت دیزنی بود روی یک نوار ویدئویی.


نوار قصه پیتر و گرگ


ظاهراً پروکُفیف خودش پیشنهاد ساختِ انیمیشن پیتر و گرگ را به والت دیزنی داده بود. او در سال 1938 به استودیوی دیزنی در لُس‌آنجلس رفته بود و داستانِ آهنگین-اش را آنجا نواخته بود. دیزنی هم که مشتاق به ساخت این انیمیشن شده بود سرانجام آنرا [با اعمالِ تغییراتی در اصلِ داستان] در جُنگ و گلچینی از کارتون‌های موزیکال-اش با عنوان Make Mine Music به سال 1946 روانه‌ی پرده‌ی سینماها نمود.


پیتر و گرگ


پس از درگذشتِ پروکُفیف، دیزنی در اواسط دهه‌ی 1950 انیمیشن پیتر و گرگ (+) را با قصه‌خوانیِ استرلینگ هالووی و کارگردانیِ کلاید جرونیمی بصورت مستقل (و نه در یک مجموعه) منتشر نمود؛ و چندی بعد هم در یکی از برنامه‌های تلویزیونی‌اش به سال 1957، خاطره‌ی دیدار با آن آهنگساز نابغه را به یاریِ پیانیستی به نام اینگولف دال بازسازی کرد.


ملاقاتِ بازسازی‌شده‌ی دیزنی با پروکفیف ـ در آپارات




در سال 1976، آناتولی کرانوویچ با تأثیرپذیری از روایتِ دیزنی، انیمیشن کوتاهی با تکنیک استاپ‌موشن از داستان "پیتر و گرگ" می‌سازد [اطلاعات بیشتر در سایت Animator.ru]. 


انیمیشن پِتیا و گرگ اثر آ. کرانوویچ در آپارات



---------------------------------------------------------

هدیه‌ی نگارنده

جُست‌وجو که کردم دیدم فایل صوتی داستان "پیتر و گرگ" با صدای فریدون دائمی در سایت‌های مختلف برای دانلود وجود دارد. ولی نسخه‌ی صوتیِ "قصه‌گو" (انتشارات بی‌تا) با صدای حسن خیاط‌باشی را جایی ندیدم. هیچ اثری هم از کارتون کلاسیکِ دیزنی با صدای دلنشینِ راویِ پارسی‌گوی-اش نیافتم. بنابراین صدای آن راوی را از روی نوار ویدئویی که داشتم، روی فیلم باکیفیت‌تری که از اینترنت گرفتم سینک کردم و سپس آنرا به همراه فایل صوتی با صدای حسن خیاط‌باشی در اینترنت گذاشتم.


پیتر و گرگ- انتشارات بی تا

دانلود داستان صوتیِ پیتر و گرگ با صدای حسن خیاط‌باشی از اینجا


دانلود کارتون پیتر و گرگِ والت دیزنی با صدای راویِ پارسی‌گو از دراپ‌باکس

تماشای کارتون پیتر و گرگِ والت دیزنی با صدای راویِ پارسی‌گو در آپارات





خوشه‌های طلایی

دوشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 05:27 ب.ظ


در کودکی، هر زمان که به آستارا (شهر زادگاهِ پدرم) می‌رفتیم، یکی از خوشی‌هایم دیدنِ کارتون‌های روسی بود که با کیفیت خوب و با یک آنتن ساده از تلویزیون شوروی (جمهوری آذربایجان) قابل دریافت بود. کارتون‌هایی که افسانه‌های زیبای روسی را در بستری آرام و به دور از هیاهوی رایج در کارتون‌های غربی روایت می‌کرد.

از همان کودکی، صدایِ راویِ فارسی‌زبانِ این کارتون‌ها هم در ذهنم مانده بود. "روایتِ فارسی" و نه دوبله‌ی فارسی! چون این سری کارتون‌ها را دوبله نمی‌کردند؛ بلکه داستان‌شان را به فراخورِ درکِ کودکان، به فارسیْ ترجمه و بازنویسی کرده و روی تصویر می‌خواندند. 

دیشب گشتم و در گنجینه‌ی فیلم‌های کودکی، یکی از آن‌ها را روی یک نوار ویدئوی قدیمی یافتم. صدایِ آن راوی و داستان‌گویِ مأنوس و هم ناآشنا را برداشتم و روی تصویر باکیفیت‌تری که از اینترنت گرفتم، سینک کردم.

نام این کارتون، "خوشه‌های طلایی" است (با عنوان اصلیِ روسیِ "زولاتی کالوس‌یه" Золотые колосья) ــ محصول استودیوی "سایوزمولت‌فیلم" در سال 1958 میلادی [اطلاعات فیلم در IMDb].



فیلمنامه‌ی این انیمیشن 20دقیقه‌ای را ژانّا ویتنزون بر اساس افسانه‌ای از بلاروس (روسیه‌ی سفید) و در پیوند با سروده‌هایی از روبرت راژدستْوِنسکی (+) نگاشته است؛ الکساندر فلیارکوفسکی برایش موسیقی تصنیف نموده و لئونید آریستوف و اُلگا خاداتِوا به اتفاقْ آن‌را کارگردانی کرده‌اند.


داستان: در زمان‌های قدیم دو تا بچه‌ی یتیم بودن؛ یکی "یانکا" و دوّمی "آلِسیا". روزی اسب آسیابون رو گرفتن که زمین رو شخم بزنن. هنوز شخم‌شون تموم نشده بود که آسیابون عقبِ اسب‌ش اومد. اسب‌شو گرفت و کرایه‌شو خواست. امّا بچه‌های یتیم جیب‌شون خالی بود. آسیابون عوض کرایه، خروسک رو خواست ببره. یانکا از آسیابون خواهش کرد تا آخر خرمنِ پاییز صبر کنه. امّا آسیابون گوشش به این حرفا بدهکار نبود ... .


تماشا و دانلود کارتون خوشه‌های طلایی (1958) با روایتِ فارسی از دراپ‌باکس

تماشا و دانلود کارتون خوشه‌های طلایی (1958) با روایتِ فارسی از آپارات





( تعداد کل: 300 )
   1       2       3       4       5       ...       75    >>