از این اَوستا
  
 زندگی مسابقه نیست ... زندگی یک سفر است ... و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری ست.
 
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
 
آرشیو

سریال قهرمانان سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 11 تیر ماه سال 1388
همایش ملی چارتاقی ها

 

  

نخستین همایش ملی چهارتاقی، کارکرد و هویت تاریخی 

 

چند روزی است که پوستر همایش ملی چارتاقی ها به دپارتمان ِ معماری ِ دانشگاه ِ ما رسیده  و در بورد ِ دانشگاه نصب شده است. 

این همان همایشی است که مدتها موضوع ِ گفت و گو و نقدِ من بوده است در "از این اَوستا".

در نخستین اطلاعیه ی این همایش که برای خبرگزاری ها فرستاده شد، تأکید بر کاربری ِ تقویمی ِ چارتاقی ها و برگزاری ِ این همایش به مناسبت ِ سال ِ جهانی ِ نجوم بود، و نیز تأکید بر برگزاری بخش ِ میدانی ِ همایش در روز ِ اول ِ تیرماه (انقلاب ِ تابستانی) در کنار چارتاقی ِ نیاسر و سخنی گزاف از اینکه چارتاقی ِ نیاسر، تنها چارتاقی ِ سالم ِ باقی مانده در ایران است!

در این میان، پژوهشگری هم که بی جهت اصرار دارد خود را "اخترباستانشناس" بنامد، عنان ِ اختیار از کف داده و نام ِ خود را شخصاً با لقب ِ "کاشف کاربری تقویمی چارتاقی ها" در لابلای ِ متن ِ اطلاعیه ی دبیرخانه ی همایش تپانده و برای برخی خبرگزاری ها ارسال کرده بود! گویی که این همایش به منزله ی یک فیلم است و ایشان بازیگر ِ نقش ِ اول ِ این فیلم هستند!؟ 

خوشبختانه، پس از سلسله اعتراضات ِ طولانی که این حقیر و برخی استادان ام بر این روند ِ غیرعلمی و آماتوری داشته ایم (به ویژه پس از نقدهایی که حقیر در رد فرضیه ی کاربری ِ تقویمی ِ چارتاقی ها داشته ام: نقد 1 - نقد 2 - نقد 3 - نقد 4 - نقد 5 - نقد 6نقد 7آب ِ رفته به جوی بازگشت و در پوستر ِ همایش، همه چیز به صفر ِ علمی و واقعی ِ خود بازگشت تا این همایش مجالی باشد برای ارئه و بررسی همه ی نظرهای ِ موافق و مخالف درباره ی کاربری ِ چارتاقی ها و یک جمع بندی ِ علمی ِ صحیح بر مبنای ِ پژوهش ِ جمیع ِ صاحبنظران. 

از همه ی استادان، همکاران و دانشجویان ِ ارجمندم دعوت می کنم که با دیدی انتقادی و علمی در این همایش ِ ملی حضور یافته و با حضور ِ خود به هرچه باشکوه تر برگزار شدن ِ آن یاری رسانند، باشد تا زمینه ساز ِ برانگیختگی ِ فکری و تقویت کننده ی روحیه ی پژوهش و نقد ِ علمی در گوشه های معماری و باستانشناسی ِ ایران ِ بزرگ باشد و ماحصل و جمعبندی ِ آن گامی باشد برای تسهیل و تسریع ِ پژوهشهای ِ آتی در این زمینه.  

 

متن ِ پوستر ِ همایش که در سایت ِ "میراث ِ ما" (پایگاه اطلاع رسانی اداره کل روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی کشور) و خبرگزاری ِ "میراث آریا" (CHTN) و "سایت اطلاع رسانی ِ شهر" و در دیگر پایگاه های ِ اینترنتی نیز در دسترس است به این شرح است:

این همایش از سوی مدیریت پایگاه های میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور و پایگاه میراث فرهنگی شهر تاریخی نیاسر با هدف معرفی چهارتاقی، تعریفی دقیق تر از آن  و تأثیر این ساختار در معماری و ادبیات این مرز و بوم برگزار می شود.

اگر چهارتاقی را نوعی ساختار بدانیم که ردپای آن در جای جای معماری ایران به وضوح دیده می شود، در عرصه پژوهش، فرهنگ و معماری کشور با چندگانگی نظری در تعریف آن مواجه هستیم. گروهی واژه چهارتاقی را زاییده تفکرات پژوهشگران غربی در اواخر دوره قاجار و پس از آن می دانند و گروهی بر این باورند که چهارتاقی نوعی ساختار کالبدی است که ابتدایی ترین حضورش در معماری آتشکده هاست و از ارتباط این ساختار با آتشکده ها و آیین  مرتبط به آن سخن می گویند و برخی نیز چهارتاقی را، جدای از موضوعات فوق، احتمالاً مرتبط با ویژگی های نجومی می پندارند.

مباحث فوق، محورهای گفتمان علمی این همایش را تشکیل می دهد.

چرایی و چگونگی ثبت جهانی چهارتاقی ها و نحوه برخورد با آنها در امر حفاظت و مرمت نیز بخشی دیگر از محورهای این همایش را تشکیل می دهد

 

شرکت کنندگان در همایش باید حداقل قبل از تاریخ ۳۱ تیر ماه  خلاصه مقالات خود را (منطبق بر اصل مقاله) مشتمل بر ۳۰۰ کلمه در محیط word و با قلم بدر سایز ۱۳ به همراه cd ، آدرس پست الکترونیک و شماره تلفن تماس به دبیرخانه همایش ارسال نمایند.

در صورت پذیرفته شدن چکیده مقاله ، آخرین مهلت ارسال اصل آن ۱۵ شهریور ماه  است.

دبیرخانه همایش: تهران: خیابان آزادی، تقاطع یادگار امام، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور، دفتر مدیریت امور پایگاهها

تلفن : ۶۶۰۴۴۲۰۸

دورنگار: ۶۶۰۳۵۲۹۸

پست الکترونیک: www.paygahha.ir

نیاسر: استان اصفهان، کاشان، شهر تاریخی نیاسر، محله درب کوشک، دفتر پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری شهر تاریخی نیاسر

تلفاکس: ۳۲۲۳۳۷۳- ۰۳۶۲

اصل مقالات تأیید شده با حفظ امتیاز، چاپ و منتشر خواهد شد.


 
شنبه 23 خرداد ماه سال 1388
... و خاک ِ مُرده روی ِ شهر پاشیدند!


گویی که روی ِ شهر خاک ِ مُرده پاشیده باشند!

با خود می اندیشم از آینده ... و اینکه امروز شاهد ِ چه شعبده بازی ِ بزرگی بوده ام!

روی ِ دیگر ِ سکه، سخنانی هشدار دهنده است از آنانکه این بی احترامی به شعور ِ خود را تاب نیاورده اند:

"اگر انسان به شبحی انتقامجو بدل شود و از خود اراده نشان دهد، حتی اگر سرش را جدا کنند باز هم نخواهد مُرد!"

دریغ ایران! دریغ!


... و اَوستا می خوانم: (یسنا- هات 53- بند 6)

"ای مردان و زنان!

این را به درستی دریابید که "دروغ" در اینجا فریبنده است.

"دروغ" را از پیشرفت و گسترش بازدارید و پیوند خویشتن را از آن بگسلید.

شادی ِ بدست آمده در کورسوی ِ تباهکاری، اندوه مایه ای است.

بدین سان، دُروندان ِ تباه کننده ی "راستی"، زندگی ِ مینوی ِ خویش را نابود می کنند."



یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸


به شعبده باز ِ شهر ِ ما


عزیز ِ من! شعبده ای که در روز شنبه رو کردی به راستی فوق العاده بود! بی نظیر بود! آخه تو چطور تونستی یه همچین چشم بندی ِ قشنگی رو تو آستینت نگه داری و در دقیقه ی 90 رو کنی؟ جل الخالق!

کولاک کردی! من که کیف کردم!

به گمانم باید این شعبده بازی ِ فوق العاده را جدا از اینکه تاریخ نویسان ِ آتی درباره اش به تفصیل خواهند نوشت، در کتاب ِ رکوردها هم ثبت کرد! خیلی سریع و استادانه بود!

من خودم شاهد بودم که چطور همه ی اونهایی که توی ِ صندوق "گوجه سبز" انداخته بودن و منتظر بودن که "گوجه سبز" دربیاد، هاج و واج و حیرون مونده بودن وقتی که دیدن یهو تو "سیب زمینی" از تو صندوق درآوردی و لبخندی روحانی تحویل ِ همه شون دادی! من که هنوز گیج ام چطور تونستی این شعبده را جمع و جور کنی؟! بقیه هم مثه من مات مونده بودن که چطور شد که اینطور شد؟!

خلاصه هرچی بود تونستی که سر و ته اش رو هم بیاری! تمام آدم هایی رو هم که کنجکاو شده بودن راز ِ شعبده را بفهمن، محو و سیاه (و ایضاً فیلتر) کردی! حتی موبایل ها هم تحت ِ تأثیر ِ مغناطیس ِ شعبده ات دیگه آنتن نمی دن و اس.ام.اس نمیفرستن! بابا ای ولله! بابا احسنت به تو!

همه مون تا یکروز بعد از رو کردن ِ تردستی ات متحیر بودیم و همدیگه رو نگاه می کردیم، حالا آروم آروم داریم باور می کنیم که نه بابا حق با توئه! ما بدون ِ اینکه بدونیم، تو صندوق "سیب زمینی" انداخته بودیم و البته چون سیب زمینی خوب تو صندوق جا نمی شد، تو مجبور شدی کمی آنرا فشار دهی ولی بازم نصف اش بیرون مونده بود که یک دستی از غیب رسید و درست اش کرد!

خلاصه اینکه آقا خرگوشه که "سیب زمینی" دوست داشت تونست آقا اردکه رو که "گوجه سبز" دوست داشت سیاه کنه و بعد قانع اش کنه که یه مدتِ دیگه به این "سیب زمینی" خوردن ادامه بده! انشالله عادت بشه!

زبونم لال، شعبده ات کم از معجزه ی پیامبران نداشت! هرچی باشه تو ولی نعمت ِ همه ی مایی و حق استادی و مولایی بر گردن ِ ما داری! اون لبخند ِ روحانی و معصومانه ات منو کشته استاد ِ پاک و راستگو و شریف ِ من! من تونستم در همین فضای ِ روحانی یک هاله ی نور دور ِ سرت ببینم و چشمهایی که بی پلک زدن، نه برای 20 یا 30 دقیقه، بلکه برای 24 ساعت به تو خیره شده بود! درود بر تو و این همه صداقت و راستی!

باغ ات آباد!

به پیوست ِ این نامه، عکس یکی از شعبده هامو برات میفرستم که در برابر شعبده ی روز ِ شنبه ی تو هیچه!

با احترام و فروتنی

دیوید کاپرفیلد



چهارشنبه 27 خرداد 1388




قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا ...

در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب.


راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی- طمع شعله نمی بندم - اندک شرری هست هنوز؟


قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند ...









دوست ِ ترانه سرایم، "علیرضا حسینی" در پاسخ ِ سروده ای از "مهدی اخوان ثالث" با نام ِ "قاصدک" که در این حال و هوای ِ فسرده در "از این اَوستا" نشر دادم، لینک به سروده ی زیر را در "حصار ترانه" اش برایم فرستاد که با سپاسگزاری از او، بخشی از این سروده را در اینجا بازنشر می دهم:


اگــرچـه قــامــت ِمـــرا هــــزار تـکـّـه مـی کـنــی

اگرچه زخم می خورم ، تو ریشه را چه می کنی ؟

کـه محـکـم است ریشه ام ، اگر تنم شکستنی ست

چـه بــاک از گـزنـد ِتو کـه ریشه نـاگسستـنی ست

ببـیـن کـه اسـتـــوارم و هـنــــوز هـم امــیــــدوار

کـه پـایـبـنــد ِخــاکــم و نـبــاخـتــم بـه روزگــــار

دوباره سـبـز می شوم ، به برگ و بار می رسم

گـل و جـوانـه مـی دهـم ، بـه نـوبهــار می رسم ...

دوباره سـبـز می شوم ...

(علیرضا حسینی)




چشمهایش


"باران را انگیزه ی دیگریست
                گر بخواهد از چشمان ِ تو ببارد"

دختری که هنوز آنقدر جوان بود تا بتواند از رویاهایش با من و تو بگوید ...
رویاهایش را دفن کردند، آنان که تاب ِ دیدن ِ شادی و سرزندگی اش را نداشتند و زیبایی ِ چشمانش را ...
چقدر در این روزها یاد ِ شعر ِ "شاملو" می افتم:


"شب نهادانی از قعر ِ قرون آمده اند
آری
که دل ِ پُر تپش ِ نوراندیشان را
وصله ی چکمه ی خود می خواهند

و چو بر خاک درافکندندت
باور دارند
که سعادت با ایشان به جهان آمده است.
باشد! باشد!
من هراسم نیست
چون سرانجام ِ پُر از نکبت ِ هر تیره روانی را
که جنایت را چون مذهب ِ حق موعظه فرماید می دانم چیست
خوب می دانم چیست."

 
دوست ِ ترانه سرایم، "علیرضا حسینی" در "حصار ترانه" اش، شمعی در سوگ ِ آن دختر و دیگر شهیدان برافروخته که شعله ای از آن گرفتم و اینجا در "از این اَوستا" برافروختم. باشد که در جهان ِ دیگر، زمانی که در پیشگاه ِ داد ِ پروردگارم حاضر شدم، "وجدان" را شرمنده نباشم و آن نگاه ِ خیره و زیبا را !

سلام ای خاکِ حاصلخیز ، که از تو لالـه می روید

حَریمت را شهیـدِ تو ، به خـون ِخـویش می شویَد ...

سلام ای لالـه ی خـونین ، گـل ِزخمی ، گـل ِپَـرپـر

به سوگِ تو در این مَسلخ ، بگیرم ناله را از سَر ...

تن ِپـاک ِتو را ای گـُل ، هـــزاران بـــار مـی بـویـم

به آه و اشک ،‌ با هق هق ، تو را بـِدرود می گویم ...

سلام ای سـرزمـیـن من ، که از تو لالـه می روید

خـداحـافـظ جگرگوشه ، که تـاریخ از تو می گوید ...




استاد ِ فرزانه ام، "دکتر جلیل ِ دوستخواه" نیز در تارنمای ِ ارجمند ِ "ایران شناخت" شمع ِ دیگری در "سوگِ اسیاوشان" برافروخته اند و طرحی از یک هنرمند ِ ایتالیایی را در این سوگ آورده اند:



من نیز به سووشون نشسته ام و با سوگواری ِ مردمم، از کشته شدن ِ "سیاوش" می گویم:

جدا کرد از سرو ِ سیمین سرش / همی رفت در طشت خون از برش
گیاهی برآمد همانگه ز خون / بدآنجا که آن طشت شد سرنگون
گیا را دهم من کنونت نشان / که خوانی همی خون ِ اسیاوشان


 
پنجشنبه 21 خرداد ماه سال 1388
چارتاقی و تردید


چارتاقی و تردید



به تازگی دو تن از استادان بزرگوارم در تأیید ِ فردی که او را در "از این اَوستا" آماج ِ کنایات ِ خود قرار داده ام و رفتاری را که معمولاً در برابر ِ دروغزنان دارم در برابر او داشته ام، سخنانی گفته اند که سخت مرا گرفتار ِ تردید کرده است. تردیدم نه از این بابت است که سخنان و فرضیات ِ این فرد در مورد چارتاقی های ایران، به چشمم راست نماید، بلکه همه ی تردیدم از این است که مبادا در قضاوت ِ خود درباره ی شخصیت ِ این فرد گرفتار ِ اشتباه شده باشم!

میان ِ یک "دروغزن" و "شارلاتان"ِ جویای ِ نام با "پژوهشگر"ی که کنجکاوانه به دور ِ یک بنای ِ تاریخی می چرخد و فرضیاتی را بر مبنای ِ آگاهی ِ خود از نجوم مطرح می کند، تفاوت از زمین تا آسمان است! دیکته ی نانوشته، هیچ ایراد و اشتباهی هم نخواهد داشت؛ نکند که این نیز چنین باشد؟ نکند که در همه ی این مدت اشتباه می کرده ام و طرف ِ مقابلم "پژوهشگر"ی بوده است که چون سخنانی نو بر زبان آورده و بدون ِ ملاحظه به انتقادی تند و گزنده از آنچه اشتباه می پنداشته دست زده، اینگونه مورد نفرت ِ برخی از دوستان ام قرار گرفته باشد؟ و نکند که داوری ِ من درباره ی شخصیت ِ این فرد، یک داوری بر مبنای ِ نفرت ِ دوستان ام بوده باشد و نه یک داوری ِ درست و واقعی؟

آنچه تردیدم را افزون می کند، این است که از طریق ِ ایمیلی که یکی از استادانم برایم فرستاد، آگاه شده ام که این پژوهشگر، بواسطه ی انتقادِ تندی که بر یکی از ویرایش های ِ نوین ِ "شاهنامه" داشته است مورد ِ بدترین تهمت ها قرار گرفته است! چرا؟ چون نه از قول ِ خود، بلکه از قول ِ یک "شاهنامه پژوه" به نقد ِ این ویرایش ِ نو از "شاهنامه" پرداخته؟ تا آنجا که می دانم هنوز هیچ پاسخ ِ مستدلی به نقد ِ ایشان داده نشده است.

اگر ایشان درست گفته باشند و در این ویرایش ِ نو از "شاهنامه" تغییراتی به دلخواهِ  ویرایشگر (و نه بر پایه ی علمی) در نامور نامه ی حکیم ِ توس ایجاد شده باشد، ویرایشگر باید ضمن ِ عذرخواهی از مردم، همه ی نسخه های ِ شاهنامه ی خود ساخته اش را از بازار جمع آوری کند و اگر نخواست بسوزاند، برای ِ استفاده ی بهینه بین ِ سبزی فروشان ِ سر ِ کوی و برزن پخش کند!



در "از این اَوستا" بسیار از "راستی" گفته ام و آنها که مرا می شناسند، می دانند که تلاش ام همیشه بر این بوده است که "راستی" را یاری دهم و از توان ِ "دروغ" بکاهم. اگر چنانکه گفتم درباره ی این پژوهشگر گرفتار ِ اشتباه شده باشم، در دوستی و یاری اش خواهم کوشید و به سان ِ همکاری صادق، در نقد و بازبینی و اصلاح، و یا تأیید ِ فرضیات اش درباره ی بناهای ِ تاریخی ِ ایران یاری خواهم رساند.

پاسخ ِ همه ی این تردیدها را در این دو پرسش از این پژوهشگر خواهم یافت:

1- تا آنجا که دوستان ام درباره ی شما به من گفته اند، شما فاقد ِ مدرک ِ "دکترا" و یا مدرک ِ دانشگاهی ِ معتبر دیگری دال بر "اخترباستانشناس" بودن هستید؛ با این همه بسیار دیده ام که یکی از استادان ام که در "راستی" و نفرت اش از "دروغگویی" تردیدی ندارم، پیوسته در آغاز ِ نام ِ شما، از عنوان ِ "دکتر" استفاده می کنند و شما هم هیچگاه اعتراضی بر این امر ندارید و در تارنمای تان نیز بارها خوانده ام که خود را "اخترباستانشناس" نامیده اید.

آیا به راستی شما دارای ِ مدرک ِ دکتری ِ "اخترباستانشناسی" هستید؟ این مدرک را از کدام دانشگاه اخذ کرده اید و آیا از روی ِ لطف می توانید شرایط ِ تحصیل در آن دانشگاه را برای اخذ ِ مدرک ِ دکترا توضیح دهید تا در اختیار من و همه ی علاقمندان ِ رشته ی "اخترباستانشناسی" قرار گیرد؟

 

 

2- در یکی از نوشته هایتان به تاریخ 20 آبان 87 درباره ی "چارتاقی نویس تفرش" و تشریح ِ ویژگی های ِ نجومی ِ آن به ارائه ی نقشه ای (تصویر 1) پرداخته اید و چنین نوشته اید:

«چنانکه در نقشه دیده می‌شود، نقطه طلوع انقلاب تابستانی در امتداد یکی از محورهای بنا است و نقاط طلوع خورشید در اعتدالین و انقلاب زمستانی، هر یک دارای دو خط‌دید مستقل و موازی هستند که تقارن بسیار زیبایی ایجاد کرده‌اند ... در اعتدال بهاری و پاییزی یعنی در نوروز و مهرگان باستانی (آغاز ماه مهر) پرتوهای خورشید بامدادی در دو روزنه تشکیل شده میان گوشه‌های cm و iw دیده می‌شوند. در حالیکه در انقلاب زمستانی نیز پرتوهای خورشید بامدادی در دو روزنه تشکیل شده میان گوشه‌های ge و sq دیده می‌شوند. چنانکه در نقشه دیده می‌شود، هر یک از خط‌دیدهای اعتدالین با خط‌دیدهای انقلاب زمستانی، فاصله یکسان و برابری با قطر بنا دارند و تقارن چشمگیری را به وجود آورده‌اند که نشانه توانایی و تخصص پیشینیان در محاسبه و اجرای سازه‌های تقویمی شگفت‌انگیز و بی‌همتا در جهان بوده است

تصویر 1:

خطوط ارائه شده در نخستین نقشه ی توضیحی ِ ویژگی های نجومی ِ چارتاقی ِ نویس ِ تفرش

 

 

اما پس از مدتی (پس از نقد ِ طنز گونه ای با عنوان ِ "چارتاقی - عشق ِ من" که بر نوشته هایتان درباره ی چارتاقی نویس تفرش داشتم) که دوباره به تارنمای تان مراجعه کردم، دیدم که اساس ِ گزارش و نقشه ی پیشین ِ خود را بی هیچ توضیحی و به کلی عوض کرده اید و نقشه ای (تصویر 2) با خطوط ِ جدید ارائه داده اید و در توضیح ِ آن چنین نوشته اید:

«چنانکه در نقشه دیده می‌شود، نقطه طلوع انقلاب زمستانی در امتداد قطر بنا (خط‌دیدهای iq و gm) است و نقاط طلوع خورشید در اعتدالین و انقلاب تابستانی، در راستای دو خط‌دید متقارن هستند که فاصله یکسانی با محور میانی دارند و از مرکز بنا می‌گذرند. (دقت ترسیم خط‌دیدها به دلیل بازسازی بنا 2± درجه است) ... در اعتدال بهاری و پاییزی یعنی در نوروز و مهرگان باستانی (آغاز ماه مهر) پرتوهای خورشید بامدادی در روزنه تشکیل شده میان گوشه‌های g و q دیده می‌شود. در حالیکه در انقلاب تابستانی نیز پرتوهای خورشید بامدادی در روزنه تشکیل شده میان گوشه‌های b و v دیده می‌شود. چنانکه در نقشه دیده می‌شود، خط‌دید اعتدالین با خط‌دید انقلاب تابستانی، فاصله یکسان و برابری با محور بنا دارند

تصویر 2:

خطوط ِ ارئه شده در نقشه ی جدیدی که بجای ِ نقشه ی پیشین قرار داده شده است.

 

 

 

 

لطفاً می توانید توضیح دهید که دلیل تغییر ِ نقشه ی نخست به نقشه ی بعدی چه بوده است؟

 

منتظر پاسخ هایتان خواهم ماند.

 


 
پنجشنبه 14 خرداد ماه سال 1388
"چارتاقی ِ کهک" و ...


این روزها که ایام ِ انتخابات است و امشب هم که قرار است مناظره ی آقای "موسوی" با "احمدی نژاد" باشد (که امیدوارم بحثِ داغی باشد با نتایجی روشن) بعضی افرادِ جویای ِ نام نیز بستر را مناسب دیده اند تا با نوشتن نامه های سرگشاده به این کاندیدا یا آن کاندیدا عرض ِ اندام کنند و از تریبون های انتخاباتی ِ موجود بیشترین بهره را برای مطرح کردن ِ خود ببرند؛ الله اعلم ...

به هر رو، رویه ی ما در "از این اَوستا" اینگونه نیست و این را در پاسخ دوست ِ معمار ِ ارجمندی که می گفت، خواسته های خود را در حفاظت و صیانت از میراث فرهنگی ِ ایران در نامه ای سرگشاده و با امضای ِ جمعی ِ همه ی همکاران خطاب به جناب آقای ِ مهندس "میر حسین موسوی" منتشر سازیم می گویم که: مرا معاف دارید!

برگردیم به رشته ی مورد ِ علاقه ی خودمان؛ بناهای ِ تاریخی و "چارتاق ها":

دوستانی که مطالب ِ این وبلاگ را دنبال می کنند، نیک می دانند که مدتی است روابط ما با "اخترباستانشناس" ِ محترمی (عنوان ِ دانشگاهی ِ "اخترباستانشناس" را چون خود ِ ایشان به کار برده اند آورده ام، وگرنه چنانچه روزی مشخص شود که مدرک ایشان، چیزی مشابه مدرک فوق دیپلم آقای ِ دکتر کُردان بوده است، دوستان مرا متهم به نشر ِ اکاذیب نکنند!) بر سر ِ فرضیات شان بر سر ِ "چارتاقی" ها سخت تیره شده است و کار به جایی رسیده است که ایشان سایه ی مرا با تیر می زنند!

حال آن که ما از ابتدا دلمان نمی خواست اینطور شود و محترمانه به جناب ِ "اخترباستانشناس" می گفتیم که اگر به نظر ایشان چارتاقی های ِ مجرد ِ حاشیه ی روستاها یا راه های پرت و دور افتاده کاربری نجومی داشته اند و بنا به فرضیات ِ ایشان می شد از آنها جهت ِ اعلام جشن ها و اعلام موعدهای کاشت و برداشت در عهد ساسانی استفاده کرد (بگذریم از اینکه چرا این چارتاقها را برای این منظور در خود روستا نمی ساختند و با ساخت ِ آنها در کنار راه های ِ پرت ِ حاشیه ی آبادی ها کار را بر خودشان و مردم سخت می کردند!)، پس تکلیف ِ این همه چارتاقی ِ مجرد با دیوار ِ محیطی ِ بلند بر گرد ِ گنبدخانه شان که رصد خورشید را از زوایای ِ مورد نظر ایشان سلب می کند چه می شود؟

خُب ما این سؤال را با متانت پرسیدیم، که پاسخ درستی نشنیدیم و جواب ِ سربالا به ما دادند. طرز پاسخگویی ِ ایشان و تعبیرات خاصی که در پاسخ شان استفاده کرده بودند، مرا به شک انداخت و باعث شد که این قضیه را بیشتر پیگیری کنم ...

...

طی ِ این زمان، ادبیات ِ پاسخگویی ام را متناسب با لحن ِ جناب ِ "اخترباستانشناس" انتخاب نمودم؛ این بخشی از باور ِ من است: «آینه ای در برابر ِ دیگران» که البته مایه ی رنجش ِ برخی از دوستان و استادان ام شد و گلایه داشته اند از این لحن!

می گویم که دوستان و استادان ِ ارجمند، کمی هم به نیمه ی پُر ِ لیوان بنگرید:

طی ِ این دعوا، یک علاقه و توجه خاص بین معماران و مرمتگران و باستانشناسان و حتی افرادی خارج از این گود، نسبت به "چارتاقی" ها ایجاد شده است. این بسیار ارزشمند است؛ اینکه ما بتوانیم این دعوا بر سر این قضیه را به سوی ِ یافته ها و تلاش هایی نو در شناخت ِ بهتر ِ "چارتاقی ها"، این سازه های ویژه ی معماری ِ ایرانی، هدایت کنیم.
من و "اخترباستانشناس" محترم هم هیچ پدرکشتگی با هم نداریم. ایشان سخنان نویی را مطرح کرده اند و بنده هم در جایگاه ِ یک مرمتگر ِ بناهای ِ تاریخی، همه ی آنها را بیهوده گویی و خیالپردازی می دانم و همانطور که ایشان نباید میدان را خالی کنند و محکم سر ِ حرف هایشان بایستند و در اثبات ِ فرضیات شان بکوشند، می توانند مطمئن باشند که بنده هم کارم را به نحو احسن انجام خواهم داد و در اثبات ِ بیهوده گویی هایشان خواهم کوشید.


"چارتاقی ِ کهک" و بی احترامی به شعور مخاطب

"اخترباستانشناس" ِ ارجمند اینبار به سراغ ِ بنای ِ"امامزاده سیده معصومه" (زینب خاتون) از نوادگان ِ امام موسی کاظم (ع) در شهر "کهک" (به مسافت ِ قریب ِ 30 کیلومتریِ قُم) رفته اند و چنانچه مدعی شده اند توانسته اند «به وجود یک چارتاقی تقویمی در دل بنا» توفیق یابند و « هرچند که انجام اندازه‌گیری‌ها و پی‌بردن به لبه‌های اصلی پایه‌های چارتاقی و زاویه‌های میان آنها به دلیل انبوه روکاری‌های افزوده بر آن و سازه‌های پیرامون آن دشوار می‌نمود، اما رسم پلان چارتاقی و زاویه خط دیدهای آن» را « با دقت قابل قبولی» به انجام رسانده اند.

ایشان همچنین گنبد ِ زیرین از دوپوش ِ این بنا که یک عرقچین ساده است که آنرا با اجرای ِ نیم طاقی در چهار گوشه ی بنا و تبدیل ِ زمینه ی مربعی به هشت ضلعی و سپس اجرای رسمی بندی و تبدیل به فرم فلکه ای اجرا نموده اند مورد بررسی های ِ دقیق ِ خود قرار داده و در پایان ِ این بررسی ها درباره ی این عرقچین (گنبد زیرین) و گنبد بیرونی ِ هرمی ِ شانزده ترکی آن چنین داد ِ سخن داده اند که:

« اتاق آرامگاه، دارای گنبدی دوپوش است. گنبد زیرین با سبک و خیز خراسانی و متداول عصر اشکانی، بازمانده‌ای از بنای اصلی چارتاقی بوده که بر بالای آن گنبد دوازده وجهی زیبایی با آجرکاشی‌های هندسی ساخته شده است»

از آنجا که بحث در این باره برایم بسیار جالب است و نمی خواهم لذتِ پرسش از "اخترباستانشناس" عزیز را درباره ی «سبک و خیز خراسانی و متداول اشکانی» عرقچین ِ این بنا در روز همایش ِ ملی چارتاق ها از دانشجویان ام دریغ کنم، به همین اشاره ی کوتاه بسنده کرده و مابقی را برای روز همایش می گذارم و حال اصل ِ بحث که همانا طرحی است که ایشان از وضعیت ِ رصد ِ خورشید در این بنا ارائه داده اند:


تصویر 1: خط دیدهای طلوع خورشید در چارتاقی کهک که واضع ِ فرضیه ی کاربری نجومی چارتاقی ها ارئه داده است.
- در گوشه ی بالا سمت ِ چپ ِ نقشه، علامت ِ «شمال جغرافیایی» یا همان "شمال ِ حقیقی" با حروف اختصاری T.N را قرار داده اند

- خط افقی ِ آبی رنگ با نام ِ WS خط رصد خورشید ِ انقلاب ِ زمستانی است

- دو خط مورب سبز رنگ با نام ES1 و ES2 خطوط رصد اعتدالین است

- دو خط مورب بنفش رنگ با نام SS1 و SS2 خطوط رصد انقلاب ِ تابستانی است

ببینیم واضع ِ فرضیه چه می گوید:

« در این چارتاقی برای هر یک از نقطه‌های اعتدال‌ها و انقلاب تابستانی، دو خط دید مجزا و مستقل وجود دارد که در نقشه دیده می‌شود. همچنین جبهه اصلی و یکی از محورهای تقارن، رو به سوی طلوع خورشید در انقلاب زمستانی دارد. این ویژگی‌ها خصوصیتی ممتاز و استثنایی به این چارتاقی بخشیده است... در بخشی از بناهای الحاقی که رو به سوی جبهه جنوب شرقی بنا دارند، پنجره و درهایی وجود دارد که اکنون نیز می‌توان طلوع خورشید انقلاب زمستانی را از درون چارتاقی مشاهده کرد.»


تصویر 2: همان تصویر ِ پیشین که خط شمال ِ آنرا امتداد داده ام تا سایر خطوط را قطع کند.

زاویه ی بین ِ خط ِ رصد اعتدالین و خط ِ رصد انقلاب تابستانی به درستی 23 درجه می باشد که آنرا نشان داده ام ولی زاویه ی خط رصد انقلاب زمستانی با خط رصد اعتدالین نه 23 و حتی 24 درجه بلکه 57 درجه است.

دلیل آنرا چنین توضیح داده اند که:

« چشم‌انداز شرقی بنا همچون چارتاقی نیاسر، افقی هموار در نقطه انقلاب تابستانی و افقی کوهستانی در نقطه انقلاب زمستانی و تا اندازه‌ای در افق اعتدالین دارد»

بسیار خوب، زاویه ی 57 درجه را همانطور که گفته اند به حساب افق کوهستانی می گذاریم. ولی لطفاً به شعورمان بی احترامی نکنید جناب ِ "اخترباستانشناس":

خودتان می گویید که در نقطه ی انقلاب ِ تابستانی، افقی هموار دارید و زاویه ی خطوط ِ رصد ِ انقلاب ِ تابستانی با اعتدالین را هم به مقدار ِ صحیح ِ 23 درجه نشان داده اید؛ به این معنی، چون خورشید در اعتدالین (ES1 و ES2) دقیقاً از شرق جغرافیایی طلوع می کند و خط رصد آن با شمال ِ جغرافیایی باید 90 درجه باشد می توانید توضیح دهید که چرا اینطور بی پروا زاویه ی «شرق جغرافیایی» تا «شمال جغرافیایی»را در طرحتان 44 درجه گرفته اید و آیا منتظر بوده اید که روزی به شما تذکر بدهند زوایای ِ چهار جهت ِ اصلی با یکدیگر، قائمه و 90 درجه است؟!



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23151


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
فارغ التحصیل از دانشگاه هنر اصفهان (پردیس) در گرایش کارشناسی ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی.
شناسنامه کامل من...