X
تبلیغات
رایتل

ریو لوبو

جمعه 2 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 05:54 ق.ظ

همیشه تیتراژ فیلم ریو لوبو (1970) را دوست می‌داشتم؛ با موسیقی دلنشینِ ساخته‌ی جری گُلداسمیت. 

فرصتی پیش آمد تا با کیفیت خوب، در آپارات بگذارم‌اش:

http://www.aparat.com/v/DG4I0


پوستر فیلم ریو لوبو


ریو لوبو، وسترن متوسطی است از کارگردانی بزرگ: هوارد هاکز؛ و به قولی، آخرین فیلم ِ او.

موضوع فیلم، پیدا کردنِ دو افسر خائن است که سبب شدند در جریان "جنگ انفصال"، یک قطار با محموله‌ی طلا از ارتش "شمالی"ها به دست "جنوبی"ها بیفتد؛ و در این بین، پسرخوانده‌ی یکی از سرهنگانِ شمالی (با بازی جان وین) کشته شود. ردّ افراد خائن، در پایان جنگ، در شهر "ریو لوبو" گرفته می‌شود؛ جایی‌که در قالبِ زمین‌خوارانی قهّار، عرصه را بر مردم شهر تنگ کرده‌اند ... .

تیتراژ فیلم، با دستانی که گیتار می‌نوازد، بیننده را آرام و ملایم به ایامِ ماضی در غرب می‌برد و مهیای تماشای این وسترن می‌کند: خیانت‌ها، عشق‌ها، جست‌و جوها و انتقام‌ها.



کاراته کید

دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 01:13 ق.ظ

خبر درگذشت جان جی آویلدسن در این روزها، مرا سوق داد به دیدن دوباره‌ی یکی از فیلم‌هایش که به جز راکی (1976)، محبوبِ دوران نوجوانی‌ام بود: کاراته کید یا پسر کاراته‌باز (1984).

الان که دوباره دیدم‌اش، جذابیت و شادابی دهه‌ی 1980 باز برایم تداعی شد؛ فرمول ساده‌ و خوش‌بینانه‌ی پیروزی با ممارست و البته "حفظ تعادل در عشق و زندگی" ـ توصیه‌ی آقای میاگی در فیلم ـ هنوز جواب  می‌دهد!

داستانگوییِ ساده و بی‌آلایش، با پایانِ محتمل و بدون غافلگیری؛ و هنوز دلنشین!


پوسترهای سه‌گانه‌ی کاراته‌کید (1984، 1986 و 1989)

کاراته کید


دو سکانس کوتاه از فیلم را در نماشا گذاشته‌ام: یکی، تمرین‌های تعادلیِ دانیل در صبحگاهِ ساحل؛ و دیگری، اولین حضورش در مسابقاتِ حرفه‌ایِ کاراته ــ در حالی‌که موسیقی ِ ساخته‌ی بیل کانتی با ترانه‌ی "You're the Best" در پس‌زمینه‌، هیجان را مضاعف می‌کند. این ترانه، پس از اکران این فیلم، شهرتی فراگیر یافت: نکـ ویکی‌پدیا




عشقِ نجات‌دهنده

شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 06:08 ب.ظ

"عشق"، نجات می‌دهد؛ تعالی می‌بخشد؛ و دروازه‌ی امید به باغ سبز و پُر طراوت زندگی می‌گشاید. "عشق"، با همه‌ی غم‌انگیزی و حُزن‌اش، شادی‌آفرین و زیبایی‌بخش است؛  زیباییِ صورت و سیرت؛ محرّک همه‌ی خوبی‌ها؛ همه‌ی آدمیّت؛ همه‌ی انسانیت.



و شعری از "شاملو"ی بزرگ که دوست میدارم:


همه‌ لرزش دست و دلم

از آن بود که عشق پناهی گردد

پروازی نه، گریزگاهی گردد

...

و خنکایِ مرهمی بر شعله‌ی زخمی

غبار تیره‌ی تسکینی

بر حضورِ وهن

و دنجِ رهایی بر گریزِ حضور

و سبزه‌ی برگچه بر ارغوان

...


( تعداد کل: 269 )
   1       2       3       4       5       ...       90    >>