X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • ویژه-نامۀ آتشکده ها و آتشگاه های ایران (چهارشنبه 29 بهمن‌ماه سال 1393 17:43)
    در هفته ای که گذشت، اتفاق خوشایندی در نشر الکترونیکی کشور حادث شد: انتشار ویژه-نامۀ "آتشکده ها و آتشگاه های ایران" توسط دوفصلنامۀ تخصصی دانش مرمت و میراث فرهنگی (وابسته به دانشگاه هنر اصفهان). به واقع، از سال 1317 شمسی که به کوشش آندره گـُدار (رئیس موزۀ ملی ایران)، ویژه-نامۀ "آذرکده ها" تحت سلسله...
  • من دوباره ایمان می آورم (دوشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1393 18:34)
    چه حس روشنی است در دستان نوازشگر باد در مرغزار چه حس روشنی است در چشمان منتظر و به در مانده ی عاشق چه حس روشنی است در تلألویِ یاقوت سرخ ِ رها شده در شبهای اقیانوس چه حس روشنی است در امید و انتظار و عشق؛ و تقلای رها شدن و رسیدن چه حس غریب و زیبایی است در کلام و نگاهِ عاشق ؛ که احترام و کُرنش را در بیننده برمی انگیزد و...
  • «کِرات کوتی» (دوشنبه 22 دی‌ماه سال 1393 03:59)
    استاد حسن رحیمیان (متولد 1309)، نخستین مدیر کل فرهنگ و هنر مازندران و مؤلف کتاب ارجمند «فرهنگ زبانزدهای رامسر» (در سه جلد)، مدیر مسئول نشریه ی سازمانهای مردم‌نهاد رامسر (سمن رامسر) می باشند. مایه‌ی خوشوقتی است که در شماره ی اخیر ِ این نشریه، بخش اوّل از پژوهشهای انجام شده تحت سرپرستیِ نگارنده، درباره‌ی معماری بومی...
  • دست ها (جمعه 28 آذر‌ماه سال 1393 16:51)
    جای دستهای او خالی بود. دستهایی که مستعد نوازش بودند و تفهیم صمیمیت و زندگی. به وجد که میآمد، برای دست، از صفت باشکوه استفاده میکرد. میگفت، دستِ باشکوه میتواند با حرکتی ساده و لطیف، حتی مرگ را در کسی بکشد. میگفت، بخاطر همین است که گفته شده "دست خدا بهترین و برترین دستهاست". میگفت، دست هم چشم دارد و هم گوش و...
  • آخرین نی لبک و آخرین سفر (شنبه 22 آذر‌ماه سال 1393 11:13)
    «صدای نی لبک در قافله، به تنهایی بیابان می افزود. کاروانسالار هم احساس میکرد که تنهایی-اش عریانتر و رسواتر میشود. او ناگهان جوان نی-نواز را پیش خود خواند و نی لبک او را خرید و در کنار راه به خاکش سپرد و گور کوچکی برایش برآورد و میلی از سنگ بر بالای آن برپا کرد. بعد گفت که این چندمین بار است که دست به چنین کاری میزند؛...
  • در ستایش انسان (شنبه 22 آذر‌ماه سال 1393 10:59)
    «من به یاد می آورم آن روز کبیری را که وعده ی دیدار باشکوهی را در ذهنم شش ساعت به جلو کشیدم. شش ساعت تمام در فرودگاه سر کشیدم. هر جنبشی را پایان انتظار خواندم و اشکم را به شیار لبخندم ریختم. آدمی میتواند، اگر شهامت بردباری داشته باشد، زمان لحظه های پر شکوه و آرامبخش را به جلو بکشد؛ و زیبایی را پیش از شکفتنش ببوید؛ و...
  • دخترم زاده شد (یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 02:38)
    سلام دخترکم؛ عزیزکم خوش آمدی به این دنیای رنگارنگ! پدرت امشب برای تو مینویسد گل نو رسیده؛ قدمت گلباران! نامت را "آناهید" میگذارم ؛ به نام آن چشمه‌ی روشن در دل کوهساران؛ به نام ترنم عاشقانه‌ی باران و برکه؛ به نام آوای سبز ِ رود و مأوایِ نورانی ِ رنگین‌کمان آرام بخواب دخترکم؛ پدرت مراقب توست و زیبایی ِ لبخندت!
  • رویای کریسمس و آرزوی نوروز (جمعه 23 آبان‌ماه سال 1393 15:22)
    زمان زیادی به جشن کریسمس نمانده است. امروز در میان انیمیشن‌های قدیمی والت دیزنی ، چشمم به این انیمیشن جالب افتاد با داستان هدیه آوردن بابا نوئل برای بچه‌ها. دیزنی در این انیمیشن [که احتمالاً در دهه‌ی 1930 میلادی ساخته شده باشد] رویا و خیالپردازی زیبای این ایام را برای کودکان سرزمینش به تصویر کشیده است. این رویا، هرچند...
  • توضیح (یکشنبه 18 آبان‌ماه سال 1393 20:31)
    مدیر محترم سایت پژواک رامسر ، با سلام. خواهشمندم توضیحات ذیل، عیناً جهت آگاهی عمومی در آن سایت درج گردد و به اطلاع همکاران رسانه ای دیگر نیز رسانده شود: «گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری» به تازگی مطلبی با عنوان " داستان سردری که ساخته نشد " به نقل از وبلاگ من در سایت پژواک رامسر بازنشر یافته...
  • داستان سردری که ساخته نشد (جمعه 16 آبان‌ماه سال 1393 16:27)
    ایامی که مدیر عمرانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر بودم، در یکی از نیمسالهای تحصیلی، طراحی سردر ورودی دانشگاه را به عنوان یکی از پروژه های کلاسی به دانشجویانم سپردم؛ و متعاقباً از میان پروژه های برگزیده، یکی از طرح ها را به تأیید ریاست واحد رساندم. سپس در خرداد ماه 1390، زمانی که دکتر جاسبی برای افتتاح پروژه های...
  • وجاهتِ زندگی (جمعه 16 آبان‌ماه سال 1393 01:37)
    ... مگر می توان یک لحظه بی عشق زندگی را دنبال کرد؟ "عشق" عادتی است که ترک آن، زندگی را از وجاهت می اندازد. او تا زنده است هرگز مجال نخواهد داد که زندگی-اش از وجاهت بیفتد. او در لحظه ی مرگ هم چشمش را خواهد گرداند، تا شاید دل به گرو یاری نهد و با عشقی تازه چشم فرو بندد؛ تا هم تابوتش و هم گورش بوی بهارنارنج...
  • تس (سه‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1393 03:21)
    «تس از خانواده ی دوربرویل»، عنوان رمانی ناتورالیستی است از "توماس هاردی". رمانی است ارجمند و در زمان ِ خود، پیشرو. شرحی است غمبار از زندگی یک زن؛ از بهاری که زود خزان می شود؛ و هم محکمه ای است برای دو مرد: یکی، پست-اندیش و اینجهانی؛ و آن دیگری، زیبا-اندیش و ایده-آلیست. هر دو مرد، در حق زن، ظلم روا میدارند؛ و...
  • ممنوعیت کار شیعیان در ایران (شنبه 10 آبان‌ماه سال 1393 20:23)
    خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر نیرومند دو تن از شاهان دوره ی سلجوقی در ایران بود. برایم جالب بود که در فصلی از کتاب مشهورش، به حکومتیان توصیه و سفارش دارد که از دادن شغل به غیر سنی-مذهبان و مخصوصاً شیعیان پرهیز کنند: « دبیران خراسانی، حنفی مذهب یا شافعی مذهبِ پاکیزه باشند، نه دبیران و غلامان بدمذهبِ عراق به خویشتن راه...
  • آدمهای موازی (جمعه 9 آبان‌ماه سال 1393 23:22)
    دیری است که به بهانه ی رسیدن به مطلوب معنوی، بهای سنگینی را برای رسیدن به مطلوب مادی خود هزینه میکنیم. آدمیان، از "وصل" فاصله میگیرند و دارند با یکدیگر "موازی" میشوند. خدمات قابل خریداری، بر شتاب این روند می افزاید. اینک تصور روزی که آدمیان دیگر نیازی به دیدن چشمهای یکدیگر را نداشته باشند آسانتر...
  • هنوز هم ... (پنج‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1393 19:15)
    هنوز هم باران می بارد ... هنوز هم فاخته در شبِ تنهایی-ات می خواند ... هنوز هم صداقت چشم ها و دست ها، تسلی-ات می دهد ... هنوز هم جنگل باران-خورده، به انتظار سبزت سلام می کند ... هنوز هم میان این همه غریب و غریبه، آشنای مأنوس-ات آن پروانه ی سفید است و آن سنجاقک ظریف بر لب رود ... رودی که پیام کوه را به دریا می برد ... و...
  • چراغ (دوشنبه 14 مهر‌ماه سال 1393 19:44)
    چراغ بیاور! چراغی که در نورش بتوانم به آینه خیره شوم! چراغی که دروغ نگوید و نور کجتاب-اش چهره ام را واژگون ننماید! چراغی که نورش، تاریکی این اتاق را زایل کند و مرا امید سپیدی ِ صبح ِ صادق دهد! چراغی که چون گفتی "عشق"، پُر نورتر شود؛ و چون گفتی "هجران"، انوارش در آغوش ات گیرد! چراغی که همدم قدمهایت...
  • شاید اگر ... (چهارشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1393 13:49)
    گفته بـــودم چو بیایی غــم دل بـــا تو بگویم / چه بـگویم کــه غـم از دل برود چون تو بیایی (سعدی) سرانجام رفت ... استخوان هایش پوسید و تنش طعمه ی هزاران مورچه و حشره شد ... کاسه ی چشمانش خالی شد و برق نگاهش برای همیشه فسرد. انگار که از آغاز نبوده است ... ولی اندیشه اش هنوز زنده بود و او را قضاوت می کرد: خُب، این هم...
  • صدای من ضعیف است (دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 11:42)
    سال 88 در آزمون کتبی دکتری پژوهش هنر دانشگاه شاهد تهران قبول شدم؛ ولی پس از مصاحبه، مردود اعلام شدم. پیگیری کردم و دانستم که در لیست پذیرفته-شدگان نهایی، نام فردی است که حتی در آزمون کتبی قبول نشده بود! امسال هم در آزمون کتبی دکتری مرمت بنا در دانشگاه هنر اصفهان قبول شدم؛ با رتبه ی 1. ظاهراً عدد (1) آنقدر اغوا کننده...
  • سلام شکوفه ی خندان (شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1393 04:41)
    سلام شکوفه-ی خندان! امروز که دیدمت، از خنده-ات خندیدم. یادِ آن زمستان افتادم که جایِ خالی-ات را بر شاخه دیدم و گمان کردم که برای همیشه رفته-ای. رفتن-ات، آسان نبود. آن همه طراوت و جوانی و زیبایی که به باغ بخشیده بودی؛ و چون رفتی، باغ هم فِسُرد. چون رفتی، باغ در خلوتِ تنهایی ِ خود گُم شد و دیگر سخن نگفت. تنهایی ِ او را...
  • ییلاق دوهزار ِ تنکابن (سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1392 11:31)
  • چرا آنچنان نیستم که باید؛ چرا آنچنان نمی شوم که باید؟ (دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1392 21:49)
    ... پیر شدن البته موضوع خیلی مهمی نیست؛ چرا که اگر درازای زندگی را کوتاه کرده-ام، امّا حداقل به نظر خودم چگالی-اش بد نبوده. البته امیدوارم؛ واقعاً امیدوارم درست اندیشیده باشم. در این میان، یک موضوع بسیار آزارم می دهد: چرا آنچنان نیستم که باید؛ چرا آنچنان نمی شوم که باید؟ اینها خسته-ام میکند؛ درمانده-ام میکند. (از...
  • هبوطِ آخرین (پنج‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1392 11:43)
    برف، از روز ِ دوازدهم بهمن آغاز شد؛ و در بدو ِ امر، همه را خوشحال کرد که پس از شش سال سپیدی-اش را میدیدند. ولی این نعمت، زیاده از حد نازل شد؛ بیشتر از یک متر و بیست سانت برف بارید و هیچکس آماده-ی آن نبود ... در ایّامی که به-ناچار در خانه حبس شده بودیم؛ بی برق و آب و تلفن؛ کتابِ "دوبلینی ها"ی "جیمز...
  • هزار سال انتظار برای دوباره عاشق شدن ... (شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 05:45)
    من، هزار سال به انتظارت ماندم و تو نیامدی! من، هزار سال ِ تمام انتظار کشیدم؛ در حالیکه تو از نمازها و روزه‌های ِ هر روزه‌ام آگاه بودی؛ در حالیکه میدانستی پاک و مطهّر صدایت میزدم و میخواستمت. ولی نیامدی! من، هزار سال مأنوس ِ تنهایی ِ خود بودم و کسی را به حریم ِ قلبم ــ که از آن ِ تو میپنداشتم ــ اذن ِ ورود ندادم؛ ولی...
  • تسلیت (چهارشنبه 25 دی‌ماه سال 1392 17:16)
    ضایعه ی فقدان جانسوز دوست ارجمندم، زنده یاد مهندس علی فلکیان را به خانواده ی محترم ِ آن فقید و جامعه ی دانشگاهی و مهندسی رامسر تسلیت عرض نموده؛ و برای عموم ِداغدیدگان، بردباری؛ و برای روح آن دوستِ سفرکرده به دیار ِباقی، غفران و رحمتِ الهی آرزومندم.
  • به نام ِ پدر (سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392 03:02)
    همیشه کوشیدم تا به تو برسم؛ و نتوانستم. بزرگمردی، رادمردی که شهری به احترامت به پای میخیزد. « ... نگاهم را به اطراف می چرخاندم. دکتر لطیف کاظمی متخصص بیماریهای داخلی و گوارش را با شوقی بی نظیر و روحیه ای قوی در حال درمان بیماران دیدم. دکتر کاظمی اکنون بازنشسته شده و به جهت همکاری با بیمارستان امام سجاد (ع) رامسر به...
  • ایمان (سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1392 01:20)
    آنچه از دست دادیم "ایمان" بود؛ ایمان به آبی ِ آسمان و نور ِ آب؛ ایمان به شبِ تنهایی ِ عاشق؛ ایمان به اشکِ صادق؛ به نغمه ی حزین ِ فراق؛ ایمان به چشمه ی آبِ حیات؛ ایمان به "او"؛ و حقیقتِ "راز"ش. و تمام شد ... به همین راحتی و آسودگی و بی برگی. و خاموش شد و خاک شد و فسرد و هیچ نشد. و آب، بی...
  • درنگ در جنگل، در شبِ برفی (شنبه 23 آذر‌ماه سال 1392 21:10)
    جنگل زیباست، تاریک و ژرف؛ من امّا میثاق ها دارم که بگزارم؛ و فرسنگ ها راه، زان پیش که بخوابم؛ و فرسنگ ها راه زان پیش که بخوابم. (رابرت فراست ـ درنگ در جنگل در شبِ برفی) ترجمه ی سعید سعیدپور Stopping by Woods on a Snowy Evening By Robert Frost The woods are lovely, dark and deep. But I have promises to keep, And miles...
  • رزومه (سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 21:47)
    رزومه ی علمی و اجرایی ِ نگارنده در وبسایتِ دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر: http://iauramsar.ac.ir/portal/images/stories/doc/resume3.pdf
  • از کهن-ترین موارد ِ استفاده از ترکیب ِ "رهبر ِ فرزانه" در یک کتیبه (جمعه 24 آبان‌ماه سال 1392 16:45)
    ترکیبِ اکدی ِ rubu e-im-ku را که "نبونید" (آخرین شاهِ مستقلِ بابل، پیش از تجاوزِ کورش به سرزمین-اش) در استوانه ی "سیپَّر" به کار برده، برخی "شخصیتِ فرزانه" و برخی دیگر "شاهزاده ی خردمند" ترجمه کرده اند. "استیفن لانگدون" در شاهکار ِ کلاسیکِ خود آنرا قرین ِ der erhabene,...
  • آفتاب (دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 19:47)
    تا کنون شده که به آفتابِ دمِ غروب خیره شوید؟ این قُرصِ نورانیِ عظیم که هر روز، بی-اعتنا به غرور و خودخواهیهایِ انسان، بر مدارِ وظیفه-اش به آسمان میآید و پس از ادایِ خویشکاری-اش، دوباره فرو مینشیند؛ تا روزی دیگر و طلوعی دیگر. هر روز ... هزاران روز، هزاران سال ... بی-خستگیِ عادت؛ چون هر روزی که میآغازَد، روزی نو است؛ هر...
( تعداد کل: 295 )
<<    1       2       3       4       5       ...       10    >>