وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

نوروزی دیگر ...



صبح که بیرون آمدم، عطرت را حس کردم ... ؛ زلال و زیبا ...

گفتم: "تو هر بهار که می آیی، عطر ِ تن-ات دیوانه-ام میکند ... ؛ مست میشوم؛ عاشق میشوم؛ اینها همه خوب است، ولی دریغ که پایدار نیست ... فصل میگذرد و تو میروی تا دوباره کی باز آیی!"

گفتی: اگر یکسر اینجا میبودم، "بهار" نبودم؛ معشوق-ات نبودم؛ برایت تکرار بودم؛ و نه دیگر این دل-انگیزی ِ عطر تن-ام هُشیارت میکرد که هنوز هستی، و هنوز در سفری ...



انیمیشن ِ تحسین شده ای از "ایوان ایوانوف وانو" (بر اساس ِ قطعه ی "فصـل ها"یِ چایکوفسکی) را در اینجا ببینید و دانلود کنید!




به یادِ استادم باقر آیت‌اللّه‌زاده شیرازی



این نوروز هم گذشت استاد!

امروز دوباره گذارم به نوشته‌هایت افتاد:

«"گذشته" باید انتخاب شود؛ دگرگون شود؛ و به زبانِ حال تعبیر شود. هر قدر که نگاهِ انسان به زندگی با فطرتِ او آمیخته‌تر باشد، ارزش‌ها ویژگی لازمانی و لامکانی بیشتری پیدا می‌کنند؛ کهنه نمی‌شوند؛ انسان با آنها الفتِ واقعی پیدا می‌کند؛ همراهِ آنها احساسِ آرامش می‌کند؛ در پرتوِ آنها پیوند با گذشته آسان و آینده بدونِ ابهام است.»



گفتارِ دیگر:

شـیـرازی


نوروز ِ فرهنگ



نوروز ِ دو سال پیش، در جستجویِ "او" به "سمرقند" و "بخارا" رفتم ...

"سمرقند" ... پایتختِ "امیر تیمور" ...

اینکه او ـ پس از آن همه بیداد و ویرانی ـ در آبادانی کوشید، جای تأمل دارد؛ "فرهنگ" ِ قوم ِ مغلوب، او را متأثر ساخته بود ...

قومی به بدویّت ِ ایلیاتی ِ "مغول" نبوده است که خاکِ "ایران" را آماج ِ تُرکتازی ِ خود کرده باشد؛ ولی شاهزادگانِ همین قوم، کمی که با "فرهنگ ایرانی" دمخور شدند، در اعتلایش کوشیدند.

نوادگانِ "تیمور" ، متأثر از فرهنگِ ایرانی، روشی متفاوت از جد ِ خود در پیش گرفتند؛

"الغ بیگ" رصدخانه و مدرسه ی مشهور ِ "سمرقند" را ساخت که مدرّسانش "غیاث الدین جمشید کاشانی" و "قاضی زاده ی رومی"ها بودند و به یاری ِ آنها توانست زیج ِ تازه ای تدوین کند. برادرش "بایسنقر میرزا" نیز در کتابدوستی و تشویق و حمایت اهل علم و هنر شهرتی فوق العاده یافت، و همین بَس که یکی از زیباترین و نفیس ترین مجلدات شاهنامه به امر او پرداخته شد.

"سلطان حسین بایقرا" از دیگر نوادگان ِ "تیمور" نیز "هراتِ" عهدِ حکومتش را جایگاهِ امثالِ "امیر علی شیر نوایی" و "عبدالرحمن جامی"ها کرده بود و در بزرگداشت-شان می کوشید.


تصاویر بالا: نمایِ یکی از ایوانهایِ مدرسه ی "الغ بیگ" در سمرقند، که تندیسِ او و مدرّسان را در آنجا گذارده-اند

عکس ها از: نگارنده



به راستی که اگر "خردمداری ِ فرهنگی" در یک دستگاهِ سیاسی ـ ولو باطل و متجاوز ـ جمع شود، چه آبادانی و عزّتی برای سرزمین فراهم می آورد.

"ایران" ، بارها جولانگاهِ زمامدارانِ بی-خرد بوده است؛ و گویی عادتِ این مُلک و مردم-اش بوده که هر از گاهی، آزموده ها را از نو بیازماید و مجالِ ظهور ِ بدویّتِ از راه رسیده ای دهد، به این امید و شاید که روزی بخواهد جذب ِ فرهنگِ والایِ سرزمینی شود!

تصویر بالا: نمایِ یکی از میادینِ شهرِ سمرقند که تندیسِ "امیر علی شیر نوایی" و "عبدالرحمن جامی" را در آن نصب کرده اند.

عکس از: نگارنده


استادِ بزرگوارم، دکتر جلیل دوستخواه، در یکی از نوشته هایشان به تاریخ 18 بهمن 85، در نشریه ی الکترونیکی ِ "ایران شناخت"، این نکته را به زیبایی شرح می دهند:

« بیشتر ما ایرانیان حافظه ی تاریخی نداریم و همچون کودکان، در "اکنون" زندگی یا -بهتر گفته شود- زیست می کنیم و در نتیجه از آنچه در گستره ی تاریخ و فرهنگمان گذشته و بر سر نیاکانمان آمده است، ناآگاهیم یا آگاهی های درخور و دقیق و پخته و سَخته ای نداریم و به گفته ی نکته-سنجی، هرچند گاه یک بار، گاهشمارمان به 1/1/1  بازمی گردد و باید همه چیز را از نقطه ی صفر آغاز کنیم. از اینرو هیچگاه از گشتِ زمانه درسی نمی آموزیم و آزمونی نمی اندوزیم تا در کشاکش زندگی و پیچ و تاب رویدادها به کارمان بیاید و گرهِ فروبسته ای را از رشته ی سردرگم ِ دشواری و درماندگی هامان بگشاید. بر این پایه، بیت بلند آوازه ی "رودکی"، پدر شعر فارسی، بیانگر ِ راستین حالمان است: "هرکه نامُخت از گذشتِ روزگار / نیز ناموزد ز هیچ آموزگار!" »

مقاله ی ارزشمند دوستِ هنرمندم جناب آقایِ "بهنام مهرابی" را در اینجا بخوانید!



این دردِ دل بود؛ ولی اکنون "نوروز" است، پس سخن از رهِ دیگر زنیم. استادِ فرزانه ام جناب آقای دکتر "مهرداد قیومی" پیام ِ شادباشِ نوروزیِ زیبایی برایم ارسال داشته اند؛ که با سپاس از ایشان، تقدیم ِ خوانندگانِ این دفتر میدارم. روز و روزگارتان خوش! نوروزتان پیروز!




عکسِ زیر را "امیرعلی جوادیان" از کارناوال ِ نوروزیِ سال 1378 (2000) در جمهوری آذربایجان گرفته است. نخستین بار در ویژه-نامه ی نوروزی ِ روزنامه ی (اینک توقیف شده) "آزادگان" به تاریخ پنجشنبه، 26 اسفند 78 به طبع رسیده بود.

این عکس را از آن روزنامه، مدت ها عزیز و پاس داشته ام؛ نه فقط برایِ متانتِ این چهره ی آشنایِ شرقی، بلکه بیشتر برایِ سبزه ی نوروزی که خود و همقطارانش در دست گرفته اند؛ و برپایی ِ سنّتی که بیننده را معطوفِ معنویّتِ بزرگِ "ایرانشهر" می کند.




گفتار ِ دیگر:

- "به دیدار رستاخیز در ازبکستان"