جنگ شده مسافر، و دو روز است اینترنت بینالملل هم بر رویمان قطع شده است!
امروز از آن مرد خردمند به یادم آمد، در هزار سال پیش:
ستیزه به جایی رساند سخن / که ویران کند خانمان کهن
...
دلم گرفته بود،
این موسیقی از آلبوم «مارکو پولو»ی انیو موریکونه را داشتم گوش میدادم:
La Leggenda Della Grande Muraglia.https://dl.vmusic.ir/old/Soundtrack/Ennio%20Morricone%20-%20La%20Leggenda%20Della%20Grande%20Muraglia%20[www.vmusic.ir].zip
این موسیقی را در آن عهد کودکی، در یک برنامهی تلویزیونی که داستان زندگی پیامبران را بصورت مجالس نقاشیشده روایت میکرد، روی تصاویر و زیر صدای راوی میشنیدم. خاطرم هست، غروبهای دههی شصت پخش میشد؛ آنموقع هم ایام جنگ بود! درس و مشقهای فردایمان را که میخواندیم و مینوشتیم، اجازه داشتیم برویم در کوچه با بچههای همسایه بازی کنیم ولی باید قبل از تاریک شدن هوا هم برمیگشتیم خانه. و هر غروب که برمیگشتم، در آن گرگومیش فضا و قرین صدای اذان، این موسیقی هم انباز لحظاتم میشد...
سالها بعد، همین موسیقی دلیلی شد بر جستجوی دوبارهام و باز یافتنات ...
الان هم که دلم گرفته بود، شنیدنش یادت را به ذهنم آورد و کمی سبک شدم از بودنت.
خاطرت هست مسافر؟
که این موسیقی روایت عشق بود و خدایی که در این نزدیکیست.
تا در آن روز رستاخیز، دل قوی داریم و بگوییماش: خدایا این آنچه بود که توانستیم باشیم! هیچ اگر نبود، این سرفرازی به «عشق» بود و ماندن بر آن عهد دیرین!
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت / صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه تُرکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست / رهروی باید جهانسوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
ترانههایی هست که وقتی گوش میکنی، بیآنکه حتی معنی-اش را بدانی، ولی همراهش میشوی، در ذهن خود دکوپاژ-اش میکنی و برایش تصویر میسازی.
این ترانهی "اروس رامازوتی" هم از جملهی همان ترانهها بود. دیدنِ ویدئوی ترانهاش، برایم همراه با خشنودی بود. تقریباً همان چیزی بود که قبلاً تصویر-اش را در ذهنم ساخته بودم! خوانندهی ترانه از نگاهِ سوّم شخص، با دلگرمی، عشّاق جوانی را بدرقه میکند که داستان شکوفای عشقشان را همچون ایزدان از بالا نگریسته است. آن را با نوای پُرشکوه موسیقی-اش ایزدـگونه روایت میکند و دعاگویان، با آگاهی به محتوم-بودنِ تنهاییِ ابدی-اش، آنان را در حریم و خلوتِ سبز عاشقانهشان خیرخواهانه بدرود میگوید ....
هنوز هم دیدنش بعد از این همه سال برایم ارجمند بود. همچون سرودی است که یک پاپِ ایتالیایی در خلوتِ خود، به یادِ خاطراتی سبز از جوانی-اش در روزهایی آفتابی و روشن خوانده باشد. چقدر این تنهاییها در اینجا شبیه هم میشود و رنگِ تقدّس به خود میگیرد!
بگذارید ما هم احترام-اش بگذاریم و با نگاهمان بدرقه-اش کنیم!
Un angelo disteso al sole - Eros Ramazzotti
دانلود ویدئو-ترانه از دراپباکس




