وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

کوزارا و سافی


فرصتی شد تا فیلم Kozara (1962) (در ایران: آغازِ یک پایان) (+) را با دوبلۀ فارسی و با بهترین تصویرِ موجود از کانال تلگرامی مدیا سورس در این‌جا ببینم.

با اینکه معمولاً اهل فیلم‌های جنگی نیستم، اما این اثرِ پارتیزانی هم از نظر تکنیک و مقیاس تولید چشمگیر بود، هم از نظر نمایش بُعد تراژیکِ جنگ و رنج مردم.

فیلم بر اساس نبرد واقعی کوزارا (۱۹۴۲) ساخته شده است و مقاومت پارتیزان‌های یوگسلاوی و غیرنظامیان را در برابر حملهٔ آلمان و اوستاشه (+) نشان می‌دهد. تمرکز فیلم بر فداکاری جمعی، سختی جنگ چریکی و وضعیت زنان و کودکان است؛ و با استفاده از لوکیشن‌های واقعی و جمعیت زیاد هنروران، فضای یک جنگ تمام‌عیار را بازسازی کرده.

فیلم، چند خط داستانی فرعی هم دارد: از تراژدی یک خانوادهٔ روستایی، تا روابط عاطفی پارتیزان‌ها.

برایم جالب بود که روابط عاطفی پارتیزان‌ها در این‌جا، گویی از قصد، ناتمام می‌ماند (با مرگِ هر دُوان: مرد و زن)، تا بتواند حس پراکندگیِ جنگ و بی‌نتیجه‌ماندنِ آمالِ بسیاری از انسان‌ها را منتقل کند.

«کوزارا»، در دههٔ ۱۹۶۰ به یکی از آثار مهم سینمای یوگسلاوی تبدیل شد و هنوز هم به‌خاطر نمایش رنج مردم در جنگ، جایگاه فرهنگی خود را حفظ کرده است.


چند شات از فیلم را در پایین، تقدیم دوستان می‌دارم:



چندی پیش، به لطف دوستی سخاوتمند و بزرگوار، توانستم پس از سال‌ها دوباره کارتون سینماییِ «سوفی» (سافی/ Szaffi) (1985) (+) از ساخته‌های انیماتور نامدارِ مجار آتیلا دارگی (خالقِ کارتون ووک) را تماشا کنم: با کیفیت تصویر و صدای عالی و دوبلۀ فارسی.

از آخرین‌باری که این اثر را تماشا کرده بودم، نزدیک به سی سال می‌گذشت: سال ۱۳۷۵ روی کاست ویدئوی VHS از طریق مؤسسـۀ رسانه‌های تصویری آن را دیده بودم.

در این تماشای دوباره، و این‌بار بصورت دیجیتال ـ در حالی‌که زیرنویس انگلیسیِ فیلم روشن بود، متوجه شدم که دوبلۀ فارسیِ این اثر (با وجود حذفیات) از ترجمۀ خوبی بهره می‌برد، و جای تأمل و اشاره دارد.

گشتم بین یادداشت‌های قدیمی‌ام، برگی که در آن سی‌سالِ پیش دربارۀ «سافی» نوشته بودم را پیدا کردم؛ تصویرش را برای تداعی احساسِ مشترکِ 18-20سالگی نزد دوستان، ارسال می‌کنم:

«سافی» فیلم کارتونی اثر: آتیلا دارگی. یک فیلم سرگرم‌کننده با طراحی زیبای زمینه و فضای رُمانتیکِ جالب؛ و چهرۀ «سوفی»، دختر زیبا، که برایم جذابیت داشت. (۱۸ بهمن ۱۳۷۵)

همین‌طور از کتاب "استادان انیمیشن" ــ نوشتۀ: جان هالاس، ترجمۀ: محمد شهبا، دو صفحۀ مربوط به آتیلا دارگی، خالق این کارتون، را عکس گرفته و برای دوستان ارسال می‌دارم (تصاویر، پس از ذخیره شدن روی گوشی یا کامپیوتر، رزلوشن خوب برای خواندن دارند).

دارگی، این کارتون را از روی داستان «کولیِ اشراف‌زاده» (بارُنِ کولی)، نوشتۀ نویسندۀ بزرگِ مجار، مور یوکایی، اقتباس کرده بود. این داستان هنوز به فارسی ترجمه نشده است، ولی اثر دیگری از همین نویسنده، با عنوانِ «مردی که قلبش از سنگ بود» توسط احمد شاملو به فارسی ترجمه و منتشر شده که از اینجا قابل دریافت است.

پس از جست‌وجوی فراوان در اینترنت، سرانجام اسکن باکیفیتی از کتاب مصوّر انیمیشن «سافی» یافتم؛ ارمغان ارزشمندی است برای دوستدارانِ این کارتون، و تصویرسازی‌های خیال‌انگیزی دارد:

دریافت فایل پی‌دی‌اف اسکن کتابِ مصوّر سافی از اینجا  


بخشی کوتاه از این فیلم کارتونی در آپارات




زن سفیدپوش

فردریک فرلی، استاد نقاشی جوانی به نام والتر هارترایت را استخدام می‌کند تا به برادرزاده‌اش لورا نقاشی آموزش دهد. والتر در شبی وارد دهکدۀ محل اقامت خانوادۀ فرلی می‌شود و در مسیر پیاده‌روی به سوی مقصد، دختر جوان سفیدپوشی را ملاقات می‌کند ....

چندی پیش در گروه تلگرامی مدیا سورس، صوت دوبلۀ کمیابی از فیلم «زن سفیدپوش» (محصول 1981 روسیه) ترمیم و سینک و در دو پارت (در اینجا و اینجا) ارائه شد. [IMDb فیلم]

عنوان فیلم در پخش تلویزیون ایران در دهۀ شصت به «تشـنه» (!) تغییر داده شده بود، ولی عنوان اصلی به روسی Же́нщина в бе́лом یا همان «زن سفیدپوش» است. این فیلم، اقتباس از رُمان معروفی به همین نام، نوشتۀ نویسندۀ نامدار انگلیسی ویلکی کالینز است؛ و از کارگردانی خوب وادیم دِربینُف (دارای عنوان افتخاریِ هنرمند مردمی فدراسیون روسیه)، و بازی‌های خوب گراژینا بایکشتیته (در نقش آنا کاتِریک، و لورا فیرلی)، و الکساندر عبدولُف (دارای عنوان افتخاریِ هنرمند مردمی روسیه، در نقش والتر هارترایت)، و نیز موسیقی متن عالی ساختۀ ولادیمیر چرنیشُـف برخوردار است.

ویلکی کالینز یکی از نخستین نویسندگان ژانر داستان‌های معمایی و کارآگاهی در جهان به شمار می‌رود. او دوست نزدیک چارلز دیکنز بود و تأثیر ارتباط و تبادل افکار میان این دو نویسندۀ بزرگ را می‌توان به‌وضوح در آثار هر دو مشاهده کرد. رمان «زن سفیدپوش» مهم‌ترین اثر کالینز است، طوری‌که وصیت کرده بود پس از درگذشتش روی سنگ قبرش بنویسند که او نویسندۀ آن رمان بوده است!

«زن سفیدپوش» ابتدا بصورت هفتگی در مجلۀ «All the Year Round»، و سپس در سال ۱۸۶۰ میلادی در قالب یک کتاب مستقل منتشر شد. در نظرسنجی بی‌بی‌سی در سال ۲۰۰۳، این رمان با رتبۀ ۷۷ در زمرۀ دویست کتاب محبوب‌ و برتر بریتانیا قرار دارد. «زن سفیدپوش» در سال ۱۳۷۶ شمسی بطور کامل توسط آذرمیدخت کاوه‌خوری و پروین قائمی به فارسی ترجمه و توسط نشر قطره منتشر شده است. [دریافت فایل ترجمۀ کامل کتاب بصورت پی‌دی‌اف و ای‌پاب]

قسمتی از ترجمۀ فارسی اثر:

 «به طرف جاده لندن به راه افتادم. در جاده اصلی و خلوت قدم می‌زدم و با بی‌خیالی درباره بانوان جوان کمبرلند فکر می‌کردم که ناگهان از شنیدن صدای پایی آرام از پشت سر، خون در بدنم منجمد شد. با حرکتی آنی و در حالی که انگشتانم را دور عصایم محکم کرده بودم، برگشتم.

آن جا، وسط جاده اصلی عریض و روشن، زنی تنها ایستاده بود. انگار که همان لحظه از زمین سر برآورده و یا از آسمان فرود آمده باشد. از فرق سر تا نوک پا سفیدپوش بود و در حالی که به ابرهای تاریک آسمان لندن اشاره می‌کرد با نگاهی پرسشگر و اندوهگین به من می‌نگریست. روبه‌رویش ایستادم.
بقدری از حضور ناگهانی آن شبح عجیب در آن محل دور افتاده و خلوت و آن وقت شب یکه خورده بودم که نمی توانستم بپرسم از من چه می خواهد.»

از داستان زن سفیدپوش، دو نمایش صوتی و رادیویی هم، در پیش و پس از انقلاب در ایران تهیه شده است. نسخۀ پیش از انقلابِ آن (با زمان 2 ساعت و 5 دقیقه) به کارگردانی صادق بهرامی را می‌توانید از اینجا دریافت کنید. نسخۀ پس از انقلاب هم تحت عنوان «زنی در ردای سپید» به کارگردانی مجید همزه از پایگاه کتاب گویای ایران‌صدا قابل دریافت است.

هنگام تماشای فیلم «زن سفیدپوش» توانستم صدای جمعی از بهترین گویندگان را که زینت‌بخشِ فیلم شده بود، تشخیص دهم؛ زنده‌یادان: نیکو خردمند (در نقش آنا/آن کاتریک، و لورا فیرلی)، منوچهر والی‌زاده (در نقش والتر هارترایت پرویز نارنجی‌ها (در نقش فردریک فیرلی شهلا ناظریان (در نقش ماریان هالکومبخسرو شایگان (در نقش بارونِت سِر پرسیوال گلاید)، و حسین عرفانی (در نقش کُنت فوسکو).

در دوبلۀ فارسی، تغییراتی در روایت اصلی ایجاد کرده‌اند؛ به‌ شکلی که مادرِ «آنا» را فردی مفلوک و فوت‌شده معرفی می‌کنند. این در حالی‌ست که هم در فیلم و هم در رمان اصلی، مادرِ آنا با نام «جین کاتِریک» نقشی مؤثر و حضوری زنده و محکم در جریان داستان دارد. تمامی بخش‌های مربوط به حضور و تأثیر این شخصیت، دوبله نشده‌ و کاملاً از متن فیلم حذف شده‌اند!

باری، فیلم خوبی است با فضای رازآمیز و پُر تعلیق که تماشای آن را به دوستداران ادبیات و سینما پیشنهاد می‌کنم.

جایی از فیلم، دختر جوان (لورا) مشغول نواختن موسیقی است، و همراه با خم و شکن و نوای محزونِ ساز، سفری هم در چشم‌ها و نگاه‌ها آغاز می‌شود که آغاز و انجامش را دوست داشتم، و اینجا و اینجا در آپارات گذاشتم. 

 

 

 

 

 

بازی کلامی در فیلم، و برگردانش در دوبلۀ فارسی


دیدن فیلم پروفسور کم‌حافظه/حواس‌پرت (1961) [+] از والت دیسنیِ فقید، واقعاً مفرح بود!

در وب‌سایتِ راتن تومیتوز هم امتیاز خوب ۸۳ از ۱۰۰ را دارد!

این فیلم، در زمان خودش، با داستانی سرگرم‌کننده، نماهای خلاقانۀ دوربین، جلوه‌های ویژۀ باورپذیر و طنز هوشمندانه، در میان تماشاگرانِ همۀ سنین بسیار محبوب شد. این فیلم به مدت هفت هفتۀ پیاپی در سالن رادیوسیتی‌موزیک‌هال نیویورک اکران شد، و جزو پنج فیلم پرفروش سال ۱۹۶۱ قرار گرفت، و نامزد دریافت سه جایزۀ اسکار شد. موفقیت این فیلم باعث شد تا دنباله‌ای به نام «پسر فلاوبر» در سال ۱۹۶۳ ساخته شود؛ که تنها دنبالۀ بلند سینمایی دیزنی است که توسط خود والت دیزنی تهیه شد. (منبع: وب‌سایت موزۀ خانوادۀ والت دیزنی)

برایم جالب بود که در دوبلۀ قدیمی این اثر، یک جای آن (در تایم ۴۷:۴۵)، زبان شبه زرگری به‌کار برده بودند:

«هازا لذه چزه توزو اوزو رزه مزه گزه نزه ازه بزه.»

از روی کنجکاوی به زیرنویس انگلیسی فیلم مراجعه کردم، و دیدم که اصل دیالوگ چنین است:

Peter piper picked a peck of pickled peppers.

که ترجمه‌اش تقریباً می‌شود این:

 «پیتر فلوت‌زن، یه ناخنک به فلفل‌ترشی زد!»

پیشنهاد من برای بازی کلامی بهتر در زبان فارسی (با کمک هوش مصنوعی):

«پری پرتقال‌فروش، پرتقال رو پَرت کرد پُشت پرچین.» 

دومین بازی کلامی هم بلافاصله پشت آن، به اینصورت در دوبلۀ فارسی آمده است:

«میزی دوزون نیزی خیلی خزه ریزی بیزی ازه نزه گزه نزه.»

ولی اصل دیالوگ، این است:

Round the rugged rock, the ragged rascal ran.

پیشنهاد من، ترجمه‌ای وفادارانه و هم محتوی بازی کلامی به این شکل است:

«وروجکِ وَرپریده، دور سنگِ زبر، ورجه وورجه کرد.»