وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

سفری کوتاه از دریا به باران


مکان‌ها خاطره می‌سازند، اگر با آن‌که دوستش داری در آن‌جا بوده باشی: یک ساحل، یک بندر، یک میدان، یک شهرک غنوده در سرمای غروب، و غروب ....

و اگر کم‌تر کلام باشد، و بیشتر شنیدن باشد.

چهره ی زن (آنوک ایمه) که خاص و غمگین و پُر از تردید است که دلنشین‌اش می‌کند؛ و صدایش که با صدای زنده‌یاد مهین کسمایی ترجمانی دقیق می‌شود از حس و حالش، که آرام و پُر از راز و رمز است و با دلتنگی و راز و رمز مکان هم‌آوا ست. در غروبی که به آهستگی و بی‌تعجیل، همراه با موسیقیِ فرانسیس لای می‌رسد و چیره می‌شود.

و زیبایی‌ پُرشکوه این لحظه، سرود ستایشی که می‌خواهی حفظش کنی، نگاهش داری برای بعدها.

و ایکاش که زمان برای این اتفاق، طولانی‌تری می‌شد تا بیشتر همراهشان می‌شدیم!

...................................


من فیلم شاعرانه و شاعرانگی در سینما زیاد دیده‌ام، ولی این سکانس از فیلم «یک مرد و یک زن» (۱۹۶۶) اثر دیگری بر من داشت!

ظاهراً جناب کلود للوش، علاوه‌بر کارگردانی، خودشان هم فیلمبردار بودند! و چه شات‌هایی! چه نماهایی!

سفری کوتاه از دریا به باران، همراه با کم‌نور شدن تدریجی فضا و مکان.




سکانس مورد سخنم را جدا کرده‌ام و در این نشانی، تقدیم دوستان می‌دارم.
 




جانِ خفه‌کننده و یحیای تعمید-دهنده: نقدی بر دوبله‌ی فارسی فیلم بن هور

دیشب فرصتی دست داد و نسخه‌ی دوبله-شده‌ی فیلم حماسی "بن هور" (1959) را تماشا کردم. از دوبله و ترجمه‌ی روانِ فارسی این فیلم (توسط استاد بابک ساسان) زیاد شنیده بودم و واقعاً هم کار ارزشمندی بود. ولی یک نکته در ترجمه-اش سؤال-انگیز است: در سکانس‌های آغازین فیلم، آنجا که مِسالا میخواهد پُست فرماندهی لژیون رومی در اورشلیم را تحویل بگیرد، سِکستوس (فرمانده‌ی قبلی) به او درباره‌ی نافرمانی مردم و پیدایش یک دین تازه هشدار میدهد و [مترجم در برگردان-اش] می‌گوید «تازگی یه مرد وحشی به اسم "جان" تو بیابونا بی‌جهت مردمو خفه میکنه» (!) 

به نظر میرسد که جناب ساسان در ترجمه‌ی این بخش اشتباه کرده باشند. ظاهراً مُراد از "جان" در اینجا همان "سنت جان" یا "یحیای تعمید-دهنده" است که در انجیل متّی (باب 3-ام) درباره‌اش آمده که «در بیابان یهودیّه موعظه میکرد و لباسی از پشم شتر داشت و کمربند چرمی بر کمر؛ و خوراک-اش ملخ و عسل وحشی بود؛ و مردم را به جهتِ توبه، با آب تعمید میداد». همین ارتباط "یحیی" (جان) با "آب" (فرو بردن مردم در آب برای تعمید) در متن اصلی فیلم است، ولی مترجمِ فیلم (ضمن احترام به تلاش ارجمند و عالیِ ایشان) در اینجا کلاً به بیابان زده و از بی‌جهت خفه‌کردن مردم، گله گزارده‌اند! می‌توانستند به جای نام نامأنوس "جان" (برای ایرانیان) از اسم آشناتر "یحیی" استفاده کنند و دلیلی هم برای حذف‌کردن واژه‌ی "آب" نبود. می‌شد مثلاً اینطور ترجمه کرد که «یه مرد وحشی بیابانی هم به نام "یحیی" پیدا شده که سر مردمو زیر آب میکنه». اینطوری هم ارتباط معنادار نام و واژه‌ی "یحیی" و "آب" محفوظ می‌ماند و هم نیش و کنایه‌ی فرمانده‌ی رومی.  ــ متن اصلی:

There's a wild man

in the desert named John ...

... who drowns people in water.