وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

دلبستگی ِ شیخ به ریاضیات، و نه معماری!




امروز که گذشت، در تقویم نام ِ «روز بزرگداشت شیخ بهایی-روز معمار» را بر خود داشت.

سه سال ِ پیش، به مناسبت ِ این روز ِ عزیز، مقاله ای با عنوان ِ «نشان ِ دلبستگی های ِ شیخ بهایی به ریاضیات و معماری در کشکول» نوشته و برای ِ دبیرخانه ی کنگره ی بزرگداشت ِ شیخ بهایی فرستادم. پس از مدتی نامه ای از جناب ِ آقای دکتر سید طه هاشمی (دبیر همایش و رئیس ِ وقتِ پژوهشگاهِ سازمان میراث فرهنگی کشور) دریافت نمودم، که خبر از پذیرفته شدن ِ مقاله ام در «همایش ِ ملی ِ ابعاد ِ علمی و مهندسی ِ شیخ بهایی» داشت، و نیز وعده ی چاپ شدن ِ مقاله ام در کتاب ِ اصل ِ مقالات ِ همایش، و ارسال ِ نسخه ای از کتاب ِ مزبور برایم.

متعاقب ِ ارسال ِ دعوتنامه ی رسمی ِ همایش و بلیط ِ هواپیما، روز یکشنبه دوم اردیبهشت ماه ِ سال 86 در محل ِ همایش در تالار ِ طبقه ی فوقانی ِ هتل کوثر ِ اصفهان بودم؛ درحالیکه  یکروز پیش از آن ساعت ِ 10 صبح در تهران، در واکنشی اعتراضی به آبگیری ِ سد ِ سیوند، مقابل ِ درب ِ ورودی ِ سازمان ِ میراث فرهنگی ِ کشور در جمع ِ معترضین حضور داشتم.

از میان ِ آن همه دوستان و همکاران ِ دانشگاهی که هفته ها پیش از آنروز، فریاد ِ وا اَسَفا و وا دریغایشان از آبگیری ِ سد ِ سیوند بلند بود و با ایمیل و پیامک دعوت به حضور در آن تجمع ِ اعتراضی ِ مقابل ِ سازمان ِ میراث داشتند، در روز ِ موعود ـ همانطور که انتظار داشتم ـ جز دو نفر از دوستان ِ هم دانشگاهی در اصفهان، باقی میدان را خالی گذاشته بودند و در خانه ها و محل های ِ کارشان پای ِ اینترنت منتظر نشسته بودند و اخبار ِ CHN را در اینباره بررسی می کردند تا مشفقانه ببینند که نتیجه چه شده است!


همایش ِ ملی ِ مزبور در اصفهان البته با شکوه ِ تمام برگزار شد، و جناب ِ آقای ِ اسفندیار ِ رحیم مشایی (رئیس ِ وقت ِ سازمان میراث) نیز درست در ردیف صندلی ِ جلویی ِ بنده نشسته بودند ...


از جمع ِ دوستان در دانشگاه ِ هنر ِ اصفهان، تنها من و "امیرحسین کریمی" و "مهدی نصیری" حضور داشتیم. "امیرحسین" و "مهدی" در مقاله ای عالی با عنوان ِ «بررسی رنگدانه ی سفیداب شیخ و انتساب ِ آن به شیخ بهایی» بیان نمودند که فرمول ِ ساخت ِ سفیداب سرب را که در اَفواه به شیخ بهایی نسبت می دهند، در واقع باید از دو خانواده از شیخ های ِ بیدآبادی ِ اصفهان دانست که نسبشان به "شیخ زاهد گیلانی" می رسد و نه شیخ بهایی! و این "سفیداب ِ شیخ" قدمتی بیش از دوران ِ زندگی ِ شیخ بهایی دارد و در آثار ِ مکتوب ِ شیخ بهایی هم اشاره ای به آن نشده، و دلیلی ندارد که بخواهیم مانند ِ "جلال الدین همایی" و "سعید نفیسی" و عامه ی مردم ساخت ِ این ماده را به شیخ بهایی نسبت دهیم.


حقیر نیز به نوبه ی خود در مقاله ام بیان نمودم که «اطلاق ِ نام ِ معمار به "شیخ بهایی" و اینکه روز ِ بزرگداشت ِ او "روز ِ معمار" نام گیرد، جای ِ ایراد دارد ...».

چکیده و اصل ِ مقاله ی مذکور را اکنون به خوانندگان ِ "از این اَوستا" تقدیم می دارم.


توضیح ِ عکس بالا: کنگره ی بزرگداشت ِ شیخ بهایی (2 اردیبهشت ماه 1386 _ اصفهان)
نگارنده در ردیف ِ دوم (سمت چپ ِ عکس) با عینک نشسته و با دقت به سخنرانی توجه دارد!
عکس از: "پارسه" (هفته نامه ی داخلی سازمان میراث فرهنگی)_ سال دوم، شماره 87



نشانِ دلبستگی های شیخ بهایی به ریاضیات و معماری در کشکول

نام و نام خانوادگی نویسنده: یاغش کاظمی*

 

 

چکیده

 

کشـکول، کتابی است تألیف «شیخ بهایـی» که آن را در سنین شصت سالگی خویش به انجام رساند؛ و آن، مجموعه ی گرانسنگی است از علوم و معارف مختلف که آیینه ی تمام نمای افکار و گرایش های باطنی و معلومات مؤلف است. دقیق شدن در این تألیف و یادکردی که شیخ بهایی از علوم مختلف در آن دارد، می تواند بر درستی  ِ احاطه ی او بر آن علوم گواه باشد. نگارنده را سعی بر آن بوده است که در پی دلبستگی های مؤلف به دانش ریاضیات و معماری در کشـکول برآید و با بررسی دقیق این موارد، رأیی بر درستی ِ نامیدن مقام شیخ بهایی به عنوان ریاضیـدان یا معمـار صادر کند. نتیجه ی چنین مداقه ای، بر درستی عنوان و مقام نخست (ریاضیـدان) گواهی دهد و عنوان و مقام دیگر (معمـار )را کمرنگ سازد.

 

 

 

واژه های کلیدی

 

شیخ بهایی، کشکول، ریاضیات، معماری


 

*  کارشناس مهندسی عمران-عمران، کارشناس ارشد مرمت بناها و بافتهای تاریخی



- مقدمه

کشکول کتابی است که شیخ بهاء الدین عاملی (محمد بن عزالدین حسین) معروف به «شیخ بهایی» در اوایل سده ی یازدهم هجری تألیف نموده و آن کتابی است که بنا به گفته ی مؤلف ، مشتمل است بر داستان هایی مفتون کننده که به نفاست با روح آدمی درمی آویزد و گفتارهایی استوار که به هنگام آسودگی و آرامش دل بر خاطر گذشته و همچنین اشعاری دلنشین تر از آب زلال [1].

هرچند که شیخ بهایی زاده ی لبنان بود (به سال 953 هجری)، ولی بلندیِ اقامتش در ایران (از 966 ه. به بعد) او را شیفتة مُلک عجم ساخته بود، آنسان که آن را وطن و خاستگاه خود می دانست. چُنین است که به هنگام سفر در نزدیکی حَلَب، با وزش نسیم سحرگاهی، از سر دلتنگی می سراید:

روح بخش ای نسیم صبحدم / گوئیا می آیی از ملک عجم

تازه گردید از تو داغ اشتیاق / میرسی گویا ز اقلیم عراق

مرده صد ساله یابد از تو جان / تو مگر کردی گذر بر اصفهان

[مرجع 1، صفحة 27]

و در جایی دیگر، مفتونانــه از بُن واژه ی پارسی ِ «مهمان» سخن می رانَد:

عجمان، مهمان را از آنرو «مهمان» نامیده اند که وی را گرامی دارند. چرا که «مه» نزد ایشان سَروَر است و «مان» منزل؛ و مهمان را تا زمانی که نزد ایشان مانَد، سرور خویش دانند.

[مرجع 1، ص 261]

همین طور است شیفتگی او بر گویشی که «شیخ ابوالحسن خرقانی» در سروده های خود داشت و آن را «زبان پهلوی» می خوانَد:

تا گَبر نشی با تو بتی یار نبو / وَر گَبر شی از بهرِ بتی عار نبو

آن را که میان بسته به زنّار نبو / او را به میانِ عاشقان کار نبو

[مرجع 1، ص 453].

در دیدی والاتر، او را وطن اصلی، سرایی دیگر بود (نه خاک ایرانـی و این جهانـی):

فایده ی سبکباری آن است که به وطن اصلی و عالم عقلی زود توان بازگشت؛ و مراد از حدیث «حب الوطن من الایمان» نیز همین است... [مرجع 1، ص 170].

او خود را همچون «جامی»، پیرو حکمت ایمانیان (در برابر حکمت یونانیان) می خواند:

سرگرم به حکمت یونانی / دلسرد ز حکمت ایمانی

تا چند چو نکبتیان مانی / بر سفره ی چرکن یونانی؟

تا چند زنی ز ریاضی لاف / تا کی افتی به هزار گزاف

ز دوایر عشر و دقایق وی / هرگز نبری به حقایق پی

وَز جبر و مقابله و خطاین / جز نقصت نشود فی البین ...

[مرجع 1، ص 174]

نگارنده را هدف از این گفتار، برشمردن برخی از اشارات ظریف به مقوله ی ریاضیات و معماری است که در کشکول ِ این دانشمند ایرانـی-اسلامـی جلوه گر می شود.

«ریاضیات» علمی است که درباره ی مقادیر و اعداد بحث می کند و بر حساب و جَبر و مقابله و هندسه اطلاق می شود [2].

«معماری» هنر خلق و ساماندهی در فضا است، و هنر ساختن و پرداختن زیستگاهی متناسب با نیازهای زیستی و فرازیستی آدمی [3].


- دلبستگی های ریاضـی

2-1- حساب جُمَّل

حساب جُمَّل، شمارش به وسیله ی حروف ابجد است که در هشت کلمه ی اَبجَد، هوِّز، حُطّی، کَلمَن، سَعفَص، قَرشَت، ثَخِّذ و ضظغ متضمن تمام حروف الفبای عربی، جمع آمده است. از میان این کلمات، نُه حرف اول یعنی ابجد، هوز، حُطّ به ترتیب نمایانگر ارقام یگان یا آحاد، از یک الی نُه، حروف نُه‌گانه ی بعد، از «ی» الی «ص» دهگان یا عشرات و الباقی حروف، نماینده ی سدگان و مآت است.

شیخ بهایی را در کشکول خود تُحفه ای است در این باب:

برای کشف نام پنهانی، مخاطب را بگو اول حرف نام را بردارد و جمع باقی کلمه را به حساب ابجد به تو بگوید. آن را در خاطر نگاهدار و سپس بگو که دوم حرف را بردارد و جمع باقی را -منهای دوم حرف- بگوید. آن را نیز در خاطر نگاه دارد و به همین ترتیب تا آخر، سپس جمع هایی را که در خاطر داری جمع کن و نتیجه را بر تعداد حروف اسم مورد نظر منهای یک، بخش کن. بعد از خارج قسمت، جمع اول را را خارج کن. حاصل عدد ابجدی حرفِ اولِ اسم است. سپس از همان خارج قسمت، جمع دوم را خارج کن، حاصل عدد ابجدی حرف دوم است و به همین ترتیب کلیه ی حروف نام را کشف نما!

[مرجع 1، ص 90]

برای مثال اگر نام 3 حرفی «توس» مدّ نظر باشد. با برداشتن حرف نخستِ نام، جمع باقی کلمه (وس) به حساب ابجد برابر 66 خواهد بود. با برداشتن حرف دوم، جمع باقی (تس)، برابر 460 می شود. به همین ترتیب، آخرین جمع (تو)، عدد 406 می شود:

932 =406+460+66

466 = (سه منهای ِ یک) ÷ 932

400 =66 - 466

6 =460  - 466

60 =406  - 466

اعداد 400، 6 و 60 در حساب ابجد به ترتیب برابر حروف «ت»، «و» و «س» می باشد.

 

2-2- قضیه ی عـروس

امروزه ما می دانیم مثلثی که اضلاع 3و4و5 داشته باشد، طبق عکس رابطه ی فیثاغورس، مثلث قائم الزاویه است. در گذشته این مثلث، به «مثلث عروس» معروف بوده است. شیخ بهایی در کشکول خود مسأله ای در این باره از قول پدرِ خویش (عزالدین حسین عاملی) مطرح می کند:

به قطعه زمینی، درختی است با ارتفاعی مجهول. ظهر هنگام، گنجشکی از نوک آن درخت به زمین می پرد. خورشید در اوّل جَدی (دی ماه) است به شهری که در 21 درجه ی عرض جغرافیایی واقع است. گنجشک یاد شده بر نقطه ای از سایه ی درخت فرود می آید. مالک زمین، زمین را از بیخ درخت تا نقطه ی موصوف ، به «زید» می فروشد و از آن نقطه تا آخر سایه را به «عمرو»؛ و از نقطه ی انتهای سایه به اندازه ی ارتفاع درخت -یعنی آخرین حد ملک خود- به «بکر». پس از آن درخت از میان می رود و میزان سایه و نقطه ی فرود گنجشک بر ما پوشیده می ماند. حال با این فرض که ارتفاع درخت و طول سایه و فاصله ی نقطه ی فرود گنجشک تا بیخ درخت بر ما مجهول است می خواهیم سهم هر یک از خریداران را تعیین کنیم و به ایشان دهیم. می دانیم که مسافتی که گنجشک آن را با پرواز طی کرده است، 5 ذرع است. نیز می دانیم که باقی اعداد مجهولمان نیز عدد صحیح است و می خواهیم بدون مراجعه به قواعد حساب و جبر و مقابله این مسأله را حل سازیم. راه حل کدام است؟

جواب سؤال این بُوَد که گفته شود:

چون مسافت پرواز، وَتَر مثلث قائم الزاویه است و مربع آن، یعنی 25 بنا به «قضیه ی عروس» برابر با مربع دو ضلع دیگر است؛ پس یکی از دو ضلعِ محیط، به قاعده ی 4 است و دیگری 3. طول سایه نیز 4 است، زیرا ارتفاع خورشید در آن زمان و مکان 45 بوده است؛ چه این مقدار بقیه ی تمام مقدار عرض یعنی 69 ذرع (اگر از آن 24 یعنی میل کلی را کسر کرده باشیم) است. در جای خویش نیز (در رساله ی اسطرلاب) ثابت شده است که سایه ی ارتفاعی به اندازه ی 45 ذرع، با شاخص مساوی است. از اینرو سهم «زید» از زمین با 3 ذرع، سهم «عمرو» 1 ذرع و سهم «بکر» با 4 ذرع مشخص می شود.

[مرجع 1، ص 234]

 

2-3- قانون ارشمیدس

قانون ارشمیدس به ما می‌گوید هرگاه جسمی را در (یا روی) آب بگذاریم به آن نیرویی به سمت بالا وارد می‌شود که اگر این نیرو برابر نیروی وزن جسم (رو به پایین) باشد، جسم شناور می‌ماند. قانون ارشمیدس درمورد مقدار نیروی ارشمیدس می‌گوید: نیروی ارشمیدس به اندازه ی وزن آبی است که به خاطر شناور شدن جسم در آب جا به جا شده است (یعنی وزن آبی که جسم جای آن را گرفته). شیخ بهایی را نیز در کشکول خود اشارتـی به این قانون است:

چیزهایی که بر روی آب می ماند، چیزهایی است که اگر به اندازه ی حجم آن چیز، از آب بَرگیری، سنگین تر از آن جسم بُوَد. در صورتی که اگر وزن جسم از وزن آبِ مأخوذِ مساویِ آن سنگین تر بُوَد، در آب فرو رود. در صورت برابریِ وزن جسم و آب نیز چنین شود. [مرجع 1، ص 495]

 

2-4- کسرهای قانونـی

«کسرهای قانونی» یا «نُه گانه» عنوانی است مبیّن شکل 1 به  n  در حالی که n کوچکتر یا مساوی 10 باشد. شیخ بهایی را در کشکول خود مسائل جالبی است با این کسرها:

اگر مخرج کسرهایی را که در آنها حرف «عین» باشد (ربع، سبع، تسع، عشر) در یکدیگر ضرب کنی، عدد حاصل، مخرج مشترک کسرهای نه گانه است، یعنی 2520.

[مرجع 1، ص 301]

حوضی است که سه فواره دارد که یکی از دو فواره، آن را در ( 4 / 1  ) ام روز پر می کند و فواره ی دومی در ( 6 / 1 ) ام روز و سومی در ( 7 / 1 ) ام؛ و حوض را فاضلابی است که در ( 8 / 1 ) ام روز حوض را تخلیه می کند. تعیین کنید که با باز بودن هر سه فواره و فاضلاب، حوض در چه زمان پر شود.

راه حل، آن است که بدانیم هر سه فواره در یک روز، چند برابر حوض را پر کنند؛ که روی هم، 17 حوض را پر کنند. فاضلاب نیز در یک روز 8 برابر حوض را خالی می کند. بنابراین با کسر کردن این از آن، حاصل 9 می ماند. یعنی در یک روز، حوض نُه بار پر شود، پس در ( 9 / 1 ) ام روز پر خواهد شد.

[مرجع 1، ص 382]

 

2-5- یادِ ریاضیـدانان گذشته

شیخ بهایی در کشکول خود، یکجا نیز از «غیاث الدین جمشید کاشانـی» ریاضیدان و منجّم بزرگ سده ی نهم هجری نام برده است و به پاسخگویی او در رساله ی «سلم السماوات» در جایگاه فلک زهره پرداخته است [مرجع 1، ص 453]. نیز در جایی دیگر به ترجمه ی کُتُب ریاضی از یونانی به عربی به دست «حنین بن اسحاق» اشاره کرده است؛ و به ویرایش کتاب اقلیدس به دست «ثابت بن قره حرانـی» [مرجع 1، ص 274].

 

2-6- شطرنج و نَـرد و بازی های ریاضی

پیداست که چون اویی نمی تواند بی تفاوت به بازی شطرنج و نَرد باشد. هم از اینروست که پس از برشمردن «ابوبکر محمد بن یحیی بن صول تکین کاتب» به عنوان کسی که در شطرنج ضرب المثل بوده است، واضع شطرنج را «صصه بن داهر هندی» می شمرد و واضع نَرد را اردشیر پسر بابک، نخستین پادشاه ساسانی؛ آنسان که آن را «نَردشیر» گویند (و این برخلاف گفتار فردوسی و نَسکِ پهلوی ماتیکان شترنگ یا چترنج نامَک است که واضع شطرنج را بزرگمهر حکیم دانسته اند) [مرجع 1، ص 284].

این نیز از بازی های ریاضی مضبوط در کشکول است:

چند کلمه ی دو حرفی، چه با معنی و چه مُهمل، از ترکیب حروف الفبا بدون تکرار حرف در کلمه به دست می آید؟

می توان 28 را در 27 ضرب ساخت. حاصل ضرب، پاسخ سؤال است. حال اگر سؤال شود چند کلمه ی سه حرفی بدون تکرار حرف در کلمه به دست می آید؟ می توان 28 را در 27 ضرب کرد و سپس حاصل را در 26 ضرب ساخت؛ حاصل 19656 است. در مورد کلمات چهار حرفی، همین عدد را در 25 بایستی ضرب کرد و ... [مرجع 1، ص 35].

 

2-7- طَعنـه های ریاضی

در جایی که احساس می کند دانش ریاضیِ برخی فلسفه دان ها، در اصل توحید، تردید ایجاد می کند، برای استواریِ رای خود از اثبات با نقض PROOF BY CONTRADICTION یا «برهان خلف» بهره می گیرد:

خوش آنکه صلای جام وحدت درداد / خاطر ز ریاضی و طبیعی آزاد

بر منطقة فلک نَزَد دست خیال / در پای عناصر سر فکرت ننهاد

کاری ز وجود ناقصم نگشاید / گویی که ثبوتم انتفا می زاید

شاید ز عَدَم من به وجودی برسم / زان رو که ز نفیِ نفی، اثبات آید

[مرجع 1، ص 126]

و نیز طنزی چنین دارد:

... ریاضیدانی هنگام نَزع گفت: خداوندا ای آنکه قطر دایره و نهایت اعداد و جذر اعداد اصم آموزی، مرا به زاویه ی قائمه به پیشگاه خود بر و به خط مستقیم محشور بدار! [مرجع 1، ص 283]

 

2-8- دانشِ ریاضی دو یار دبستانـی

نگارنده بر آن است که گُلِ سرسَبَدِ اشاراتِ ریاضیِ کشکول را در داستانی که مابین حسن صباح و نظام الملک وزیر می رَوَد، می توان یافت:

سلطان ملکشاه فرمان داد مقداری مرمر از حلب به اصفهان آورند. یکی از اهل بازار عسکر شتران دو مرد عرب را برای حمل 500 رَطل مرمرِ یاد شده به کرایه بگرفت. یکی از آن دو عرب را 4 شتر بود و دیگری را 6 شتر. هر یک نیز 500 رطل مرمر بهرِ خود همی آورد. ایشان این بارها را بین 10 شتر تقسیم کردند. زمانی که ایشان به اصفهان رسیدند، سلطان ملکشاه دستور داد به آن دو 1000 دینار دهند. این وجه را خواجه نظام الملک تقسیم کرد و صاحب 6 شتر را 600 دینار داد و صاحب 4 شتر را 400 دینار. حسن صباح در محضر سلطان به تقسیم او ایراد کرد و گفت تو مال سلطان را به غیر مستحقش داده ای؛ چه در این تقسیم به صاحب 6 شتر جور کرده ای، زیرا حق وی 800 دینار بود و حق آن دیگری 200 دینار. سپس سبب این معنی را در لُغَزی گنجاند و بگفت. سلطان وی را گفت: چیزی گوی که من آن را فهم توانم کرد. حسن گفت:

شتران 10 بوده و بار 1500 رطل، که 500 رطل از آنِ هر یک از مالکان شتران بوده است و 500 رطل از آنِ سلطان. صاحب شتران چهارگانه، خُمس 500 رطل را حمل کرده و مستحق خمس هزار دینار بوده است و صاحب شتران شش گانه، چهار خمس را حمل کرده و سزاوار دریافت چهار خمسِ هزار دینار بوده است [مرجع 1، ص 466].

(سهم هر شتر از کل بار) رطل 150 = 10 ÷ 1500

100 = 500 - (4×150) = سهم 4 شتر از بار مخصوص سلطان

400 = 500 - (6×150) = سهم 6 شتر از بار مخصوص سلطان

دینار 200 = ( یک پنجم )×1000 = مزد مالک 4 شتر

دینار 800 = (چهارپنجم)×1000 = مزد مالک 6 شتر

 

3- دلبستگی های معماری

امروزه داستان های زیادی از تبحّر شیخ بهایی در دانش معماری در اَفواه مردم است. ولی اکثر این داستان ها مانند آنچه که در پی سازیِ مدرسه ی چهارباغ اصفهان به او منسوب است، مبنای تاریخی ندارد. هنوز در هیچ بنایی در اصفهان نام شیخ بهایی به عنوان معمار ذکر نشده است. در حالی که در مسجد جامع عباسی و مسجد شیخ لطف الله به وضوح نام معمار بنا قید شده است (استاد علی اکبر بنّای اصفهانـی و استاد محمدرضا بنّای اصفهانـی). آنچه در حمام شیخ بهایی از گرم کردن آب حوض پاشوره ی داخل سَربینه (به صورت ولرم با شعله ای کوچک) مشهور است نیز آنسان که اکنون دانسته می شود، طرحی قدیمی بوده است (متعلق به سده ی 4 ه.ق) در تنظیم نسبت سوخت و هوا که به خوبی توسط شیخ بهایـی اجرا می شود و باز دلالت بر نامیدن شیخ بهایی در مقامِ معمار ندارد. [4]

نگارنده را در این مَجال، قصد پرداختن به داستان هایی مشابه در مهندسی حصار شهر نجف و طراحی کاریز نجف آباد اصفهان (قنات زرین کمر) و ... نیست، بلکه در پی نشانِ دلبستگی هایی چونین از معماری در کتاب کشکول است.

3-1- حظیره ی گازرگاه

«گازرگاه» اکنون نام محله و تفرّجگاهی است در حومه ی شهر هرات افغانستان که به واسطه ی دربر داشتن مزار خواجه عبدالله انصاری (پیر هرات) مشهور است. در عهد شاهرخ تیموری، معمار مشهور آن زمان «قوام الدین شیرازی» به بنای مزار گازرگاه دست یازید [5].

زیارتگاه گازرگاه در زمره ی بناهای معروف به «حضیره/حظیره» یا مجموعه ی آرامگاهی است که آغاز ساخت آن به سال 828 هجری باز می گردد. آرامگاه خواجه عبدالله انصاری درسال 832 هجری ساخته شده است، و از نظر طرح، قابل مقایسه با مدرسه ی غیاثیه ی خرگردِ خواف در خراسان ایران است. در این مجموعه، بناهای دیگری نیز واقع شده است، از جمله ی این بناها می توان به آرامگاه کوچک میرزا و خانقاه زرنگار خانه اشاره کرد [6].

شیخ بهایی را در کتاب کشکول، قصیده ای دلنواز است در وصف هرات که در جایی از آن به توصیف تفرّجگاه گازرگاه می پردازد و ترجمه ی آن (از عربی) چنین است:

... و بقعه ای که در هرات به گازرگاه مشهور است، به زیبایی مانندی ندارد. هوایش جان می بخشد و آبش زنگ دل می زداید. سرو در بُستانش گویی زیبا رخی است که دامن فراخویش کشیده و بوستان های متعددش میعادگاه عصر هنگام مردمان است و عصرها، هرگونه آدمی از مرد و زن و آزاده و برده بدانجا روی همی کنند. نه اندوهی دارند و نه گویی از محاسبه شان باکی است. گله گله هر زمانشان بینی و هر دم کسی دیگری را به بانگ همی خواند [مرجع 1، ص 125].

 

3-2- بقعه ی شیخ علی بن سهل

علی بن سهل اصفهانی،عارفی مشهور در سده ی سوم هجری بوده است. آرامگاه او در مرکز باغی وسیع در محله ی قوشخانه (در طوقچی) اصفهان است و هم اکنون نیز خانقاه دراویش خاکسار اصفهان است. از اصل بنا (با وجود موقوفات فراوان آن) فعلاً اثری باقی نیست و آنچه از آن در حال حاضر بر جای مانده، یک اتاق مختصرِ خشتی نوساز است. این در حالی است که به هنگام گذر «ابن بطوطه» به اصفهان (نیمه ی نخستِ سده ی هشتم هجری)، این آرامگاه را شکوه و زائران فراوانی بوده است و مسافرخانه و گرمابه ای زیبا داشته است [7].

شیخ بهایی در جایی از کشکول خود، اشاره ای به این قضیه دارد و از سخنش دانسته می شود که در اواخر سده ی دهم هجری، این بنا را گنبد و ضریحی همسان بارگاه امام رضا (ع) بوده است:

به روزگار اقامتم در اصفهان، شبی به خواب دیدم که به زیارت امام و سرور خویش حضرت رضا (ع) رفته ام و گنبد و ضریح او چون گنبد و ضریح شیخ علی بن سهل بود. صبح هنگام آن رؤیا را فراموش کردم. قضا را یکی از یاران به بقعه ی شیخ فرود آمد. به دیدارش رفتم و پس از آن برای زیارت به مرقد شیخ شتافتم. چون گنبد و ضریح وی را دیدم، آن رؤیا بخاطرم آمد و اعتقاد من در شیخ افزون شد.

[مرجع 1، ص 165]

 

3-3- بافتِ شهریِ قسطنطنیه

قسطنطنیه، شهری بود که به تصمیم کنستانتین امپراتور روم با هدف نزدیک شدن به امپراتوری ایران در کنار خرابه های شهر یونانی-نشین بیزانتیوم ساخته شد و در سال ۳۳۰ میلادی به عنوان پایتخت شرقی امپراتوری روم اعلام شده بود ولی کنستانتین مایل بود که اسم شهر «رم نوین» باشد که اطرافیانش آن را کنستانتینو پولیس (پولیس به معنای شهر) خواندند و به همین اسم کنستانتینوپل (قسطنطنیه) باقی ماند. بین فتح قسطنطنیه (1453 م./ 857 ه.) و سلطنت شاه اسماعیل (907 ه.)، 50 سال فاصله بوده است. فتح شهر بندری قسطنطنیه به دست سپاه محمد دوّم (رهبر ترکان عثمانی) حادثه ای بود که تأثیر فراوانی بر اروپا داشت و آغاز رنسانس (عصر روشنگری) و پایان دوران هزار ساله ی قرون وسطی در اروپا محسوب می شود [8].

شیخ بهایی را در کشکول، توجهی دقیق بدین شهر است، آنسان که جستجوگرانه از تعداد بناهای آن به سال 992 هجری خبر می دهد:

محله های مسلمان نشین: 2500 محله؛ مسجد محله: 4494 باب؛ مکتب خانه: 1652 باب؛ بناهای مرتفع: 50 باب؛ خانقاه: 150 باب؛ زوایای مشایخ و زاهدان: 285 باب؛ کاروانسرا: 418 باب؛ چشمه هایی که بنایی هم دارد: 948 باب؛ وضوگاه ها: 4985 باب؛ نانوایی: 395 باب؛ آسیا: 585 باب؛ باراندازهای وسیع: 12 باب؛ حمام: 874 باب؛ محله های غیر مسلمان نشین، محله های عیسویان: 485 محله؛ محله های یهودیان: 285 محله؛ عبادتگاه ها: 742 باب.

[مرجع 1، ص 40]

 

3-4- زلزله ی بزرگِ ایران و سیل-بندِ بغداد

جایی از کشکول، از زلزله ی بزرگی که به روزگار متوکل عباسی (232-247 هجری) واقع شد و بسطام، گرگان، طبرستان، نیشابور، اصفهان و کاشان را در یکروز و ساعت لرزاند یاد می شود و ریشخندی بر معماریِ نااستوار:

مردی به صاحبخانه اش گفت: چوب های این خانه را اصلاح کن، چه دائماً صدا می کند. گفت: مترس! چه بدین گونه تسبیح همی کند. گفت: ترسم از این است که رقّت قلبشان حاصل شود و به سجود روند [مرجع 1، صص 271 و 518].

همینطور از پیش بینی وقوع سیلاب توسط «ابن عیسون منجّم» و ساخت سیل-بند شهر بغداد به سال 489 هجری به فرمان خلیفه ی عباسی «المستظهر بالله» یاد می شود [مرجع 1، ص 566].

 

نتیجـه:

کتاب کشـکول، آیینه ی افکار و گرایش های باطنی شیخ بهایی است. از اینرو بیراه نیست که صاحبِ «خلاصة الحساب» در اینجا نیز از علائق ریاضی خود به کرّات یاد کند. ولی اطلاقِ نام معمار به شیخ بهایی و اینکه روز بزرگداشت او، روز معمار نام گیرد، جای ایراد دارد. جدا از اینکه هیچ اشاره ی قابل توجهی به دانش و علائق معماری او در کشکول نمی شود، آثار معماری منسوب به او، همچون ساختن منار جنبان، طراحی صحن و سرای حرم رضوی، طراحی گنبد مسجد جامع عباسی اصفهان و ... از منابعی نامطمئن دانسته می شود و نمی توان به آنها تکیه نمود.

 

مراجع

۱. بهاءالدین محمد عاملی (شیخ بهایی)، کشکول، ترجمه بهمن رازانی، چاپ ششم، تهران، انتشارات زرین، 1366.

۲. عمید، حسن، فرهنگ عمید، جلد دوم، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1363.

۳. رفیعی سرشکی، بیژن و دیگران، فرهنگ مهرازی ایران، چاپ اول، تهران، مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن، 1382.

۴. فرشته نژاد، سید مرتضی، جزوة فن شناسی بناهای تاریخی، دانشگاه هنر اصفهان (دانشکده مرمت)، 1383.

۵. لباف خانیکی، رجبعلی، فرهنگ و تمدن هرات و سمرقند در عصر تیموری، خراسان پژوهی، فصلنامه مرکز خراسان شناسی، سال اول، شماره دوم، ص 63، انتشارات آستان قدس رضوی، 1377.

۶. ویلبر، دونالد و گلمبک، لیزا، معماری تیموری در ایران و توران، ترجمه کرامت الله افسر و محمد یوسف کیانی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، 1374.

۷. بناهای آرامگاهی (از مجموعه دایرة المعارف بناهای تاریخی)، چاپ دوّم، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1378.

۸. کیهانی زاده، نوشیروان، روزنامک، روزنامه شرق، سال دوم، شماره 487، 8 خرداد 1384.

نظرات 3 + ارسال نظر
رابعه شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:09 ب.ظ

اولش خوب بود
تبریک می گم
اخرش چون تخصصی بود واسه من سخت بود خوندنش

م.بریحی دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 10:28 ب.ظ http://charbagh.blogfa.com

درود برشما
سپاس از تلاشی که در راستای افزایش آگاهی انجام می دهید.
شاد زیوید

درود و سپاس.
برقرار باشید.

پ.ابوطالبی جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:30 ب.ظ

بسیار جامع و خواندنی!سپاس.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد