من از میان همهی شما
منتظر کسی بودم ... که نیامد!
(سید علی صالحی)

هر انسانی در این جهان رسالتی دارد؛ وظیفهای؛ مسئولیتی که حُکمِ انسانبودن بر دوشاش نهاده! و این سخت است!
میتوان بیهوده زیست و به پایان رسید! و هم میتوان این مسئولیت را تقبّل نمود و در ادایاش به استقبال سختیها رفت!
گاهی کارد به استخوان میرسد! هرچه تلاش کردهای را جامعه به جای حُرمتنهادن به آنی به هیچ میگیرد و بیهوده جلوه میدهد! آن زمان است که در خود فرو میروی و حسرتِ لحظاتی از زندگیات را میخوری که صرفِ ادای مسئولیتات در قبالِ جامعه ساختهای! و میاندیشی که ایکاش کمی خودخواه بودی و منافع شخصیات را در صدر قرار میدادی!
و دیگر ...
"انتظار"ی برای رسیدن به پایانِ جهان!
"عشق" تنها زمانی مفهوم اصیل غمناکِ خود را دارد که وصال، سهل و آسان نباشد! حُکمِ سفرِ آدمیان همین است!
زندگی یک سفر است! این سفر است که زیباست، نه رسیدن!
در سفر، "مسافر" پیوسته شوقِ رسیدن دارد، ولی آنهنگام که به مقصد رسید، این شوق فرو مینشیند ... .
از سرانجام و پایان هرچند که بیخبریم، ولی راه روشن است!
سفری دیگر در پیش است، به دیگر سو ... .
شما هم خوش فکر هستید و هم خوب می نویسید
موفق باشید.
گاهی هم مطلبی اختصاصی برای ما بنویسید.
چارتاقی ها چه شد؟ حیف ! رهایش کردید.
در مطلب مربوط به آذرگان که روی سایت است، وقتی درباره آتشکده نیاسر خواندم خیلی یادتان کردم.
با مهر
سپاس از مهرتان.
در حال نگارش کتابی دربارهی چارتاقیهای ایران هستم. کتابی جامع است نه در حد آلبوم عکس که برخی پژوهندگان ارائه نمودهاند. متأسفانه کار روزانه در دانشگاه در منصب معاونت عمرانی، بعلاوهی تدریس در مقام هیأت علمی، زمان کمی برایم باقی میگذارد و کار نگارش کتابم بسیار کند پیش میرود.
در اینترنت به قدر کفایت بحث کردهام در این رابطه، و البته قبول دارید که ادامهی بحث باید در کتابی مطرح شود. امید دارم بتوانم از پس آن برآیم.
به همهی دوستان در بنیاد میراث پاسارگاد سلام و درود مرا به خجستگیِ آذرگان برسانید، و باز هم سپاس که به یادم هستید. پاینده باشید و تندرست و شادمان.
هر انسانی در این جهان رسالتی دارد؛ وظیفه ای؛ مسئولیتی که حُکم ِ انسان بودن بر دوش اش نهاده!
به نام شیدان شید
.
نکته ای گنگ در وندیداد و نکته ای شگفت انگیز در آن
.
فرنام نوشته ی نوینی در وبلاگ بهدینان گردستان است
.
شما هم میهن گرامی را به خواندن آن و بیان دیدگاه پیوسته با آن فرا می خوانم.
.
گاهی کارد به استخوان می رسد!.... و منافع ِ شخصی ات را در صدر قرار می دادی!
@@@اگر کردارمان اشونانه باشد ، راز ، خود پاسخگو خواهد بود.
.
همان گونه که من ، کامنت های ناپیوست با نوشته را ، پاک می کنم ، شما نیز در پاک کردن این کامنت ، آزاد هستید.
.
در پناه نور الانوار