پیشتر در اینجا دربارۀ پیشـگام گفته بودم:
پریروز، دوستی ارجمند که گردانندهی کانال تلگرامی "پیشگام" است ــ و به پیشهی فرهنگیِ تهیه و ترجمهی فیلمهای باارزش تاریخ سینما به صورت دیسک بلوری مشغولند ....
پریروز، فیلم پردۀ عُنّابی* (1952) (+) با ترجمۀ من در کانال تلگرامی پیشگام (+) منتشر شد ....
اولینباری که با فیلم «پردۀ عُنابی» و سازندهاش «الکساندر آستروک» آشنا شدم، خیلی سال پیش بود ... دوران دبیرستان بود ... با خرید یک کتاب سینمایی: تاریخ سینمای هنری، نوشتۀ اولریش گرگور و انو پاتالاس، ترجمۀ زندهیاد هوشنگ طاهری ... حواسم رفته بود به داستان و تصاویر فیلمی که با عنوان «پردۀ ارغوانی» در این کتاب معرفی شده بود ... در آن سنوسال، فضایی رُمانتیک و رازآلود را به خیالم آورده بود ـ بیآنکه دیده باشم-اش و یا امیدی به یافتن-اش داشته باشم. دهۀ 1370 شمسی بود در ایران ....


گذشت تا چهار سال پیش، دقیقاً در نوروز 1400، که آن آرزوی دیرین برآورده شد و توانستم فیلم را در اینترنت بیابم و آنلاین به تماشا بنشینم. جستجوی بعدی، مرا به ترجمۀ فارسی کتاب-اش که فیلم از روی آن اقتباس شده بود رهنمون ساخت؛ اثری شاخص در حوزۀ ادبیات گوتیک و رئالیسم روانکاوانه به قلم ژول باربی دورِویلی (ژول-آمیدی باربه دوره وییی) و با ترجمۀ محمود پورشالچی. پورشالچی اولینبار «پردۀ عنابی» را مستقیماً از روی متن فرانسوی اثر ترجمه کرده و در دو نوبت در امرداد و مهرماه 1338 منتشر کرده بود.
با ادامۀ جستجو، دو نسخۀ فیزیکی کتاب را در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه شاهد در تهران و کتابخانۀ عمومی آیتالله مرعشی نجفی در قم یافتم. با تماس و پیگیری تلفنی، نسخۀ موجود در کتابخانۀ دانشگاه شاهد، با لطف و بلندطبعیِ کتابدارش، جناب آقای محمود صابونی، با گوشی عکسبرداری و بصورت رایگان برایم ارسال شد. نسخۀ موجود در کتابخانۀ آیتالله مرعشی را هم با پرداختِ هزینۀ اسکن، در قالبِ الکترونیکیِ استاندارد دریافت کردم. هر دو نسخه را اینک تقدیم دوستان میدارم:
دریافت نسخۀ عکسبرداریشده با گوشی


هنگام مطالعۀ کتاب، جملاتی چشم-ام را مینواخت که برای خود یادداشت میکردم و بعضی از آنها را در پایین نقل میکنم:
ــ یکی از محاسن وراجی در وسیلۀ نقلیه این است که شخص میتواند هر وقت مطلبی برای گفتن نداشت خاموش بنشیند و این موضوع کسی را ناراحت نخواهد کرد. در یک سالن چنین آزادیای وجود ندارد؛ انسانیت و ادب به شما تکلیف میکند هر طور هست صحبت کنید و چه بسا خالی بودن چنته یا ملال پر حرفی، برای آنکه شخص میخواهد خودش را خیلی مهربان نشان دهد، حماقتهایی به بار میآورد.
در وسایل نقلیۀ عمومی، مردم بیشتر از آنچه در خانۀ دیگران باشند در خانۀ خود هستند و میتوانند بدون آنکه بیادب جلوه کنند خاموش بنشینند و دنبالۀ صحبت را با تخیل بگیرند .... (ص 28)
ــ چیزهایی است که شخص هیچگاه از یاد نمیبرد: اولین لباس نظامی که تن میکند، اولین جنگی که میرود، و اولین زنی که تصاحب میکند. (ص 34)
ــ ... تنها روزهای یکشنبه، در صحن و حیاط [کلیسا]، پس از دعای ظهر، اگر تصادفاً هوا مناسب بود، مادران فرزندان خود را برای هواخوری و به رخ کشیدن تا ساعتِ ۲ گردش میدادند و به محض آنکه اولین زنگ نماز عصر بلند میشد طنین آن همه را میربود و حیاطِ بدبخت خالی میماند.
... برای خوشگذرانهای عیاشی که مثل ما در دورانی از زندگی بودند که عشق و شهوتِ زن جایی بخصوص دارد، این مراسم [نماز شکرگزاری عصر روز یکشنبه] بهترین فرصت برای آنها بهشمار میرفت. به جز کسانی که مأمور خدمت و کشیک بودند، بقیۀ افراد نظامی در صحن کلیسا، به دلخواهِ خود محلی مییافتند و خود را جا میکردند.
تقریباً ما در پشت سر زیباترین زنانی که به این مراسم میآمدند و مطمئن بودند مورد توجه قرار میگیرند حرکت میکردیم و با صحبت و نجوای با آنها حداکثر سرگرمی ممکن را جهت آنان فراهم مینمودیم و بهطوریکه فقط خود آنها بشنوند بسیار آهسته از آنچه در چهرۀ خود بهعنوان نمونۀ حُسن داشتند تعریف میکردیم.
آه از این شکرگزاریهای نظامی! من شاهد شروع چه ماجراهایی بودهام. چه بسیار نامهها و پیغامهایی را دیدهام که در مانشونِ** دختران هنگامیکه برای دعا کردن کنار مادرانشان زانو زدهاند گذاشته شده و یکشنبۀ هفتۀ بعد در همانجا جواب آن را برای ما آوردهاند! (ص 40 و 41)

ترجمه و زیرنویس فیلم
من، همان چهار سال پیش که کتاب را بدست آوردم، به دنبال ترجمه و زیرنویسکردن فیلم-اش هم بودم؛ مخصوصاً که آنزمان هیچ زیرنویس فارسیای هم برای این فیلم وجود نداشت. نیّت-اش را داشتم، ولی درس و دانشگاه و مشغلهی زندگی مانع میشد!
گذشت تا یکسالونیم پیش، که جهتِ تجلیل از گروه ترجمۀ پیشگام و همکاری با ایشان، باز بسوی ترجمۀ این فیلم رفتم ... در گروه تلگرامی دیگری با عنوان گفتگوی سینمایی (گپمدیای بعدی) درخواست ویدئوی باکیفیتی از فیلم را دادم تا روی آن زیرنویس را سینک کنم. یکی از ادمینهای آن گروه، جناب آقای امیر زمانی، لطف کردند و بعد از مدتی دو تصویر بهتر از فیلم را برایم ارسال نمودند: نسخۀ TVRip انکود 2016 و نسخۀ VHSRip انکود 2011.
کارِ ترجمه را بر مبنای زیرنویس انگلیسیِ فیلم شروع کردم و چون با یک اثر ادبی فاخر طرف بودم، با وسواس زیاد خط-به-خط ترجمه از انگلیسی را با زیرنویس فرانسوی مطابقت دادم و ضمنِ همخوانی با کتاب، برگردان فارسی خودم را با برگردان فارسی محمود پورشالچی مقابله کردم. کند پیش میرفت ... و مدتی بعد رها شد ....
تا این تابستان، که آن کارِ یلهمانده به سامانِ دلخواه رسید. امّا درست هنگامیکه ترجمۀ خود را برای گروه پیشگام ارسال کردم، متوجه شدم که شخص دیگری با نام کاربری "هملت هملتیان" تقریباً دو ماه پس از درخواستی که در گروه گفتگوی سینمایی داشتم، کار ترجمۀ این فیلم را انجام داده و زیرنویس فارسی را در سابدیال و سابسورس بارگذاری کرده است!

ابتدا به نظرم آمد که دوبارهکاریِ بیهودهای انجام دادهام و ایکاش که پایگاههای مخصوصِ زیرنویسِ فیلم را در این بازۀ طولانی مجدداً چک میکردم! ولی وقتی که فایل زیرنویس ترجمۀ ایشان را باز کردم، (ضمن احترام به زحمات ایشان و تلاشِ انجامشده) در همان نگاه کوتاه و گذرا اشتباهات فاحشی از بُعد فنی به چشم-ام آمد! برخی بخشها دچار برداشتهای نادرست یا فاصلهگیری جدی از معنای اصلیِ متن شده است. به چند نمونه اشاره میکنم تا تفاوت دیدگاه و شیوۀ کار روشن شود:
مثال اول ــ تایم: 00:00:32,160 → 00:00:25,080
اصل عبارت فرانسوی:
on meurt, et tout le mal est dans l'âme ...
ترجمۀ آقای هملت هملتیان:
«… و با آنها آدمی میمیرد، حال آنکه تمامی شرارت در روح است.»
ترجمۀ من:
«شرارت پس از مرگ هم به تمامی در روح زنده میماند!»
ترجمۀ آقای هملتیان برداشت کلی را منتقل کرده اما محور زمانی جمله در متن اصلی ــ «ادامهیافتنِ حیات شرارت پس از مرگ» و حس تلخ ماندگاری گناه ــ را از بین برده است! «شرارت در روح»، این آلودگی را نه مرگ میشوید و نه فراموشی گور محو میکند. برای مخاطب قرن نوزده فرانسه، این یعنی «گناهت با تو به ابدیت کشیده میشود». باربی، عمداً جمله را کوتاه بسته تا این لایۀ هولناکِ ضمنی را در ذهن خواننده کامل کند. ترجمۀ من، این حس سنگین و بار فلسفی و تلخی جملۀ اصلی را بهتر حفظ میکند.
مثال دوم ــ تایم: 00:30:25,440 → 00:30:07,720
اصل عبارت فرانسوی:
Et moi qui essayais d'être/aussi impénétrable qu'elle,/je me rassasiais orgueilleusement et presque sensuellement,/dans le profond de mon être,/de l'idée que toute cette superbe indifférence était bien à moi./Et qu'elle avait pour moi/toutes les bassesses de la passion,/si la passion pouvait jamais être basse!
ترجمۀ آقای هملت هملتیان:
«سعی میکردم درست بهاندازهی آن دختر رسوخناپذیر باشم، و با این حال، مفتخرانه اشتهایم را ارضا مینمودم، و تقریباً به طرز نفسپرستانه در اعماق وجودم، از اندیشهی بیتفاوتی آن دختر نسبت به خودم محظوظ میگشتم. او برایم دارای تمامی ضعفهای شور و شهوت بود… البته اگر شور و شهوت هیچگاه بتواند ضعفی داشته باشد.»
ترجمۀ من:
«و من که سعی میکردم به مانند او، نفوذناپذیر باشم، با غرور سیراب میشدم، و تقریباً با لذتی در ژرفای وجودم، از این فکر اقناع میشدم که تمام این بیاعتناییِ باشکوه متعلق به من بود، و اینکه او بهخاطر من، همۀ پستیِ تمایلات را تحمل میکرد ـ اگر بشود برای تمایلات و شهوات پستی و فرومایگی قائل شد.»
ترجمۀ آقای هملتیان معنای کلی را منتقل کرده اما ساختار جمله را شکسته است، برخی اتصالات منطقی را حذف کرده و «پستی تمایلات» را به «ضعفهای شور و شهوت» تغییر داده که بار معنایی متفاوتی دارد. متن فرانسوی بر «پست بودن» و «فرومایگی» بهعنوان قید تحقیر تأکید دارد، نه بر «ضعف». متن فرانسوی دقیقاً بر غرور شخصیت، تصاحب بیاعتناییِ باشکوهِ دختر، و راضیبودن از اینکه او بهخاطرش به «پستی تمایلات» تن داده، اشاره دارد. ترجمۀ من در بازآفرینی لحن متکبرانۀ شخصیت و پیوستگی جملهای، به متن نزدیکتر است.
مثال سوم ــ تایم: 00:42:21,520 → 00:42:17,160
اصل عبارت فرانسوی:
Il est dur de mourir quand on a vingt ans.../et pour une femme.
ترجمۀ آقای هملت هملتیان:
«وقتی ۲۰ ساله هستید مردن بسیار دشوار است، مخصوصاً اگر زن باشید!»
ترجمۀ من:
«وقتی ۲۰ ساله هستید مردن بسیار دشوار است، مخصوصاً به خاطر یک زن!»
مشکل اول: شخصیت زن داستان ۱۸ ساله است؛ پس «اگر زن باشید» نه با فکت داستانی سازگار است، نه با لحن جمله.
مشکل دوم: در متن فرانسوی، pour une femme به معنای «به خاطر زنی» است، و این با خط داستان (انگیزۀ خودکشی مرد قهرمانِ فیلم) هماهنگ است. در کتاب نیز توضیح این بخش، روشن است: مرد جوان میخواسته خودکشی کند اما بلندپروازیهای نظامیاش را به یاد میآورد، و همین باعث میشود خودکشی ــ آن هم بهخاطر یک زن ــ برایش دشوار شود. ترجمۀ من این ظرافت را ثبت کرده و با زمینۀ روایی مطابقت دارد.
موارد بالا، تنها بخش کوچکی از تفاوتهاست. هدف از بیانشان نقد شخصی نیست، بلکه نشان دادن اهمیت مراجعه به متن اصلیِ اثر و دقت در انتخاب واژگان و لحن است؛ بهویژه در آثاری چون «پرده عنابی» که بار روانی، ظرافتهای زبانی و جزئیات شخصیتپردازی، ستون فقرات آن محسوب میشود.
دریافت فایل زیرنویس فیلم با ترجمۀ من
از سابسورس، اوپنسابتایتلز، سابدیال، و پیکوفایل
دریافت و تماشای فیلم با زیرنویس فارسی هاردساب
در گوگلدرایو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* عنّاب را که میوهای است شبیه به سنجد و رنگ عنّابی بدان منتسب است، هم با فتحه روی (عین) و هم با ضمه روی (عین) دیدهام. ولی ظاهراً با ضمه درستتر باشد و "دهخدا" هم با ضمه ضبط کرده است.
** مانشون (manchons) از پوست یا نظایر آن درست میشود و خانمها دو دست خود را برای زیبایی یا حفاظت از سرما در آن میکنند. (توضیحات مترجم کتاب)
سلام آقای کاظمی. به نظر من ترجمه هملت هملتیان کاملا وفادار به متن اصلی است: «آدمی میمیرد، حال آنکه تمامی شرارت در روح است.»
سلام. وفاداری به متن اصلی، برای ترجمۀ خوب کفایت نمیکند. ترجمۀ ایشان از همین نقلقولی که آوردید، خلاقیتی ندارد و نامفهوم است و نتوانسته فضای فکری و نیّت نویسنده را منتقل کند. «باربی دورویلی» عمیقاً تحت تأثیر اندیشۀ کاتولیک و مفهوم گناه نخستین قرار داشت. اهل ادب فرانسه از مفهوم «ماندگاری و تداوم شر» در آثار او زیاد گفتهاند. ترجمۀ من این لایۀ «شرّ پایدار و در کمین» را درین جمله به درستی و خلاقانه منتقل کرده است.
مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید!
جناب آقای کاظمی نوپا
با کمال احترام، لازم میدانم متذکر شوم که جنابعالی در جایگاه نقد آثار مترجمی چون هملت هملتیان نیستید. سخن بر سر ترجمه نیست، بلکه بر سر شأن و مرتبه است. اگر ترجمه را هنر بدانیم، نقد نیز خود مقامی است که مستلزم تجربهای فراتر از چند سطر نخستین و شوق خام آزمون نخستین است.
جناب هملتیان سالیان سال است که بیهیاهو و بیادعا آثاری از شریفترین لایههای تاریخ سینما را به زبان فارسی منتقل کردهاند. با چنان دقت و وسواس که به جرأت میتوان گفت ترجمههای ایشان حتی به ویرایشی در حد یک ویرگول نیازمند نبوده و نیست. این داوری من نیست. بلکه شهادت اهل فن و گواهی کسانیست که سالیان دراز ترجمههای گوناگون را کنار هم نهاده و به محک زدهاند.
شما اما، هنوز غبار نخستین ترجمهتان از تنت بر دامنتان نشسته و بر باد نرفته است. شایسته و زیبنده است اندکی صبر کنید تا کارنامهای ولو اندک، به پشتوانهی تجربهتان افزوده شود. آنگاه اگر هنوز داعیهی نقد داشتید، چه بسا بتوان سخن شما را شنید. اکنون اما، هر چه در این باب بنویسید، جز به بازارگرمی و جلب توجه نخواهد ماند. و این خوی پسندیدهای برای مترجم نیست.
فراموش نکنید که خود آقای هملتیان، با آنهمه اعتباری که نزد مخاطبان دارند، هیچگاه بر خود ندیدند که بعد از ترجمه مجدد، ترجمههای دیگران را مستقیم به محک نقد بسنجند، حتی آنگاه که ترجمههایی سست و ناروا، چون کار برخی مترجمان سبکسر، حقیقتاً به محتوای اثر خیانت میکرد. ایشان سکوت کردند، چراکه مقام مترجم را بلندتر از آن میدانند که خود را در بازار مقایسه و دعوای کودکانه ناپاک کنند!
شما امروز با یک نقد مستقیم، هم خود را در مقام بازارگرمی نشاندید و هم بیاختیار پرده از این حقیقت برداشتید که ترجمه را نه صرفاً به عنوان تلاشی عاشقانه برای رساندن روح اثر، که به عنوان عرصهای برای رقابت و کسب منزلت شخصی تلقی میکنید. این رویه هیچ نسبتی با اصالت و وقار این حرفه ندارد.
پس بهتر است آدمی نخست قدر جایگاه خویش را بشناسد. شما، که هنوز در ابتدای راهید و بسیاری از خطوط ترجمهتان هم از اشتباه، خامی و لغزش خالی نیست، بهتر آن است که قدمهای نخستین را با فروتنی و سکوت بردارید. مترجم اگر به حقیقت مترجم باشد، نیازی به مقایسه و این هیاهوها ندارد. آثارش خود سخن خواهند گفت.
پس جناب کاظمی، بگذارید گذر ایام شما را پخته کند، بگذارید تجربه، زبان شما را صیقل دهد. امروز جای شما در سکوت است، نه در نقد.
ممنونم از نظرتان. من نقد ترجمه را با احترام به تلاش ایشان آغازیدم؛ و انتظارم این بود که به جای شخصیکردن بحث، شما هم ترجمهی مرا و نه مرا نقد میکردید. اینگونه هم خودم و هم مخاطبین این وبلاگ که بازدید میلیونی دارد طرفی میبستیم. دریغ که آنقدر عجله داشتید در نوشتن نکوهشنامهی خود که حتی فرصت نکردید یک جستجوی ساده انجام دهید تا لااقل بدانید که اینگونه نبوده که «هنوز غبار نخستین ترجمهتان از تنت بر دامنتان نشسته ...» و مدام هم این ناآگاهی خود را تکرار نفرمایید. پیش از این آثار فاخر فراوانی از سینمای هنری ترجمه کردهام که خوشحال میشوم به جای این لشکرکشیهای بیحاصل، فقط ترجمه را نقد بفرمایید:
رویای یک شب نیمه تابستان (۱۹۳۵)، در لینک زیر:
https://asha.blogsky.com/1395/10/27/post-302/A-Midsummer-Nights-Dream
شب ایگوانا (۱۹۶۴)، در نشانی زیر:
https://asha.blogsky.com/1394/05/02/post-263/shab-e-iguana
بارُن مونشهاوزن (بارُن پراشیل) (۱۹۶۱)، در:
https://asha.blogsky.com/1395/05/27/post-290/Baron-Munchausen
روی ستارهی دنبالهدار (۱۹۷۰)، در:
https://asha.blogsky.com/1398/01/20/post-398/On-the-Comet
سری سهگانهی انیمیشنهای عروسکی «شوایک، سرباز پاکدل» (۱۹۵۴)، در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1397/08/13/post-377/svejk-2
فیلم «بوکانیر» (۱۹۵۸)، در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1396/07/27/post-333/buccaneer
فیلم «شنل» (۱۹۵۹)، در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1396/01/13/post-310/overcoat
قلب رازگو (۱۹۵۳)، در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1397/04/26/post-368/The-Tell-Tale-Heart
یک اپیزود از مجموعهی کارتونی «سنجاب و خارپشت» : در کنام راسوها (۱۹۷۹) در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1399/12/25/post-441/Squirrel-and-Hedgehog
انیمیشن سینمایی «پسر قهرمان و اسب بالدار» (۱۹۸۳)، در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1399/12/15/post-438/A-Winged-Horse
انیمیشنهای کلاسیک و هنری «ماهیخوار و لکلک» (۱۹۷۴) و «روباه و خرگوش» (۱۹۷۳) از ساختههای یوری نورشتاین در نشانیهای زیر:
https://asha.blogsky.com/1395/12/26/post-309/Lisa-i-zayats
https://asha.blogsky.com/1396/11/14/post-343/Heron-and-Crane
انیمیشن عروسکی و بسیار فاخر «افسانههای کهن چک» (۱۹۵۳)، در اینجا:
https://asha.blogsky.com/1396/04/09/post-328/Old-Czech-Legends
و ....
باز تأکید دارم بر اینکه اقتباس از یک اثر ادبی فاخر مثل «پرده عنابی» را نمیتوان با تعجیل ترجمه کرد. ترجمهی جناب هملت هملتیان، با تمام احترام به تلاش ارزندهی ایشان، اشکالات فنی بسیاری دارد که من فقط سه موردش را برشمردم. با کمال میل حاضرم چنانچه خود ایشان راغب باشند در تلگرام و در فضایی به دور از قضاوتهای شخصی و اینگونه لشکرکشیهای اطرافیانِ ناآگاه، با ایشان گفتگو کنم و موارد دیگر اشتباهات ترجمهی ایشان را به خودشان بگویم. شماره همراه من:
09111942359
جناب آقای کاظمی
با سلام
احتراماً درخصوص ترجمه جنابعالی مواردی را به استحضار میرسانم.
اول اینکه متاسفانه علیرغم فرمایش خودتان مبنی بر رعایت ظرائف زبانی، لیکن شما هیچگونه علائم نگارشی را در ترجمههایتان رعایت نمیفرمایید و شیوه نگارشی شما همچون ادبیات کتبی مد شده در فضای مجازی، فاقد هرگونه علائم میباشد، درصورتیکه مترجم یک اثر هنری میبایست بداند نگارش ترجمه چنین آثاری با طرز نگارش عوامانه در فضای مجازی از زمین تا آسمان فرق دارد. امید است لااقل (پیشگام) که با شما همکاری میکند اینگونه موارد بدیهی را به جنابعالی گوشزد نماید تا زیرنویستان به سطح ترجمههای فیلمهای روز هالیوودی و بالیوودی سقوط نکند.
دوماً در خط 54 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (حالتی داشت که توصیف آن دشوار بود) درصورتیکه واژه Characteristique که در جمله آمده است، به معنای خصوصیات و ویژگیهای معین سیمای شخص میباشد و لذا آنچه جنابعالی به عنوان (حالت) ترجمه کردهاید بسیار گنگ و نارسا بوده و به هیچ وجه معنای اصلی متن را منتقل نمیکند.
سوماً در خط 63 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (از این بیتفاوتی او بهسختی رنجیده میشدم) درصورتیکه فعل Piquer که در جمله آمده است، به معنای نیش زدن میباشد و لذا طبیعتاً ترجمه جنابعالی در این جمله نیز ناقص و نارسا میباشد.
سوماً در خط 166 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (وضعیت وحشتناکی را که او برای هر دوی ما به وجود آورده بود) درصورتیکه کلمه Situation که در جمله آمده است، به معنای موقعیت میباشد و نه وضعیت، چرا که موقعیت بر کیفیت خاص شرایط دلالت دارد و با وضعیت (Condition و State) که بار معنایی متفاوتی از قبیل حالات روانی و شرایط کلی و عمومی را میرساند متفاوت است.
چهارماً در خط 182 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (دائم نگران و مراقب بودم، مباد آن دری که با بیم بسته شده، باز شود) بدیهی است که این جمله دعایی نبوده و لذا دارای اشکال املایی بوده و (مبادا) صحیح میباشد.
پنجماً در خط 188 و 189 و 190 و 191 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (اگر کلۀ این دو موجود پیر، که ما با چنین بیشرمی جسورانهای فریبشان میدادیم ناگهان در دل شب رنگپریده و عصبانی پیدا شود مهماننوازی نقضشده و عامل عدالت!) بدیهی است که ترجمه جنابعالی فاقد فعل و لذا کاملاً نامفهوم است و مخاطب را سردرگم میسازد.
ششماً در خط 267 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (وضع من چه میشد؟) بدیهی است که این جمله نه تنها با سطح ادبی اثر همخوانی ندارد بلکه معادل و منتقل کننده مناسبی برای وضعیت خاص قهرمان فیلم نیز نیست.
هفتماً در خط 268 از زیرنویستان اینگونه ترجمه کردهاید : (مغزم در کاسۀ سر دوران یافته بود) بدیهی است که مغز در کاسه سر به دوران نمیافتد و لذا چنین جملهای به هیچ وجه صحیح نمیباشد.
در هر حال اینها تنها مشتی نمونه خروار هستند از اشکالات ترجمه جنابعالی و میتوان موارد بسیار دیگری را به آنها افزود.
در پایان امید است که حضرتعالی نیز در آینده همچون بزرگان و قدیمیان عرصهی زیرنویس فارسی همچون مزدشت، حمیدرضا، هملت، فریدون بوکانی، والتر بنیامین، مجید، بردیا و ... درعوض جاروجنجال و بهراهاندازی هیاهو برای ماهیگرفتن از آب گلآلود و بازارگرمی، به احترام همان بهقول خودتان بازدیدکنندگان میلیونی وبلاگتان نیز که شده، فروتنی و تواضع پیشه نمایید که لازمهی اصالت و بزرگمنشیست. بزرگانی که نام برده شدند سالیان بسیاری است که همیشه تنها به عشق مخاطبین کار کرده و بار زحمت ارتقاء کیفیت زیرنویس فارسی را بر دوش کشیدهاند، و ضمناً هیچکدام هیچگاه برعکس جنابعالی، ریالی پول بابت ترجمههایشان دریافت ننمودهاند و حتی همواره به پیشنهاد همکاری (پیشگام) شما جواب رد دادهاند که همین امر تفاوت میان آنان با جنابعالی را در نظر مخاطبین برجسته میسازد. میتوانید از (پیشگام)تان استعلام نمایید که چگونه بهکرات دست رد به پیشنهاد همکاری با ایشان زدهاند. امید که (پیشگام) بخاطر اعتبار خود نیز که شده، در کنار تفکر بیزینسمدارانهی همیشگیاش، به مترجمین همکارش همچون حضرتعالی، رعایت تواضع و فروتنی را توصیه نماید تا بیش از این، در نزد مخاطبین سینمای هنری، بدنامتر نگردد. و نهایتاً امید که جنابعالی نیز با آموختن از قدیمیان خاکخورده این عرصه، با پختگی در اخلاق و منش و همچنین کار ترجمه، در قلبهای مخاطبین سینمای هنری جا گیرید.
با سپاس
جناب آقای محسن گرامی
با سلام و احترام
از اینکه وقت گذاشتید و نکات خود را دربارهی ترجمهی اینجانب بیان نمودید، سپاسگزارم. پیام شما دو بخش عمده داشت: نخست، بخش تخصصی و مرتبط با ترجمه که حاوی دیدگاهها و پیشنهادهای ارزشمند بود و از آن بهره بردم؛ دوم، بخشهایی که بیشتر به حاشیه و برداشتهای شخصی مربوط میشد.
در خصوص برداشت حضرتعالی مبنی بر انجام ترجمهها با انگیزه مالی، لازم میدانم شفاف کنم که هیچیک از آثار ترجمهشدهی اینجانب، از جمله «پرده عنابی» که در متن وبلاگ نیز تصریح کردهام بهعنوان پیشکشی به «پیشگام» ارائه گردیده، با هدف کسب درآمد انجام نشده است. این کارها صرفاً از سر علاقه و به شکل دلی و تفننی بوده، هرچند بنا بر روحیه و عادت کاری، حتی این فعالیتهای غیرتجاری را نیز با دقت و وسواس انجام دادهام.
اکنون، برای پرهیز از بحثهای حاشیهای، تمرکز را بر بخش تخصصی و علمی نقد میگذارم و به ترتیب به موارد مطرحشده میپردازم.
ادامه در پیام بعدی ...
دربارهی علائم نگارشی در زیرنویسها:
من در حالت عادی به رعایت قواعد نگارش فارسی توجه زیادی دارم و گواه آن هم همین مطالب وبلاگم. با این حال، در کار زیرنویس عوامل فنی خاصی دخیل هستند که بر میزان استفاده از این علائم اثر میگذارند.
تجربهی شخصی من نشان داده که استفاده از برخی علائم، از جمله ویرگول (،)، علامت تعجب (!) و سؤال (؟)، پرانتز، دو نقطه (:) و همچنین سهنقطه (…) بهخصوص زمانی که در انتهای یا ابتدای خطوط زیرنویس قرار گیرند، در بسیاری از پخشکنندهها (Player) منجر به جابهجایی یا بههمریختگی نمایش میشود. تنها تعداد محدودی از پخشکنندهها این علائم را بهطور کامل و صحیح نمایش میدهند.
به همین دلیل، برای حفظ خوانایی در همهی دستگاهها و نرمافزارهای پخش، ناگزیر این علائم را به حداقل ممکن کاهش میدهم. این انتخاب به معنای بیتوجهی به ظرایف نوشتاری نیست، بلکه نوعی سازگاری فنی با محدودیتهای قالب و ابزار نمایش زیرنویس است.
بخش مربوط به خط ۵۴ – واژهی caractériser
در متن اصلی فرانسوی عبارت un air difficile à caractériser آمده که بهصورت تحتاللفظی «حالتی که توصیف آن دشوار بود» یا «حالتی که دشوار بود ویژگیهایش را مشخص کرد» معنا میدهد.
در نقد شما، اشاره شده که واژهی caractéristique (به معنای خصوصیت و ویژگی معین) مدنظر بوده است. اما اینجا، در واقع واژهی بهکاررفته caractériser (فعل) است که معنایی نزدیک به «توصیف کردن / مشخص کردن ویژگیها» دارد. بنابراین، ترجمه «حالتی داشت که توصیف آن دشوار بود» در این بافت، همسو با متن اصلی است و ایراد معنایی جدی به آن وارد نیست.
مترجم (اینجانب)، معنای کلیتر «توصیف دشوار بودن» را برگزیده که هم از نظر فرانسهخوانی صحیح است و هم با جملههای بعد، که توضیح کیفیات کلی حالت چهره را میدهد، سازگار است.
بنابراین، حق با منتقد در این حد است که فضای جمله به چهره و سیمای فرد برمیگردد. اما برداشت معنایی کلی اینجانب از فعل، صحیح بوده و «حالتی دشوار برای توصیف» مترادف مورد نظر متن محسوب میشود.
بخش مربوط به خط ۶۳ – فعل piquer
در متن اصلی جملهی مورد بحث این است:
…cette impassibilité m’aurait piqué au vif.
فعل piquer در معنای پایه به «نیش زدن» یا «خراش دادن» اشاره دارد، اما در زبان فرانسه محاورهای و ادبی، بهویژه در ترکیب piquer au vif یک اصطلاح است که معنایش «بهشدت رنجاندن»، «از نظر احساسی برانگیختن» یا «ناراحت/آزرده کردن کسی به شکل عمیق» است. این همان حالتی است که مترجم (اینجانب) در قالب «بهسختی رنجیده میشدم» برگردانده، که از نظر معنایی متن را منتقل میکند و با بافت جمله سازگار است.
حق با منتقد محترم فقط در این حد است که معنای تحتاللفظی piquer «نیش زدن» است. ولی حق با اینجانب در این است که اینجا کاربرد فعل بهصورت اصطلاحی بوده و ترجمهی آزاد «رنجاندن» یا «آزردن» نهتنها درست است، بلکه دقیقتر از برگردان تحتاللفظی «نیش زدن» با حالوهوای متن و زبان مقصد (فارسی معیار ادبی) همخوانی دارد.
بنابراین، برگردان من معادل معنایی درستی داشته است.
بخش مربوط به خط ۱۶۶ – واژه situation
در جملهی فرانسوی:
la terrible situation qu’elle nous faisait à tous les deux
واژهی situation در زبان فرانسه، مانند انگلیسی، همپوشانی معنایی نسبتاً گستردهای دارد و میتواند بسته به بافت جمله به «وضعیت»، «شرایط» یا «موقعیت» ترجمه شود. در بسیاری از متون ادبی، این دو واژهی «وضعیت» و «موقعیت» بهتناوب به جای هم به کار میروند و حساسیت تفکیکی میان آنها کم است.
در صحنهی حاضر، situation به مجموعهی شرایط خاص و خطرناکی اشاره دارد: عبور دختر از اتاق والدین در خواب برای دیدن راوی. این «مجموعه شرایط» هم بار معنایی «وضعیت» را دارد و هم «موقعیت». انتخاب واژه «وضعیت» در ترجمهی من، به دلیل تأکید بر بُعد خطر و اضطراب ناشی از آن شرایط بوده، نه صرفاً موضعگیری مکانی.
بنابراین حق با منتقد محترم فقط در این حد است که «موقعیت» نیز برگردان قابل دفاعی است. حق با اینجانب در این است که «وضعیت» هم در فارسی کاربرد رایج، معادل معنایی پذیرفتهشده و متناسب با بافت احساسی این صحنه است.
در نتیجه، هر دو انتخاب، با کمی تفاوت در ظرافت معنایی، صحیح هستند و بیشتر بحث به سبک ترجمه بازمیگردد تا خطا در معنا.
بخش مربوط به خط ۱۸۲ – واژه «مباد / مبادا»
در ترجمهی من، عبارت «مباد آن دری که با بیم بسته شده، باز شود» بهعنوان برگردان جملهی:
si cette porte n’allait pas s’ouvrir de nouveau
استفاده شده است.
در فارسی، «مباد» و «مبادا» هر دو در نقش ادات نهی و ابراز نگرانی یا هشدار به کار میروند، با این تفاوت که «مبادا» در فارسی امروز کاربرد رسمیتر و پر بسامدتری دارد و اغلب در جملات شرطی به کار میرود؛ در حالی که «مباد» مختصرتر، قدیمیتر و بیشتر در شعر یا نثر کهن رایج بوده است.
جملهی اصلی فرانسه حالت تردید و نگرانی را بیان میکند، نه دعا یا نفرین، بنابراین انتخاب «مباد» از نظر معنایی خطا محسوب نمیشود.
حق با اینجانب در این است که «مباد» نیز از نظر زبانشناختی و معنایی درست است و بهخصوص در سبکآرایی و فشردگی جمله جایز محسوب میشود.
این اختلاف بیشتر ناشی از انتخاب سبکی و سلیقهی مترجم است، نه خطای املایی یا معنایی.
بخش مربوط به خطوط ۱۸۸ تا ۱۹۱ – ساختار نحوی و فعل
در متن فرانسوی، این خطوط بخشی از یک جملهی شرطی طولانی و پیاپی هستند که چند احتمال را پشت سر هم بیان میکند:
…si sa mère ne s’éveillait pas…
…si son père ne se levait pas…
et si ces deux vieillards… n’allaient pas surgir tout à coup dans la nuit…
ساختار کلی در اینجا به بندهای قبلی وابسته است و نتیجهی پایانی آن در جملههای بعدی روشن میشود. من در ترجمه، این بخشها را تقریباً به همان صورت گسسته و با حفظ ترتیب بندها آوردهام تا ضرباهنگ تصاعدی و تدریجی صحنه حفظ شود. میپذیرم که تکمیل بندهای شرطی با فعل در پایان، پیوستگی معنایی را بهتر تضمین میکرد. ولی ترجمهی من، به فضای نحوی و ضرباهنگ فرانسوی نزدیکتر است، ولو اینکه از نظر قواعد فارسی کمی معلق به نظر برسد. حق با اینجانب در این است که در متون ادبی و بهویژه در بازآفرینی حالوهوای توصیفی و تعلیقی، حفظ گسستهای عمدی یا حذف فعلِ نتیجه بهعنوان شگرد روایی مجاز است، بهخصوص وقتی قصد بازتاب ساختار متن اصلی وجود دارد.
در متن اصلی، عبارت فرانسوی “et de la Justice !” آمده است. اینجا Justice با حرف بزرگ شروع شده و بهوضوح شأن و مفهومی شخصیّتگونه دارد، شبیه به «عدالت» به مثابهی یک اصل یا نیرو، نه صرفاً بیعدالتی.
ترجمهٔ جنابعالی، «بیعدالتی»، این برداشت، مفهوم را منفی کرده است که در متن نیامده. در نتیجه، از نظر معنایی انحراف دارد.
ترجمهٔ من، «عامل عدالت»، از نظر جهت معنایی به متن اصلی نزدیکتر است؛ چون Justice در اینجا احتمالاً بهمعنای یک نیروی کیهانی یا داور اخلاقی تصویر شده.
خط ۲۶۷ – (Qu’allais‑je devenir)
عبارت فرانسوی ?Qu’allais‑je devenir بهطور مستقیم به معنای «قرار بود چه بر سرم بیاید؟» یا «سرنوشت من چه میشد؟» است. ترجمهٔ من، «وضع من چه میشد؟»، در معنای کلی درست است و مفهوم «چه بر سرم خواهد آمد» را منتقل میکند، اما میپذیرم که ترجمهی جنابعالی درینجا فضای دراماتیک این صحنه را بهتر منتقل میکند: «قرار بود بر سرِ من چه بیاید؟»
..................
خط ۲۶۸ – (Mille idées s’agitaient dans mon esprit comme une toupie cruelle)
این جمله بهطور تحتاللفظی یعنی «هزاران فکر در ذهنم میچرخیدند همچون یک فرفرهٔ بیرحم».
در ترجمهٔ من، «مغزم در کاسهٔ سر دوران یافته بود»، شکل تصویری به مغز نسبت داده شده است. هنگام ترجمهی این بخش خودم را جای قهرمان مرد فیلم گذاشته بودم و احساس میکردم تحت تأثیر اتفاق وحشتناکی که روی داده، حالتی شبیه به یک شوک مغزی به راوی وارد شده است و هم از اینرو، متن را اینگونه ترجمه کردم. ولی نقد شما را درین مورد هم میپذیرم و ترجمهی جنابعالی، «هزاران فکر و خیال، بطرزی بیرحمانه در سرم چرخیدن گرفتند» را درینجا بهتر میدانم.
جناب آقای محسن گرامی
برای پاسخگویی به نقدی که جنابعالی بر ترجمهٔ اینجانب وارد دانستهاید، زمان قابلتوجهی صرف کردم و ساعاتی پیاپی در نگارش آن کوشیدم؛ و این اقدام، صرفاً از سر ارادت و احترام به شخص شما بوده است.
اکنون نیز، با وجود خستگی، همچنان بر همان احترام پای میفشارم و مایلم نکاتی دیگر، غیر از آنچه پیشتر در وبلاگم منتشر کردهام، که بهگمانم نقدی ضروری و اجتنابناپذیر بر ترجمهٔ شماست، در اینجا مطرح کنم.
امیدوارم همانگونه که من قدمبهقدم و با شیوهای علمی به نقد شما پرداختم ـ مواردی را رد و مواردی را پذیرفتم ـ جنابعالی نیز با رویکردی علمی به این نقد بنگرید.
در این نوبت، تنها به طرح چند مورد بسنده میکنم و بیان کاملتر و موارد بیشتر را به زمانی پس از دریافت پاسخ شما به این نکات موکول میکنم.
خطوط 285–287
۱. متن اصلی فرانسوی:
J'aurais pu revenir sans être reconnu
et m’informer de mon aventure.
Quelque chose m’en a toujours retenu.
ترجمهٔ تحتاللفظی پیشنهادی:
«میتوانستم بازگردم بیآنکه شناخته شوم؛
و از سرگذشت ماجرا/ماجرایم باخبر شوم؛
اما چیزی همیشه مانع این کارم میشد.»
۲. ترجمهٔ جنابعالی
«میتوانستم بازگردم بیآنکه شناخته شوم،
و ماجراجوییام را برای همگان نقل نمایم،
اما چیزی همواره مرا مانع میشد.»
۳. ترجمهٔ اینجانب
«میتوانستم بعد از سالیانی بیآنکه شناسایی شوم بازگردم،
و از فرجامِ این پیشآمد و ماجرایم آگاه شوم؛
اما چیزی همیشه مانعم میشد.»
نقد:
عبارت m’informer de mon aventure بهمعنای «باخبر شدن/اطلاع یافتن» است، نه «برای همگان نقل کردن». این تغییر، جهت روایت را کاملاً عوض کرده است. در متن اصلی، قهرمان قصد دارد «اطلاعات بهدست آورد»، اما در ترجمهٔ جنابعالی، به «بازگو کردن برای دیگران» تبدیل شده که یک اشتباه معنایی کلیدی محسوب میشود.
خطوط ۷۶–۸۴
۱. متن اصلی فرانسوی:
Je n’ai pas besoin de vous dire si je dînai ce jour-là.
Ceci me paraissait plus fort que tout ce que j’avais entendu
sur le naturel dans le mensonge attribué aux femmes,
sur le masque qu’elles peuvent mettre à leurs plus violentes émotions.
Songez donc ! Elle avait dix-huit ans ! Les avait-elle même ?..
Cette absence de tout embarras,
cette domination aisée sur soi-même en faisant les choses les plus imprudentes,
les plus dangereuses même,
pour une jeune fille
۲. مقایسه بخشبهبخش
۷۶ – شام خوردن آن روز
هملتیان: «آن روز غذایی چندان نخوردم.»
اینجانب: «فقط خدا میداند که آن شب چگونه شام خوردم.»
نقد:
متن اصلی با Je n’ai pas besoin de vous dire si je dînai میگوید: «لازم نیست به شما بگویم که آیا آن روز شام خوردم یا نه»؛ این یک جملهٔ کنایی است برای تأکید بر پریشانی.
ترجمهٔ جنابعالی به شکل خبری مستقیم، «غذای چندانی نخوردم»، حس کنایه و لحن طنز ملایم متن را از دست داده است.
ترجمهٔ اینجانب با «فقط خدا میداند…» بار عاطفی و ایهام را حفظ کرده است و از نظر انتقال لحن، برتری دارد.
..........
–۷۹ – ایدهٔ قدرت تأثیر و نقاب زنان
هملتیان: «سهولتی که با آن زنان میتوانند دراز شوند…» ظاهراً «mensonge» را نادیده گرفته و le naturel dans le mensonge را به «سهولتی که با آن…» تفسیر کرده است. این برداشت موجب حذف معنای «طبیعت در دروغگوییِ منسوب به زنان» شده و بهجایش یک تعبیر بسیار عجیب «دراز شدن» را مطرح کرده که هرطور دور آن چرخیدم نتوانستم درک کنم مترجم محترم حین نوشتن این واژه چه منظوری داشته است!
ترجمهی اینجانب: «ماهیت فریبندهای که به زنان نسبت دادهاند» – این ترجمه معنای «mensonge» را دارد و درست به بُعد «فریب/دروغ» اشاره میکند. در نتیجه از نظر دقت معنایی و همخوانی با عبارت فرانسوی، ترجمهٔ اینجانب صحیحتر است.
.......
۸۳–۸۶ – بیشرمی و تسلط بر خود
هملتیان: «این فقدانِ شرمساری، این سلطهٔ سهل و آسان بر خود… وضعیت را حتی خطرناکتر میسازد.» –
«وضعیت را خطرناکتر میسازد» اضافه شده که در متن اصلی چنین جمعبندی مستقلی نیست.
ترجمهی اینجانب: «این بیحیایی مطلق، این تسلط فوقالعاده بر خود در انجام کارهای بیپروا، حتی خطرناکترین کارها، برای یک دختر جوان» – معنای متن را دقیقاً تا انتها (عبارت pour une jeune fille) حفظ کرده و جمله را بدون افزودن نتیجهگیری اضافه تمام کرده است. در نتیجه از نظر وفاداری به ساختار جملهٔ فرانسوی، ترجمهٔ من کاملتر و دقیقتر است.
خط ۱۱۴
۱. متن اصلی
C’était à se demander si vraiment c’était la femme de la main et du pied sous la table.
۲. خط (114)
متن فرانسوی: «جای این بود که آدم از خودش بپرسد آیا واقعاً این همان زنِ دست و پا زیر میز بود.»
de la main et du pied sous la table یعنی همان زنی که با دست و پایش زیر میز کارهایی انجام داده بود (اشاره به همان تماسها).
هملتیان: «آیا او واقعاً همان زنی بود که دست و پایش مخفیانه به زیر میز رفته بود؟»
ترجمهی اینجانب: «برایم سؤال بود آیا واقعاً این همان زن است که دست و پایش زیر میز آن کارها را میکرد؟»
برتری ترجمهی من آن است که روشن گفته که «آن کارها» را میکرد، یعنی عمل و پیشینهی تماسهای مخفی دستها و پاها در زیر میز بیشتر القا میشود و ابهام «رفته بود» را هم ندارد؛ پا که خودش بطور طبیعی زیر میز است، کجا رفته بود؟
نقد خطوط ۱۹۰ تا ۱۹۹
ترجمه هملتیان:
«و بعدها هنگامی که با او به همانگونه صحبت نمودم که شخص با عاشقش صحبت مینماید و از آنچه گفتم که در میان ما بود و نیز از آن سردی توضیحناپذیر و غیرقابلانکار، او را به همان شیوهٔ متهورانهٔ نخستینش در میان بازوانم محکم میگرفتم، و هنگامی که دربارهٔ عشق از وی استفسار مینمودم، او تنها با در آغوش کشیدنهای مطول مرا پاسخ میگفت. زنانی وجود دارند که به شما میگویند: «من دارم خودم را به تو میبازم»، و دیگرانی که میگویند: «تو مرا تحقیر خواهی نمود». هر دو اینها روشهای گوناگونی هستند برای بیان بدفرجامی عشق.»
ترجمه اینجانب:
«و وقتی بعدتر با او آنچنان که با معشوقهای صحبت میکنند حرف میزدم، از آنچه قبلاً میان ما گذشته بود، از آن سردی غیر قابل توصیف و جنونآور، و او را در بازوانم میفشردم، و پاسخ هزاران چرای دیگری را از او بازخواست میکردم؛ پرسشهایی که در دنیای عشق جز تسکین و کنجکاوی بهرهای نداشت، او جز با تنگ کردن حلقهٔ بازوانش جوابی به من نمیداد. زنانی هستند که به شما میگویند: «من خودم را برای تو فنا میکنم»، و دیگرانی هستند که میگویند: «روزی مرا تحقیر میکنی». اینها راههای مختلفی برای بیان تقدیر عشق است.»
نقد:
۱. آغاز جمله و اشاره به «معشوقه»
متن اصلی:
Et lorsque plus tard je lui parlais comme on parle à sa maîtresse,
هملتیان: «عاشقش» → تغییر معنای جنسیت و نقش؛ maîtresse اینجا به معنای «معشوقه» (زن) است. همچنین «صحبت مینماید» رسمی و دور از لحن صحنه است.
ترجمهی من: «معشوقهای» → درست از نظر جنسیت و معنا، با لحن طبیعیتر.
.......
۲. چراییهای عشق و پاسخ دختر
متن اصلی:
Quand je lui disais enfin tous ces pourquoi insatiables de l’amour, elle ne me répondait que par de longues étreintes.
در ترجمهی هملتیان، استفاده از «استفسار مینمودم» خشک و رسمی است. «آغوشهای مطول» هم اگرچه معنایی درست، اما غیرمصطلح در فارسی امروز دارد.
.......
۳. دو نوع جملهٔ زنان
متن اصلی:
Il y a des femmes qui vous disent: “Je me perds pour vous” … “Tu vas me mépriser” … fatalité de l’amour.
«زنانی هستند که میگویند: «برای تو خودم را فنا میکنم» و دیگرانی که میگویند: «روزی مرا تحقیر خواهی کرد»؛ اینها راههای متفاوت بیان سرنوشت محتوم عشقاند.»
ترجمهی هملتیان: «میبازم» برای me perds انتخابی بدون ظرافت در ترجمان این واژه است. «بدفرجامی عشق» برای fatalité معنای محتوم را به درستی منتقل نمیکند.
ترجمهی من: «فنا میکنم» زیباتر و ادبیتر است. «تقدیر عشق» دقیق و بیسوگیری منفی است.
نقد خطوط 206 تا 212
ترجمهی هملتیان:
«برای شش ماه، عشقمان به ما عواطفی بخشید که فکر نمیکنم با هیچ زن دیگری تجربهاش کرده باشم، حتی با آن زنانی که بیش از آلبرتین عاشقشان بودهام، همانها که شاید عاشق من نبودهاند و شاید من نیز عاشق ایشان نبودهام. هرگز نه متوجه شدم چگونه احساسی نسبت به او داشتم و نه فهمیدم که او چگونه احساسی به من داشت.»
ترجمهی اینجانب:
«بهمدت شش ماه، سَر و سِرّ ما به من احساساتی داد که فکر نمیکنم تابحال در ارتباطم با هیچ زن دیگری تجربه کرده باشم، گو اینکه به برخی از آنها بیش از این آلبرتینی علاقه داشتم که شاید مرا دوست نداشت و شاید هم من او را دوست نمیداشتم. هرگز نفهمیدم که برای او چه هستم و یا او برای من چه بود.»
نقد:
qui ne m’aimait peut-être pas, que je n’aimais peut-être pas !
ترجمهی هملتیان: «همانها که شاید عاشق من نبودهاند و شاید من نیز عاشق ایشان نبودهام» → «همانها» به زنان قبلی برمیگردد، اما در متن اصلی فرانسوی، این بخش در ادامهی جمله قبل درباره آلبرتین است، نه زنان دیگر. «ایشان» نیز از صمیمیت و دقت ارجاع کم میکند.
ترجمهی من: «که شاید مرا دوست نداشت و شاید هم من او را دوست نمیداشتم» → دقیقاً به آلبرتین برمیگردد، مطابقِ متن اصلی. بنابراین از منظر دقت در ضمیر ارجاع و لحن روایی، ترجمهی من برتری دارد.
نقد خطوط ۲۵۹ تا ۲۶۳
ترجمه هملتیان:
«مرگ را نمیشد پنهان کرد و این ننگ و بیآبرویی را نیز نمیشد پنهان کرد. اما هنگامی که به جلوی درِ اتاق والدینش رسیدم، آن اشخاص سالخوردهی خفته در تاریکی را تصور نمودم و آنوقت دیگر شهامت گذر از آستانهی در را نداشتم.»
ترجمهی من:
«مخفی کردن جسد عملی نبود، ولی آیا میشد بیناموسی را پنهان کرد؟ اما وقتیکه کاملاً به پشت درِ اتاق پدر و مادرش رسیدم، آنجا که صدای تنفس دو موجود پیری را شنیدم که به سبکیِ خوابِ مدوزا در تاریکی خفته بودند، دیگر جرأت نکردم قدمی بیش بردارم و از آن آستانهی سیاهِ دهانگشوده بگذرم.»
نقد:
۱.
On ne pouvait cacher la mort / mais le déshonneur, ne pouvait-on le cacher?
ترجمهی هملتیان: «مرگ را نمیشد پنهان کرد و این ننگ و بیآبرویی را نیز نمیشد پنهان کرد» → جملهی دوم را خبری کرده و حالت پرسشی-خطابی متن اصلی را حذف کرده است!
ترجمهی اینجانب: «مخفی کردن جسد عملی نبود، ولی آیا میشد بیناموسی را پنهان کرد؟» → حالت پرسشی جملهی دوم حفظ شده است که به لحن متن اصلی نزدیکتر است. «بیناموسی» از نظر بار عاطفی قویتر از «بیآبرویی» است.
.....
۲. que je devinais ces deux vieillards, dormant comme des méduses dans les ténèbres
در ترجمهی هملتیان، تشبیه «comme des méduses» (مثل مدوزاها) حذف شده، که تصویر استعاری مهمی است.
ولی ترجمهی من، «آنجا که صدای تنفس دو موجود پیری را شنیدم که به سبکیِ خوابِ مدوزا در تاریکی خفته بودند»، استعارهی «خواب مدوزا» را به زیبایی حفظ کرده و فضاسازی را غنیتر میکند.
۳. je n’osai plus passer ce seuil noir et béant
ترجمهی هملتیان: «شهامت گذر از آستانهی در را نداشتم» → درست است، ولی «noir et béant» (سیاه و دهانگشوده) حذف شده است!
ترجمهی من: «دیگر جرأت نکردم قدمی بیش بردارم و از آن آستانهی سیاهِ دهانگشوده بگذرم» → بار تصویری «noir et béant» را کامل حفظ کرده و حس دراماتیک را بهتر منتقل کرده است.
جناب آقای کاظمی
با سلام مجدد
متاسفانه برخلاف انتظاری که مطالبه تمامی علاقمندان و پیگیری کنندگان سینمای هنری میباشد، حضرتعالی نه تنها در پاسخ به ایرادات ترجمه خود فراکنی کردهاید بلکه فرار رو به جلو نیز نمودهاید آنهم به شیوه ای بسیار اسف انگیز که نشان از عدم پذیرش خطاها از سوی حضرتعالی دارد. بدیهیست آنکسی که باید در جایگاه پاسخگو باشد شمایید و نه هیچکس دیگر. جنابعالی از حق گفتید و مخاطبین حق دارند بدانند چرا و به چه علت مترجمی که داعیه ارائه ترجمه ای بینقص داشته، ترجمهاش اینگونه پر از خطا و اشتباه و ایراد میباشد. درخصوص مورد اول مبنی بر عدم استفاده از علایم نگارش در ترجمه های خود که گیجی و سردرگمی بیننده را به همراه دارد، مشکلات نرم افزاری را عنوان کردهاید، لیکن مشکلات ذکر شده توسط جنابعالی به هیچ نمیتواند توجیه کننده عدم استفاده از آنها باشد. مشکل به هم ریختگی که اشاره فرموده اید، میتواند به دلیل عدم ذخیره فایل زیرنویس با فرمتهای مناسب باشد که طبعاً این موضوع ارتباطی با نرم افزارهای پخش کننده ندارد. درخصوص مورد دوم فرمودهاید که ترجمه جنابعالی همسو با متن اصلی است، درصورتیکه همانگونه که خود نیز اذعان داشتهاید فضای کلی جمله و نیز حس پروتاگونیست فیلم را منتقل نمیسازد و لذا ترجمه شما خشک، بیروح و فاقد خلاقیت بوده و تنها انتقال معنا نموده است و حامل ظرایف متن و فضای روایت نمیباشد. درخصوص مورد سوم فرمودهاید معادلی که برای فعل با مصدر Piquer در نظر گرفتهاید (به سختی رنجیده میشدم) دقیق تر از استفاده از خود فعل نیش زدن است که البته چنین حرفی بسی جای شگفتی دارد، چرا که تفاوت میان بار معنایی رنجیده شدن با نیش خوردن اظهر من الشمس است و لذا توجیه شما به هیچ عنوان نمیتواند مقبول باشد. درخصوص مورد چهارم فرمودهاید که (موقعیت) نیز معادل قابل دفاعی است و همین نشان میدهد که حضرتعالی متوجه معناهای مستتر در واژه Situation نمیباشید. در این خصوص میتوانید به اطلاعات و کتب مربوط به جنبش Situationniste ها مراجعه فرمایید تا به فهم معانی این واژه در زبان فرانسوی دست یابید. درخصوص مورد پنجم نیز متاسفانه خطای خود را نپذیرفتهاید و بدتر آنکه بر این خطای کاملا آشکار و واضح اصرار میورزید، و طبعا در این خصوص حرف بیشتری نمیتوان گفت. درخصوص مورد ششم فرمودهاید که ترجمه تان به فضای ضربآهنگ فرانسوی نزدیکتر است اما آنچه مشخصاً بارز و آشکار است این میباشد که جنابعالی به معنای آن جملات پیاپی پی نبردهاید و دلیل عدم توانایی حضرتعالی در انتقال مفاهیم نیز همین بوده است، و نتیجتاً عدم فهم جملات را در برگردانتان به مخاطب منتقل نمودهاید، بطوریکه بیننده به درک خط و ربط جملات و معنای مستتر در آنها دست نمی یابد، و لذا طبیعتاً ترجمه حضرتعالی فاقد هرگونه خلاقیتی میباشد که لازمه هر مترجم حاذقی است. درخصوص مورد هفتم نیز هرچند فرمودهاید که ترجمه تان بطور کلی صحیح میباشد لیکن جمله شما نه تنها فاقد روح موقعیت بوده بلکه سردستی نیز میباشد و لذا به هیچ وجه نمیتواند مورد قبول قرار گیرد. درخصوص مورد هشتم شگفتا و حیرتا که علیالظاهر حضرتعالی برداشت ذهنی خود را به متن اثر ترجیح داده اید. در این مورد نیز باز حرف بیشتری برای گفتن باقی نمیماند چرا که در خطای ترجمه جنابعالی از این جمله جای هیچگونه تردیدی باقی نیست. مکررا قابل عرض است که این موارد تنها نمونه ای از خطاهای فاحش ترجمه حضرتعالی میباشد و نه تمام آنها.
علی ایحال لازم به خاطرنشان است که حضرتعالی علیرغم در اختیار داشتن و دسترسی به امکانات و تسهیلات بهتر، شوربختانه موفق نگشته اید برگردان مطلوبتری از این اثر ارائه نمایید، و بدتر آنکه نه تنها دیگران را به شیوه ای سخیف و ناجوانمردانه و غیرمنصفانه مورد حمله قرار دادید بلکه درعوض پاسخگویی به مخاطبان، درصدد توجیه عملکردتان برآمده اید که این خود عذریست بدتر از گناه. بدیهیست که خلاقیت ادعایی حضرتعالی تنها در ذهنتان موجود بوده و ما به ازای بیرونی ندارد. در هر حال ادامه دادن این بحث به دلیل عدم فایده بخشی و نیز فقدان جذابیت برای مخاطبین و علاقمندان، طبیعتاً خارج از موضوع میباشد، البته مگر آنکه موضوعی برای سرگرم سازی حضرتعالی باشد که علی الظاهر ایام فراغت فراوان در اختیار دارید. قطعاً دوستداران و علاقمندان پیگیر سینمای هنری به عنوان ناظرین بیطرف و همچنین مخاطبین به قول خودتان میلیونی وبلاگتان، ترجمه شما و نیز اخلاق مداری و رویکردتان را خود قضاوت خواهند کرد چرا که قطعا ایشان بهترین داورانند.
آری آدمی میمیرد حال آنکه تمامی شرارت را در روح دارد، پس خوشا آنان که روح خویش از شرارت پالوده میسازند و ضمیرشان را از غبار آلودگی پیشداوری غیرمنصفانه و قضاوت ناجوانمردانه و خودشیفتگی کودکانه میزدایند تا با وجدان آسوده به پیشواز آن لحظه بازگشت ناپذیر تقدیر بروند.
با سپاس و احترام
جناب محسن،
از ابتدا هدف این گفتوگو بررسی علمی ترجمه، مبتنی بر مقایسه خطبهخط با متن اصلی بوده است. در پاسخهای پیشین، دو مورد از نقدهای شما را پذیرفتم و برای باقی موارد دلایلی مستند آوردم. همچنین هفت مورد نقد تازه بر ترجمهی شما مطرح کردهام که همگی با اتکا به متن فرانسوی توضیح داده شدهاند. با این حال، این هفت مورد هنوز بیپاسخ مانده است.
در نامه اخیر شما، بهجای ورود مستقیم به مصادیق فوق، بیشتر به تعابیر شخصی و اتهامات کلی مانند «فرافکنی» و «خودشیفتگی» پرداخته شده است. این رویکرد نه تنها به روشنشدن قوت یا ضعف ترجمهها کمکی نمیکند، بلکه بحث را از مسیر علمی دور میکند. بازده این گفتوگو زمانی حداکثری خواهد بود که تمرکز صرفاً بر متنها و شواهد زبانشناختی بماند.
آمادهام که روال علمی را ادامه دهیم: متن اصلی → ترجمه شما → ترجمه من → تحلیل کوتاه. برای یادآوری، خلاصهی هفت مورد بیپاسخ:
۱. خطوط 76–84 – از دست رفتن لحن کنایی جمله Je n’ai pas besoin de vous dire…، حذف معنای «دروغ» (mensonge) و افزودن نتیجهگیری «وضعیت را خطرناکتر میسازد» که در متن وجود ندارد.
۲. خط 114–115 – ابهام در «رفته بود» برای پا و عدم اشاره روشن به «آن کارها»ی زیر میز که در متن تلویحی است.
۳. خط 188–191 – نادقیقبودن بازنمایی «Justice» با J بزرگ؛ مفهوم «نماد یا عامل عدالت» از دست رفته است:
Image de l'hospitalité violée...
et de la Justice !
۴. خطوط 190–199 – تغییر جنسیت «maîtresse» به «عاشقش»، انتخابهای غیرمصطلح («استفسار مینمودم»، «آغوشهای مطول»)، و ترجمان کمدقت fatalité de l’amour به «بدفرجامی عشق» بهجای معنای محتوم.
۵. خطوط 206–212 – اشتباه در مرجع ضمیر: متن درباره آلبرتین است نه زنان دیگری که «همانها» خطاب شدهاند.
۶. خطوط 259–263 – حذف حالت پرسشی-خطابی جمله دوم، حذف تشبیه «خواب مدوزا»، و حذف «noir et béant» که تصویر اصلی را میسازد.
۷. خطوط 285–287 – تغییر معنای m’informer de mon aventure از «باخبر شدن» به «برای همگان نقل کردن»، که جهت روایت را کاملاً دگرگون کرده است.
چنانچه این مسیر سندمحور را بپذیرید، گفتوگو هم برای ما و هم برای خوانندگان سودمند خواهد بود. در غیر این صورت، بحث را در همین نقطه خاتمه داده و قضاوت را به همان مخاطبان وبلاگ میسپارم که اکنون معیارها و شواهد را در دست دارند.
جناب محسن در پیام آخر خود، به جز پرداختن مکرر به حواشی، نکتهی تازهای هم گفتند که برایم جالب بود: «... در این خصوص میتوانید به اطلاعات و کتب مربوط به جنبش Situationniste ها مراجعه فرمایید تا به فهم معانی این واژه در ....»
کمی دربارۀ این جنبش «سیتواسیونیست» (Situationniste) که جناب محسن من را به آن ارجاع داده بودند، تحقیق کردم؛ و دیدم کاملاً بیربط به این بحث است!
معنای «situation» در جنبش سیتواسیونیست، معنای فنی و مکتبی خاصی دارد که به «خلق عمدی موقعیتهای زیسته» اشاره میکند.
جملهٔ مورد بحث ما در این فیلم (la terrible situation qu’elle nous faisait à tous les deux) هیچ بُعد فلسفی یا هنری از این نوع ندارد؛ بلکه صرفاً روایت یک واقعهٔ شخصی با معنای معمول «شرایط/وضعیت» است. حتی از لحاظ زمانی، داستان و زبان آن دههها پیش از شکلگیری این جنبش قرار میگیرد.
نظر به این ارجاع عجیب و جدید جناب محسن، واقعاً آنجا که در جوابیۀ وبلاگم خطاب به ایشان نوشته بودم ــ «هر دو برداشتِ من و شما درست، و بیشتر سلیقهای» ــ بیش از حد نرم و بخشنده بودهام
در متن اصلی فرانسه (la terrible situation qu’elle nous faisait à tous les deux)، ضمیر elle بهوضوح به دختر برمیگردد و فعل faisait هم نقش فاعلی او را تثبیت میکند:
"وضعیت وحشتناکی را که او برای هر دوی ما به وجود آورده بود."
ولی جناب محسن (هملتیان) در ترجمۀ خود:
«موقعیتِ وحشتناکی را که جفتمان در آن قرار داشتیم»؛ هم فاعل مشخص را حذف کرده و هم فعل را به ساختی بیفاعل («…که جفتمان در آن قرار داشتیم») تغییر داده است. این دیگر مسئلهٔ انتخاب بین «وضعیت» یا «موقعیت» نیست، بلکه تغییر آشکار رابطهٔ علت–معلولی جمله است.
نرمش غیر علمی قبلی را تصحیح میکنم!
ترجمهی من در اینجا آشکارا برتری دارد!
ترجمهٔ من هم واژهٔ مناسب («وضعیت») را انتخاب کرده، هم فاعل و ساخت فعل را طبق متن اصلی حفظ کرده. حالآنکه ترجمهٔ جناب محسن (هملت)، فاعل را حذف کرده و رابطهٔ معنایی را عوض کرده، که این خطای جدیتر از بحث واژه است.
ادعای رجوع به جنبش Situationniste نیز چنانکه گفتم قیاسی خارج از بافت و بیارتباط با متن این داستان قرن نوزدهمی است.
سلام استاد کاظمی عزیز
گفتوگوی پربارتان درباره ترجمه زیرنویس فیلم برایم خیلی آموزنده بود، اما بیشتر از خودِ بحث، این ادب و سعهصدرتان بود که تحسینم را برانگیخت.
از خدا جوییم توفیق ادب…
سلام. ممنونم از بازدید و لطفتان. خوشحالم اگر که بحث مفیدی بوده باشد. سلامت و برقرار باشید
سلام و عرض ادب. من از طریق کانال تلگرامی «کافه سینما» با وبلاگ وزین شما آشنا شدم. این پست مربوط به فیلم «پرده عنابی» رو با لذت خوندم، مخصوصاً اون بخش نقد ترجمه فیلم برام خیلی جالب و تازه بود. کنجکاوم بدونم تو وبلاگ شما مطلب دیگهای هم هست که ترجمه یه فیلم رو اینطور دقیق نقد کرده باشین؟
سلام و سپاس از بازدید و لطفتان. ادمینهای کافهسینما هم با معرفی وبلاگم بزرگمنشی خود را نشان دادند.
در مورد پرسشتان، بله البته خیلی مختصر، قبلا یک نقد بر ترجمه فیلم کلاسیک بنهور (ترجمهی استاد بابک ساسان) داشتم:
https://asha.blogsky.com/1400/03/01/post-443/benhur
سلام و عرض ادب دوباره.
سپاسگزارم، صفحهی نقد ترجمهی فیلم بنهور را هم در وبلاگتان دیدم و با علاقه خواندم. نکتهی جالبی را اشاره کرده بودید که برایم بسیار آموزنده بود.
همچنین بحث شما با آقای هملت هملتیان را مطالعه کردم؛ برایم واقعاً جالب و خلاقانه بود که در بخشی از ترجمهتان از تعبیر استعاری «مغزم در کاسهٔ سر دوران یافته بود» استفاده کردهاید.
نمیدانم میدانستید یا خیر آقای کاظمی، که این استعارهی «دوران یافتن مغز در سر» در ادبیات گوتیک دارای پیشینهای است. ادگار آلن پو در داستان کوتاه ویلیام ویلسون (۱۸۳۹) این تصویر را چنین آورده:
I gazed — while my brain reeled with a multitude of incoherent thoughts. Not thus he appeared — assuredly not thus — in the vivacity of his waking hours.
پو این تصویر را حدوداً ۳۵ سال پیش از «باربی» به کار گرفته است. یکی از گیراترین لایههای این تصویر، عبارت «my brain reeled» است که توانایی شگرفی در القای حالت شوک ذهنی و سرگیجهی فکری دارد.
وقتی پو، reel (قرقره/چرخک ـ دوران یافتن) را به «مغز» نسبت میدهد، دقیقاً همان اختلال شدید کارکرد طبیعی ذهن را پیش چشم خواننده میگذارد: هجوم افکار مغشوش، از دست رفتن تعادل شناختی، ناتوانی در پردازش آنی، و بار عاطفی سهمگین تجربه.
با توجه به این پشتوانهی تاریخی برای استعارهتان، بیش از پیش از انتخاب واژگان شما لذت بردم.
موفق و مؤید باشید.
سلام جناب گودرزی بزرگوار. سپاس فراوان بابت حُسن نظر و توضیحات کامل جنابعالی. فوقالعاده بود! خیر، من هیچ اطلاعی نداشتم که این تعبیر در ادبیات گوتیک، مسبوق به سابقه بوده است؛ و فقط به دنبال این بودم که بهجای ترجمۀ تحتاللفظی، یک تصویر ادبی مناسب از واژۀ «فرفره» و آن حالت شوک ذهنی ارائه دهم؛ چیزی شبیه اصطلاح «مُخ-اش تاب برداشته» در فارسی. الان با توضیح جنابعالی احساس میکنم که باربی در اینجا متأثر از «پو» در داستان ویلیام ویلسون بوده است! این داستان را هم نخواندهام ولی اکنون با معرفی شما در برنامۀ خواندن دارم.
راستی، آیا جنابعالی مترجم هستید؟ ایمیلی به نشانی درجشدۀ ایمیلتان فرستادهام که مایۀ امتنان خواهد بود پاسخ دهید.
پاینده و برقرار باشید!
سلام
واقعاً عالی بود، عالی!
من دنبال توضیح figure of speech - Malapropism در منابع فارسی بودم که توی گوگل رسیدم به این پستتون:
https://asha.blogsky.com/1397/08/28/post-379/Aristocats
بعدشم که داشتم وبلاگ رو میچرخیدم، این نقد ترجمهی فیلم پردهی عنابی رو خوندم و کلی لذت بردم.
کاش بیشتر دربارهی ترجمهی فیلمها بنویسید، مخصوصاً اون نکتههای ظریف و جزئیاتی که با ترجمه مقایسه میکنید - خیلی برای ما بچههای زبان مفیده.
مرسی که اینقدر باحوصله و دقیق مینویسید
سلام. ممنونم از بازدید و نظرتان.
خوشحالم که مطالب وبلاگم مورد جستجو و استفادۀ تخصصی شما قرار گرفته است. به چشم، اگر مجال و فرصتی دست دهد حتماً در آینده بیشتر به نقد ترجمۀ فیلم خواهم پرداخت. آن مطلب دربارۀ صنعت ادبی Malapropism را هم چندسال پیش، اول در فروم کافهکلاسیک، در تاپیک «نقش ترجمه در کیفیت دوبله» نوشته بودم و بعداً آنرا به وبلاگم منتقل کردم. در کافهکلاسیک همانموقع دنبالهای هم بر آن نوشته بودم که شاید خواندنش برایتان جالب باشد:
https://s34.picofile.com/file/8486950534/sanate_adabi.jpg
سلام دوباره

واقعاً مرسی که اینقدر وقت میذارید و جواب دادید و حتی لینک نوشتهی کافهکلاسیک رو هم گذاشتید - دیدم، خیلی جالب بود!
راستی، وقتی داشتم کامنتهای این پست رو میخوندم، یه نکته تو جواب شما به اولین کامنت به چشمم خورد: اونجا که دربارهی ترجمهی نقلقول «on meurt, et tout le mal est dans l’âme…» نوشته بودید که پیش «اهل ادب فرانسه» همین ترجمهی شما مورد تأییده و منظور باربی رو دقیق رسونده.
کنجکاو شدم بدونم منظورتون از «اهل ادب فرانسه» کدوم منبع یا وبسایت بوده؟
بازم ممنون که اینهمه دقیق و پرجزئیات مینویسید
سلام. خواهش میکنم.
من در جواب آقای کیوان گفته بودم که اهل ادب فرانسه از تداوم شر در آثار باربی گفتهاند و ترجمۀ من این لایه و معنا را بهدرستی منتقل کرده است. جستوجوی متنوعی برای درک منظور و مقصود باربی از این جمله داشتهام و حتی در «بابلیو» از یک محقق و نویسندۀ فرانسوی هم درینباره پرسیده بودم:
https://www.babelio.com/auteur/Jules-Barbey-dAurevilly/54414/citations/2040260
این هم تصویرش:
https://s34.picofile.com/file/8487000976/quoted.jpg
مرسییی
واقعاً حیرت میکنم که برای ترجمهی زیرنویس یک فیلم اینقدر وقت، انرژی و وسواس خرج کردید - دقیقاً نقطهی مقابل اونایی که زیرنویس رو بزندررو میبندن و اعتمادبهنفس فضایی هم دارن
کاش آدمهایی با این میزان دقت، حوصله و احترام به متن و مخاطب، مثل شما، بیشتر بودند. دنیا - یا حداقل دنیای ترجمه - خیلی قشنگتر میشد. دمتون گرم
ممنونم. ظاهراً خودتان هم دانشجوی زبان هستید یا تدریس میکنید؛ در هر صورت، روحیۀ من اینطور است که علاوهبر تشویق، اگر زمانی انتقاد درستی هم بر کار پژوهشیام ایراد شود استقبال میکنم. موفق و پیروز باشید.
آقای کاظمی عزیز
از دیدن این پست در وبلاگتان خوشحال شدم و استفاده کردم. بخش نظرات و گفتگوی شما با مترجم قبلی این فیلم را هم خواندم. نکتهای در ترجمهٔ جملهٔ Qu’allais‑je devenir ? به ذهنم رسید. این جمله تنها سه واژه دارد و ترجمهٔ چهارواژهای شما ایجاز متن اصلی را بهخوبی حفظ کرده است.
در برگردان گفتگوی درونی (مونولوگ ذهنی) به فارسی، معمولاً ساختهای کوتاه و بیتکلف طبیعیتر و پذیرفتهترند، مثل:
«چه بر سرم میاد؟» یا «حالا چی میشه؟»
در چنین موقعیتی، شروع جمله با «قرار بود…» نهتنها ایجاز را، بلکه طبیعی بودن محاوره را هم از بین میبرد.
از آنجا که دیدم جنابعالی در اینجا با ترجمهٔ هفتواژهای مترجم قبلی موافقت داشتید، خواستم پیشنهاد کنم: اگر هدف، حفظ همزمان ایجاز جملهٔ اصلی و فضای دراماتیک صحنه باشد، «چه بر سرم میآمد؟» میتواند انتخاب مناسبتری باشد.
با احترام
سپاس جناب آذرهوش گرامی از بازدید و نظر ارزشمندتان. بله، من هم موافقم که اگر بشود در زبان مقصد، به شرط وضوح، همان ایجاز زبان مبدأ را حفظ کرد که عالی است. یعنی کوتاه را کوتاه ترجمه کرد؛ مخصوصاً در یک مونولوگ عاطفی. باز هم ممنون.
سلام آقای کاظمی
من قبلا همینجا، پای همین پست کامنت گذاشته بودم. همین الان دوباره کامنتها را خواندم و پاسخ خودم را هم، وقتی به خانم الینا جواب دادید، گرفتم. ممنونم از حوصله و وقت گذاشتن شما.
با اینحال، کار شما را درست نمیدانم؛ بهنظر من بهتر بود این ایرادات را به صورت خصوصی به آقای هملت هملتیان منتقل میکردید. وبلاگ جای نقد حرفه ای نیست و قضاوتها اینجا اغلب شتابزده و سرسری انجام میشود.
من فیلمهای زیادی را با ترجمه هملت هملتیان دیده ام؛ واقعا بهترین است در کار خودش، هم در ترجمه و هم در انتخاب فیلمها.
در پایان، یک نکته برایم هنوز مبهم مانده: همان ایراد سوم شما که نوشته اید در ترجمه هملت، مفهوم «عدالت» از دست رفته. ممکن است متن کامل اصلی فرانسوی این بخش را بگذارید؟
سلام آقای کیوان گرامی،
از کامنت دوم شما هم ممنونم. فقط باید یادآوری کنم که قصد من بر این بود تا ایرادات ترجمه را بهطور خصوصی به جناب هملت هملتیان بگویم و حتی شماره تماس هم گذاشته بودم (چون خودم آیدیـشان را نداشتم)، اما ترجیح ایشان این بود که بحث همینجا در وبلاگ ادامه پیدا کند. بنابراین، لطفاً با این بهانه به وبلاگ نتازید!
یاد حرف چند روز پیش جناب امیر عزتی، مدیر کانال تلگرامی باشگاه ادبیات، افتادم که وقتی این پست را خواندند، در تقابل با دیدگاهِ شما و با تشویق نگارشِ وبلاگ، برایم نوشتند:
«نمیدانستم دنیای وبلاگ فارسی هنوز زنده است. پایداری شما ستودنی است.
ایرانیها با یک غوره سردیشان میشود و با یک مویز گرمیشان؛ یعنی سریع جذب چیزهای تازه میشوند و پدیدههای خوب قدیمی را رها میکنند، ...».
من در مورد ترجمههای دیگر آقای هملتیان بررسی و مقایسهای نداشتهام، اما به عنوان یک علاقهمند به فیلم «پردۀ عنابی»، ترجمۀ ایشان را از این فیلم - نه عالی و نه حتی متوسط - بلکه ضعیف ارزیابی میکنم. مشکل اصلی آن است که ایشان ترجمۀ خود را با متن اصلی فرانسوی فیلم تطبیق نداده و مقابله نکردهاند و هم از اینرو موارد خطا بسیار زیاد است. دوست داشتم این گفتوگو ادامه پیدا کند تا بتوانم باقی موارد اشتباه ترجمۀ ایشان را شرح بدهم، و متقابلاً ایشان هم ایرادات کار من را بگویند. چون چنین پرسش و پاسخهایی را، اگر از حاشیه دور باشد و در یک فضای علمی و منطقی ادامه یابد، بسیار مفید میدانم. دریغ که توجه ایشان بیش از متن به حاشیه رفت!
همین مفهوم «عدالت» که پرسیدید مبهم مانده، در ترجمۀ ایشان تبدیل به «بیعدالتی» شده است! اصل متن فرانسوی بخش مورد بحث را در ادامه بهصورت کامل میآورم:
...
Et jusque par-dessus son épaule,
je regardais derrière elle à travers ses soupirs,
à travers ses baisers, si cette porte n’allait pas s’ouvrir de nouveau.
J’écoutais dans ce terrifiant silence
qui pesait sur cette maison endormie et confiante,
cette chose horrible…
si sa mère ne s’éveillait pas…
si son père ne se levait pas…
et si ces deux vieillards, que nous trompions avec une lâcheté si hardie,
n’allaient pas surgir tout à coup dans la nuit, pâles et indignées.
Image de l’hospitalité violée…
et de la Justice !
سلام
دست مریزاد، آقای کاظمی!
وبلاگتون من رو یاد دوران قدیم میاندازه که همه چیز عمق داشت و کیف میکنم به شما سر میزنم.
سرتون سلامت!
سلام و سپاس برای بازدید، و آرزوی تندرستی همیشگی.