وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

کارتون‌های کودکی ـ بخش پنجم: ماه‌گیری میمون‌ها


یکی از انیمیشن‌های خاطره‌انگیز کودکی‌مان، "ماه"گیریِ میمون‌ها (1981) [با عنوان اصلی: 猴子捞月 | اطلاعات در IMDb] ساخته‌ی استودیوی پویانمایی شانگهای بود؛ که با استفاده از تکنیک "کات اوت" (پویانمایی با بریده‌-مقوا) ساخته شده بود. این اثر، نامزد دریافت جوایزی مثل "خروس زرّین" انجمن فیلم چین (+) بوده است و در جشنواره‌های معتبری مانند جشنواره‌ی بین‌المللی انیمیشن اُتاوا (اوت 1982) (+) به نمایش درآمده بود.

این انیمیشن با فانتزی طنزآمیز-اش، بر اساس یک ضرب‌المثل و سروده‌ی فولکلور چینی ساخته شده است: «میمون‌ها در برکه "ماه"گیری می‌کنند، امّا چیزی عایدشان نمی‌شود!»

کارگردان این انیمیشن، ژو کِـکین (周克勤) انیماتور نامدار چینی است. او در سال 1962 به استودیوی پویانمایی شانگهای ملحق شده بود و تا سال 2006 (که بازنشسته شد) چندین اثر برجسته در آنجا خلق نمود [زندگینامه‌ی هنری-اش در اینجا]. 

موسیقی معروف این کارتون، توسط وو یینگجو (吴应炬)(تولد: 1926 ـ فوت: 2008) [زندگینامه‌ی هنری-اش در اینجا] تصنیف شده است؛ که تلویزیون ایران هم بعداً از این موسیقی در دوبلاژ مجموعه‌ی کارتونی "راز یک رمز" (مارابوتا) استفاده کرد [نمونه‌ی دوبله-شده در اینجا].

این انیمیشن را چندسال پیش، کاربران فارسی‌زبان در یوتیوب معرفی کرده بودند. امّا امروز توانستم نسخه‌ی باکیفیتی از آن را (بدون برچسب و لوگو) بیابم؛ که در آپارات گذاشته‌ام و تقدیم دوستان می‌دارم.





جادوی افسانه در برابر خودکامگیِ استبداد


داشتم یک مقاله‌ی خوب (+) درباره‌ی یکی از افسانه‌های محبوب مردم چِک می‌خواندم: قصّه‌ی «پادشاه لاوْرا» ؛ بر اساس سروده‌ای از "کارِل هاولیشِک بوروفسکی" (+) در سال 1854.


نویسنده‌ی مقاله، خانم میشل وودز، پی و پیشینه‌ی این قصّه را تا افسانه‌ی ایرلندی «پادشاه گوش‌اسبی» [دریافت از اینجا] و اسطوره‌ی یونانی «شاه میداس» [+] دنبال نموده؛ و تغییرات آن را در طی زمان توضیح داده است. 

قصّه‌ی «پادشاه لاوْرا» درباره‌ی پادشاه مغروری  است که رازی سر به مُهر دارد: گوش‌های او بسیار بلند و همچون گوش‌های الاغ است! شاه، گوش‌هایش را زیر تاج-کُلاه و انبوه موهای سرش پنهان می‌دارد و آرایشگرانی را که سال به سال برای پیرایش سر و ریش-اش به کاخ می‌روند و متوجه گوش‌های خَرـسان-اش می‌شوند، از بیم رسوایی و تحقیرـشدن، سر به نیست می‌کند ... . 

شاه "میداس" با گوش‌های خَر. تابلوی نقاشی اثر آندره واکارو ــ 1670 م.


بنابر تحقیقِ "میشل وودز" ، بازنویسی افسانه‌ی این پادشاه گوش‌الاغی [از روی نمونه‌ی ایرلندی-اش] توسط "بوروفسکی" ، حرکتی زیرجلدی در تقابل با هژمونیِ امپریالیستی و استعماری امپراتوری اتریش-مجارستان بود؛ و او زیرکانه با ترجمه‌ی یک افسانه‌ی خارجی ــ که نمی‌توانست حساسیتِ دستگاهِ سانسور سلطنتِ مطلقه را برانگیزد ــ توانسته بود سخنانش را با ملّتِ چِک در میان بگذارد!


یک برگ از داستان‌سروده‌ی "شاه لاوْرا" ، اثر بوروفسکی، با تصویرسازی "آدولف بورن" در سال 1971


در افسانه‌ی اصلی ایرلندی، پادشاه لابراد (لورا لان‌شِک) [+] که گوش‌های اسب‌سان دارد، خونِ هر آرایشگری را که متوجه قضیه و اشکال کار-اش می‌شود در خفا می‌ریزد؛  امّا سرانجام بیوه‌زنی که مادر یکی از آرایشگران است، التماس و متقاعد-اش می‌کند که تا پسر-اش واقعیت را افشا نکرده، در امان باشد! از سویی، آرایشگرِ جوان نمی‌تواند درین‌باره‌ سکوت کند و نگاه‌داشتن رازی که فهمیده، برای‌اش بسیار دشوار است. او ناگزیر به حاشیه‌ی شهر می‌رود و آنجا در میان نیزار (یا در شکافِ تنه‌ی درخت بیدی) راز را بازمی‌گوید. از قضا، خُنیاگر و نوازنده‌ی پادشاه از نِی همان نیزار (یا چوب آن درخت) برای تعمیر ساز-اش استفاده می‌کند و وقتی در ضیافتِ شبانه در کاخ می‌نوازد، آن آلتِ موسیقی ناگهان در برابر شاه و حاضرین بانگ رسوایی برمی‌آورد که: پادشاه لابراد، گوش‌های اسب داره!!!!

لابراد که وجهه و تقدّس-اش را نزد مردم، از دست‌رفته می‌بیند، در صدد جلب رضایت مادران و همسرانِ آرایشگرانی که کشته بود برمی‌آید ... .

 


بوروفسکی، داستان‌سروده‌ی «پادشاه لاوْرا» را در روزگار تبعید-اش نگاشته بود. هنگامی که او را (در سال 1951) دستگیر و واداشته بودند تا بخاطر مقالات سیاسی-اش در نقد رژیم سرکوبگر (امپراتوری اتریش-مجار) پراگ را ترک کند. او را متهم به فتنه‌گری و ترغیب مردمِ چِک به قیام ضد رژیم کرده بودند. 

تأکیدی که در داستان بر «سکوت‌‌کردن» می‌شود، آن هم پس از آگاهی از واقعیت، شرایط سخت و در تنگنای بوروفسکی را که شاعری آزاده‌ و در تبعید بود فرا یاد می‌آورد! او، شاه"لابراد" ایرلندی را با گوش‌های اسب‌سان، تبدیل به شاه"لاورا" با گوش‌های خَرـسان کرد! و تلاش نمود تا در قالبِ این داستانِ به ظاهر کودکانه و طنزآمیز، به افشاگری درباره‌ی سوءاستفاده از قدرت در رژیم توتالیتر و خودکامه‌ای بپردازد که سرزمین‌اش را در انقیاد داشت: اینکه حاکم چنین رژیمی، هر قدر هم که خوب و محترم بنماید و مفتخر باشد به برقراری امنیت، ممکن است سرآخر بخاطر غرور و از بیمِ تحقیرـشدن‌ مرتکب جنایت شود؛ و جنایت‌اش حتی به جای دادرسی، با بی‌تفاوتی و چشم‌پوشی مردم مواجه شود! مردمی که باز می‌توانند مدتی دلخوش باشند به آن امنیّتِ دروغین! البته فقط برای مدتی ... .


یک برگ از داستان‌سروده‌ی "شاه لاوْرا" ، اثر بوروفسکی، با تصویرسازی "آدولف بورن" در سال 1971


مجسمه‌ی "بوروفسکی" در میدان کوچکی در پراگ، جمهوری چِک


تصویر "بوروفسکی" بر اسکناس 20 کرونی چکسلواکی ــ سال 1945


[دانلود PDF داستان‌سروده‌ی "شاه لاورا" اثر بوروفسکی، چاپ 1922، از  اینجا]



در سال 1950 میلادی، انیماتور نابغه‌ی چِک "کارِل زِمان" [که پیش‌تر آثاری را از او در اینجا و اینجا منتشر کرده بودم] ، اقتباس سینمایی کوتاهی از داستان  «پادشاه لاوْرا»ی بوروفسکی ارائه می‌دهد: یک انیمیشن بی‌کلام عروسکی با عنوان اصلی Král Lávra [اطلاعات در اینجا].


فضای این انیمیشن، اگرچه به مقتضای فُرم و مخاطب-اش، با شوخی‌های تصویری "زِمانتلطیف می‌شود [مثل سکانسی که گوش‌های الاغی پادشاه، با بانگ عَرعَر خران شهر، از زیر تاج-اش بلند می‌شود و می‌جُنبد] ؛ ولی همزمان، موسیقیِ پُر تعلیق و ناآرامِ "ازدنیک لیشـکاعدم امنیت روانی را در این فضا، خاطرنشان می‌کند. مثلاً در سکانس‌ کابوس شبانه، آرایشگر جوان در خوابش می‌خواهد پرده‌ی تزویر حکومت را کنار بزند و به همگان نشان دهد که الاغی بر مسند قدرت نشسته است؛ ولی حاجبانِ وفادار پادشاه نمی‌گذارند! حتی زمانی که موفق می‌شود تا واقعیت را نزد حاجبانِ شاه هم عیان کند و حاکم متقلب را سرنگون سازد، باز بخاطر اینکه آرایشگر مخصوص پادشاه بوده است، مغضوب می‌شود!

[دانلود نسخه‌ی کامل انیمیشن "شاه لاورا" اثر کارل زِمان، از  دراپ‌باکس]

[تماشای انیمیشن "شاه لاورا" در  آپارات]






یلدای امسال، با بامبیِ 76ساله!


یلدای امسال، پیرانه‌سر به یاد بامبی افتادم. از تابستانِ سال 1942 (تاریخ نخستین اکران در 9-ام اوت) تا تابستان امسال ــ که گذشت، "بامبی" 76ساله شده است!

بنر بامبی

نمایی از کارتون بامبی

نسل من، با این کارتونْ خاطره‌ها دارد؛ بی‌تردید، شاهکاری‌ست ماندگار. ژرژ سادول، در فرهنگ فیلم‌های سینمایی-اشْ آن را مورد پسند پیر و جوان دانسته و از تأثیر عمیق-اش در اتحاد جماهیر شوروی در خلال جنگ جهانی دوّم گفته است! [نک. فرهنگ فیلم‌های سینما، ج 1، ترجمه‌ی هادی غبرائی و دیگران]. در رده‌بندی‌هایِ کتاب "صد فیلم پُرفروش جهان سینما"، این کارتون با فروش 47میلیون و 265هزار دلار، نه تنها عنوانِ پُرفروش‌ترین فیلم دهه‌ی 1940 را به خود اختصاص داده است بلکه حتی بالاتر از فیلم‌های ده فرمان (1956) و دکتر ژیواگو (1965) قرار گرفته! [نک. صد فیلم، پرفروش‌ترین فیلم‌های جهان سینما، گردآوری و ترجمه‌ی جمال امید و دیگران].


تصاویر زیر: والت دیزنی در حال طراحی و تیمارداری از آهوبرّه‌ها

والت دیزنی

والت دیزنی

والت دیزنی


والت دیزنی، "بامبی" را با اقتباس از کتاب «بامبی، حیاتی در جنگل» اثر نویسنده‌ی اتریشی فلیکس سالتِن [منتشره در سال 1923] ساخته است. او برای ساخت این انیمیشنِ سینمایی، تیمی از بهترین هنرمندان را  گرد هم آورد. مشهور است که در مرحله‌ی پیش‌تولید، انیماتورها را واداشته بود تا در کلاس آموزشیِ شناخت و ترسیم آناتومی و حرکات حیوانات ــ با تدریس ریکو لِبرون (+) ــ شرکت کنند.


تصویر زیر: ریکو لِبرون در دوره‌ی کلاسیِ پیش‌تولیدِ بامبی؛ مدل قرار دادنِ یک آهوی جنگلی.
در پشت سرش، رِتا اسکات و سایر انیماتورها و نیز "فرانک توماس" (سرپرست انیماتورها) دیده می‌شوند

ریکو لبرون

 تصاویر زیر: والت دیزنی و طرح‌های بامبی

والت دیزنی

والت دیزنی


یکی از آخرین بازماندگان تیم هنریِ بامبی، تایروس وانگ، هنرمند چینی‌الاصل بود که دو سال پیشْ در 106سالگی درگذشت. کانسپت‌ها و طرح‌های زیبای وانگ از فضای خیال‌انگیز جنگل در مرحله‌ی پیش‌تولید، الهام‌بخش انیماتورهای دیزنی بود.


تصاویر زیر: تایروس وانگ و طرح‌های خیال‌انگیزش از فضای جنگل

تایروس وانگ

[با کلیک روی هر طرح، بزرگنمایی دارد]


آوازهای فیلم، "بیایید نغمه‌ای بهاری بخوانیم" ، "رگبار دلپذیر ِ ماه آوریل" و "عشق یک ترانه است" بر لطافت آن دوچندان افزوده است. «"عشق" یک ترانه است» ، با صدای دونالد نوویس، ترانه‌سُراییِ لاری موری و موسیقی تصنیفی از فرانک چرچیل، نامزد جایزه‌ی اسکار بهترین ترانه در سال 1942 شده بود. می‌توانید آن را از اینجا دریافت کنید.  


تصویر زیر: فرانک چرچیل (در پشت پیانو) به همراه لاری موری

فرانک چرچیل و لاری موری

Love is a song that never ends

عشق نغمه‌ای‌ست که بر آن پایانی نیست

Life may be swift and fleeting

زندگی ممکن است سریع و زودگذر باشد

Hope may die, yet love's beautiful music

شاید امید بمیرد، ولی باز هم "عشق" آهنگی‌ زیباـست

Comes each day like the dawn

هر روز به مانند سپیده‌دم می‌آید

Love is a song that never ends

عشق نغمه‌ای‌ست که بر آن پایانی نیست

One simple theme repeating

نُت ساده‌ای که تکرار شود

Like the voice of a heavenly choir

به مانند آوای هم‌سُرایانِ بهشتی

Love's sweet music flows on

عشق، موسیقیِ دلنشینِ جاری‌ست

Like the voice of a heavenly choir

به مانند آوای هم‌سُرایانِ بهشتی

Love's sweet music flows on

عشق، موسیقیِ دلنشینِ جاری‌ست

(ترجمه‌ی متن ترانه از: Sherlock )


بامبی


خاطرات من از بامبی در کودکی و نوجوانی

1- فیلم کوتاهی با دوبله‌ی اختصاصی

اوّلین آشنایی‌ام با بامبی، قطعه‌فیلم کوتاهی بود در انتهای یک نوار ویدئوییِ بتاماکس، با دوبله‌ی اختصاصی! "اختصاصی" از آن جهت که آنرا بصورت اثری کوتاه و مستقل درآورده است. در دوبله‌ی کاملِ کارتون که اینک در اینترنت موجود است، صدای آقای خسرو خسروشاهی را در بزرگسالیِ بامبی می‌شنویم؛ ولی در قطعه‌ای که مقصودِ من است، دوبلورهای دیگری به جای بامبی و تامپر و ... صحبت کرده‌اند ــ یک راویِ زن دارد و دیالوگ‌هایی افزوده و الحاقی. گشتم از روی آن نوار ویدئوی قدیمی، پیدایش کردم و صدای دوبله را روی ویدئوی باکیفیت‌تری سینک کردم و در آپارات و تماشا گذاشتم. 




بامبی


2- اجرای نمایشنامه‌ی بامبی در نوار-قصّه‌ی زنگ تفریح

شرکت زنگ تفریح (با مدیریت حمیدرضا منوچهری و نادره سالارپور) در دوّمین شماره از مجموعه نوار-قصّه‌های خود، ضمن گرامی‌داشتِ والت دیسنی و اختصاص بخشی از نوار به زندگی و فعالیت‌های هنری او، یک اجرای درخشان از نمایشنامه‌ی صوتیِ "بامبی" را با صدای دوبلورهای نامداری همچون مینو غزنوی، تورج شعبانی نصر و ... و زنده‌یادان آذر دانشی و پرویز نارنجیها، برای کودکان و نوجوانان تدارک دیده بود. کلیّت این نمایشنامه، همان داستانِ نقل‌شده توسط "دیزنی" است؛ به جز اینکه نام آهوی ماده‌ای که دوستِ بامبی هست را از فِلین به سِـلین تغییر داده‌اند!

مینو غزنوی در هجده سالگی و امروز با بامبی

کاست زنگ تفریح

کل این کاست را پیش ازین، علاقمندانی در اینترنت گذاشته بودند. ولی نوار-کاستِ من، به مراتب کیفیت بهتری دارد؛ و همین موضوع ــ مخصوصاً شفافیت صدای زیبای خانم مینو غزنوی که راوی داستان هستند ــ مرا واداشت تا از روی کاستِ خودم، یک نسخه‌ی دیجیتال تهیه کنم و در اینترنت قرار دهم. می‌توانید اکنون آن را بصورت mp3 از اینجا دریافت دارید. [عکس‌ها از صفحات اینستاگرام خانم غزنوی و "دوبلاژ ایران"، متعلق به هجده‌سالگی و امروزِ ایشان است]


بامبی


3- کتاب بَم‌بی (بچه آهو) از انتشارات بی‌تا (قصّه‌گو)

کتاب‌های داستانی از "بامبی" زیاد است؛ ولی کتاب-نوار شماره‌ی 37 از مجموعه‌ "داستانهای دیدنی، خواندنی و شنیدنی"ِ قصه‌گـو از انتشارات بی‌تـا میانِ خوبان، خوب‌ترین است.

جایی در اینترنت، اسکن این کتابِ خاطره‌انگیز را نیافتم؛ بنابراین نسخه‌ی خودم را اسکن کردم و بصورت PDF در اینجا گذاشتم.

کتاب بامبی

... بامبی و سلین، بعد از اون مدت‌ها با خوبی و خوشی زندگی کردن. و بچه‌هاشونم مثل بچگی‌های خودشون، حوادث و ماجراهای زیادی رو پشت سر گذاشتن. و شاید اگه از دست شکارچی‌ها جون سالم به در برده باشن، الان اونام خودشون بچه داشته باشن .... [انتهای نوار-کاستِ بامبی]


بامبی