وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

پیروزی در شیکاگو


شهریورماهِ سالِ گذشته، داوود رشیدی از جمع‌مان رخت بربست. در یادواره‌اش خواندیم که او در ماه‌های آغازین سال 1371 نمایش «پیروزی در شیکاگو» را در تئاتر شهر تهران روی صحنه برده بود؛ و این نمایش موفق شده بود برای نخستین‌بار پای شهروندان معمولی را نیز ـ بجز مخاطبان خاص و قشر روشنفکر ـ به سالن‌های تئاتر باز کند و بازار تئاتر را پُر-رونق‌ سازد [نکـ مقاله‌ی روزگار از دست رفته آقای تئاتر].


پیروزی در شیکاگو


"پیروزی در شیکاگو" را "والتر وایدِلی" (Walter Weideli نکـ ویکی‌پدیا)، نمایشنامه‌نویس سوئیسی، در سال 1962 با عنوان اصلیِ "Résussir à Chicago" به زبان فرانسه نگاشته بود و فرانسوا سیمون (+) آن را در تئاتر کاروژ به روی صحنه برده بود. در این نمایش، داوود رشیدی هم بازی داشت؛ و یک کپی از نوشته‌ی وایدِلی را با خود به ایران آورده و بعدها به فارسی ترجمه نموده بود. ظاهراً خودِ وایدلی هم تا کنون کارش را مستقلاً منتشر نکرده است (!) طوری که به جز ترجمه‌ی فارسیِ رشیدی، معدود ترجمه‌هایی به زبان‌ چک (سال 1964 ـ با عنوان Kariéra v Chicagu) و آلمانی و لهستانی از این اثر موجود است و بس.


تصاویری از "والتر وایدِلی" در سال 1972، از مصاحبه‌اش در برنامه‌ی تلویزیونیِ En personne

والتر وایدلی 

پیروزی در شیکاگو


داستان (مطابق ترجمه‌ی فارسی) :

در سال‌های 1920 در شیکاگو، گریگور اسمال خبرنگار جوان روزنامه‌ی شیکاگو-تایمز شبی حین گشت‌زنی در اطراف بندر، متوجه می‌شود که فرد ناشناسی تعقیب‌اش می‌کند. فرد ناشناس (که می‌فهمیم نام‌اش "باتل‌جو"ست) خبری دست اوّل به اسمال می‌دهد: پسرِ خردسالِ آقای کراسول (صاحب کارخانه‌های ماشین‌سازی) را دزدیده‌اند. اسمال به کمک مستخدمه‌ی سیاهپوستی به نام روزا ویلسون، خود را به داخل تجارتخانه‌ی کراسول می‌رساند و خواهان مصاحبه با او می‌شود. ولی متوجه می‌شود که کراسول ـ از بیم جانِ فرزندش ـ میل ندارد که پلیس در این کار دخالت کند و می‌خواهد پنج میلیون دلار درخواستیِ بچه‌دزدها را به آنها بدهد. کراسول از اسمال می‌خواهد که درین‌باره تا 24ساعت سکوت کند تا خودش کار را فیصله دهد؛ و در ازای این سکوت، 1000دلار پاداش به اسمال پیشنهاد می‌کند ... .


مهدی هاشمی (در نقش گریگور اسمال) و کاظم هژیرآزاد (در نقش باتل‌جو)

پیروزی در شیکاگو


کاظم هژیرآزاد، سیامک اطلسی، فریماه فرجامی و جمع بازیگران "پیروزی در شیکاگو"

پیروزی در شیکاگو


دانلود نمایشنامه:

دستیابی به ترجمه‌ی رشیدی برایم کار دشواری بود. ردّ نمایشنامه را در کتاب "درخت تبریزی دوم" (جلد اوّل مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی) یافته بودم ولی بضاعت ناچیز کتابخانه‌های شهرستان، هر بار مأیوس-ام می‌کرد. سرانجام در یک غروبِ "دی-ماه"ـی آن را در کتابخانه‌ی تخصصی ادبیات در باغ غدیر اصفهان یافتم و با موبایل کل-اش را عکسبرداری کردم. عکس‌ها را تا جایی که ممکن بود به لحاظ نور و کنتراست تنظیم کردم و در قالب یک فایل پی.دی.اف در اینترنت قرار داده‌ام؛ که می‌توانید آن را از اینجا دانلود کنید [پسوُرد فایل پی.دی.اف: asha.blogsky].

نقد و نظر:

حتماً از اجرای نمایش "پیروزی در شیکاگو" در سالن اصلی تئاتر شهر تهران، فیلمی هم موجود است؛ که نتوانسته‌ام آن را بیابم. ولی در معرفی و نقدِ این نمایش، مقاله‌ی خوبی از آقای محسن بیگ‌آقا در نشریه‌ی ادبستان فرهنگ و هنر (شماره 30، خرداد 1371) یافتم که اینجا به اشتراک گذاشته‌ام.

والتر وایدلی




پی‌نوشت:

از بهمن‌ماهِ سال گذشته که مطلب بالا را نوشتم تا سه‌شنبه‌ی پیش (22 آبانِ 97) که در ویژه‌برنامه‌ی "تماشا"ی بی‌بی‌سی فارسی، مستندی از زندگیِ تئاتری زنده‌یاد داوُد رشیدی نمایش داده شد، به دنبال فیلمی از "پیروزی در شیکاگو" بودم ــ همان نمایشی که بسیاری، آن را اوّلین تئاتر حرفه‌ای بعد از پیروزیِ انقلاب در ایران می‌دانند.

و سرانجام حاصل شد. از آن مستند 50 دقیقه‌ای، حدودِ 10دقیقه-اش اختصاص به پیروزی در شیکاگو داشت.

با دیدنِ پشت صحنه‌هایش به وجد آمدم: دیدنِ زنده‌یاد بابک بیات که برای اوّلین‌بار بعد از انقلاب، موسیقی جاز ساخته‌ی خود را روی صحنه‌ی تئاتر می‌برد ... دیدنِ علیرضا عصّار ِ جوان ... دیدنِ زنده‌یاد مرتضی ممیز (که طراح دکور، لباس و آفیش بود) ... و دیدنِ فریماه فرجامی (که ستاره‌ای پُرفروغ بود با چشم‌هایش) ... و یک دریغ؛ دریغی بعد از شنیدنِ حرف‌های مهدی هاشمی، که چطور نمایشی با آن همه بازیگر و آن همه استقبال را که "بلیت‌هایش همه در آغاز هفته فروخته و رزرو می‌شد تا آخر هفته" زودتر از موعد، پایان دادند و پایین کشیدند!

و اینجا در آپارات ــ به یادِ تلاش و عشق هنرمندی که یکبار "پیروزی در شیکاگو" را در تئاتر کاروژ در سوئیس بازی کرد؛ و دیگربار در میهن-اش آن را کارگردانی کرد ... 





دوبله‌ی فیلم برادران کارامازوف

هنر دوبله‌ی فیلم در ایران، دوران پُرشکوهی داشته است. متأسفانه این روزها، این هنر رو به افول نهاده است و کمتر شاهد آثار فاخر هستیم.

یکی از فیلم‌هایی که در دوران پُر فروغِ پیشین، به فارسی دوبله شده، فیلم برادران کارامازوف (1969)، ساخته‌ی سینماگر شهیر روس "ایوان پیری‌یِف" است؛ به مدیریت-دوبلاژِ ابوالحسن تهامی.


تصاویر زیر: دو نمونه از پوسترهای فیلم

پوستر فیلم برادران کارامازوف

پوستر فیلم برادران کارامازوف


این فیلم، اقتباس سینمایی محبوبی‌ بوده است در روسیه از رُمان سترگِ فئودور داستایفسکی. شهرتش به هنگام اکران در روسیه، هم بخاطر مزدوج بودنِ کارگردان (پیری‌یِف) با ستاره‌ی جوانی که نقش گروشنکا را بازی می‌کرد (لیونِلّا پیری‌یِوا) بود و هم بخاطر فوت ناگهانی این کارگردان به هنگام فیلمبرداری بخش سوّمِ فیلم؛ که باعث شد این بخش را دو تن دیگر (کیریل لاوروف و میخائیل اولیانوف) تکمیل کنند. البته این اثر، شهرتی بین‌المللی هم دارد و نامزد اسکار بهترین فیلم غیر-انگلیسی‌زبانِ سال 1969 بوده است [که در رقابت با "زد"ِ کوستا گاوراس، جایزه‌ی اسکار را بدو وامیگذارد].


تصویر زیر: نمایی از فیلم برادران کارامازوف (آلیوشا، کاترینا و گروشنکا)

نمایی از فیلم برادران کارامازوف


دوستانی که اصل رُمان را [به ترجمه‌ی صالح حسینی] خوانده‌اند، بی‌شک این جدل زنانه را در یاد دارند -> مجلسی که آلیوشا پیغام برادرش دمیتری را برای نامزدش کاترینا ایوانووْنا آورده است: «به من گفت تعظیم‌ات کنم ـ و بگویم که دیگر نمی‌آید ـ امّا تعظیم‌ات می‌کند». کاترینا امیدوارانه می‌کوشد تعبیری دلخواه از پیغام ِ دمیتری داشته باشد؛ ولی آلیوشا او را از رابطه‌ی دمیتری و گروشنکا می‌آگاهاند و از قصدِ دمیتری برای ازدواج با آن زن. کاترینا با خنده‌ای عصبی می‌گوید: «از من داشته باش که با او عروسی نخواهد کرد». اینجاست که پرده‌ها بالا می‌رود و متوجه می‌شویم این دو زن، پیش از آمدنِ آلیوشا، با هم توافقی داشته‌اند ... کاترینا مهربانانه سه‌بار دستِ گروشنکا را می‌بوسد و گروشنکا هم متقابلاً قصد بوسیدنِ دست کاترینا را میکند: «دوشیزه بانوی عزیز، دستت را می‌گیرم و همانطور که تو دست مرا بوسیدی، من هم دست تو را می‌بوسم. تو دست مرا سه‌بار بوسیدی، امّا من باید سه‌هزار بار دستت را ببوسم تا با هم مساوی شویم»... خواننده‌ی مردد گمان می‌برد که این دو، همه چیز را بین خود حل و فصل کرده‌اند ... ولی ... .


تصویر زیر: نمایی از فیلم برادران کارامازوف (کاترینا در حال بوسیدنِ دست گروشنکا)

نمایی از فیلم برادران کارامازوف

نمایی از فیلم برادران کارامازوف

در نسخه‌ی دوبله‌ی فارسی، این سکانس از فیلم، با زیبایی و تبحر هرچه تمامتر توسط صداپیشگان زنده‌یادان ژاله کاظمی (به جای لیونِلّا پیری‌یِوا - در نقش گروشنکا) و فهیمه راستکار (به جای اِسوِتلانا کورکوشکو - در نقش کاترینا) در استودیو شهابِ تهران اجرا و بازی شده است. این سکانس را برای دانلود و تماشا در نماشا قرار داده‌ام.