وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

معماری در سینما (13) : هیولا در هزارتو ــ معماری در فیلم درخشش


دکتر یوهانی پالاسما (+)، معمار نامدار فنلاندی، در سال 2001 کتابی با عنوان «معماریِ تصویر: فضای وجودی در سینما» نگاشته که توسط آقای علی ابهری به فارسی هم برگردانده شده است. 


یوهانی پالاسماکتاب معماری تصویر


از مقالات عالیِ این کتاب، یکی هم مقاله‌ای با عنوانِ "هیولا در هزارتو"ست که به بررسی معماری در فیلم درخشش (1980) ساخته‌ی استنلی کوبریک می‌پردازد.



فیلم درخشش برای دوستداران سینما ــ و به ویژه علاقمندانِ ژانر وحشت ــ یک فیلم ماندگار و کلاسیک است؛ فیلمی که بر پایه‌ی رُمان پرفروش استیفن کینگ ساخته شد و روایتگرِ به جنون رسیدنِ یک نویسنده در هتلی خالی از سکنه و خدمه است. مشهور است که جرقه‌ی نگارش این رُمان در ذهن کینگ، با اقامتش در هتل استنلی (+)، در پایِ کوهستان راکیِ کلرادو، زده شد. نام هتل در رُمان، به هتل اُوِرلوک تغییر داده شد. کوبریک امّا حجم خارجی هتل را در فیلم‌اش از اقامتگاه کوهستانی تیمبرلاین (+)، واقع در دامنه‌ی کوهستانِ هود در اورِگان، الگوبرداری نمود.



کوبریک، در اقتباس سینمایی‌اش، تغییرات مهمی در رُمان کینگ داد و ترس را به شیوه‌ای مؤثرتر در ساختار و استعاره‌های معماری تعبیه نمود. مثلاً هزارتویِ شمشادی در فیلم، نقشی مؤثرتر نسبت به رُمان دارد و یادآور زندانِ هزارتویی می‌شود که دِدالوس، معمار کرِتی، برای در بند کردنِ مینوتور ساخته بود. دکور این هزارتوی غول‌آسای گیاهی در فیلم، در محوطه‌ی قدیمی کمپانی مترو گلدوین مایر در بورهام‌وود ساخته شد ... .


تصویر زیر: از تصاویر مقاله‌ی "هیولا در هزارتو" ــ نوشته‌ی یوهانی پالاسما ــ
پلانِ بالایی، متعلق به دکور واقعی فیلمبرداری در صحنه‌های هزارتوـست


نماهایی از هزارتو در فیلم درخشش (1980)


به تازگی خانم مریم وقارلاهیجانی (دانشجوی کارگردانی سینما در دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر)، مستندی درباره‌ی نقش معماری در فیلم درخشش ساخته‌اند که در بخشی از آن، از مقاله‌ی "هیولا در هزارتو"ی پالاسما استفاده شده است. این بخش را در تماشا و نماشا قرار داده‌ام.





لاله سیاه



مدتی پیش، یکی از دوستانِ سینمایی در محفلی، این بحث جالب را مطرح کرد که از داستانِ "لاله‌ی سیاه" اثر الکساندر دوما، هیچ اقتباس سینماییِ معروفی در دست نیست؛ و آن لاله‌ی سیاه (1964) (+) هم که "آلن دلون" بازی کرده، صرفاً دارای یک تشابه اسمی با اثر دوماـست و به کلی داستان دیگری دارد. 

داستانِ "لاله‌ی سیاه" به روایت آن دوستِ سینمایی:

«لاله‌ی سیاه، آمیخته‌ای از یک داستان غیر واقعی و حوادث بسیار مهم تاریخی است. درباره‌ی مسابقه‌ای‌ست که شهرداری هارلم ترتیب داده است؛ به این شکل که هرکس بتواند تا موعد مقرر، لاله‌ی سیاهی را پرورش دهد برنده‌ی جایزه‌ی 100،000 گیلدری خواهد شد. در این میان، دکتر جوان "کورنلیوس ون‌بارلی" در حال پرورش لاله‌اش هست، غافل از اینکه همسایه‌ی بدجنس او "باکستل" نیز در صدد انجام همین کار است و چون توانایی آنرا ندارد قصد دارد لاله‌ی دکتر را بدزدد. این داستانِ خیالی مصادف است با یکی از فاجعه‌بار-ترین حوادث تاریخ هلند، یعنی به دار آویخته شدن "یوهان د ویت" نخست وزیر هلند و برادرش توسط اوباش بدون آنکه حتی در دادگاه محاکمه شوند.

دکتر "کورنلیوس" از همه‌جا بی‌خبر گرفتار توطئه‌ای که همسایه‌اش "باکستل" برایش طرح کرده می‌شود و به عنوان زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد می‌گردد. اما او در زندان نیز دست از پرورش دادن لاله‌اش بر‌نمی‌دارد و با کمک "رزا"، دختر جوانِ رئیس زندان که به صورت مخفیانه و بدون آگاهی پدرش به دیدنش می‌رود، تمام سعی‌اش را برای بزرگ کردن لاله‌اش می‌کند و این تازه شروع حوادث بعدی است ...».


کنجکاو شده بودم و در اینترنت جست‌وجویی کردم. متوجه شدم که یک انیمیشن سینماییِ متوسط (و نه عالی) در سال 1988 توسط کمپانی "بوربَنک" استرالیا از روی داستانِ "لاله‌ی سیاهِ" الکساندر دوما ساخته شده که تقریباً به خط روایی داستان، وفادار بوده است [نکـ IMDb]. در این فیلمِ کارتونی، شخصیت‌های "وان‌بیرل" (پرورش‌دهنده‌ی لاله‌ی سیاه)، "باکستل" (همسایه‌ی بد-دل)، "کورنلیوس دیوایت" (سیاستمدار نگون‌بخت)، "کراکه" (خدمتکار و پیکِ دیوایت)، "گریفوس" (زندان‌بان) و "رُزا" (دختر زندان‌بان) به مانندِ داستان اصلی وجود دارند؛ ولی در عوض از "جان دیوایت" (برادر کورنلیوس) و "پرنس اورانژ" (حکمران هلند) و "وان هری‌سن" یا وان سیستِنس (سرپرست گُلکارهای هارلم) نشانی نمی‌بینیم. همین‌طور به مقتضای داستان‌گویی برای کودکان، یک گربه (در خانه‌ی باکستل) و دو موشِ چاق و لاغر (در خانه‌ی وان‌بیرل) به کارتون افزوده شده‌اند!


پوستر انیمیشن لاله ی سیاه (1988)


ملاقات‌های پنهانیِ "وان‌بیرل" با "رُزا" در زندان و مراقبت‌ از پیازهای سه‌گانه‌ی لاله‌ی سیاه [که در نهایت، یکی از سه‌تا به ثمر می‌رسد]؛ و نیز طرح دوستی‌ریختنِ "باکستل" با "گریفوس" و دزدیدن لاله‌ی سیاه از اتاقِ "رُزا"؛ و پیدا شدنِ نامه‌ی "دیوایت" ــ که سند بی‌گناهی "وان‌بیرل" بوده است، عیناً مانندِ داستان اصلی در این کارتون به تصویر درمی‌آید. ولی فصل نهاییِ داستان که صد-هزار سکه جایزه در جشن لاله‌ها (15 ماهِ مهِ 1673 در هارلم) نصیبِ "وان‌بیرل" و "رُزا" می‌شود با پیش‌درآمدی متفاوت به تصویر کشیده شده است.

بخش‌هایی از این فیلم کارتونی را انتخاب کرده‌ام و با موسیقیِ متن-اش که ساخته‌ی ویولونیست و آهنگساز نامدار استرالیایی "ویلفرد لِمان" (+) است در نماشا و فورشیرد قرار داده‌ام.


عکس زیر: ویلفرد لِمان در سال 1963. عکس از آرشیو ABC

ویلفرد لمان


 

تلخیص‌شده‌ی داستان لاله‌ی سیاه را 25 سال پیش خوانده بودم. این‌بار که به خانه‌ی پدری رفته بودم آن را در کتابخانه یافتم و از نو خواندم؛ در صفحه‌ی پایانی‌اش این جمله‌ی زیبا چشم‌ام را نواخت: «آنهایی که رنج زیادی کشیده‌اند، این حق را دارند که شاد باشند».


روی جلد کتاب لاله ی سیاه. اثر الکساندر دوما

کتاب لاله ی سیاه

کتاب لاله ی سیاه