امروز بطور اتفاقی در اینترنت، چشمم افتاد به دو شماره از داستانهای مصوّر شرلوک هولمز:
دریافت شمارهی اوّل دریافت شمارهی دوّم


نکتهی جالب برایم، این بود که این مجموعه بصورت کاغذی در ایران چاپ نشده است؛ بلکه شخص علاقهمندی به نام آقای جابریفرد، نسخهی اسکنشدهی انگلیسی آنها را از اینترنت دانلود کرده و سپس خودش اقدام به ترجمه و انتشار رایگانِ نسخهی PDF برگردانِ فارسی در اینترنت کرده است! اجرکم عندالله!

برای منی که کودکی و نوجوانیام در یکی از شهرهای کوچکِ ایران سپری شد، آنهم در دههی 1360 شمسی، کتابهای کمیکاستریپ یا داستان مصوّر از شخصیتهای آشنای کارتونی و سینمایی، حکم یک گنج را داشت. طوری بود که هر موقع فامیل و آشنایی از ینگهی دنیا و آنورِ آب به وطن میآمد و بچههایی همسنـوـسال من داشتند، تمام تلاشم را میکردم تا در فرصتهای دیدـوـبازدید، از مجلات و کتابهای کمیکاستریپِ فرزندانشان بر گنجینهی خود بیافزایم!
در این فکر بودم که آیا من هم قبل از اینکه این نسخههای کاغذیِ عهد نوجوانیْ به کلی پوسیده شوند، باید آنها را اسکن کنم و یک PDF از هر کدام بسازم؟ کاش وقت و توانِ ترجمه و انتشارـشان را مثل آقای جابریفرد داشتم! ذیلاً تصاویری نمونهوار از سه دُردانهی آن گنجینه را تقدیم میدارم:
1- اوّلی، کتاب کمیابیست از شرکت هانا-باربرا که در سال 1968 بصورت ماهانه به آلمانی چاپ میشد و روی جلدش مزیّن به عنوان و تصویری از کارتون "فلینستونها" یا همان "عصر حجر" خودمان است؛ شامل چند داستانِ مصوّر از خانوادهی فلینستون و چند داستانِ مستقل از دیگر شخصیتهای مشهور کارتونیِ "هانا-باربرا" مثل:
هاکلبریهاوند، یوگی خرسه و تاپکت (گربهی استثنایی).






2- دوّمی، یک شماره از داستانهای مصوّر وودی وودپکر یا همان "دارکوب زبله"ی خودمان است که در سال 1975 توسط شرکت والتر لنتس بصورت ماهیانه چاپ میشد.



3- و سوّمی، یک شماره از کمیکاستریپهای جنگهای ستارهای یا به قولِ معروف "جنگ ستارگان" از سری کمیکهای ماروِل است که با همکاری شرکت فیلمسازی فاکس قرن بیستم در سال 1977 بصورت ماهانه چاپ میشد.



من اگر مشغلهی زندگی و غمِ نان نبود، بخش عمدهای از لحظاتم را به کتابخوانی و دیدنِ فیلمهای کلاسیک و هنری میگذراندم.
تصاویر زیر را از فیلمی که اخیراً دیدهام فرشتهی آبی (1930) [+] جدا کردهام. اثری عالی از یوزف فون اشترنبرگ بر اساس رُمانی از هاینریش مان [در ایران هم ترجمه شده توسط آقای محمود حدادی].
این فیلم، یکی از اوّلین فیلمهای ناطق سینمای آلمان است که باعث شهرت مارلنه دیتریش (بازیگر نقش لولا ـ زن سبکسر خوانندهی کاباره) شد. بازی امیل یانینگز هم (در نقش پروفسور راث ـ معلم سختگیر دبیرستان) فوقالعاده است و به قول ژرژ سادول "نمایشی بینظیر است از تباهی انسانی شریف".
ظاهراً آقای حدادی که اصل رُمان را در سال 1373 از آلمانی به فارسی برگرداندهاند [منتشره توسط نشر آویشن]، خودشان استادیار دانشگاه شهید بهشتی هستند. علاقهمند شدهام تا این ترجمه را هم بیابم و بخوانم.

فضای اکسپرسیونیستیِ محلهی کابارهی "فرشتهی آبی"


---------------------------------------------
پروفسور "راث" ـ تحقیرـشده توسط دانشآموزانی که تا دیروز مورد عتاب-اش بودند

---------------------------------------------
ازدواج نامبارکی که ظرف 5سال [از 1924 تا 1929 ـ آنطور که در فیلم تأکید میشود]، پروفسور "راث" را تبدیل به "اونراث" [در آلمانی به معنی گَند و آشغال] میکند: از معلمی تا دلقکی!

من آدم فوتبالییی نیستم. ولی بعضی خاطرات خوش با فوتبال دارم که مرورشان شادی به قلبم میآورد. یکی از آنها، پانزدهمین دورهی جام جهانی فوتبال در آمریکاـست که برمیگردد به تابستانِ سال 1994 میلادی ـ تیرماه 1373 شمسی.


یکی از نوستالژیهای من و بسیاری از همنسلان-ام از آغازینسالهای دههی 70، همین جام جهانی است. خاطرمان نمیرود رویدادهایش که نقل محافلِ آن دوران بود: مثبت اعلامشدنِ تستِ دوپینگِ مارادونا و متعاقباً محرومیتاش، شادیهای روماریو و بِبِتو بعد از گل زدن به هلند و انجام رقصِ بچهبغل [بِبِتو در حین بازیها صاحب یک فرزند پسر شده بود]، پنالتی خرابکردنِ روبرتو باجو در بازی فینال و اشکریختنهایش ....






امشب گشتم در آرشیو کاستهای ویدئوی قدیمی-ام، مگر نشانی از آن جام ِ خاطرهانگیز بیابم. و سرانجام چیزکی یافتم: فینال جام جهانی 94 (بین ایتالیا و برزیل) در ضربات پنالتی؛ با همان گزارش 24 سال پیش تلویزیون ایران، با صدای هادی (کیومرث) صالحنیا.



هادی صالحنیا (نفر دوّم از چپ)، گزارشگر بازی فینال جام جهانی 94؛ در کنار بهرام شفیع، عباس بهروان و جهانگیر کوثری

تماشای فیلم در آپارات