
امروز، دل و دماغی پیدا کردم تا از روی یکی از کاستهای بتاماکسِ عهد کودکی، دوبلهی قدیمیِ سه اپیزود از مجموعه کارتونهای تام و جری را روی ویدئوهای باکیفیتتری که از اینترنت گرفتم، صداگذاری و سینک کنم [ظاهراً اولینباری باشد که این کارتونها با دوبلهی قدیمی در اینترنت قرار میگیرد].
هر سه اپیزود متعلق است به عصر طلاییِ انیمیشنهای تام و جری در اواخر دههی 1940. همان زمانیکه انیماتورهای نابغه ویلیام هانا و جوزف باربرا در واحد انیمیشنسازی مترو گُلدوین مایر مشغول کارگردانیِ این مجموعه بودند. تهیهکنندگی هر سه اپیزود را فِرد کویمبی بر عهده داشته و امتیاز هر سه در سایت IMDb بالای 7.5 است.

ویلیام هانا و جوزف باربرا، خالقانِ تام و جری در مترو گلدوین مایر

چند نکته که برایم جالب بود ــ در این تماشای مجدد پس از 30سال:
ــ تنها قسمتی که میانِ این سه اپیزود [در نسخههای اصلی]، دیالوگ داشته، صلح ناپایدار (1948) بوده است؛ و کل دیالوگهایی که به فارسی در دو اپیزودِ دیگر گفته شده، ابتکار دوبلورهای ایرانی بوده است؛ و چقدر هم شیرین و بجا!
ــ اپیزودی که عنوان انگلیسی-اش Tennis Chumps است یک "جناس" جالب دارد: اگر میگفت "Champs" میشد "قهرمانان" ؛ ولی حال که نوشته است "Chumps" باید ترجمه-اش کنیم "مشنگها" یا "گُندهلاتها"!

تقدیم به بچههای دیروز:

اپیزود اوّل: صیدِ گربه ــ مشخصات در IMDb
Cat Fishin'
محصول 1947 ــ تماشا در آپارات


اپیزود دوّم: صلح ناپایدار ــ مشخصات در IMDb
The Truce Hurts
محصول 1948 ــ تماشا در آپارات


اپیزود سوّم: گُندهلاتهای تنیس ــ مشخصات در IMDb
Tennis Chumps
محصول 1949 ــ تماشا در آپارات
در این پاییز که رو به افول است، در معدود ساعاتِ سیاحت، دیدنِ تندیس زاوِن قوکاسیان در میدان جُلفای اصفهان برایم بس شوقانگیز است! پیش ازین، سراغ نداشتم که یک میدان و فضای شهری را در ایران مزیّن به تندیس یک "منتقد سینما" کرده باشند. دست اصفهانیها درد نکند که همیشه پیشرو هستند!
تندیس زاون، همزمان با سیو یکمین جشنوارهی بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان در شهریورـماهِ امسال رونمایی شد ــ تندیسی که با "لبخندِ معروفِ زاون" بر دلنشینی این میدانِ کوچک میافزاید و صمیمیتِ و صفای فضا و حالِ خوبِ بازدیدکنندگانْ را دوچندان میکند!
تندیس زاون در میدای جُلفای اصفهان
عکسها از: نگارنده
[عکس پانورامای اوّل، با کلیکْ بزرگنمایی دارد]






همزمان با رونمایی از این تندیس، در گالری یکِ موزهی هنرهای معاصر اصفهان، نمایشگاهی از پوسترهای قدیمی آرشیو شخصیِ زاون قوکاسیان برپا بود. 13شهریورـماه که برای انجام کاری به اصفهان رفته بودم، فرصتی دست داد تا از آن بازدید کنم: نمایشگاهی با عنوانِ "به زمانِ زاون".
مهدی تمیزی، مدیر موزهی هنرهای معاصر اصفهان، معرفیِ نمایشگاه را با این کلام شیوا آغازیده بود:
در زمانهای که زاون قوکاسیان میزیست، قصهها و رنگها در سینما جور دیگری بود. انگار تعریف و بازخوانیِ فیلم از زبانِ زاون، زاویهای پنهان و فراموششده بود که میشد پابهپای زاون کشفاش کرد. بیان و نگاهِ زاون به سینما عاشقانه بود. چندان که تا آخر عمر نیز با همین دردانه عشقاش زیست و عاشقی کرد ....


برخی از پوسترهای به نمایشدرآمده، همانطور که آقای تمیزی اشاره داشتند، از تکنیکهای ابتدایی چاپ برای نشر بهره بردهاند و نخستین فرایندهای هنر گرافیک را نشان میدهند.
در اینجا عکس یکسری ازین پوسترها را تقدیم دوستان میدارم. عکسها همه از نگارنده است و با کلیکْ بزرگنمایی دارند:
پوستر آخری، متعلق است به فیلم سفر (1351) ــ ساختهی "بهرام بیضایی". زاون، "بیضایی" را "ایرانیترین فیلمساز ایرانی" و آثارش را کمال مطلوبِ خود میخواند؛ و دو کتاب دربارهی این فیلمساز تألیف نموده است: "گفتوـگو با بهرام بیضایی" و "مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی". کتاب اوّلی (گفتوـگو) بصورت PDF در اینترنت موجود و قابل دانلود است؛ ولی ردّی از کتاب دوّم (مجموعه مقالات) نیافتم. بنابراین با عکسبرداری از آن، بخشهایی را بصورت PDF در اینجا گذاشتم.

---------------------------------------
پینوشت:
فیلم کوتاه سفر (1351) از تحسینشدهترین آثار سینمایی بیضایی است. روایتیست از آئین مقدّسِ سفر و جستوـجو: بچههایی [که تمثیلی از معصومیت اولیهی بزرگسالان هستند] در جستجوی امنیتـند در فضایی تهدیدکننده و مرگبار. این فیلم ــ با تدوینی برآمده از اندیشههای شمیم بهار ــ موفق شد جایزهی مخصوص مجسمهی طلایی هفتمین فستیوال جهانی فیلمهای کودکان و نوجوانان تهران (10 تا 20 آبانماه 1351) را از آنِ خود کند؛ و نیز برندهی جایزهی دوّم (مدال نقره) از فستیوال فیلم مسکو شود. علاقمندان میتوانند این فیلم را بطور کامل از دراپباکس دریافت و دانلود نمایند [اگر به جای دانلود، قصد تماشای آنلاین دارید، بیش از 15 دقیقه نمایش داده نمیشود].

شب یلدا داره نزدیک میشه. یادش بخیر، تو 18-20 سالگی ــ که این شبها رو با فامیل و دوستان، دلخوشتر از حالا جشن میگرفتیم ــ چقدر با ترانههای هوشمند عقیلی مجلسمون گرم میشد؛ چقدر خاطره دارم از ترانهی "دریا"ش. کاش زنده باشم و روزی رو ببینم که "عقیلی" برگشته به ایران؛ و یه شب یلدا که داره میخونه، با همسر و دخترم برم کنسرتش یا دستکم اجراشو توی تلویزیون ملی ببینم ... ای داد که اینها شده آرزومون تو این دیارِ ماتمزده ....
رفتم بسوی دریا / بسوی موج و ساحل / اونجایی که دو تا دل / عشق خدایی داشتند / از غم رهایی داشتند ...
دریا همون دریا بود / شنها همون شنها بود / موج و غروب دریا، مثل گذشتهها بود / امّا فقط یاد تو بجای تو اونجا بود ...