زیرنویسگذاری فیلم در ایران، عمدتاً به اواخر سالهای 1378 یا 1379 شمسی برمیگردد. دوران به عرصه آمدن VCD فیلمها و کارتونها با زیرنویس هارد-ساب فارسی، همین سالها بود ــ دورانی قبل از DVD!
یک کار اختصاصی از آن سالها، تقدیم دوستان میدارم از آرشیو خودم:
Alice in Wonderland - 1951
آلیس در سرزمین عجایب (۱۹۵۱)، اثر والت دیزنی

این نسخه، خاص است برای اینکه جزو اولین VCDهای منتشره از این کارتون در بازار ایران با زیرنویس فارسی است ــ از اواخر دههی ۱۳۷۰ خورشیدی!
در ایامی که هنوز پسوند مستقل srt برای زیرنویس، برایمان ناآشنا بود و در ایران فراگیر نشده بود؛ ترجمه و زیرنویس فارسی این کارتون، اولین زیرنویس فارسی عالی برای این اثر بود که دیدهام؛ و همچنان بر زیرنویسهای جدیدِ آن، به لحاظ صحت و بلاغتِ ترجمه، برتری دارد! (به گمانم توسط یک مترجم حرفهای، بصورت شنیداری ترجمه و زیرنویس شده باشد)
روی دو حلقه VCD (با پسوند DAT با حجم حدود 400 مگابایت برای هر کدام) بود، که تبدیل به mp4 و در گوگلدرایو بارگذاری کردم:
لینک دریافت کارتون آلیس در سرزمین عجایب (1951)، نسخۀ VCD با زیرنویس فارسی هاردساب (دیسک شمارۀ 1)
لینک دریافت کارتون آلیس در سرزمین عجایب (1951)، نسخۀ VCD با زیرنویس فارسی هاردساب (دیسک شمارۀ 2)

خیلی کوچک بودم که این کارتون، اونم خیلی کم، از تلویزیون پخش میشد: روبارب، یک سگ سبز رنگ شیرینعقل!
یادمه که یه صدای شیک و گرم روی متن این کارتون صحبت میکرد: فکر کنم صادق ماهرو بود.

من پخش مجموعه انیمیشنهای کوتاهِ «روبارب» (1974) را در تلویزیون ایران، با صدای زندهیاد صادق ماهرو به جای راوی (ریچارد برایرز) در یاد داشتم؛
ولی فقط بعدها بود که دانستم سازندۀ این مجموعۀ کارتونی، یکی از استادان بزرگ انیمیشن، باب گادفری، بوده است!
باب گادفری، انیماتور شهیر انگلیسی، را بیشتر بخاطر طنز گزنده و آنارشی در آثارش میشناسند. او در سال 1975 برای انیمیشن «بزرگ» (+)، برندۀ جایزۀ اسکار و جایزۀ آکادمی فیلم بریتانیا شد؛ و در سال 1979 هم برای انیمیشن «عروسک رویایی» (+) (بهاتفاق زلاتکو گرگیچ از یوگسلاوی) نامزد جایزۀ اسکار شد.

چندی پیش، کل مجموعۀ روبارب (1974) بصورت زبان اصلی و با کیفیت بالای تصویر، توسط کاربران گروه تلگرامی «مدیا سورس» در اینجا به اشتراک گذاشته شد. اشارهای هم همانجا به دوبله و پخش مجدد این مجموعه با صدای علیرضا شایگان در اواخر دهه 1370 از شبکۀ دوم سیما داشتند؛ که چون خاطرهای از آن ندارم، برایم صحت و سُقم-اش قابل تأیید نیست.
قسمت اول این مجموعه، با عنوان «وقتی روبارب منقار ساخت»، را در آپارات بارگذاری کردهام.
به دنبال این بودم که با هوش مصنوعی، سریعاً زیرنویس فارسی آن را هم تدارک ببینم؛ ولی نتیجۀ کار، برایم رضایتبخش نشد؛ و بهتر دیدم گفتار متن این انیمیشن را بصورت خلاصه و روایی بیاورم:

[روبارب، سگ بازیگوش و خیالپرداز، در خانهای زندگی میکرد که باغی آفتابی و پر از چیزهای جالب داشت؛ از درختان و زنبورها گرفته تا سوراخهایی که دوست داشت استخوانهایش را آنجا پنهان کند. او عاشق بو کشیدن چیزهای خوشبو و دویدن دنبال هرچیز جهندهای بود.
روبارب بیشتر عمرش را به خوردن وسایل خانه مثل صندلیها و کفش و فرش و حتی امتحانکردن درخت باغ گذرانده بود! با این حال، همیشه آرزوی خوردن کشهای لاستیکی (*) را داشت؛ کشهایی که پرندههای باغ خیلی راحت آنها را پیدا میکردند و میخوردند. هر وقت روبارب از آنها میپرسید چطور موفق میشوند، پرندهها فقط بال میزدند و به هوا پرواز میکردند.
یک روز از پشت پرده دید یک کلاغ فربه با منقار بزرگی، یک کش لاستیکی ضخیم را با منقارش از دل خاک بیرون آورد. روبارب فکر کرد راز موفقیت پرندهها همان منقاری است که دارند. اما یک سگ چطور میتواند منقار داشته باشد؟
روبارب تصمیم گرفت با پرندهها بیشتر آشنا شود؛ برای همین، خودش را به شکل یک تکه نان بزرگ درآورد و ساعتها بیحرکت وسط باغ دراز کشید تا پرندهها نزدیکش بیایند. نقشهاش گرفت و کلی پرنده دورش جمع شدند. او از این فرصت استفاده کرد و رفتارشان را خوب زیر نظر گرفت و فهمید پرندهها با تکان دادن بالهایشان، بالا میپرند و پرواز میکنند.
بعد از این کشف، روبارب قانع شد که اگر بخواهد به کشهای لاستیکی برسد، باید تلاش کند مثل پرندهها پرواز کند. پس شبها روی ساختن دستگاه پروازش کار کرد؛ وسیلهای با بال، فنر و یک منقار زرد پلاستیکی بزرگ! صبح روز بعد، روبارب با هیجان تجهیزاتش را آماده کرد و روی تاب نشست تا پرواز آزمایشیاش را شروع کند. صدای هواپیما را درآورد و خودش را بالا کشید و درست همان لحظه که فکر کرد تنها سگیست که به آسمان نزدیک شده، یادش رفت بالهای خودش را تکان بدهد؛ برای همین ناگهان سقوط کرد و منقار بزرگش در چمنها گیر کرد.
در حالی که روبارب هنوز وسط چمنها گیر کرده بود، پرندهها از راه رسیدند و حتی گربه چاق همسایه به او خندید. روبارب با خودش فکر کرد: "پرندهها منقار دارند و من هم حالا یک منقار دارم؛ هرچند منقار من پلاستیکی است!"
در پایان، روبارب قانع شد که هر چیزی را اگر واقعاً بخواهی، میتوانی بسازی ــ حتی اگر شبیه پرندهها نشوی! و اینگونه، ماجرای تلاش او برای "منقاردار شدن" و پرواز مثل پرندهها به پایان رسید.]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
⁎ کشهای لاستیکی (در گفتار اصلی کارتون: rubber bands) همان کرمهای خاکی است که در ذهن خیالباف روبارب به این صورتِ بامزه تصور میشود.
روبارب ـ قسمت اول
جنگ شده مسافر، و دو روز است اینترنت بینالملل هم بر رویمان قطع شده است!
امروز از آن مرد خردمند به یادم آمد، در هزار سال پیش:
ستیزه به جایی رساند سخن / که ویران کند خانمان کهن
...
دلم گرفته بود،
این موسیقی از آلبوم «مارکو پولو»ی انیو موریکونه را داشتم گوش میدادم:
La Leggenda Della Grande Muraglia.https://dl.vmusic.ir/old/Soundtrack/Ennio%20Morricone%20-%20La%20Leggenda%20Della%20Grande%20Muraglia%20[www.vmusic.ir].zip
این موسیقی را در آن عهد کودکی، در یک برنامهی تلویزیونی که داستان زندگی پیامبران را بصورت مجالس نقاشیشده روایت میکرد، روی تصاویر و زیر صدای راوی میشنیدم. خاطرم هست، غروبهای دههی شصت پخش میشد؛ آنموقع هم ایام جنگ بود! درس و مشقهای فردایمان را که میخواندیم و مینوشتیم، اجازه داشتیم برویم در کوچه با بچههای همسایه بازی کنیم ولی باید قبل از تاریک شدن هوا هم برمیگشتیم خانه. و هر غروب که برمیگشتم، در آن گرگومیش فضا و قرین صدای اذان، این موسیقی هم انباز لحظاتم میشد...
سالها بعد، همین موسیقی دلیلی شد بر جستجوی دوبارهام و باز یافتنات ...
الان هم که دلم گرفته بود، شنیدنش یادت را به ذهنم آورد و کمی سبک شدم از بودنت.
خاطرت هست مسافر؟
که این موسیقی روایت عشق بود و خدایی که در این نزدیکیست.
تا در آن روز رستاخیز، دل قوی داریم و بگوییماش: خدایا این آنچه بود که توانستیم باشیم! هیچ اگر نبود، این سرفرازی به «عشق» بود و ماندن بر آن عهد دیرین!