وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

تاریخ‌شناسی، نه تاریخ‌پرستی


«نوستالژی‌بازی و تاریخ‌پرستی آفت جامعه‌ای‌ست که امروزِ زیبا ندارد و در اعصار غبار گرفته، پیِ آبرو و اعتباری برای خود می‌گردد. در چنین جامعه‌ای طرح هر پرسشی درباره‌ی تاریخ کهن و چهره‌هایش باعث دندان نشان دادن متصدیان قبرستان‌های کهنه می‌شود. شکوهِ تاریخ، دلیل پُز دادن مردم هیچ سرزمینی نبوده و یک مصری، یا یونانی و چینی خود را به تاریخ کهنش ــ که گاه عمری درازتر از تاریخ ما دارد ــ غَرّه نمی‌داند. شناخت درست تاریخ و چهره‌هایش به ما می‌آموزد هیچ خوب و بد مطلقی وجود ندارد ...».


متن بالا، بخشی از یک گفتار خردمندانه است؛ از صفحه‌ی اینستاگرام "یغما گلرویی". البته ممکن است میان مصری‌ها و یونانی‌ها هم تاریخ‌پرستانِ عقب‌مانده‌ای باشند؛ به نظرم، فقط مردم چین توانسته‌اند با تلاش و پشتکار ستودنی، تاریخ باستانی خود را با"امروزِ زیبا"یشان پیوند زنند. 

خواب دیدم ...


از او پرسیدم چه وقت به دیدنم خواهد آمد؟

گفت: هنگامی که خورشید سرخ در آسمان سفر میکند آیا منتظرم میمانی؟

به نشان موافقت سرم را تکان دادم.

گفت: صد سال منتظرم بمان! صد سال در کنار قبرم بنشین و منتظر بمان! بی شک دوباره به دیدنت خواهم آمد.

گفتم که منتظر خواهم ماند. در آن هنگام تصویر من که به وضوح در چشمان سیاه شبقش منعکس شده بود شروع به محو شدن کرد ... او مُرده بود.

او را در باغی دفن کردم؛ به همان شیوه ای که میخواست. روی بخشی از خزه ها نشستم؛ با این فکر که صد سال به این شکل منتظر خواهم ماند ...

خورشید سرخ، غروب کرد و من عدد یک را شمردم. پس از مدتی، خورشید روشنِ سرخ، دوباره طلوع کرد و بعد به آرامی غروب کرد. و من عدد دو را شمردم ...

نمیدانم تا کنون چند خورشید سرخ را دیده و شمرده ام؛ خورشیدهای سرخی که همه و همه از بالای سر من گذر کردند، ولی هنوز صدمین سال از راه نرسیده بود. با خود فکر کردم، که او حتماً مرا فریب داده است ...

سپس ساقه ای آبی رنگ از زیر سنگی که بر قبرش بود بیرون زد و به طرف من آمد. همچنان که نگاهش میکردم، بلند و بلندتر شد تا به بلندی سینه ی من در حالت نشسته رسید. لحظه ای بعد، غنچه ی کوچکی که سر آن در انتهای ساقه ی پُر پیچ و تاب کمی خم شده بود، گلبرگهای خود را به آرامی باز کرد. بوی سوسن سفید در مقابل بینی ام به بیرون جهید تا تمام وجودم را سرشار از خود کند. سرم را جلو بردم و گلبرگهای کمرنگ را که قطرات سرد شبنم از آنها فرو می افتاد بوسیدم. نگاهم به آسمان دوردست افتاد و تک ستاره ای که در آن سوسو میزد. و تنها در همان هنگام و برای اولین بار دانستم که صدمین سال از راه رسیده بود ...


(از داستان "ده شب رویابینی" نوشته "سوسِکی ناتسومه". در: داستانهای کوتاه ژاپنی. ترجمه: اشکان کاظمیان. نشر شورآفرین: 1393.  ص 183-184)



شکنندگی میراثِ معماری ونیز در برابر رطوبت و آلودگی های جوّی


افزایش رطوبت در بناهای سنگی و آجری شهر ونیز، منجر به تشدیدِ پدیده ی "تبلور نمک" در منافذ مصالح و آسیب بدان ها میشود. زیرزمین  بسیاری از بناهای تاریخی ونیز، از سنگ ایستری (Istrian stone) ساخته شده که گونه ای سنگ آهک متراکم با تخلخل بسیار کم است. این سنگهای ویژه، از "ایستریا" در کرواسی وارد میشدند؛ و چون گران قیمت و سنگین بودند، از آن ها فقط در زیرزمین بناها استفاده میکردند.

در دهه های اخیر، آب دریا اغلب از تراز زیرزمین بناها بالاتر آمده و در جداره ی ساختمانها ــ که از مصالح دیگری است ــ نفوذ کرده است. تلاشهای بسیاری شده تا تأثیر افزایش رطوبت، کاهش یابد؛ مثل استفاده از ضدرطوبت ها (عایق ها)ی  مکانیکی و شیمیایی و آزمایش هایی برای زدودن نمک ها از دیوار بناهای آجری و سازه های مرمرین. یکی از بناهای تاریخی ونیز که در مطالعات مربوط به اثر مخرب رطوبت و شوره زدگی قطعات سنگ مرمر مورد توجه بوده است، کلیسای قرن پانزدهمیِ "سَن ماریا دی میراکولی" (San Maria dei Miracoli) است. مطالعات نشان میدهد که به دلیل رطوبت صعودی، غلظت کلریدها و نیترات های محلول روی  جداره های فوقانی افزایش یافته، در حالیکه سولفات های  کم-محلول، در بخشهای پایینی ساختمان انباشته شده است. این نمک ها بطور پیوسته، باعث خوردگی سطوح سنگ مرمر میشود؛ بنابراین نمک زدایی این سطوح (جهت حفاظت) الزامی است.


تصویر بالا: کلیسای قرن پانزدهمیِ "سَن ماریا دی میراکولی" در ونیز


همچنین نفوذ آب در سردابه ی کلیسای "سَن مارک" (St. Mark's Basilica) در ونیز، و پوسیدگی  آجرها به دلیل پدیده ی "تبلور نمک" مورد بررسی کارشناسان بوده است. دیوارهای سردابه ی این کلیسا، زیر تراز متوسط آب دریا بوده و کاملاً با آب شور اشباع شده اند. در مرمت های میدانی (پس از زدودن نمک ها)،  استحکام بخشی جداره های آجری با ترکیبات "سیلیکات اتیل" و پلیمرهای ساخته شده از "سیلوکسان" (Siloxane)  مورد توصیه و اقدام بوده است.

آلودگی های جوّی در منطقه ی ونیز ــ هرچند که تقلیل یافته ــ همچنان عامل فرسایش میراث معماری این شهر است. افزایش  سریع صنعتی سازی و شهرنشینی در "مستر" (Mestre) و "مارگرا" (Marghera) [بندر و مجموعه ی پتروشیمی در شمال غربی تالاب ونیز] در اوایل دهه ی 1950 میلادی، به شدت بر میزان آلودگی های جوّی و مخصوصاً "دی اُکسید گوگرد" (SO2) افزود. در نتیجه ی این آلودگی، سازه های سنگی به قدمتِ چندین قرن، به سرعت رو به فرسایش و زوال گذاشتند. در طول دهه ی 1980 میلادی، با کنترل آلاینده های صنعتی در بندر مارگرا و  جایگزینی تدریجی سوخت متان با نفت در سیستم های حرارتی منطقه، انتشار آلودگی های جوّی نیز کاهش یافت. اما علیرغم کاهش آلاینده ی "دی اُکسید گوگرد"،  نرخ فرسایش سنگ ها کاهش نیافت؛ پدیده ای که کارشناسان، آنرا "اثر حافظه" می نامند.


فرسایش بناهای سنگی ونیز، عمدتاً ناشی از دگرگونیِ "کلسیت" (CaCO3) [جزء اصلی سنگ آهک] به سنگ گچ (CaSO4+2H2O) میباشد:

[CaCO3H2SO4 --> CaSO4 + H2O + CO2]

این روند فرسایشی، بیشتر در سنگ مرمر نگران کننده است تا سنگ ایستری (با تخلخل کمتر).


گفتار بالا، ترجمه ی بخشی از مقاله ای است که در صفحات 23-31 از مجلدِ 78 نشریه ی امریکاییِ "Chemical and engineering news" در سال 2000 به طبع رسیده؛ و با راهنمایی نگارنده، توسط  خانم ها "روژین" و "گلشید شیخ نیا" بصورت کامل ترجمه شده است.


دریافت PDF متن انگلیسی مقاله