وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

وجاهتِ زندگی

... مگر می توان یک لحظه بی عشق زندگی را دنبال کرد؟ "عشق" عادتی است که ترک آن، زندگی را از وجاهت می اندازد. او تا زنده است هرگز مجال نخواهد داد که زندگی-اش از وجاهت بیفتد. او در لحظه ی مرگ هم چشمش را خواهد گرداند، تا شاید دل به گرو یاری نهد و با عشقی تازه چشم فرو بندد؛ تا هم تابوتش و هم گورش بوی بهارنارنج بدهد و بوی عسل! او سراسر عمرش را یا فراغ کشیده است و یا سراغ گرفته است. 

(پرویز رجبی، مارمولک ها هم غصه می خورند، تهران: اختران، 1387، ص 87)

تس

 

«تس از خانواده ی دوربرویل»، عنوان رمانی ناتورالیستی است از "توماس هاردی".  

رمانی است ارجمند و در زمان ِ خود، پیشرو. شرحی است غمبار از زندگی یک زن؛ از بهاری که زود خزان می شود؛ و هم محکمه ای است برای دو مرد: یکی، پست-اندیش و اینجهانی؛ و آن دیگری، زیبا-اندیش و ایده-آلیست. هر دو مرد، در حق زن، ظلم روا میدارند؛ و البته ظلم دومی، فرساینده تر است.    

 

ترجمه ی فارسی این شاهکار ادبی را میتوانید از اینجا دریافت دارید. تلخیص شده ای از آن را هم [برای کسانی که وقت و حوصله ای اندک دارند] در اینجا نهاده ام. 

 

ممنوعیت کار شیعیان در ایران

خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر نیرومند دو تن از شاهان دوره ی سلجوقی در ایران بود. برایم جالب بود که در فصلی از کتاب مشهورش، به حکومتیان توصیه و سفارش دارد که از دادن شغل به غیر سنی-مذهبان و مخصوصاً شیعیان پرهیز کنند:

« دبیران خراسانی، حنفی مذهب یا شافعی مذهبِ پاکیزه باشند، نه دبیران و غلامان بدمذهبِ عراق به خویشتن راه دادندی. و ترکان نه هرگز روا داشتندی و یا رخصت دادندی که ایشان را شغل فرمایند؛ گفتندی "ایشان هم-مذهب دیلمان-اند و هواخواه ایشان. چون پای سخت کنند، کار بر ترکان به زیان آرند و مسلمانان را رنجها رسانند. دشمن، همان به که در میان ما نباشد". لاجرم، بی-آفت میزیستند. و اکنون کار به جایگاهی رسیده است که درگاه و دیوان از ایشان بسیار شده است؛ و در دنبال هر ترکی، دویست از ایشان میدوند [...] و ترکان از فساد ایشان آنگاه آگه شوند و سخن بنده به یادشان آید که دیوان از دبیران و متصرفان خراسانی خالی شود. و اگر کسی در آن روزگار (ایام شاهان پیشین) به خدمت ترکی آمدی به کدخدایی یا به فراشی یا به رکابداری، از او پرسیدندی که تو از کدام شهری و از کدام ولایتی و چه مذهب داری؛ اگر گفتی "حنفی یا شافعی-ام و از خراسان و ماوراءالنهر و یا از شهری که سنی باشند" او را قبول کردی و اگر گفتی "شاعی-ام (شیعی-ام) و از قم و کاشان و آبه (آوه) و ری-ام" او را نپذیرفتی؛ گفتی "برو که ما مار کشیم، نه مار پروریم". » 

(خواجه نظام الملک، سیاستنامه، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1347، ص 215-216)