خانم ِ "فاطیما کریمی" از "خبرگزاریِ مهر"، به تازگی مصاحبه ای با نگارنده و چند تن از پژوهشگران ِ دیگر در خصوص ِ ابهام در میراثِ معماریِ "شیخ بهایی" داشته اند، که آن را در اینجا بازنشر می دهم. ذکر ِ این نکته، ضروری است که «طومار شیخ بهائی» به تاریخ رجب 923 هجری، توضیحاتی در سهم بندی بلوکاتِ اصفهان از مادی هایِ زاینده رود دارد؛ هرچند که معروف است این طومار را «شیخ بهائی» جهت نظم و نسق در استفاده و برداشت از آب زاینده رود تدوین نموده، ولی در تاریخ 923 ه.ق هنوز شیخ بهائی زاده نشده بود (!) از اینرو عده ای اصل ِ طومار را از "میر فضل الله شهرستانی" می دانند، که شاید بعدها از سوی شیخ بهائی اصلاح شده باشد. نک: محمودیان، محمد. زاینده رود اصفهان، انتشارات دانشگاه اصفهان، دی ماه 1348
ابهام درباره ی میراثِ منتسب به شیخ بهایی
سازمان میراث فرهنگی در جریان برگزاری همایش بزرگداشت شیخ بهایی، این عالم بزرگ عهد صفویه را معمار دانست و برخی از فعالیت های میراثی مانند ساخت بناهای تاریخی را به وی نسبت داد. این در حالی است که به گفته ی فعالان میراث فرهنگی، هنوز هیچ سند رسمی مبنی بر اثبات ساخت مسجد امام اصفهان، مدرسه ی چهارباغ، حمام شیخ بهایی و طراحی میدان نقش جهان توسط شیخ بهایی پیدا نشده است.
متن ِ کامل ِ مصاحبه را در سایتِ خبرگزاریِ مهر بخوانید (دریافتِ PDF)؛ و بازتابِ آن را در "همشهری آنلاین" (دریافتِ PDF).

ببار باران!
خاطره ی آن عشقِ قدیمی را پاک کن! خاطره ی آن برگهایِ پاییزی که هم-نفسِ تنهایی هایم بودند.
ببار باران!
چشم هایم را بشور و قلب-ام را، تا بتوانم دوباره عاشق شوم!
ترانه ی زیبایِ "یاغش" را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
متنِ اصلیِ ترانه، با برگردانِ آزادِ نگارنده به فارسی:
Natavan Həbibi & Emil Bədəlov
Yağış

Sevgim sevgindən qopmuşdu
خواسته ی من، عشق توست؛ شکسته و رها شده
Göydə buludlar toqquşdu
جدالِ ابرها در آسمان فزونی یافته
Yağış yağır ürəyimə
باران، بر قلب ام ببار
Qəlbim soyuqdan donmuşdu
قلب-ام از این سرما، یخ بسته است
Ayri qala bilmirəm daha
تحمل ِ این جدایی برایم دشوار است
Yer goy ağlayır dözmür daha
گویی زمین و آسمان هم یکسر بر این میگریند
Sənə öyrəşən bu gözlərim
Indi tək tənha qalıb daha
چشمانم به دیدن-ات خو گرفته بودند؛
ولی اکنون تنهایِ تنها مانده اند
Mənə bu sevgini öyrədən sən olmuşdun
مرا معرفتِ عشق ِ تو آموخته اند
Incə hisslərimlə oynayan sən olmuşdun
این تو هستی که چنین لطافتِ احساسم مینوازی
Payızın yarpaqlarına bürünən mən olmuşdum
و این منم؛ پوشیده در برگ هایِ پاییزی
Sevgi əzablarına dözən mən olmuşdum
این منم؛ بسته به زنجیر ِ عشق _ که چه رنج و بار ِ گرانی است
Yağ saf sevgiylə dolu yağıs yağ
ببار باران! بخوان نغمه ی عشق ِ صادق-ات را
Gözümün yaşın yuyan yağış yağ
ببار باران! اشک هایم را با خود ببر
Ürəyimi ovudan yağış
ببار! قلب-ام را تسلی ده
Sil həsrətdən cəkən göz yaşımı
اشک هایِ سودا زده ام را بشور
Sil onla olan xatirələrimi
خاطراتی که از او دارم را پاک کن
Sil uşaqtək ağladığım günləri yağış
پاک کن خاطره ی روزهایی که چون کودکی گریستم! ببار باران