وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

عشق سال‌های وبا


سالها گذشت، و مسافر ِ تنهایِ این جاده‌ی بی‌انتها بودم ...

سالها گذشت، و مأنوس با تنهایی‌ام، چشم به ستارگان بودم ...

سالها گذشت، و نغمه‌های تنهایی‌ام را با چشمه و کوه و دریا شریک بودم ...

سالها گذشت ... بی تو بودم، و سرما هر زمستان تنم را می‌تاخت ...

تا آمدی ... نمیدانم چگونه و از کدام راه و جاده ... ولی غنچه‌ی مهربانی در دستانت بود ...

همراهم شدی ...  همراهم شدی و سرودِ مهر خواندی و خواندم ... و سکوتِ طولانیِ این جاده‌ی بی‌انتها به پایان رسید. 

دوستت دارم مسافر ِ زیبا؛ مهربان یارم؛ همسرم 


 



مصاحبه ای با موضوع حریم ِ "آتشـگاه"

 


مصاحبه‌ام با CHN درباره‌ی "حریم" و "منظر باستانی" ِ "آتشـگاه" و قدمت و کاربری ِ بنا:

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=52693

و بازنشر آن در روزنامه‌ی روزگار .


این مصاحبه البته بصورت ناقص منتشر شده است، نسخه‌ی کامل آن در تارنمای "ایران‌نامه" در دسترس است.

 

منظر باستانی ِ "آتشـگاه" در طرحی از "اسماعیل ربیعه" (1384)
مأخذ: کاظمی، یاغش. آتشگاه اصفهان. مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل، 1386

  

منظر ِ باستانی ِ آتشگاه در گراور "اوژن فلاندن" (سال 1840 میلادی)؛ محل ساختِ هتل با فلش نشان داده شده است.
مأخذ: "ایران قاجار از دیدگاه دو هنرمند فرانسوی" بازنشر در
کاظمی، یاغش. آتشگاه اصفهان. مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل، 1386

   

ققنـوس

   

 

در آنجای که آن ققنوس آتش می‌زند خود را

پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر

خوشا مرگی دگر

با آرزوی زایشی دیگر  (شفیعی کدکنی) 

 

 

"تهدید" ابزاری است که در لایه‌های مدیریتی جوامعی مانند ایران به کرّات به چشم می‌آید. غالباً مدیر و رئیسی در بالادست قرار می‌گیرد و یک نظام پر از کاغذبازی و بوروکراسی در پایین‌دست گرداننده کارها و اهدافِ سیستم می‌شود. کنترل مدیر بر عملکرد این نظام توسط تهدید و ارعاب و تنبیه صورت می‌گیرد. 

حال اگر مدیر بالادستی، انسانی خودبزرگ‌بین باشد، طولی نمی‌کشد که چوب تهدید بسا در گیر و دار داستان به تن افرادِ شایسته‌ای  هم در سیستم بخورد و آن بیچارگان را نیز اگر تا کنون متملق نبوده‌اند، وادار به این‌کار کند تا مگر رزق و روزی زن و بچه و خانواده‌شان قطع نشود! 

چندی پیش، خبری شنیده بودم که استاد دانشگاهی را که مدت‌ها از زندگی‌اش را به تدریس گذرانده و در آستانه بازنشستگی بود، به جرم انتقادکردنِ بدون عافیت‌اندیشی به یکباره از کادر هیئت‌علمی دانشگاه عزل (!) نموده و بی‌اعطای بازنشستگی، به حال خود رها نموده و تکبیرگویان و شادمان گفتند سزای پُرحرفی همین است و بس! 

راست و دروغ این خبر باشد به عهده راوی؛ به‌شخصه کاملاً باور  می‌کنم که چنین اتفاقاتی به راحتی روی دهد و آب هم از آب تکان نخورد! 

پرسش این است که اگر کسی با وقوفِ کامل به عواقب رنجیدن خانِ والا، بگوید که بالای چشم، ابروست، آیا باید او را احمقی به شمار آورد که نان خود و خانواده‌اش را به زبان سُرخ، آجر می‌کند؛ و یا برعکس، او را چون ظلم را تاب نیاورده و خروشیده، در دسته‌ی شیران بگنجانیم و احترامش بگزاریم؟ 

من به این موضوع، زیاد فکر کرده‌ام؛ و تا این لحظه از زندگی‌ام همیشه احترام "شیران" را نگاه داشته‌ام .... "ققنوس" را آتش‌افروزی، با ادامه‌ی حیات همراه است؛ کسی نمی‌تواند "ققنوس" را از آتشی که در آن زاده شده بیم دهد! همین را می‌دانم!