وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

تدقیقات زرتشتی (بخش دوّم)

  

تدقیقات ِ زرتشتی (بخش دوّم)


نخستین سرزمین و کشور نیکی که من آفریدم، «ایران ویج» بود بر کرانه ی رود ِ «دایتیا» ی ِ نیک ...

(اَوستا- وندیداد- فرگرد یکم- بند 3)

 

 

ای خورشید تیز اسب! برآی! از فراز البرز برآی و در درازنای ِ آسمان به چرخش درآی و بر جهان فروغ بیفشان ...

["اناهیتا" گوید:] ای کودک! من ترا در زادن و بالیدن پاک می کنم. ای زن! من نیرو و تن ترا بی آلایش می کنم. من ترا زنی پر فرزند و پر شیر می کنم ...

(اَوستا- وندیداد- فرگرد 21- بندهای 5 و 6)

 

"وندیداد" نوزدهمین نَسک (دفتر) از نسکهای بیست و یک گانه ی اَوستای روزگار ساسانیان بوده و گذشته از "گاهان" تنها نسکی از اَوستا ست که به همان صورت کهن برجا مانده است. بیشترین بخش مباحث حقوقی و فقهی "وندیداد" را در کتابهای پهلوی مانند "دینکرد"، "بندهشن"، "گزیده های زادسپرم"، "ارداویراف نامه"، "شایست-نشایست" و کتابهای روایات نیز به همان صورت یا با اندک دگرگونی می بینیم.

"وندیداد" دارای 22 فرگرد (فصل) به شرح مختصر ِ ذیل است:

فرگرد 1: نام و نشان شانزده کشور اهورا آفریده و آفرینش آفتهای اهریمن در آن کشورها
فرگرد 2: داستان ِ جم (جمشید)

فرگرد 3: چگونه می توان زمین را شاد نمود – در ستایش ِ کشت و زرع و آبادانی زمین- احکام حمل مرده و شرایط تشییع میت- گناه دفن مردگان و حکم شرعی آن ...
فرگرد 4: احکام اندر باب ِ عهد و پیمان- احکام و حدود انواع ضرب و جرح- لزوم ازدواج و ...
فرگرد 5: شرح چگونگی سرایت ناپاکی مردار – وظایف مزداپرستان و احکام درباره ی رفتار با مردگان- احکام تطهیر خانه ای که در آن کسی بمیرد، احکام طهارت زنی که فرزندی مرده به دنیا آورد ...
فرگرد 6: احکام درباره ی آلوده شدن آب روان و چاه و زمین، روشهای تطهیر و حدود شرعی ِ آلوده کنندگان ...

فرگرد 7: احکام درباره ی کیفیت و کمیت نجاست جامه و بستر مرده و چگونگی تطهیر آن- احکام درباره ی تطهیر غلات و علوفه و هیزم و چوب هایی که در اثر تماس با مردار، ناپاک شده- شرح میزان ِ دستمزد و حق العلاج پزشکان- احکام تطهیر زمین هایی که در آن مردگان را دفن کرده اند- احکام برای آب نوشیدن زنی که بچه سقط کرده- احکان تطهیر ِ ظروف- احکام درباره ی گاوی که مردار خورده باشد ...
فرگرد 8: چگونگی ِ غسل ِ مس میت یا بَرِشنوم؛ شرح احکام تطهیر و تغسیل، تطهیر با گومیز، تطهیر و روش خاک مالی و ...- احکام و حد شرعی درباره ی گناه لواط- شیوه و احکام تطهیر انواع آتش ...
فرگرد 9: روش ِ بنای ِ بَرِشنوم گاه و اعمال تطهیر آن- روش پیکار با دیو نَسو یا دیو لاشه و مجازات کسی که آداب برشنوم و نیرنگ را با سهل انگاری بجا آورد ...

فرگرد 10: ادعیه ی تسخیر ِ دیو ِ نَسو ...
فرگرد 11: آداب و ادعیه ی تطهیر ِ خانه، آتش و آ
ب و مردم دیندار و ...
فرگرد 12: آداب ویژه و رسوم معهود نگاهداشت یاد ِ فرد ِ درگذشته و دوری گزینی ِ خویشان و بستگانش از اجتماع
فرگرد 13: حدود و مجازات شرعی کسانی که سگ را بکشند و یا آزار دهند- صفات سگ ...
فرگرد 14: کفاره و مجازات کشتن سگ ِ آبی
فرگرد 15: پنج گناه ِ کبیره که ارتکابشان موجب حد شرعی مرگ است: 1) تبلیغ دینی دیگر جز آیین ِ زرتشتی 2و 3) خوراک نامناسب به سگ دادن و آزار رساندن سگ 4 و 5) نزدیکی با زن ِ دَشتان (حیض) و زن ِ آبستن

- احکام درباره ی دختری که نامشروع آبستن شده- گناه سقط جنین و احکام آن- احکام نگهداری کودک نامشروع- احکام نگهداری از سگ ِ آبستن ...
فرگرد 16: اجکام درباره ی دَشتان یا حیض- ایام دشتان و چگونگی غسل و پاک شدن زن ِ دَشتان- مجازات لمس و نزدیکی با زن ِ دَشتان ...
فرگرد 17: آداب چیدن ِ ناخن و مو ...

فرگرد 18: ویژگی های روحانیون و لزوم آگاهی از انجام شعایر و آداب دینی- در ستایش ِ هم پیمانی ِ "خروس" با "سروش"- لزوم صدقه دادن- گفت و گوی "سروش" با دیو ِ "دروج" (دروغ)- احکام احتلام و غسل جنابت- گناه زنا و زناکاری و روسپی گری و حدود و مجازات آن ...
فرگرد 19: نبرد "زرتشت" با "اهریمن" و پرسش های "زرتشت" از "اهورمزدا" برای تبلیغ ِ دین و نبرد با دیوان و دیوپرستان- سرنوشت ِ روان پس از مرگ و در گذر از چینود پُل- خشم اهریمن از تبلیغ دین توسط زرتشت و سرزنش ِ دیوان که در مأموریت ِ خود ناکام مانده اند
فرگرد 20: درباره ی نخستین پزشک و درمانگر- ادعیه ی ضد بیماری
فرگرد 21: در ستایش ِ گاو ِ نخستین- ادعیه ی ستایش ابر و باران و خورشید و ماه و ستارگان ...
فرگرد 22: شرحی از ستیز "اورمزد" با "اهریمن"

 

منابع:

اَوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان- گزارش جلیل دوستخواه- نشر مروارید- تهران 1370.

وندیداد- گزارش هاشم رضی- نشر فکر روز- تهران 1376.



  

چنان دید گوینده یک شب بخواب            که یک جام مى داشتى چون گلاب‏

دقیقى ز جایى پدید آمدى            بران جام مى داستانها زدى‏

بفردوسى آواز دادى که مى            مخور جز بر آیین کاوس کى

 

از اوایل قرن بیستم، هرچه بر دامنه ی دانش ِ اَوستاشناسی در مجامع ِ غربی افزوده می شد، این سخن نیز بیشتر بر زبانها بود که "وندیداد" چه در اصول و چه در فروع با اندیشه ها و بیان و آموزشهای زرتشت در "گاهان" در تضاد است. سرانجام اینطور داوری شد که "وندیداد" چکیده ی باورها و برداشتهای ِ مُغان و موبدان و روحانیون بوده است و نه شخص ِ زرتشت.

در نقطه ی مقابل، پژوهشگرانی هم هستند که باور به این حرف را ساده لوحی می دانند و معتقدند که جریان دین زرتشتی یک سنت ِ پیوسته تا امروز و در طول چند هزار ساله ی تاریخ خود است و زرتشتیان تا پیش از پژوهش های اروپایی ها، آنرا به شکل خالص و درستی نگهداری کرده بودند و همه ی بخشهای اَوستا و آداب و رسوم ِ وندیدادی، بیرون از دین و آیین زرتشتی نیست.

پیش از این، درباره ی "پارسیان ِ هندی" یا گروه ِ ایرانیان ِ مهاجری که در سده های دوّم و سوّم هجری برای پاسداشت ِ دینِ خود (دین ِ زرتشتی) از ایران به هندوستان مهاجرت کردند نوشته ام. شرح مختصر سفرشان که مشهور به "قصه ی سنجان" است را پیش از این در صفحه ی بزرگداشت استاد "ابراهیم پورداود" در این نشانی قرار داده ام. علاقمندان میتوانند کل ِ "قصه ی سنجان" را به انگلیسی در اینجا بخوانند.

پارسیان ِ هندی را باید به حق دینداران ِ واقعی ِ آیین ِ زرتشت دانست. سختی و رنج ِ مهاجرت و آوارگی و تحمل شداید برای حفظ ِ دین ِ کهن به تعصب ِ دینی و وسواسی خاص در این مردم برای پاسداری از کیش زرتشت بدل شده، و این نکته زبانزد ِ همه ی پژوهندگان ِ آیین ِ زرتشت است.

در اینجا، متن ِ نامه ای که توسط ِ بانوی ِ دانشمند ِ پارسی، "پروین میستری" در پاسخ به جناب آقای "علی اکبر جعفری" نگاشته شده را می آورم. با این توضیح که آقای "علی اکبر جعفری" از جمله پژوهشگران ِ نامدارِ اَوستا و دین ِ زرتشت می باشند که مقالات ِ دینی ِ بسیاری به رشته ی تحریر درآورده اند و مدعی هستند که تنها باید "گاهان" را از "زرتشت" دانست و باقی ِ بخشهای ِ اَوستا به هیچ وجه از آن ِ زرتشت نیست. توضیحات بیشتر درباره ی اقدامات ایشان را در صفحه ی بزرگداشت سایت زیر ببینید
World Zoroastrian News Network (WZNN)


این نوشته ها و تبلیغی که ایشان داشته اند "پارسیان" را بسیار خشمگین کرده. دوست ِ پارسی ام جناب ِ آقای ِ "هوشنگ وکیل" که متن ِ نامه ی خانم ِ "میستری" را برایم فرستاده اند، در نکوهش ِ "علی اکبر جعفری" او را یک مسلمان ِ مرتد نامیده اند که اندیشه های اسلامی-اش را وارد ِ دین ِ زرتشت کرده و مؤکداً خواسته اند که برگردان فارسی ِ نامه ی دیگر خانم "میستری" خطاب به زرتشتیان با عنوان Ali Jafarey is an enemy of our religion"" را نیز در وبلاگم نشر دهم، که بنا به ملاحظاتی از انتشار آن شانه خالی می کنم ...

 

کنون من بگویم سخن کو بگفت ...


بخش اوّل نامه ی خانم ِ "میستری" با برگردان ِ فارسی ِ نگارنده
(بخش ِ دوّم نامه را در پُست آتی نشر می دهم)

دفاع از وندیداد

خانم "میستری" در شروع نامه اش، دوستانی که از او درباره ی "وندیداد" پرسیده اند را مخاطب قرار داده و بیان می دارد که «وندیداد یکی از 21 نَسک ِ اصلی ِ اوستا ست» ایشان تأکیدی بر عدد 21 دارند و اشاره می کنند که «دعای ِ "یثا اهو وئیریو" دارای 21 کلمه است، 7 کلمه در 3 خط».

ایشان در ادامه می گویند که «وندیداد، نوزدهمین و تنها نسک کامل برجا مانده از اَوستا ست؛ نَسکهای دیگر اَوستا ، تماماً از بین رفته و یا بخشهایی از آنها از بین رفته است؛ "گاثاها" نیز از  نسک ِ برجا مانده ای موسوم به "ستَوت یَسن نَسک" می باشد. "یَشت" های ِ ما نیز از نَسک ِ موسوم به "بَغان نَسک" است؛ بنابراین کل این ادعیه و متون به یک میزان مقدس است».

«اخیراً، در سال 1998، "علی جعفری" حمله ای به "وندیداد" را آغازید که باعث شد بسیاری از اعضای ِ سنتی جامعه ی زرتشتیان در دفاع از وندیداد و دستوران ِ دستور، "آذرباد ماراسپند" به پاسخگویی پردازند.» 

«همانگونه که ما انسانها "تن"، "شعور و ادراک" و "روح" داریم، عالم وجود نیز "هستی"، "نیستی" و "گیتی" دارد. به همین تشبیه، هر دینی قواعد ِ خود را دارد: ادعیه، مباحث معنوی و اصول و الاهیات، و یا رموز ِ خاص ِ خود را. دین ِ ما نیز سه دادنامه/دین نامه ی خود را دارد: "داتیک" (احکام و قوانین و حدود شرعی)، "هادَگ مانسرئیگ" (ادعیه و اذکار و سرودهای ایزدان) و "گاثانیک" (مباحث مینوی و خداشناسی). این سه بخش ِ جدای ناپذیر ِ دین ِ ماست.»

_____________________________

خانم "میستری" سپس شرح کوتاهی از اقدامات ِ آقای "علی جعفری" که باعث رنجش ِ جامعه ی زرتشتیان شده، ارائه می دهند؛ اینکه آقای جعفری ظاهراً با همراهی موبدان ِ موبد ِ ایران، مدعی شده اند که «وندیداد ِ مقدس» ربطی به آیین زرتشت ندارد، و جهت اجرای ساده ی مراسم مذهبی، به آیین هایی نظیر "برشنوم"، "نیرنگ دین" و ... ایراد وارد کرده اند و نیز جسارتی را نیز به دستوران ِ دستور "آذرباد ماراسپند" «که زرتشتیان در نمازها و دعاهایشان، نام ایشان را در کنار نام ِ پیامبر، اشو زرتشت، می آورند» روا داشته است. ایشان دلیل خود را از پاسخگویی در اینترنت، اعتراض به این بدعت گزاری ِ دینی عنوان می کنند.

ایشان در ادامه توضیحی درباره ی تشریفات ِ دینی ِ "نیرنگ دین" ارائه می کنند. "نیرنگ" از جمله کلمات دینی زرتشتی است است که پس از رواج ِ اسلام در ایران، رفته رفته از معنی ِ اصلی ِ خود منحرف گشت و از آن سحر و طلسم و شعبده و افسون و حیله اراده کرده اند؛ حال آنکه "نیرنگ" اسمی است که به یک دسته از ادعیه ی مخصوص (ادعیه ی مشکل گشا) داده شده که زرتشتیان در مناسک مذهبی خود می خوانند و به زبان ِ امروزی باید آنها را "دعا" نامید:
«نیرنگ دین، هسته و مغز ِ دین ِ ما ست، چرا که مورد ِ استعمال ِ "نیرنگ" در همه ی مراسم ِ دینی ِ پایه، نظیر ِ "نوجوت" (جشن ِ دینی ِ تکلیف و آغاز بلوغ) و برشنوم و ... می باشد. دلیل ِ ایشان (آقای جعفری) در چنگ و دندان نشان دادن به "وندیداد" برای این است که "نیرنگ" در آن (وندیداد) با مفهوم خالص و پاک ِ خود نمود دارد، حال آنکه از نظر ِ آقای ِ جعفری و ایرانیان ِ مسلمانی که ایشان به دین ِ زرتشتی درآورده اند، "نیرنگ" زائد و بیهوده است. در واقع این "وندیداد" است که دست ِ این آقایان را در حذف ِ "نیرنگ" بسته ا
ست.» [خانم ِ "میستری" با نیش و کنایه اشاره ای دارد به اینکه چون افراد ِ مسلمان ِ تازه زرتشتی شده نمی توانند "نیرنگ" بخوانند، در پی ِ حذف ِ آن برآمده اند!]

خانم ِ "میستری" ضمن تأکید مجدد بر نقش ِ مذهبی "نیرنگ" به هنگام ِ تلاوت ِ آیه های وندیداد و نیز نقش ِ آن در مراسم "برشنوم" (غسل مقدس) طی ِ ایام ِ 9 روزه  و نیز ایام ِ 7 روزه ی متوالی ِ مراسم ِ "یزشن" (نماز گزاری) و قرائت 72 هات ِ یسنا ... خطاب به آقای جعفری می گویند که: «وندیداد، (بر خلاف تبلیغات شما) بخش مهمی از گفتارهای ِ وحی شده ی الهی بر اشو زرتشت، و جزئی از 21 نَسک ِ اَوستا ست.»

در ادامه، خانم "میستری" به ذکر روایتی که دستوران ِ دین در کتاب ِ "دینکرد" (تألیف سده ی 9 میلادی) آورده اند، می پردازند و چنین بیان می کنند که: «همه ی بخشهای مندرج در 21 نَسکِ (دفتر) اَوستا (مشتمل بر "یَسنَه"، "یشت ها"، "وندیداد" و "گاثاها") توسط "اهورامزدا" بر "زرتشت" وحی شده است. اشو زرتشت، متعاقباً این 21 نَسک را در سه دسته طبقه بندی نمود: "داتیک" ، "هادَگ مانسرئیگ" و "گاثانیک". از این 21 نَسک بیشتر آنها در گزند ِ زمان، همه یا بخشی از متن شان آسیب دیده و از بین رفته، به جز "وندیداد" که تماماً برجای مانده است.»

"داتیک" مشتمل بر احکام و قوانین و حدود شرعی است و "وندیداد" (نسک 19) در آن طبقه بندی می شود، اشاره ی خانم ِ "میستری" به کتاب ِ سوم ِ "دینکرد" و روایتی از سه دادنامه ی جدایی ناپذیر ِ دین ِ مزدایی است:
«از دادنامه ی "داتیک" می توان فتواهای ِ دین نامه ی "هادَگ مانسرئیگ" و "گاثانیک" را ، و از دین نامه ی "هادَگ مانسرئیگ" می توان فتواهای دادنامه ی "داتیک" و کارنامه ی ورجاوند ِ "گاثانیک" را ، و از "گاثانیک" ، فتواهای دین نامه ی "هادَگ مانسرئیگ" و "داتیک" را استخراج کرد.»
«این پاسخی روشن و قاطع است به آنهایی که با سفسطه بازی می کوشند تنها "گاثاها" را کلام اشو زرتشت معرفی کنند و "وندیداد" و باقی بخشهای ِ اَوستا را از نوشته های دوره های بعد بدانند.»

«دلیل اینکه نمی توان هیچ یک از سه بخش اَوستا را جدا از هم دانست، این است که بخش ِ دنیوی ِ این جهانی با بخش ِ معنوی ِ آن جهانی از درون به هم متصل اند. بنابراین "گاثاها" و "وندیداد" هم از درون به هم متصل اند. "گاثاها" نمی تواند بدون ِ "وندیداد" وجود داشته باشد چرا که هریک مکمل ِ دیگری هستند! همانگونه که "بدن"، "ذهن" و "روح" با هم در ارتباط هستند، بخشهای ِ سه گانه ی عالم ِ وجود ("هستی" یا "روح ِ جهان"، "نیستی" یا "جهان ِ ماورا" و "گیتی" یا "کالبد و تن ِ جهان) نیز با هم در ارتباط اند. به طریقی مشابه می توان در تمام آیه های ِ اَوستا ارتباط ِ تنگاتنگ  و یکپارچگی ِ سه بخش ِ "داتیک" ، "هادَگ مانسرئیگ" و "گاثانیک" را دریافت. »
«بنابراین تبلیغ ِ اینکه "وندیداد" غیر ِ زرتشتی است، توهین به مقدسات است! "گاثاها" هرچند از متون ِ اولیه ی برجسته شمرده می شوند، ولی در واقع پاره ای از اَوستا هستند و جدایی ناپذیر از بخش های "داتیک" و "هادَگ مانسرئیگ".»

«در کتاب ِ سوم ِ "دینکرد" این نکته مورد تأکید و تأیید است که:
(مجتهد ِ اعلم) از درونه ی سخن ِ "داتیک" ، که در بر دارنده ی برترین ِ دانش ها در زمینه ی گیتیانه ترین کارهای ِ گیتی است، فتوایی سازگار با فتواهای "هادَگ مانسرئیگ" و "گاثانیک"، و از درونه ی سخن ِ "گاثا" که در بر دارنده ی برترین ِ دانش ها درباره ی مینُوانه ترین ِ کارهای ِ مینوی است، فتوایی سازگار با "هادَگ مانسرئیگ" و "داتیک"، و از درونه ی "هادَگ مانسرئیگ"، که در بر دارنده ی برترین ِ دانش ها درباره ی میانین ترین کارهای ِ میانین ِ میان ِ جهان ِ مینوی و گیتیایی است، فتوایی سازگار با "گاثاها" و "داتیک" صادر کند.»

«از روایت بالا در "دینکرد" می توان ادعا کرد که اَوستا بسیار جامع است و در بر گیرنده ی دانش ِ معنوی و روحانی، متافیزیکی و دنیوی است و جدا کردن (بخش های مختلف آن) "وندیداد"، "گاثاها"، "یَشت ها" و "یَسنا" از یکدیگر ، بدعت و الحاد است.» ...


  

Defence of the Vendidad

by Mrs. Pervin Mistry


Dear Friends,

Thanks for your interest. Some of you have written to me and asked questions about the Vendidad. It is one of the original 21 Nasks, based on the 21 staot (resonant frequency) of the Ahunavar Manthra. (Yatha Ahu Vairyo has 21 words, 7 words in 3 lines each.) This is the 19th Nask and the only one to survive in its entirity. Most other Nasks are lost; wholly or partly. The Gathas are also from the last (21st) Nask known as Staot Yasn Nask. Our Yashts are from the Bagan Nask (14th in number). Hence, as you will see, all our prayers and scriptures are holistic.

Some years ago, in 1998, Ali Jafarey had attacked the Vendidad and many traditional Zarthushtis had replied in defence of the Vendidad and also in defence of our saintly Dasturan-e Dastur Adarbad Maraspend. Attached please find what was written then about the Vendidad. Just as we have body, mind and soul, the universe has hasti, nisti and geti (spiritual, proto-physical and physical worlds). Similarly, every religion too has its laws, its prayers, and its spiritual aspect or the occult (mystic) side of it. Our religion too has the essential 3 divisions, Datic (laws), Hadha-Manthric (prayers) and the Gathic (spiritual aspect). These are inseparable as will be proven from the attachment below.


Defence of the Vendidad

August 12, 1998

Recently, on the Internet (Z. Mailing List), Mr. Ali Jafarey has referred to the Mazdayasni Religion as a "cult" in need of reforms! His latest claim is that he, together with a mobedan-e mobed of Iran, declare the Holy Vendidad unZarthushtrian! This, in order to strike off the sacred rituals of "barshnum", "hom", "nirangdin", etc. with just one stroke of the pen! Mr. Jafarey has also indulged in name-calling the saintly Dasturan-e Dastur Adarbad Maraspend whose name is included in our prayers together with Asho Zarathushtra's. This is the reply I have given on the Internet and hope many others will join me in protest to these heresies.

The ritual of "nirangdin" is the core of our religion because "nirang" is consumed prior to all other fundamental rituals such as navjote, ashirvad, barshnum, navar, maretab. The reason for scrapping the Vendidad is because the consecrated "nirang", a pure substance, held to be so for many millennia, is now considered impure by Mr. Jafarey and other Irani Muslims who are proselytized to our religion by him. If "nirang" is to be eliminated, the Vendidad stands in the way!

The fact is, "nirang" is consecrated and alchemized to the purest liquid only through the ritual of "nirangdin" wherein two priests recite the holy manthra of the Vendidad through the night. This miracle of creating "ab-e zar" (spiritual drink or "nirang") is performed only after both priests undergo vigorous "barshnum" (sacred ablution) for 9 days, and perform the Yasna (Ijeshne) for 7 consecutive days. The ritual of Ijeshne includes pounding the "hom" and reciting the 72 "ha" of the Yasna. (Some "ha" are also included in Atash niyayesh, Avan niyayesh, Kem-na Mazda, Hom and Haptan Yashts, Afrin of Dahman, Gah prayers, etc.) Therefore, in order to do away completely with our rituals and manthravani, Mr. Jafarey, together with a mobed of Iran, conspires to declare the Holy Vendidad unZarthushtrian! The Vendidad is not unZarthushtrian; it is very much a part of Asho Zarathushtra's Own Divine Revelation - a part of the 21 Nasks based on the Ahunavar Manthra.

It is of paramount importance to all Zarthushtis to KNOW what the Deen Dasturs of Iran have revealed about the Vendidad in the Dinkard (written in 9th century A.D.). Dinkard, Book III, chapter VII, and Book VIII, chapter I (Sacred Books of the East, vol. 37, Delhi, 1988), reveal that the entire Avesta (including Yasna, Yashts, Vendidad, Gathas), was contained in the 21 Nasks (volumes) revealed by Ahura Mazda to Asho Zarathushtra. Each of these 21 Nasks was based on the 21 varied "manthric" sounds embodied in our Yatha Ahu Vairya. Asho Zarathushtra subsequently divided the 21 Nasks into 3 categories: Datic, Gathic, and Hadha-manthric. Most of these 21 Nasks are entirely or partly lost, except the Vendidad which has survived in its entirety.

Dinkard, Book VIII, chapter I, (Sacred Books of the East, vol. 37, Delhi, 1988) states: "And the reason of the triple division of the reckoning of revelation is the exposition of all knowledge and duty, and the kinds of knowledge and action in the same revelation are these three that have been written." (The words "these three" refer to Datic, Gathic, Hadha-manthric divisions.) Ibid, "Also in the Ahunavair, which is the basis of the reckoning of revelation, are three metrical lines (gas); the first chiefly indicates the Gathic lore, the second the Hadha-manthric lore, and the third the Law." (The "Law" is identified with the Datic teachings, specifically with the Vendidad.) This proves that even the Ahunavar Manthra itself contains in its three lines all three divisions of Datic, Gathic, Hadha-manthric portions, indicating the three divisions to be inseparable. Further, it is also stated in the same chapter: "In all three divisions all three are found; in the Gathic are the Hadha-manthric and Legal, in the Hadha-manthric are the Gathic and Legal, and in the Legal are the Gathic and Hadha-manthric." (Emphasis mine.) This proves, beyond a doubt, the fallacy of those who maintain that only the Gathas are the words of Asho Zarathushtra and all else is written later, or that the Vendidad is unZarthushtrian!

The reason for not segregating any of the three divisions is because the worldly and spiritual existences are essentially inter-connected; therefore, the Gathas and the Vendidad are also inter-related. The Gathas cannot exist without the Vendidad as each is complementary to the other! Just as body, mind and soul are inter-connected, the physical, ultra-physical and spiritual worlds are also inter-connected. Similarly, the Gathic, Datic and Hadha-manthric portions are essentially integrated in every aspect of "manthra" to reflect the coexistence of the three. Therefore, it is a sacrilege to declare the Vendidad "unZarthushtrian"! The Gathas, although the most pre-eminent, are only a fragment of the Avesta, and are inseparable from the Datic and Hadha-manthric portions.

Dinkard, Book III, chapter CLXI (Sacred Books of the East, vol. 37, Delhi, 1988), confirms: "Also to the statement in the Law - which is superior knowledge about the worldly existence - is allotted the worldliness of the Hadha-manthric and also of the Gathic; to those in the Gathas - which are superior knowledge about the spiritual existence - is allotted the spirituality of the Hadha-manthric and even that of the Law; and to those in the Hadha-manthric - which is superior knowledge about things intermediate between the spiritual and worldly existences - is allotted the intermediate matter of the Gathic and also of the Legal."

From the above statement in the Dinkard, it can be asserted that the Avesta is holistic; it contains knowledge about the spiritual, metaphysical and worldly existences; it is heresy to separate the Vendidad, Gathas, Yashts, Yasna, from each other...


 

گفتارهایِ وابسته: 

- تدقیقاتِ زرتشتی (بخش سوّم) 

- تدقیقاتِ زرتشتی (بخش اوّل) 

 

تدقیقات ِ زرتشتی (بخش اوّل)

 

تدقیقات ِ زرتشتی (بخش اوّل) *

در اواخر دوره ی ساسانی، موبدان چکیده ها و مجموعه هایی از زَند (تفسیر و شرح اَوستا به زبان ِ "پهلوی" یا فارسی میانه **) برای استفاده ی دیگران فراهم آوردند. مهمترین ِ این آثار، "بُندهش" به معنی "آفرینش" است. این اثر در طول ِ نسل ها افزوده هایی یافت و بازنویسی شد. (بویس، ص 167)

از جمله کتب دینی دیگری که در این عهد برای استفاده ی مردم عادی نگاشته شد، می توان به رساله ی "دادستان ِ مینوی ِ خِرَد" اشاره نمود. (بویس، ص 168)

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

در اواخر دوره ی ساسانی، بسیاری از آثار غیر دینی هم نوشته شد. یکی از آنها متنی پهلوی موسوم به "خسرو و ریدگ" (خسرو و غلامک) است.

بخشی از این متن:

[... خسرو قبادان پرسید: کدام گلی خوش بوی تر است؟

ریدگ پاسخ داد:

گل سرخ را بوی چون بوی دوستان.

نرگس را بوی چون بوی جوانی.

سمن ِ سپید را بوی چون بوی فرزندان.

سمن ِ زرد را بوی چون بوی ِ زن ِ آزاده.

سوسن ِ سپید را بوی چون بوی دوستی ...

بوی ِ این همه گل ها در برابر یاسمن چیزی خوار است، چه آنرا بوی به بوی خدایان ماند. ](عریان، ص 59)

رساله ی "یادگار زریران" که به زبان ِ پهلوی احتمالاً در سده ی سوم هجری از نو بازنویسی شده، یک حماسه ی دینی ِ جنگ با کفّار را روایت می کند. کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

بخشی از این رساله:

(آنجا که "زریر" پهلوان ایرانی و برادر "گشتاسب" شاه ِ ایران، در جنگ با کفار کشته می شود)

[... "گشتاسب شا" از سر کوه نگاه کند و گوید که من پندارم که ما به کشتن دادیم "زریر" ِ ایران سپاهبد را ... از شما آزادگان کیست که رود و زریران کین خواهد ...؟

هیچ آزاده ای پاسخ نداد بجز آن پسر ِ "زریر"، کودک ِ هفت ساله که فراز به پای ایستاده و گوید که من را اسب زین سازید تا من روم و رزم آزادگان بینم ...]

(و چون کودک به کارزار شد و به آنجا رسید که جنازه ی پدر افتاده بود و سوگواری ِ او بر نعش ِ پدر)

[پدر! تناور درخت! جان ِ تو را چه کسی برگرفت، این مو و ریش تو را بادها آشفته اند، پاکیزه تن ِ تو را اسبان با پای لگدمال کرده اند و تو را خاک بر گریبان نشسته است، اکنون چه کنم ...] (عریان، ص 45)

 

در همان عهد ساسانی، مجموعه هایی از سخنان حکمت آمیز محبوبیت داشتند. آنها را به خردمندان و موبدان نسبت می دادند. نام ِ فارسی ِ میانه ی ِ این متن ها "اندرز" بود.

فاضل ِ ارجمند، جناب ِ آقای ِ "سعید عریان" چند دفتر از این اندرزهای ِ پهلوی را به فارسی برگردانده اند.

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرزهای پیشینیان":

[... این گیتی همانند ِ مهمانسرایی یک روزه است.

دردمند است کسی که خرد ندارد.

رنجور است کسی که زن ندارد.

بی نام است کسی که فرزند ندارد ...] (عریان، ص 64)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "چیده ی اندرز پوریوتکیشان" یا "پندنامه ی زردشت" :

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید.

[هر یک از مردم که به پانزده سالگی رسد، آنگاه باید که این چند چیز را بداند که: کیستم و که را خویشم و از کجا آمده ام و باز به کجا شوم و از کدام پیوند و تخمه ام و مرا چه خویشکاری ِ(وظیفه) گیتی و چه مزد ِ مینو است و از مینو آمده ام یا به گیتی بوده ام ...

به بی گمانی سزد دانستن که از مینو آمده ام، نه به گیتی بوده ام؛ آفریده هستم نه بوده؛ هرمزد خویشم نه اهریمن خویش؛ یزدان خویشم نه دیوان خویش؛ مردمم نه دیو؛ هرمزد آفریده ام نه اهریمن آفریده؛ پیوند و تخمه ام از "کیومرث" است. مادرم "سپندارمذ" و پدرم "هرمزد"؛ مرا مردمی از "مهری" و "مهریانه" است که نخستین پیوند و تخمه از کیومرث بودند.] (عریان، ص 66) 

[بدانید که از بیشمار پتیاره ای که اهریمن ِ دُروَند آفرید، این سه گرانتر است: بستن ِ بینش ِ چشم، و نشنیدن ِ گوش، و سه دیگر دروج (دروغ).

چه پیداست که خورشید به این سبب هر روز سه بار به مردم ِ گیتی فرمان دهد:

بامداد این گوید که «هرمزد به همه ی شما که مردمید گوید که در کار و کرفه (ثواب) کردن کوشا باشید تا شما را من زیوش ِ (معیشت) گیتی فراهم کنم.»

نیمروز این گوید که «در زن خواستن و فرزند داشتن و دیگر خویشکاری کوشا باشید ...»

بیگاه (غروب) این گوید که «از گناهی که کرده اید، به توبه شوید تا من شما را بیامرزم» ...] (عریان، ص 70)

تصویر- "آدم و حوا" ی ِ زرتشتی، "مهری" و "مهریانه" ("مشی" و "مشیانه") هستند . 

Adam and Eve  by German artist Albrecht Dürer. Completed in 1507 

http://www.zazzle.com/adam_and_eve_durer_card-137552096830234345

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز دانایان به مزدیسنان" یا "اندرز هرمزد و امشاسپندان" :

[... پس کالبد مردمان همانند درختی است که بکارند و روید و افزاید و رشد کند. سپس آنرا بشکنند و ببرند و ببیزند و بر آتش نهند و آتش آنرا سوزد و باد گرد آنرا اندر جهان پراکند، پس بجز او که کاشت، کسی نداند که خود بود یا نه.] (عریان، ص 71)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز خسرو قبادان" :

[... این نیز گفته شده است که هر کس بباید دانستن که از کجا بیامده ام و چرا ایدر هستم، و من باز به کجا باید شدن، و از من چه خواهند.

که من اینرا دانم که از پیش هرمزد خدای بیامده ام و برای ِ به ستوه آوردن ِ دروج (دروغ) ایدر هستم، و باز به پیش هرمزد خدای باید شدن ...] (عریان، ص 76)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز انوشه روان آذرباد ماراسپندان" (در عهد ِ اسلامی، "ابن مسکویه" بخشی از این اندرزنامه را به عربی برگرداند و در کتاب ِ "جاویدان خرد" نقل نمود) :

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا و اینجا بخوانید.

[-آن از دست رفته را فراموش کن و آن نیامده را تیمار و رنج مبر. –هرچه برای تو نیک نیست، تو نیز برای دیگر کس مکن. –نه به راست و نه به دروغ سوگند مخور. –با زن ِ فرزانه و شرمگین دوست باش و او را به زنی خواه. –به پیرمرد افسوس (مسخره) مکن، چه تو نیز بسیار پیر شوی. –اندر پدر و مادر خویش با احترام و فرمانبردار باش، چه مرد تا پدر و مادرش زنده است همانند شیر است که اندر بیشه از هیچکس نترسد و او را که پدر و مادر نیست همانند زن بیوه است که چیز از او بستانند و او کاری کردن نتوان و هرکس او را خوار دارد. –دشمن کهن را دوست ِ نو مگیر، چه دشمن کهن همانند مار سیاه ِ صد ساله کین فراموش نکند. –دوست ِ کهن را دوست ِ نو گیر، چه دوست ِ کهن همانند ِ می ِ کهنه است که هرچند کهنه تر، به خورش ِ شهریاران سزاتر شاید. –زن ِ جوان به زنی گیر. –چون به تو نیکی رسد، بسیار شاد مباش و زمانی که سختی رسد بسیار به رنج مباش زیرا که نیکی ِ زمانه سختی، و سختی ِ زمانه نیکی است و هیچ فراز نیست که شیب از پیش و هیچ شیب نیست که فراز از پس نداشته باشد...] (عریان، صص 77-83)

[-سخنی را که سودی خاص همراهش نیست مگر برای خُرمی مگوئید و در مورد آن نیز که برای خرمی است، گاه (مکان) و زمان را بنگرید. –خوب گفتاری، زمانی که خوب کرداری همراهش نباشد، بدآموزی ِ آشکار است. –تن را از دروغ، بزه و نیز از زن ِ دَشتان (حائضه) و روسپی و فاحشه دور دارید و از این موارد سخت بپرهیزید که شما را زیان به تن و بدی به روان نرسد.] (سخنی چند از آذرباد ماراسپندان، عریان، صص148-151)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "یادگار بزرگمهر" یا "پندنامه ی بزرگمهر" (منسوب به "بزرگمهر بختگان"، وزیر ِ خسرو انوشیروان):

["دروج" (دروغ) کدام و چند است؟

"آز" و "نیاز" و "خشم" و "رشک" و "ننگ" و "شهوت" و "کین" و "بوشاسب" (غفلت) و "دروج بدعت" و "تهمت".

از این چند دروج کدام ستمگرتر است؟

"آز" ناخرسندتر و بیچاره تر است؛ "نیاز" آسیب رسان تر و اندوه مندتر است؛ "خشم" دُش پادشاتر و ناسپاس تر است؛ "رشک" بد کامه تر و بد امیدتر است؛ و "ننگ" ستیزگرتر است؛ و "شهوت" خودخواه تر و آشفتارتر است؛ و "کین" سهمگین تر و نابخشنده تر است؛ "بوشاسب" کاهل تر و فراموشکارتر است؛ "دروج بدعت" نهفتارتر و فریفتارتر است؛ و "تهمت" ناسپاس تر است.] (عریان، ص 107)

[برای ِ مردمان چه هنری بهتر است؟

دانایی و خرد.

و از این دو کدام بهتر است؟

آن که بتواند تن را بی بیم تر و بی گناه تر و بی رنج تر راهبری کند.] (عریان، ص 108)

[چه کسی پسندیده تر است؟

آن که "شهوت" را زیر ننگ و "خشم" را زیر بردباری و "رشک" را زیر خسروی (نیکنامی) و "آز" را زیر خرسندی و زنش (تعدی) را زیر دادستان (قانون) سخت نگهدارد.

چه کسی اندوهمندتر است؟

شخص شایسته، زمانی که به ناشایستگی رسد؛ و شخص نیرومند، زمانی که به ناتوانی رسد؛ و شخص امیدوار، زمانی که به ناامیدی رسد؛ و شخص خودخواه، زمانی که به فرجام ِ کار رسیده باشد.

چه کسی سرزنش را سزاوارتر است؟

آن که نسبت به کسی که نیکی از او حاصل آید، ناسپاس باشد.

کدام دوست بهتر است؟

آن که فریادرس تر و در سختی یارتر باشد.

چه چیز رنج آورتر است؟

پرستش ِ پادشاهان ِ بداندیش.

چه چیز ارزشمندتر است؟

محبت به دانایان و بهان.

و چه چیز فَرُّخانه تر است؟

بی گناهی و نیک فرجامی ...] (عریان، صص 112-114)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "اندرز ِ دستوران به بهدینان" :

[دستوران گفته اند که سه دسته از مردمان اندر گیتی هستند که برای ایشان روزی مقدر نشده است... یکی آن مردم ِ "درایان جوش" (کسی که به هنگام غذا خوردن صحبت می کند) و دیگر آن که "کاهل" است و سه دیگر آن که "بدچشم" است.] (عریان، ص 131)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "بزرگداشت ِ سورآفرین" : [... خوش بخوابید، و بهان را به خواب ببینید و درست برخیزید و به کار و کرفه کردن کوشا باشید، چه از بندهش تا فرجام ِ کار او فرخ تر است که یزدان او را کوشایی ارزانی بدارد.] (عریان، ص 157)

از متن ِ پهلوی ِ موسوم به "خیم و خرد فرخ مرد" :

کل برگردان ِ انگلیسی متن ِ این رساله را در اینجا بخوانید. [فرخ مرد از این پیدا است که رنج ِ بهی و هنر را بنگرد؛ کوشا باشد، کرفه به آرزو خواهد، شهوت را ناکار و منش را از آن بیزار کند، کسالت و تن کامگی را از تن خویش بیفگند، از خوی ِ کودکانه بپرهیزد، سود و زیان ِ خویش بداند و به نام و هنر و فرهنگ تن بسپارد ...] (عریان، ص 161)

_______________________________   

** "فارسی میانه" به زبانی اطلاق می شود که دنباله ی فارسی باستان و در واقع صورت تحول یافته ی آن است. این زبان ِ رسمی ِ شاهنشاهی ساسانی بوده و تا سده ی سوم هجری مورد استفاده ی زرتشتیان بوده است.   


منابع:

1- متن های پهلوی- گردآوری ِ جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا- ترجمه ی سعید عریان- سازمان میراث فرهنگی کشور- 1382.

2- زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها- نوشته ی مری بویس- ترجمه ی عسکر بهرامی- نشر ققنوس- تهران، 1381. 


*  جناب ِ آقای ِ "سید حسن فاطمی" صاحب ِ وبلاگ ِ "حسن آباد جرقویه" مرا از پرسش و پاسخی که با موبد "کورش نیکنام" داشته اند آگاه ساخته و مشارکتِ نگارنده را در بحث خواستار شده اند: 

سلام.

لطفا جواب آقای کورش نیکنام را ببینید. خیلی عجیب است. بنابراین، زرتشتیها اعمال روزمره و عبادات، امور قضایی، امور اجتماعی و ... را براساس چه چیزی عمل می کنند؟


From: "HassanFatemi" <Hassanfatemi@hadith.net>
To: Koorosh@Kniknam.com

باسلام خدمت استاد کورش نیکنام

خواهشمند است در صورت امکان پاسخ بفرمایید: حجم مطالب رسیده از عصر زرتشت ـ اعم از کتاب آسمانی و سخنان زرتشت و موبدان درجه یک از آن دوران که امروزه به عنوان دستورهای آیین زرتشت به حساب می آید ـ حدس می زنید حدود چند جلد پانصد صفحه ای می شود؟

باتشکر ـ فاطمی

درود بر شما من باور دارم که زرتشت و یارانش نبایستی دستوراتی داشته باشند که کتاب های زیادی بشود البته کتاب ها در فلسفه وسنت های زرتشتی زیاد است و کسی تاکنون به حجم آن ها توجه ای نداشته است . شما در نظر بگیرید که حجم شن های کنار دریا چه اندازه است ولی حجم مروارید هایی که در آنجا یافت می شود چه اندازه. بدرود.

تدقیقات ِ زرتشتی (بخش دوّم) 

تدقیقات ِ زرتشتی (بخش سوّم) 

 

چهارصد ضربه: شأن یک معلم


... اگر به کارگاه ِ یک پارچه‌باف بروید، می‌بینید که او پرده و پارچه می‌بافد، و می‌گویید که این آدم ِ با ارزشی است.

وقتی به دکان یک آهنگر می‌روید، می‌بینید که او بیل و کلنگ و پتک و گاوآهن می‌سازد؛ می‌گویید که او آدمی است که کارش مورد نیاز است و وجودش به‌درد‌ـ‌بخور و ضروری است. شما به این آدم‌ها، به این کارگران درود می‌فرستید.

ولی وقتی به خانه‌ی یک معلم وارد می‌شوید، می‌بایست بیشتر احترامش بگذارید و به او درود ِ فراوان بفرستید! زیرا می‌دانید او چه می‌سازد؟

- او روح و اندیشه‌ی انسان را می‌سازد! او "خیش" ِ کشاورز، و پارچه‌ی بافنده و بیل و کلنگ ِ آهنگر را در اختیار دارد و کار هنری و بزرگ خداوند را روی زمین به نمایش درمی‌آورد و جلوه می‌بخشد، که در حقیقت بازسازی ِ "آینده" نام دارد.


"ویکتور هوگو"  (ناپلئونی ِ کوچک- ترجمه‌ی ناصر ایراندوست- انتشارات اکباتان- تهران- 1368-ص 63)