وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

عشق و تنهایی ...

چه خوشبخت است آنکه کسی را دوست می‌دارد، عشق می‌ورزد.

او بر روی این زمین، در میان این کوچه و بازار و انبوه سایه‌هایی که چون اشباح خیالی می‌گذرند، یکی را می‌بیند. احساس می‌کند که در میان این خلوت ِ خالی، یکی وجود دارد. هر جا او نیست، کسی نیست؛ هیچکس را نمی‌بیند، تنهایی است و خلوت و تعطیل! هر جا او هست، جمعی هست؛ شلوغ و بیا و برو ...


پیغمبر می گفت: "من از دنیای شما، عطر را و زن را و نماز را دوست می‌دارم" اما من تنها تنهایی را برگزیده‌ام که اگر این صومعه‌ی پاک و پناهگاه مأنوس نبود، مرا این دنیا که در و دیوار و همه ساکنانش با من بیگانه‌اند دشمن‌اند، می‌کشت ... می‌پرسی که پس با چه پشتگرمی تا قلب این دریای جمعیت می‌رفتم و در دیگران غرق می‌شدم؟ من در پشت سر، برج و باروی استوار و نفوذناپذیر تنهایی را داشتم که هرگاه دیگران برایم تحمل ناپذیر می‌شدند و هرگاه زندگی می‌خواست گریبانم را به چنگ آورد، به درون این معبد پناه می‌بردم و درها را می‌بستم...


دکتر علی شریعتی (نامه‌ای به دوست)

داوری تاریخ


تاریخ را که می‌خوانی می‌بینی که این خاک، جای ِ پای ِ چه مردمانی را در خود داشته است!

یاد ِ نوشته‌های دکتر شریعتی می‌افتم که ارواح ِ مردمان ِ جامعه را به ارواح حیوانات تشبیه می‌کرد و استوارانه می‌گفت که:

[ این تشبیهات روی دقت علمی آگاهانه است نه تفنن ادبی. خوانندگان می‌توانند برای مشخص شدن هر تیپ، مصداق‌های خارجی آن را از میان طویله‌ی زندگی بیابند و چه ساده!

روح‌هایی هستند که همچون یک خرند یا یک قاطر، یا یک گاو، یا یک سگ، یا یک روباه، یا یک خروس، یا یک گوسفند، یا یک گرگ، یا یک لاشخور، یا یک کفتار، یا یک زالو، یا یک موش (خیلی ها)، یا یک پلنگ، یا یک شیر، یا یک شاهین، یا یک جغد، یا یک گنجشک، یا یک خوک، یا یک خرس، یا یک گربه، یا یک سمندر، یا یک پوپک یا یک پروانه، یا یک مورچه، یا یک فیل، یا یک شتر (خیلی ها)، یا یک "شترمرغ"! یا یک بوقلمون، یا یک "شتر-گاو-پلنگ"، یا یک "چس فیل"، یا یک کرم ... ]


آنزمان‌ها که این تعابیر ِ او را می‌خواندم، خوب متوجه منظورش نمی‌شدم و خوشم هم نمی‌آمد که انسانها را اینطور ببینم و داوری کنم، ولی این روزها کاملاً مفهوم ِ عمیق ِ این تعبیرات را درک می‌کنم و ...


داشتم از تاریخ می‌گفتم  و جای ِ پای ِ مردمان ِ پیشین ...

بیراه نمی‌دانم که از استادم «دکتر پرویز رجبی» نقل آورم:

[ ... متاسفانه جای غم مردم و جای کشتارهای ناشی از جنگ و سرکوبی مردم در طول تاریخ خالی است .منهاج سراج، مورخ دورۀ مغول، در "طبقات ناصری" می‌نویسد:

سید اجل بهأالدین که از سوی سلطان محمد خوارزمشاه با گذر از ترکستان به چین رفته بود، گفته بود: «چون به حدود طمغاج و نزدیک دارالملک آلتون خان رسیدیم‌، از مسافتی دور پشتۀ بلندی سپید در نظر آمد. تا بدان موضع دو سه روز منزل یا زیادت بود. ما را که فرستادگان خوارزمشاهی بودیم‌، چنان ظن فتاد که مگر آن بلندی سپیدکوه برف است‌. و از راهبران و خلق آن زمین پرسیدیم‌. گفتند: آن جمله استخوان آدمیان کشته‌شده است‌. چون یک منزل دیگر رفتیم‌، چنان زمین از روغن آدمی چرب و سیاه گشته بود که سه منزل دیگر در آن راه ببایست رفت‌، تا به زمین خشک رسیدم‌. چندین تن از عفونت آن زمین‌، بعضی رنجور و بعضی هلاک شدند. چون به در طمغاج رسیدیم‌، بر یک موضع در پای برج حصار، استخوان آدمی بسیار جمع بود، که استفسار کرده آمد، چنان تقریر کردند که در روز فتح این شهر بیست هزار دختر بکر را از این برج بیرون انداختند و همان‌جا هلاک شدند، تا به دست لشکر مُغُل نیفتند. این جمله استخوان‌های ایشانست‌».

از این صحنه‌ها داریم هزاران هزار ... ]


نوروزی دیگر به شادی ِ مردمان: نوروز بَل

 

نوروزی دیگر به شادی ِ مردمان: نوروز بَل

 

"امروز روز ِ جشن و عید است، شادی کنید!"

این را آن زن ِ گیلانی در جامه ی رنگی ِ دیلمی اش می گفت.   

 

روز جمعه 16 مرداد ماه ، به دعوتِ همکار و دوستِ فاضل و ارجمندم جناب آقای میثم نوائیان به دیلمان رفتم و شاهد شادی و سرور زنان و مردان ِ گیلانی در جشن ِ آیینی ِ "نوروز بَل" بودم.

روزی به غایت خوش بود!   

تصویر 1- مردم گروه گروه از شهرهای مختلف ِ گیلان خود را به محل ِ جشن در دیلمان می رسانند 

 

 

استاد محمدتقی جکتاجی، در جمع ِ شاد ِ مردم، توضیحاتی مختصر و مفید درباره ی سابقه ی تاریخی ِ جشن نوروز بل و آیین و رسوم آن دادند که عیناً نقل می کنم:

[ "بَل" یا "بَر" در گیلکی به معنی ِ "شعله ی آتش" است. "نوروز بَل" به معنی ِ "شعله ی آتش ِ نوروزی" است. منظور، نوروز ِ بومی و دیلمی یا گالشی است که عصر ِ آخرین شب ِ سال یا شب ِ اولین روز ِ سال یعنی اول ِ نوروز ماه به تقویم ِ مردم ِ قدیم ِ گیلان و با مراسم ِ خاصی همراه است.

در این شب، گالش ها یا همان چوپانان و دامداران ِ کوه های ِ گیلان، بر فراز ِ قله ی کوه ها جمع می شوند و آتش نوروزی برپا می دارند؛ دور آتش حلقه زده و نیایش بجای می آورند و خداوند را برای برداشت ِ محصول و نعماتش شکر می گویند. همینطور برای ارواح درگذشتگان دعا می کنند ... سپس یکدیگر را در آغوش گرفته و عید را به هم تبریک می گویند.

زمان ِ این جشن بین 13 تا 17 مرداد ماه متغیر بوده است. "مرداد" از دیدگاه ِ نجومی، برج ِ "اسد" یا "شیر" است که همانا "خورشید" در این ماه در اوج ِ توان و درخشندگی ِ خود است. سال دیلمی از مرداد ماه شروع می شود و از اینرو به آن "آفتاب شمار" یا "گالش شمار" هم می گویند. تفاوت ِ آن با سال ِ رسمی در این است که در سال ِ رسمی، جانب ِ اعتدال ِ بهاری لحاظ شده ولی در نوروز ِ بومی یا دیلمی، جانب ِ انقلاب ِ تابستانی و اوج ِ گرما و زمانی که محصولات ِ کشاورزی برداشت شده در نظر گرفته شده است.

در ادامه ی این سنت، برافروختن ِ آتش در "نوروز بَل" ، تمثیلی از کوچ بردن ِ گالش ها به بالای ِ تپه ها و آتش افروختن ِ ایشان بود تا همه ی اهالی ِ روستا آگاه شوند که سال ِ نو آغاز شده است. شمار ِ خرمن های آتش در این جشن، عموماً 3 یا 7 می باشد. یعنی گالش ها در سه یا هفت نقطه بر فراز کوه های مشرف بر روستا، آتش می افروختند. ]   

 تصویر 2: استاد "جکتاجی" در زیر پوستر بزرگ ِ ویژه ی جشن، تاریخچه و آیین ِ آنرا توضیح می دهد 

 

برای کسب ِ اطلاعات ِ بیشتر درباره ی جشن ِ "نوروز بل" و تقویم ِ گالشی یا دیلمی می توانید به تارنگار ِ "گیلان سرزمین من" مراجعه کنید و در صورت علاقه به خواندن ِ توضیحات ِ گیلکی ِ تقویم ِ دیلمی، به توضیحات ِ ذیل ِ "گیلکی تقویم" در دانشنامه ی "ویکیپدیا".  

در جشنی که امسال، توفیق ِ حضور در آن را یافتم، مردم ِ بومی از روی ِ سنت در سه نقطه بر فراز ِ کوه آتش افروخته بودند.  

 تصویر 3: کشتی ِ گیله مردی هم یکی از بخشهای این جشن بود 

 

 

جدای ِ از شعرخوانی به گیلکی و کُشتی ِ گیله مردی، یکی از برنامه های ِ جالب ِ جشن ِ امسال، برگزاری ِ یک نمایش ِ آیینی بود از داستان ِ "امیر گالش".

"امیر" در فرهنگ ِ این مردم، نامی بسیار عزیز است. جدا از اینکه برایشان یادآور امام علی (ع) است، آنرا با "مهر" یکی می دانند و در تقویم ِ "گالش شمار" یا دیلمی، هفتمین ماه ِ سال یا همان مهر ماه را "میر ما" و "امیر ماه" می خوانند. داستان ِ زیبایی از عشق و دلداگی ِ "امیر گالش" به "گوهر" دختر زیبای ِ "سَر گالش" هنوز در ادبیات ِ شفاهی و فولکلور ِ این منطقه وجود دارد.

در این نمایش، که تصاویر و فیلم ِ بخشهایی از آنرا تقدیم می دارم، "امیر گالش" که غصه ی مردم از مردن ِ گوسفندان را در سرما و بی غذایی ِ فصل ِ سرما طاقت نمی آورد، تصمیم می گیرد تا گوسفندان ِ مردم ِ روستا را به کوچ ببرد تا از تلف شدن نجات دهد. ولی دیو ِ سرما و حمله ی گرگ ها در کوهستان، او را به نبردی نابرابر می کشاند. "امیر گالش" تا پای ِ جان برای انجام ِ وظیفه اش می کوشد و سرانجام در آخرین لحظات، پیش از آنکه توسط ِ دیو ِ سرما یخ بزند و از پا بیفتد، "سیاه گالش" ( گالش ِ قد بلند و سیه چرده ای که حکم ِ "خضر" را برای گالش ها دارد و در مواقع ِ سختی و دشواری به یاری ِ کوه نشینان می آید) او را می یابد و یاری اش می دهد و این همزمان است با دمیدن ِ "خورشید" و فرار ِ دیو ِ سرما ... 

  تصویر 4: "امیر" عزم می کند تا گوسفندان ِ روستا را به کوچ ببرد 

  

  تصویر 5: "سیاه گالش" به یاری ِ "امیر" می آید

  

  تصویر 6: "امیر" بر سرما پیروز می شود و وظیفه اش را به انجام می رساند و "خورشید" بر آسمان روستا گرما و نور می افشاند 

 

  تصویر 7: شادی ِ زنان و مردم ِ روستا پس از بازگشت و پیروزی ِ "امیر"  

     

 فیلم ِ رقص و سرور زنان ِ گیلانی را در نمایش ِ آیینی ِ "امیر گالش" در جشن نوروز بَل از اینجا می توانید دانلود کنید (فایل WMV به حجم 2MB )

 

 

  تصویر 8: غروب، گالش ها همراه با گله ی گوسفندهایشان به محل ِ جشن می آیند تا آتش ِ نوروز بَل را روشن کنند   

  

  

آنجا بر فراز ِ ارتفاعات ِ بلند ِ گیلان، در میان ِ طبیعت ِ بهشت آسای ِ دیلمان، و زنان و دخترانی که جامه های رنگارنگ بر تن داشتند و مردانی که جامه های چوپانی و گالشی در بر کرده بودند به ناگاه اندیشه ای از دور دست در ذهن ام بیدار شد:

 "علی" ، "احمد" و "حسن" ِ بویه ، به یاری ِ همین مردم ِ دیلمی نخستین حکومت ِ ملی و مقتدر ِ شیعی را در ایران پایه گذاردند ... ناخودآگاه در چهره ی زنان و مردان ِ بومی  که دور ِ خرمن آتش جمع آمده بودند، به جستجوی ِ نشانی از مردم و سپاهیان ِ دیلمی ِ آل ِ بویه برآمدم ...

جستجویی برای یافتن ِ نشانه ای عزیز از گذشته ...