وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...
وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

وبلاگ شخصی یاغش کاظمی

یا دلنوشته‌ای و حدیث نفسی؛ یا پژوهشی از برای تبادل آرا و آموختن بیشترم. ادعایی نیست ...

کارتون‌های کودکی ــ بخش هفتم: انگشتدانه (بندانگشتی)


امروز دیدم که دوستی، در یادنگاشتی، این روحیات را برشمرده بود: «بی‌تفاوت‌نبودن نسبت به دیگران، کمک، سمپاتی، محبت و حمایت و احترام» ؛ و با خود اندیشیدم که این فضایل چقدر این‌روزها در زندگیِ اجتماعی (و صدبرابر در فضای مجازی) نزد ایرانیانْ ناپـیداـست که یکباره دیدن‌شان، به قولِ آن دوست، «شوکه‌کننده!» است.

این فضایل را امّا از خاطرات کودکی‌مان به یاد داریم که در داستان‌ها و کارتون‌ها برایمان می‌گفتند 

به پیوست و به این بهانه، انیمیشنِ نوسـتالژیکی ساخته‌شده براساس یکی از قصّه‌های ادبی-اخلاقیِ قدیم به نام انگشتدانه (بندانگشتی)، با عنوان اصلیِ おやゆびひめ ــ ساخته‌ی "کازوهیکو واتانابه" در سال 1982 [توضیحات در اینجا]، را به همراه یکی از قدیمی‌ترین ترجمه‌های فارسیِ این داسـتان از "روحی ارباب" در سال 1336، تقدیم دوسـتان می‌دارم:

[دریافت پی.دی.اف داسـتان از اینجا]




فیلمخانه: خوان سوّم ـ مسـافر قطار درجه دو


خوان سوّم  

Putnik drugog razreda

مسافر قطار درجه‌ی دو (1973) 

این فیلم، جزو آثار مطرح مرحله‌ی دوّم "مکتب انیمیشن زاگرب" است. مرحله‌ای که در آن، استودیوی فیلم زاگرب (در یوگسلاویِ سابق) به وسیله‌ی سینمای هنری و فیلمسازان مؤلف، هویّت گرفت و به عنوان یکی از عمده‌ترین قدرت‌های هنری در جهان انیمیشن، کسب اعتبار کرد.

[اطلاعات فیلم در IMDb]


خلاصه داستان

اثری کلاسیک درباره‌ی رفتار عامیانه. داستان سفری با قطار؛ چیزی بین تفکر کافکـا و باستر کیتـون!

کارگردان : بوری‌وُژ داونیکوویچ

فیلمنامه‌نویس : بوری‌وُژ داونیکوویچ

محصول : یوگسلاوی (سابق)

زمان : 10:36

ژانر : انیمیشنِ کوتاه

حجم : 85.3 مگابایت

زبان : بی‌کلام

زیرنویس : نیاز ندارد

کیفیت : 480

فرمت : MP4

قابل دانلود از : دراپ‌باکس








ترن زندگی


باز از آن لحظات که این ترن در ایستگاهی مکث کرده است و تو می‌توانی تا دوباره راهی شود، لحظه‌ای پیاده شوی و فکر کنی ... .

و اگر میان برف‌ها قدم زدی، با خود بیاندیشی که "این، همان چیزی بود که می‌خواستی شوی؟!"

خدایا،  چقدر کار دارم! چقدر کتاب نخوانده دارم! چقدر سفر نرفته دارم! 

در چه جاهایی وعده داشتم و نرسیدم! دیر شد!

آن ترن، باز حرکت کرده است؛ مبادا جا بمانم!  مبادا هرگز نرسم ... .