روز معلّم امسال که گذشت، باز به عادت هر سال میخواستم از پیامهای تبریکِ دانشجویان، یکی را بگذارم به یادگارِ ذهنهای روشن و قلبهای پُرمهرـشان. ولی طول کشید تا امروز که حوصلهای دست داد. و این آرزوی دوباره که "ایرانِ" آینده برایشان وطنِ بهتر و دوستداشتنیتری باشد؛ مأمنی باشد برای برآوردنِ آرمانها و آرزوهایشان؛ جایی که بتوانند در آن، آیندهای پیروزمندانه را با همهی روشنیهایش در پیش روی خود ببینند: پُر از هیجان، امید، تحرّک و دستاورد.
«استاد عزیز و گرانقدر
روزتون مبارک 
برای تمام درسهایی که به ما آموختید و زحماتی که برای ما متحمل شدید،
نهایت سپاس و قدردانی را دارم.
علاقهی من به درس و علم، نشأتگرفته از تدریس و کلاس شما بوده؛
و بدون اغراق میشه گفت جهت زندگی و کار من را مشخص کرده.
امیدوارم زندگی شما سرشار از شادی و سلامتی و پیروزی باشه.
و امیدوارم بتونم مثل شما اثر مثبتی در جهان ایجاد کنم و مفید باشم.
باز هم ممنونم.»
هر از گاهی، فراغتی که دست دهد از بین عناوین انیمیشنهای معرفیشده در کتابِ "یکصد سال سینمای انیمیشن" (تألیفِ جیانآلبرتو بِندازی)، میگردم در اینترنت و آثاری را پیدا میکنم و میبینم. دل و دماغی باشد، باز در این بخش "فیلمخانه" کارهایی را میگذارم.

فیلم انتخابی اوّل-ام، یک انیمیشن کلاسیک از سینمای چِک هست: "عشق و سفینهی هوایی" (1948)؛ ساختهی انیماتور نامدارِ چِک: یرژی بردِکا در استودیو پراگ. [اطلاعات انیمیشن در IMDb]

در ساخت این انیمیشن، از طرحهای "کامیل لوتاک" (+) استفاده شده بود؛ که گشتم در اینترنت و نمونه کارها و تابلوهایش را یافتم:







![]()
خوان یکم
Vzducholod a láska

خلاصه داستان
داستان دو دلداده که از هم دور افتادهاند
و قرار هست یکی از آنها تن به ازدواجی مصلحتی بدهد؛ ولی معشوق-اش
با اختراع یک کشتی هوایی او را میرباید!
کارگردان : Jirí Brdecka
بر اساس طرحهای : Kamil Lhoták
محصول : چکسلواکی (سابق)
زمان : 08:20
ژانر : فانتزی انیمیشن
حجم : 77.8 مگابایت
زبان : بیکلام
زیرنویس : نیاز ندارد
کیفیت : 480
فرمت : MP4
لینک دانلود :
«در همهی فیلمها، داستانهای مصوّر و نمایشنامهها و ترانههای والت دیسنی، همیشه یک جنبهی اخلاقی هست. همیشه خوبی بر بدی، و حقیقت بر دروغ پیروز میشود. در هیچیک از فیلمهای او "عشق" به صورت شهوت و سکس ظاهر نمیشود؛ بلکه به همان هیأت عشقهای ایدهآل و پاک و خالصِ قدیمیها دیده میشود. در این باره خود والت دیسنی میگفت: "در این جهان، به قدر کفایت زشتی و بدی هست؛ دیگر من چرا بر این زشتیها چیزی بیَفزایم".» (ماهنامهی پیلبان، سال اوّل، ش. 1 و 2، فروردین و اردیبهشت 1381، ص 31)


اوّلینباری که کارتون "روزی روزگاری کریسمسِ میکی" (اطلاعات در IMDb) را دیدم، 20سال پیش بود؛ در یک بازار مکاره در آستارا ــ در ایّامی که هنوز بازار ویدئو داغ بود! آن زمان، بیشتر جذبِ عکس رنگی روی جلد-اش شده بودم. نسل ما از کریسمسهای کودکی با "اسکروج" و "میکیماوس" در تلویزیون، خاطره داشت؛ و عکس روی جلد آن کاستِ ویدئو، تشویق به تجدید آن خاطره میکرد ... .


باری، این نسخهی ویدئویی، هرگز نتوانست برایم جای آن "اسکروج" تلویزیونی را بگیرد. هفتهی گذشته هم وقتی دوباره دیدم-اش (و اینبار، بصورت دوبلهشده)، فقط معطوف به تلاش-اش برای ارائهی یک اقتباس آبرومند از داستان "هدیهی کریسمسِ" اُ. هنری (*) شدم. و البته سببساز شد تا این داستانِ کوتاه را از نو بخوانم.
[دریافت ترجمهی فارسی داستان از اینجا]

این بخشِ اقتباسی از کارتون را در آپارات گذاشتهام
(*) ـ پیشتر، از آثار اقتباسشده از داستانهای اُ. هنری، کارتون خوب "آخرین برگ" را در تلویزیون ایران دیده بودیم [تماشا در اینجا]