قبلاً از شهر زیرزمینی تازه-کشفشده در روستای کُردِ عُلیای اصفهان، فیلمی دیده بودم.
روستای کُردعلیا، در بخش "کرون" از شهرستان "تیران و کَروَن" ـ 35 کیلومتری "داران" در غرب استان اصفهان ـ واقع است. دیروز توانستم خودم را به این روستا برسانم و معماری دستکندِ شگفت-اش را از نزدیک ببینم. این شهر زیرزمینی، در عمق 5-8 متری زمین قرار دارد. برخی قدمتش را از دورهی ساسانی دانستهاند و برخی دیگر هم از دورهی صفوی؛ ولی به نظرم دوّمی درستتر باشد و به چهارصد سال پیش برگردد: در عهد صفوی (از زمان شاه عباس یکم به بعد)، جمعیتی از ارامنه در این روستا زندگی میکردند. قبرستانشان هنوز در حاشیهی روستا قابل مشاهده است و این شهر زیرزمینی هم هنر دست آنان بوده. آن را ساختند که اقامتگاهی فصلی باشد برای خود و دامهایشان تا از گزند گرما و سرمای شدید طبیعت مصون بمانند: اتاقکها، راهروها و تالارهایی که به هنگام بازدیدم در این گرمای تابستان، به خُنکای 4 درجهی سانتیگراد بود؛ و چاههای متعددِ آب (به عمق 18 متر) و سنگابهایی که نیازشان به تعمید را برمیآورد. شاید هم هدف اصلی از ساخت-اش، دلایل نظامی و امنیتی بوده باشد: پناهگاهی برای اقلیتِ ارامنه، از بیم سپاهی متخاصم همچون سپاه محمود افغان!
عجیب اینکه تازه دو سال است که از وجود این معماریِ باارزش مطلع شدهایم! ساکنین کنونی روستا ـ که همگی مسلمان هستند ـ حداقل از سه نسل پیشتر، از وجود آن آگاه بودند ولی اطلاعرسانی انجام نمیشد!
این شهر زیرزمینی، 80 ورودی (دسترسی) از 80 خانهی روستا دارد؛ که 2تای آن اکنون، با اجازه و مشارکتِ صاحبین خانهها، به روی گردشگران گشوده است: قیمت بلیط برای هر نفر، 5هزار تومان؛ و البته دیروز، تنها بازدیدکننده-اش من بودم!
تصاویر زیر: عکسهایی که با موبایل از فضای داخلی دستکند (ورودی اوّل) گرفتهام






یکی از دریچههای تأمینکنندهی هوا برای شهر زیرزمینی، واقع در حیاط یک خانه

یکی از چرخ چاههای داخل دستکند (ورودی دوّم)

سنگاب و کوزه داخل دستکند (ورودی دوّم)


داخل دستکند، پای پلههای ورودی دوّم

خانهی یکی از اهالی که ورودی دوّم به دستکند در حیاط آن است

تصاویر زیر: گورستان قدیمی ارامنه در حاشیهی روستا،
تاریخ 1814 روی یک سنگ قبر و نقوش چند سنگ قبر دیگر








دیشب (5 مرداد 97) برای اوّلینبار حوصله کردم تا یک ماهگرفتگی را بطور کامل رصد کنم و عکس بگیرم. خانوادگی و بااشتیاق روی بام خانهی "بابا نعمت" به تماشایش نشسته بودیم!
از ساعت 23 بود که "ماهِ" زیبا آرامآرام رُخ در نقاب کشید؛ و تا ساعتی بعد، قُرص نورانیاش به تودهای در محاق ماند.
ظاهراً این خسوف، طولانیترین ماهگرفتگی در یک قرنِ گذشته بوده است! امروز در اینستاگرام، عکسهای حرفهای و جذاب آن را در نقاط مختلف ایران و جهان دیدم. منِ نابلد هم در اینجا، مجموعه عکسهای آماتوریام را [بصورت یک فایل گیف] به یادگار گذاشتهام.

بسیاری از ما، با خاطراتمان زندگی میکنیم. خاطراتی که به انتظار میمانند تا جاییـزمانی دوباره دیده شوند؛ و شاید باز همان تأثیرِ پیشین را با اصوات و تصاویرشان بر ذهنمان بگذارند ... .
در نوجوانی، یک فیلم هندی دیده بودم با عنوان قسمـ وعده (1978) [اطلاعات در IMDb] که بازیگرانِ معروفی مثل آمیتاب باچان، راندهیر کاپور و راکهی گُلزار در آن بازی میکردند. داستانش دربارهی استاد دانشگاهِ نجیبی بود به اسم آمیت (با بازی آمیتاب باچان) که هنگام سوا-کردنِ برادر کوچکترش راجو (کاپور) در یک نزاعْ چاقو میخورد و کشته میشود. پس از این اتفاق، سومان (راکهی)، نامزد جوانِ آمیت، زندگیاش را با خاطراتِ آمیت و کشیدنِ تصویرش بر بومهای نقاشیْ سپری میکند و تن به ازدواج دیگری نمیدهد. سالها بدین منوال میگذرد، تا اینکه تصادفاً پای سارقِ جوانی به نام شانکر (باچان) به زندگیِ راجو و سومان بازمیشود؛ سارقی که شباهتِ حیرتانگیزی به آمیت دارد ... . راجو که خود را همیشه در قضیهی قتل برادرش، مقصر میدانسته است تلاش میکند تا در وجود این جوانِ خلافکارْ ردّ و نشانی از برادرِ مرحومش بجوید؛ ولی برای سومان، مسئله به این راحتیها نیست: "آبِ فاضلاب نمیتواند هیچوقت مثلِ آبِ رود شود!" ... .
این فیلم، مانند اغلبِ فیلمهای ملودرام هندی، چند سکانسِ موزیکال هم دارد؛ که یکیش در آن عالم نوجوانی، شیفتهام کرده بود؛ به طوری که تا مدتها ارجاعاتِ رمزی و عاشقانهاش در ذهنم بود و ترانهاش بر زبانم: "میله جو کَدی کَدی اِکِ زنجیرُ بَنی"!
پس از سالها، دیشب به لطف اینترنت توانستم آن سکانسِ موزیکال را با کیفیتِ بالای صدا و تصویر ببینم و دوباره همراهش شود. همراهِ دوبارهی آن نگاهها و تردیدها میانِ شانکر و سومان ... و آن مجلسِ شادِ رقص و آواز، که بر گوشهاش عشقْ ـ محزون و معصوم ـ فرصت بالیدن یافته بود ... .














دانلود این سکانس موسیقاییِ زیبا با کیفیتِ HD
از دراپباکس (حجم فایل 80MB)
تماشای این سکانسِ موسیقایی در تماشا
پینوشت:
آقای جهانبخش پازوکی، ملودی زیبای این سکانس را برای یکی از ترانههایش به نام "گُل گلخونه" استفاده کرده است. این ترانه، با صدای "عارف" برای بسیاری از ایرانیانْ به-یاد-ماندنی است.
دانلود ترانهی "گل گلخونه" با صدای عارف
