-
دشتِ بزرگ
شنبه 6 آذرماه سال 1389 18:25
گاهی تصویری می بینی، عکسی، نگاره ای که تو را با خود همراه می کند و چنان تأثیرگذار است که در همه ی عمرت، باز لحظاتی پیش می آید که آن را در گوشه ای از رویاهایت ببینی! احساس ِ من به نقاشی های ِ "حسین محجوبی" از این گونه است ... دشتِ بزرگ! انتهایت کجاست؟ من 30 روز است که در راهم؛ از دریا دور شده ام به امیدِ...
-
جایگاهِ "آتش بهرام"ِ اصفهان، و سرود ِ آتشـگاه
پنجشنبه 4 آذرماه سال 1389 18:27
دوستداران ِ اصفهان، یکم ِ آذر ماهِ هر سال را روز ِ «نکوداشتِ اصفهان» نامیده اند. شرح مختصری از چرایی ِ این نامگذاری را می توانید در اینجا بخوانید. دوستِ فاضل ِ ارجمند، جناب آقای دکتر شاهین سپنتا به مناسبت ِ این روز پرسشی را از طریق ِ ایمیل مطرح ساختند که «از دیدگاهِ شما مهمترین چالش پیش روی شهر تاریخی اصفهان در حال...
-
قربونی ...
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 21:22
مرگ گاهی وُدکا مینوشد. گاه در سایه نشسته است و به ما مینگرد ... (سهراب سپهری) امروز نیز مانند ِ دیروز، تا غروب یکسره وقتم صرف ِ این شد که بر کار پیمانکار برق دقیق شوم و امیدوارانه بکوشم کار نصب صحیح کابلهای سنگین ِ برقرسانی -آنهم 11 رشته کابل 100 متری- از ساختمان ِ پُست ِ برق تا ورودی ِ تعبیه شدهی داخل ِ ساختمان ِ...
-
بازگشت به "جماله"
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1389 23:48
سال ها گذشت از خط های ِ درهم ِ الف و ب و مشق هایی که برای ِ خط خوردن در سطر نمی گنجید ... «ف.شهبازی» شهریور ماهِ سال 84 صفحه ای در اینترنت آپلود کردم با عنوان ِ :. یاد :. که خاطراتِ عهدِ دانشجویی ام در آن جمع آمده بود ... چهار سال پس از آن تاریخ، زمانی که به مناسبتی گذارم به اصفهان افتاده بود، در غروبی ناخودآگاه گام...
-
روکو و برادرانش
سهشنبه 18 آبانماه سال 1389 18:30
روکو و برادرانش، و سیاوش سالها پیش فیلم ویدئویی ِ سیاه و سفید ِ رنگ و رو رفتهای دیده بودم با عنوانِ "روکو و برادرانش" که "آلن دلون" در آن بازی میکرد و کارگرداناش "لوکینو ویسکونتی" بود؛ اکنون که سالها از دیدنِ آن فیلم گذشته، بنا به حادثه و اتفاقی، یادِ آن فیلم در ذهنام بیدار شده است......
-
اسفرجان
جمعه 14 آبانماه سال 1389 11:53
اسفرجان نوروز ِ امسال یادداشتی برای "بنیاد میراث پاسارگاد" فرستاده بودم در باب ِ شهرکِ "اسفرجان" که با استقبالی از سوی ِ دوستان مواجه شد. دوست ِ ایراندوستِ ارجمندم "پژمان شیبانی اسفرجانی" در ادامهی آن مقاله، عکسهایی دلنشین از "اسفرجان" برای سایت ِ مزبور ارسال داشتهاند که لینک...
-
یکی داستان ...
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1389 23:05
یکی داستان ... پیرمرد! این همه داستان که گفتی به چه کار ِ ما آمد؟ این همه که گفتی، پوچ بود! باطل بود! راهِ امروز ِ ما جدا از آن است! اگر بودی، می دانستی که چه بیهوده از عمرت گذشتی! من که اصلاً نمی فهمم پیرمرد، تو که آن همه ثروت داشتی چه جنونی عارض ات شد که همه را خرج ِ داستان و افسانه کردی؟ چه می خواستی مرد؟ خودت گفتی...
-
مسافر
جمعه 7 آبانماه سال 1389 23:57
"مسافر" تو کجا شدی؟ پاییز ِ امسال را دیدی؟ دوباره هوا سرد شده! خسته نباشی! چقدر راه آمدی تا رسیدی! از کنار ِ پرچین ِ کوتاه که می گذشتی، در آن مسیر ِ گویی بی انتها که برگهایِ خزان زده رنگی اش کرده بود، به ناگاه ایستادی. نگاهت می کردم؛ مردد بودی از این همه رفتن؛ خسته بودی؛ می خواستی در پای ِ همان پرچین بنشینی...
-
رستاخیز
جمعه 7 آبانماه سال 1389 00:26
رسـتاخیز "تولستوی" در سال 1899 میلادی، در سنین ِ 70 سالگی ِ خود رُمانِ بزرگِ "رستاخیز" را نوشت . "رستاخیز" آنچنان که از نام ِ آن برمی آید سفر ِ نویسنده است به اعماقِ جامعه ی خود؛ به صحرای ِ محشری از "رنج ِ انسانی"؛ رستاخیزی عینی و این جهانی؛ حدیث ِ "نان" و...
-
مسئله روباه بالدار
جمعه 30 مهرماه سال 1389 04:33
مسئلهی روباه بالدار "هانس پیتر اشمیت" در مقالهای با عنوان The Senmurw, of Birds and Dogs and Bats که در سال 1981 در شمارهی نهم نشریهی ارجمندِ "پرسیکا" به طبع رسید، بحثی مبسوط دارد دربارهی "سِن مورو" که نامِ پهلَوی مرغی اساطیری در اَوستاـست؛ و ضمن روایت مطالب مرتبط با...
-
وصیتنامهی اورفه
پنجشنبه 22 مهرماه سال 1389 21:13
اپیزود اول: مرگ در غالب آثار ادبی و نمایشی، "مرگ" در کالبد یک مرد مجسّم شده است و نه یک زن. ولی در فیلم "اورفه" ، "مرگ" یک زن است؛ آنهم زنی که عاشق مردِ "شاعر"ی می شود که زمانِ "مرگ"-اش فرا رسیده و باید جانش ستانده شود. مضمونی غریب ... ؛ چه کسی دیده است که...
-
دونده
جمعه 26 شهریورماه سال 1389 15:09
صبحگاه که می دوی، گاهی به هنگام ِ دویدن، به هنگام ِ گذر از پل ِ کوچکی که ترنّمِ آب ِ جاری اش گوش ات را می نوازد، به هنگام ِ دیدنِ طلوع ِ خورشیدِ روز ِ نو در پس ِ باندِ فرودگاهِ کوچک، خاطره های مبهمی در ذهن ات جان می گیرد ... خود را می بینی در یک کاپشن ِ سبز در حال ِ دویدن در زمانی دور؛ آن زمان که هنوز چشمانت عینکی...
-
دانشگاهی که ساختم
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 01:18
تمام کردن هر کاری که دیرزمانی بر آن وقت گذاشتهای، بهترین و خوشترین لحظاتِ زندگیات را صرفش کردهای، برایش جنگیدهای و کوشیدهای ... خوش است! مانندِ نغمهای است که زمان زیادی بر ذهنات بوده و کوشیدهای تا نُتهایش را بنویسی و بتوانی ماندگار و جاودانهاش کنی. دانشگاهی که سه سال زندگی و فکر ِ خود را بر آن گذاردهام اینک...
-
تمبر
پنجشنبه 21 مردادماه سال 1389 23:34
-
هدیهی عشق
چهارشنبه 6 مردادماه سال 1389 22:30
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وانکه این کار ندانست در انکار بماند از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند مرا سرودههایی پیوسته بر مذاق و خوش بوده است. یکی از آنان برگردانِ اشعار "مولانا" بوده است توسط "دیپاک چاپرا" به انگلیسی. سرودههایی که بعداً با دکلمهای زیبا تحت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 تیرماه سال 1389 19:20
-
نامها
دوشنبه 21 تیرماه سال 1389 23:13
نامها متعاقبِ انتشار بخش ِسوم از سلسله گفتارهای "راهِ طولانی به خانه" ، و پس از این اظهار نظرم که «نام "زرتشت" نامی عمومی در عهد هخامنشی نبوده است» ، عزم بر این شد که نام های مردمان در عهد شهریاران هخامنشی یکایک از دلِ خاک بیرون کشیده و شمرده شود! نگاره ی مرد پارسی، از خامه ی دوست هنرمندم...
-
سه سال ...
جمعه 18 تیرماه سال 1389 01:12
تابستانِ سه سالِ پیش بود که سرپرست دفتر فنی و عمرانی دانشگاه آزاد اسلامی رامسر شدم. "رامسر" دارای قابلیتهای فراوانی است. چرا این شهر، یک دانشگاه شایستهی نام بزرگش ندارد؟ خانوادههای بسیاری به "رامسر" علاقمندند و به دانشجو شدنِ فرزندانشان در این شهر. این شهر ساحلی با چشمههای آب گرم معدنی و کاخها...
-
پیوندهای کعبه با خورشید و خانهی خورشید
جمعه 11 تیرماه سال 1389 01:35
پیوندهای کعبه با خورشید و خانهٔ خورشید در تیر ماه 1385 ، خبری دربارهی کارکرد نجومیِ خانهی "کعبه" روی تلکس خبرگزاریهای ایران قرار گرفت: «تحقیقات نشان داده است که کعبهی مشرفه دقیقاً در مرکز کرهی زمین قرار گرفته است. روزنامهی الریاض چاپ عربستان به نقل از “مسلم شلتوت” استاد مرکز ملی تحقیقات خورشید و فضای...
-
کارنامهی ناتمامِ جلیل دوستخواه ...
دوشنبه 7 تیرماه سال 1389 00:27
امروز، استاد ارجمند دکتر جلیل دوستخواه ، در نامهای که این جملهی زندهیاد دکتر محمد معین سرآغازِ آن بود: «این، آن است که توانستهایم؛ نه آن که خواستهایم» ، گفتاری از دکتر تورج پارسی را برایم فرستادند؛ نوشتاری در برشمردن تلاشهای خستگیناپذیر خود. بنگرید به کارنامهی ناتمامِ او: همکارى با لغتنامه دهخدا و تألیف و...
-
راهِ طولانی به خانه (بخش سوّم: نشانی از گذشته، یا جعل ِ تاریخ؟!)
شنبه 5 تیرماه سال 1389 01:02
راهِ طولانی به خانه (بخش سوم: نشانی از گذشته، یا جعل ِ تاریخ؟!) در سال 1383، مقارن ِ تحصیل ام در دپارتمان ِ مرمت ِ دانشگاه ِ هنر اصفهان (پردیس) ، و همزمان با اکران ِ جهانی ِ فیلم ِ "الکساندر" ( Alexander ) ساخته ی فیلمساز ِ نامدار ِ هالیوودی "الیور استون" ، با اشتیاق پیگیر ِ اخبار ِ جرایدی بودم که...
-
راهِ طولانی به خانه (بخش ِ دوم: آفرینش)
دوشنبه 24 خردادماه سال 1389 20:24
راهِ طولانی به خانه (بخش ِ دوم: آفرینش) تصویر بالا: موبد ِ پارسی رمز و راز ِ نهفته در شمایل ِ گوی ِ بالدار را برای ِ یک نوجوان ِ پارسی شرح می دهد در پُست ِ پیشین ، مقدمه ای در باب ِ میراث ِ پارسی گفتم و دو لیست ِ اینترنتی را معرفی کردم که تأثیر این میراث را بر داستان های ِ علمی-تخیلی بررسی می کرد. مداقه در این گونه...
-
راه ِ طولانی به خانه (بخش ِ اول: میراث ِ پارسی)
جمعه 21 خردادماه سال 1389 20:18
راهِ طولانی به خانه (بخشِ اول: میراثِ پارسی) « چندی پیش، کسی از من خواست تا سفرنامه ی مردی پارسی را بنویسم که در سال 99 هجری از هرمز و خلیج فارس، از راه ِ آبی خودش و خانواده اش را به "سنجان" در هندوستان رسانیده و در همان جا ماندگار شده است ... مرد ِ پارسی در سال ِ 99 هجری با خانواده اش در راه ِ هندوستان است....
-
زخم و نغمه و خورشید
شنبه 8 خردادماه سال 1389 21:56
- خسته شدی مسافر؟ آری! خسته شدم! - تو مرد ِ این سفر ِ دشوار نبودی! از ابتدا نیز نبودی! چرا به این سفر آمدی؟ من .... نمیدانستم ... جوان بودم ... عاشق بودم ... من سعی خود را کردم ... - تو سعی نکردی! عاشق هم نبودی! عاشق واقعی، مانند تو بیمعرفت نیست! چطور این را میگویی؟ قلبم زخمیست و خونین! نمیبینی که خون میگریم؟ -...
-
داستانهای ِ پارسی (بخش اول: "بهرام" و "نورک")
جمعه 7 خردادماه سال 1389 02:42
خُنیاگر ِ پیر داشت از داستان های ِ پارسی می گفت ... گفتم: خُنیاگر ! این ها که می گویی، همه افسانه است و باطل است، و گذشت زمانی که پارسیان دل به آن می بستند؛ این ها را دیگر بهایی نیست! در پاسخ گفت: راز ِ ماندگاری اش را بیابی، از جاودانگان خواهی بود! هنوز خیلی مانده تا تاریخ ِ این افسانه ها تمام شود جوان! بعد با نوای ِ...
-
میمونها و گربهها
سهشنبه 4 خردادماه سال 1389 21:24
به ازبکستان که رفته بودم، در موزهی "صنعت" تاشکند ، تابلویی دیدم از نقاش فلاندریِ عهد باروک "دیوید تِنیرز" « David Teniers the Younger » با عنوان "میمونهای آرایشگر" «Monkeys barbers»؛ بوزینههایی که در حال آرایش گربهها بودند!
-
"ضحاک" به مثابه ی "دجال"
جمعه 31 اردیبهشتماه سال 1389 02:23
پیشتر، در فصل ِ "شش خطابه ی کوتاه در چرایی ِ زنده گذاشتن ِ ضحاک" ، به بررسی ِ روایات ِ پارسی ِ استوره ی "ضحاک" پرداختم و نقل ِ قولی از روانشاد "صادق هدایت" آوردم، که بیانگر تأثیر ِ روایات ِ پارسی بر دنیای ِ مسیحیت بود. با جستجو در نت، به نسخه ی الکترونیکی ِ کتاب ِ "مکاشفه ی یوحنای ِ...
-
من مسلمانم ...
پنجشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1389 01:35
"آدم" تکانی خورد؛ عطسه ای زد و سر بلند کرد و گفت: « الحمدلله رب العالمین » پاسخ آمد: « یرحمک ربک یا آدم للرحمه خلقک » (تاریخ انبیاء _ ص 90)
-
درودی به تو ای حکیم ِ گزین ...
پنجشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1389 23:32
شنبه ای که در پیش است، در تقویم «روز بزرگداشت ِ فردوسی» نامگذاری شده. ضیافتی بدین مناسبت در "از این اَوستا" تدارک دیده ام و شما خوانندگان ِ وفادار ِ این دفتر ِ اینترنتی، میهمانان ِ ارجمند ِ آن هستید. خوش آمدید! قدم رنجه نمودید! نخست، سلامی به صاحب ِ این مجلس و ضیافت: [سلامٌ علیک ای حکیم ِ گزین / سرافراز...
-
"ای"، مثل ِ "ایکار"
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 18:19
تو برایم از دشت های ِ پهناور گفتی، و اینکه باید همچون عقاب باشم؛ مغرور و تنها و در اوج ... تو برایم از کوه ها گفتی، و شبنم ِ صبحگاهان، و پهلوی خواندن ِ بلبل: که دانَد که بلبل چه گوید همی / به زیر ِ گل اندر چه مویَد همی؟ / نگه کن سحرگاه تا بشنوی / ز بلبل سخن گفتن ِ پهلوی ... تو برایم از عشق گفتی و راستی و مهر؛ که با آن...