-
هزاره ی آخر
جمعه 31 تیرماه سال 1390 07:48
"سیاهی" به "فروغ" گفت: تو مرا نُه هزار سال پادشاهی دادی، اکنون آن زمان و عهد به پایان رسیده و پادشاهی ِ جهان از آن ِ توست، چیره شو! "فروغ" همّت خود انباشت تا پس ِ آن انتظار ِ طولانی ِ چند هزار ساله، روشنی ِ وافر بدمد، که درخشان و باشکوه باشد، و درخور ِ منتظران ... ولی جز باریکه ی نور...
-
اشتیاق ِ سوزان ِ مارشال فیلد
دوشنبه 20 تیرماه سال 1390 19:38
اینها بخشی از سخنانِ مردی است که اندیشه هایش برایم از آغاز ِ جوانی ارجمند بوده است: -Napoleon Hill - ناپلئون هیل هرکس که طالب پیروزی است باید کشتی ها و پلهای پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههای عقب-نشینی را بر خود ببندد. اینگونه است که میتوان ذهن را در شرایط اشتیاق سوزان برای پیروزی قرار داد و این شرط لازم موفقیت است....
-
روزی که "فرانکو" مُرد ...
جمعه 3 تیرماه سال 1390 17:59
در بامداد 20 نوامبر 1975 ، پس از مدت ها انتظار، ژنرال "فرانسیسکو فرانکو" دیکتاتور ِ 82 ساله ی اسپانیا درگذشت. یکی از سیاستمداران ِ آنزمان (دون کارلوس آریاس ناوارو) با چهره ای مغموم و دردمند این خبر را در تلویزیون اعلام میکند: « مردم اسپانیا! فرانکو مُرد! » ولی مردم، غمی را احساس نمیکنند. دیکتاتور ِ کشورشان...
-
آن کار که به پایان آمد ...
سهشنبه 24 خردادماه سال 1390 23:34
آن کار که آغازیدی هم سرانجام به پایان آمد. حال چه میکنی؟ گوشهای، اندکی، وقتی، به تماشای رودخانه و آن چشمهی جوشان در پای آن کوهِ سبز ِ بلند و بعد ... و بعد؟ نمیدانم ... این کار، تمام شده! همین را میخواستی مگر نه؟ آری! میخواستم تمام شود، ولی اکنون ... چرا نمیسایی؟ آنچه انجام دادهام، گام آغاز ِ "سفر"...
-
تقدیر
یکشنبه 22 خردادماه سال 1390 21:38
"تقدیر" به معنی ِ "نگاهداشتن ِ قدر و مقدار" و نیز به معنی ِ "سرنوشت" است. در روز ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ، ساختمان آموزشی ِ ده هزار مترمربعی ِ دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر توسط آقای دکتر جاسبی، ریاستِ عالیهی دانشگاه، بصورتِ رسمی افتتاح شد. در مراسم افتتاحیهی مذکور، از نگارنده نیز در مقام ِ مدیر...
-
سخنانِ نسنجیده و پاسخهای سنجیده
شنبه 14 خردادماه سال 1390 05:49
نگارنده را باز عزم بر این شد تا کلام و سخنی نسنجیده را به پیمانهی نقد، وزن کشد: سخنی با عنوانِ «تاریخسازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی به نام تخت جمشید» که توسط آقای "فضل الله موحد" در پایگاه تحلیلی تبیینی "برهان" منتشر شده است. آقای "موحد" به زعم خود تلاش نمودهاند «با استدلال های...
-
در باغ ِ ابسرواتوار، در گذر زمان ...
جمعه 23 اردیبهشتماه سال 1390 08:31
دکتر علی شریعتی در ایّام ِ اقامتش در فرانسه، باغی دنج و زیبا در پاریس یافته بود با نام ِ "ابسرواتوار" ... آنجا هر غروب، ساعتها در تنهایی ِ خود بود ... تا دختری را یافت؛ دختر ِ خاموشی که بر نیمکتی نزدیک به او مینشست و خیال-انگیزترین چشمها را داشت: «... دختر خاموش و مرموزی بود؛ گیسوانش به شکل عجیبی خاکستری-رنگ...
-
داستانهای ِ پارسی (بخش دوّم: گل ِ اژوان)
جمعه 16 اردیبهشتماه سال 1390 16:53
نگارنده ی دفتر ِ "از این اَوستا" بسیار از فسانه ها سخن گفته است، و این که هر فسانه ای را پندی است و اندرزی برای ِ زندگی ِ بهتر. آنچه امروز بازمی گویم، داستانِ گُل ِ اژوان است؛ افسانه ای گُرجی که ریشه در داستانهایِ کهن ِ پارسی دارد: دیدار ِ زال و رودابه ؛ داستانی که به همّتِ حکیم "فردوسی" از گزندِ...
-
ترانه ها و خاطره ها (بخش سوّم: "پدر خوانده")
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 19:01
زمانی که "فرانسیس فورد کاپولا" فیلم ِ "پدرخوانده" را در سال 1972 میلادی ساخت، جدا از بازیهای جذّابِ هنرپیشگانش و فیلمنامهی قوی ِ "ماریو پوزو"، مردم در سالنهایِ سینما موسیقی باشکوه و پُر احساسی را در پسزمینهی تصاویر تجربه کردند؛ شاهکاری پرداختهی "نینو روتا" ، که جنبهای...
-
اندر حکایت "پاپوش دوختن" و احوال ملّتِ ایران
شنبه 3 اردیبهشتماه سال 1390 18:36
"پاپوش برای کسی دوختن" در فرهنگِ عامه به این معنی است که "فردی را به حیله، گناهکار کردن" و به رنج و زیان انداختن. امّا حکایتِ "پاپوشدوختن" ِ مردم ِ ما برای یکدیگر: این موضوع آنچنان رایج و رواییست که نه دانشگاه میشناسد نه بازار و اداره و ... و نه حتی عرصهی ورزش! با کمی دقت در رفتار ِ...
-
من مقصّرم ...
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 17:57
چند وقتی است این فکر ذهنم را مشغول کرده که چطور دین و مذهب که واسطهی ارتباطِ شخصیِ هر فرد با پروردگارش است؛ و وسیلهای است که انسان به واسطهی آن میتواند آرامش قلبی یابد و هدفمندیِ آفرینش را جویا شود ــ و روشن است که ذاتِ والای ِ پروردگار فارغ است از دینداری یا بیدینی ِ بندگانش ــ در کشور ِ ما تبدیل شده است به...
-
به یادِ استادم باقر آیتاللّهزاده شیرازی
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 15:45
این نوروز هم گذشت استاد! امروز دوباره گذارم به نوشتههایت افتاد: «"گذشته" باید انتخاب شود؛ دگرگون شود؛ و به زبانِ حال تعبیر شود. هر قدر که نگاهِ انسان به زندگی با فطرتِ او آمیختهتر باشد، ارزشها ویژگی لازمانی و لامکانی بیشتری پیدا میکنند؛ کهنه نمیشوند؛ انسان با آنها الفتِ واقعی پیدا میکند؛ همراهِ آنها...
-
نوروز ِ فرهنگ
یکشنبه 29 اسفندماه سال 1389 13:03
نوروز ِ دو سال پیش، در جستجویِ "او" به "سمرقند" و "بخارا" رفتم ... "سمرقند" ... پایتختِ "امیر تیمور" ... اینکه او ـ پس از آن همه بیداد و ویرانی ـ در آبادانی کوشید، جای تأمل دارد؛ "فرهنگ" ِ قوم ِ مغلوب، او را متأثر ساخته بود ... قومی به بدویّت ِ ایلیاتی ِ...
-
مردِ بیسرزمین
یکشنبه 15 اسفندماه سال 1389 00:52
"سفر" قانون ِ خود را دارد و مردِ خود را ... معدودند آنها که میتوانند همراه شوند با "کاروان"؛ که جا نمانند؛ که به جا استراحت کنند و به جا از نو بیاغازند ... این همه را "مسافر" میدانست ولی آرام و سر به زیر، در پویش ِ خود بود ... "سفر" هم روزی تمام میشود و "غربت"اش...
-
"جنگجو" ، "شمشیر" ، و "سنگ"
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 21:09
"جنگجو" ، "شمشیر"ِ خود با غضب بر "سنگ" کوبید! "شمشیر" که "سنگ" را شکافته بود مفتخرانه از سلحشوریِ خود لاف می زد: من در جنگ هایِ بسیاری بوده ام و از همه ی آنها پیروز بیرون آمده ام! تو ای "سنگ"ِ نادان که به سکوت روزگار می گذرانی و هر دم از خزه هایِ هرزه بر سطح...
-
ملاقاتِ هرکول با زرتشت
پنجشنبه 14 بهمنماه سال 1389 22:36
ملاقاتِ هرکول با زرتشت آقایِ "حسین وحیدی" در مقدمه ی کتابِ «سرود هات 30 گاتها، دو نیروی همستار در فرزان زرتشت» ، ضمن انتقاد از آنانی که «بخش کردنِ نیروهایِ گیتی به نیک و بد» را به "زرتشت" نسبت می دهند، این گونه سخنان را همردیفِ " کژ داوری" و "کژ اندیشی" و "کژ گویی"...
-
گناه ِ آتش افروزی
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1389 11:40
امروز که این نامه را نوشتم، کیلومترها دورتر در خاک ِ مصر، مردمان در تکاپوی ِ پایان دادن به خودکامگی ِ 30 ساله ی خداوندگاری دروغین اند. چنین باشد! Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 -چرا آتش افروختی؟ آنجا سکوت بود و تاریکی! باید نوری می بود و صدایی! -آتش افروختن اینجا گناهی است...
-
چراغ ِ عشق
جمعه 8 بهمنماه سال 1389 19:50
چراغ ِ "عشق" را به سوخت بار ِ "تنهایی" و "سفر" به دوش کشیدی ... روایت هر چه بود، پایان نزدیک است ... کاری بزرگ و زمانی اندک برایِ برآوردن اش! دریغ! لیک، فصل ِ سکوت هم به حُرمتِ "تلاش" پایان یابد! مغبون آن است که از داستانِ سفر، به خواندنِ اوّل و آخرش بسنده کند و چشم ِ خود بر...
-
ترانه ها و خاطره ها (بخش دوّم: "... و موسیقی آغاز شد")
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1389 22:27
این جمله ی مشهوری است: "آنجا که کلام بازمی ماند، موسیقی آغاز می شود!" در پُستی که آغازین بخش ِ سلسله نوشتارهای ِ "ترانه ها و خاطره ها" بود، سخن از همین شد: پایان ِ کلام و آغاز ِ موسیقی! ترانه ای که اکنون با برگردان ِ فارسی اش می آورم، مفهومی دیگرگون از "آغاز" دارد؛ مفهومی که برای ِ...
-
رنگِ گـُل ، و رنج ِ خار ...
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 21:27
سلامٌ علیک ای حکیم ِ گزین، سرافراز "فردوسی"ِ پاکدین! روانِ تو آسوده و شاد باد، دلت هم ز بندِ غم آزاد باد! بارها از بازیِ زمانه گفتی و اینکه چه اشتباه است دل بستن به خوشی ِ گذرای ِ آن ... شگفت اندرین گنبدِ تیزرو بماند همی دل پُر از رنج ِ نو یکی را همه بهره شهدَست و قند تن آسانی و ناز و بختِ بلند یکی زو همه...
-
افسانههای ماهِ رنگپریده (۲)
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 19:24
افسانههایِ ماهِ رنگپریده (۲) مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم / هوادارانِ کوی-اش را چو جانِ خویشتن دارم در پُستِ قبلی، حکایتِ "زنِ برفی" بازگفتم و اینک روایتی دیگر از "افسانههای ماهِ رنگپریده" ؛ روایتی از انیماتور شهیر ژاپنی "کیهاچیرو کاواموتو" ( Kihachirō Kawamoto ) بر...
-
افسانه هایِ ماهِ رنگ پریده (1)
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 02:43
افسانههایِ ماهِ رنگ پریده (1) نویسندهی دفتر ِ "از این اَوستا" را مهری به فسانههایِ ملل است؛ هرچند که او را پیوسته عزم به روایتِ داستانهایِ پارسی است، ولی هر افسانهای را بجز لعاب و کِلکِ خیالانگیزش، بهرهای است و عبرتی؛ آنسان که گوید: تو این را دروغ و فسانه مدان/ به یکسان رَوِشن زمانه مدان/ ازو هر چه...
-
آن روز که خواهد آمد ...
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 21:51
آن روز که خواهد آمد، "شاهنامه"خوان خواهی بود: همانا که گُل را بها خواستی / بدان رنگِ رخ را بیاراستی همی رنگِ شرم آید از گردنت / همی مشک بوید ز پیراهنت نگارا ! بهارا ! کجا رفته ای / که آرایش ِ باغ بنهفته ای؟ آن روز که خواهد آمد، باران که ببارد، کوهِ سبز ِ شسته از باران را آنسوی ِ پنجره خواهی دید و آواز ِ مبهم...
-
جدال ِ "شکسپیر" با سیرک
سهشنبه 7 دیماه سال 1389 21:10
"مارک تواین" نویسنده و طنزپرداز ِ توانای ِ آمریکایی، در فصلهای 21-23 از کتابِ مشهور ِ "هاکلبری فین" شرح می دهد که چطور دو مرد با القابِ "دوک" و "پادشاه" تلاش کردند نمایشنامه ای از "شکسپیر" را در یک شهر ِ کوچک اجرا کنند و از قضا در شبِ اجرای ِ نمایششان، یک سیرک به آن...
-
به یزدان یکی آرزو داشتم ...
جمعه 26 آذرماه سال 1389 13:47
خوانندگانِ این وبلاگ نیک میدانند که سه سال است بخشی از زندگی خود را صرفِ ساخت ساختمان آموزشی دانشگاهی در شهرم "رامسـر" نمودهام. نه فقط نظارتِ کارگاهی و کنترلِ این پروژهی ساختمانی، بلکه حتی بخش اعظمی از پیگیریهای اداریِ مربوطه را بر عهده داشتهام. مسئولیتی بود در قبال شهرم و مردم ِ شهرم که با سرافرازی به...
-
در جست و جوی حقیقت
سهشنبه 23 آذرماه سال 1389 22:17
مگر تو چشم ِ دیدن و گوش ِ شنیدن داری؟! نه! زندگی ادامه دارد و حقیقت جز لحظاتی کوتاه نقاب از چهره برنمیگیرد! (سید مرتضی آوینی) تاسوعا و عاشورای سال ِ گذشته تو کجا بودی؟ من در سفری بودم به نیاسر . رفته بودم چارتاقی را ببینم. با ماشین ِ خودم رفته بودم، ولی در نزدیکی ِ نیاسر، در اتوبان ِ قم-کاشان تصادفِ وحشتناکی کردم ......
-
کینه ی دهقان
جمعه 19 آذرماه سال 1389 13:14
... و از "هشام بن محمد کلبی" روایت کرده اند که "خسروپرویز" چندان مال فراهم آورد که هیچیک از شاهان نداشته بود و سپاهِ وی تا قسطنطنیه و افریقیه رسید. وی زمستان به مداین بود و تابستان را مابین مداین و همدان به سر می کرد. گویند وی را دوازده هزار زن و کنیز بود، و هزار فیل یکی کم، و پنجاه هزار مرکوب داشت...
-
شأن آدمی
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 23:47
چو بیدار گردی، جهان را ببین که دیباست با نقش ِ "مانی" به چین چو رخشنده گردد جهان ز آفتاب رخ نرگس و لاله بیند پر آب بخندد بدو گوید اى شوخچشم به عشق تو گریان نه از درد و خشم (فردوسی) من دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودند، و از کبریای روح بر میزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند. (سایه) ازبکستان-...
-
ترانه ها و خاطره ها (ماهِ سپید)
جمعه 12 آذرماه سال 1389 21:22
چنین گفت کاین گر فرشته بدی ز مشک و زعنبر سرشته بدی وگر دیو بودی نگفتی سرود همان نیز نشناختی زخم ِ رود (فردوسی) در "از این اَوسـتا" بسا از ترانه هایی که دوست میداشتم سخن گفته ام؛ و حال، ترانه و سرودی دیگر: نغمه ای به زبان ِ ایتالیایی با نام ِ ( bianca di luna ) به چم و معنی ِ "ماهِ سپید" . این ترانه...
-
سفر به دیگر سو
دوشنبه 8 آذرماه سال 1389 21:57
من از میان همهی شما منتظر کسی بودم ... که نیامد! (سید علی صالحی) هر انسانی در این جهان رسالتی دارد؛ وظیفه ای؛ مسئولیتی که حُکم ِ انسان بودن بر دوش اش نهاده! و این سخت است! می توان بیهوده زیست و به پایان رسید! و هم می توان این مسئولیت را تقبّل نمود و در ادای اش به استقبال ِ سختی ها رفت! گاهی کارد به استخوان می رسد!...