-
"کورُش-نامه ی نو" اثری از "شوالیه رامزی"
جمعه 18 اسفندماه سال 1391 14:34
در مقدمه ی "کورُش-نامه" ی "گزنفون" این جمله ی زیبا آمده است که «شایستگی در انحصار ِ شهروندان نیست، و شایستگان را از هر نژاد و ملّت میتوان برگزید» بر همین روال، خواندنِ "کورُش-نامه ی نو" ی " شوالیه رامزی "، که در سال 1727 میلادی نوشته شده و متأسفانه تا کنون نزدِ ایرانیان ناشناخته...
-
"لاله"ی هدایت، مقدّم بر "لولیتا"ی ناباکوف
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1391 22:43
مدتی بود که میخواستم این مطلب را بنویسم: جایی که سخن از وام-گیری و اقتباس ِ ادبیِ نهفته پیش می آید و به تبع-اش بحثِ سرقتِ ادبی و امثالِ آن. همه ی آنانی که با رُمان ِ "لولیتا" یِ "ولادیمیر ناباکوف" آشنایی دارند و فیلمهای ِ اقتباسی ِ "استنلی کوبریک" و "آدرین لین" از آن را هم دیده...
-
«همیشه شعبان، یک بار هم رمضان»
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1391 14:27
... سپس "بشتاسب" (گشتاسپ) فرمان داد که "زرتشت" را حاضر آوردند و او در بلخ بود. چون بر پادشاه درآمد، آیین ِ خود را برایِ وی بازگشود؛ و پادشاه، آن را بسی خوش داشت و پیرو ِ او گشت؛ و مردم را به زور وادار به فرمانبری از او کرد و گروهِ انبوهی از ایشان بکشت تا آن را پذیرفتند و در برابر آن سر ِ کُرنش فرود...
-
مهر همسر
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 14:19
سالها به سفر گذراندم تا آرام شدم ... سالها، در سکوت بودم؛ و سجده بر آسمان، چشمانتظار ِ باران تا مگر ببارد بر این کویر ِ روح و احساس! تا مگر نغمهای باشد برای دوباره متولّد شدن؛ دوباره زیستن؛ و دوباره دیدن! "سفر" را معرفت باید و "مسافر" را "شناخت"! نرسیدن، خستهام کرد؛ بالها، بیتوان؛ و...
-
مصاحبه ی اخیرم با روزنامه ی "بهار"
پنجشنبه 14 دیماه سال 1391 13:06
روزنامهی "بهار" در صفحهی "میراث"ِ خود (ص 10) شمارهی 27، مورخهی دوشنبه، 11 دی ماه 1391، مطلبی تحت عنوان «تمام آبیها خاکستری میشوند» در خصوص تأثیر مخرّب پدیده آلودگی هوا روی ابنیهی تاریخی منتشر نموده، که در بخشی از آن، دیدگاههای نگارنده نیز آمده است. متن کامل ِ آن را بصورت پی.دی.اف میتوانید...
-
فرزانگانِ دیار ما (بخش اوّل: دکتر عبدالصمد خلعتبری)
دوشنبه 13 آذرماه سال 1391 17:00
دکتر عبدالصمد خلعتبریِ لیماکی، در دیماه سال 1341 در یکی از روستاهای شهرستان رامسر (لیماک) متولد شدند. پدرشان، ناصرقلیخان خلعتبری لیماکی، نام ِ برادرِ مرحوم پدربزرگشان، عبدالصمدخان، را بر او نهادند. عبدالصمد خلعتبری، دوران ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش گذراند و تحصیلاتِ دبیرستان را در تنکابن ادامه داد. در خرداد...
-
حسد بُرد بدگوی در کار ِ من ...
شنبه 27 آبانماه سال 1391 13:46
میگویند که مقرّر بوده حکیم فردوسی، کل شاهنامه را به فارسی ِ سره بگوید و برای هر بیتِ اینچنینی، از سلطان، یک سکه ی طلا دریافت کند، ولی چون پس از سی سال، شصت هزار بیت سرود و نزدِ سلطان برد، از آنجا که پرداختِ دینارها گران میآمد، سلطان به شاعرانِ درباری فرمود که جستجو کنند و ابیاتی که در آن ها واژگان عربی به کار رفته را...
-
حفاظت، نگهداری و مسئولیت
شنبه 20 آبانماه سال 1391 23:01
تمام کسانی که به نحوی از انحاء در کار حفاظتِ ابنیهی تاریخی دست در کار دارند، باید این نکته را دریابند که تا آنجا که مقدور است مصالح اصلی - مانندِ کاشیهای معرّقِ اصیل و گچبریهایِ تزئینیِ اصلی - چون سندی برای آیندگان حفظ و نگهداری شود. همانگونه که یک تابلویِ نقاشیِ رنگ و روغنی را - به علّت اینکه قسمتی از آن ضایع شده...
-
نظام ِ پرداختِ دستمزدها در دستگاهِ اداریِ هخامنشیان
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1391 08:07
"هاید ماری کخ" در فصل سوّم از کتابِ «از زبان داریوش» بحثی جالب در خصوص وضعیتِ دستمزدها در عهدِ هخامنشی بر پایه ی الواح "تختِ جمشید" دارد: «مزدِ کارگران عمدتاً بصورت جنسی پرداخت میشد و پایه ی اصلی محاسبه ی آن "جو"، و حداقل مزد یک مرد، 30 دقه (لیتر) جو در ماه بود ـ ـ ـ ـ روزانه یک دقه.» ولی...
-
راز ِ انتظار
سهشنبه 18 مهرماه سال 1391 01:34
"انتظار"، با خود رازی دارد. یک دَمِ غروب که خیره به دریاچه-ی میان جنگل شده-ای شاید آن را بیابی، و یا یکروز که ناگاه هوس میکنی تا بر ساحل ِ دریا، ساعتها خیره به امواج شوی! بعد شاید با شگفتی دریابی که فقط تو نبودی که به انتظار بودی، "دریاچه" و "جنگل" و "دریا" هم به انتظارند! امّا...
-
از کورُش نامه (بی شرمی، سرانجام به ناسپاسی خواهد گرایید)
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1391 22:26
امروز یکی از دوستان، لینکِ مطلبی را برایم فرستاد که در آن "کورُش" ، سلسلهجنبانِ امپراتوری هخامنشی، یک "راهزن" نامیده شده بود و ستایشهای امروزی از او، مصداقِ تعریف از "پهلوانپنبه" و ... . بهانهی نویسندهی آن مطلب نیز ظاهراً مقابله با کاهلی و تعصبات بیراهِ فارسپرستانه و کورُش-پرستانه...
-
یکسال گذشت از با تو بودن ...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:48
یکسال گذشت از با تو بودن ... می خواهم بدانی که دوستت دارم که برایم عزیزترینی که محبّت و مهربانی ِ وسیع ِ قلب ات، همه ی آلام ام را تسکین داد که همراهی و همسفری ات، "تنهایی" ِ دیرپایِ مأنوس ام را خانه نشین کرد "زمستان"، با تو سرد نبود! نخستین باری بود که سوز ِ سرمایش، تن ام را گزندی نبود! نخستین باری...
-
نقد شخص به جای نقد نظر
سهشنبه 13 تیرماه سال 1391 10:55
از سخن بزرگان: «تا زمانی که نقدِ شخص، به جایِ نقدِ نظر در کشور ما باب باشد، سطح مقالات در همین حد نازل باقی خواهد ماند و تحلیل هایِ ریشه ای و بنیادین مجالی برای عرضه نخواهد یافت.»
-
امروز باران بارید ...
دوشنبه 29 خردادماه سال 1391 08:17
امروز باران بارید ... هر سال همین زمان ها اینجا این طور است: هوا بارانی و سرد می شود و حداقل چهار تا پنج روز کمر ِ گرما می شکند ... صدای اش زمزمه ی محبتی با خود دارد؛ به مانندِ یک درنگ و اشکِ آسمانی است که هر از گاهی میان ِ روزمرگی ها حادث می شود تا مگر جست و جوی ِ زمان ها و خاطراتِ از دست رفته را فرایاد آورد ......
-
سیزارتا
یکشنبه 21 خردادماه سال 1391 02:48
"سیزارتا" سلام! روزی که به دشتِ سبز آمدی، امامقلی خان را سر بریده بودند ... روزی که به دشتِ سبز آمدی، "نوذر" به گوش ِ "سیاوش" میخواند که: از بازی ِ زمانه ایمن مباش! فراموش نکن که این همه سال به انتظار آمدن ات بودیم! مباد که همه چیز با یک "هیچ" ِ بزرگ ات پایان گیرد! این انتظار...
-
نامهی یک معلم
جمعه 19 خردادماه سال 1391 19:35
متن زیر، نامهای است که در سال اوّل تدریسام، پایان ترم و پس از بازگشتِ جمعی از سفر اصفهان ، برای دانشجویان کارشناسی ِ معماری دانشگاه علامه محدث نوری نگاشته بودم. تاریخ 20 اسفند 1385. به نام خداوند جان و خرد «... و شعله یک شمع با افروختن شمع دیگر خاموش نمیشود» دوست معمار خوبم در دانشگاه علامه محدث نوری، سلام و درود بر...
-
کارابان لجباز
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 01:38
"کارابانِ لجباز"؛ این عنوان رُمانِ مفرّحی از "ژول ورن" است که کمتر درباره اش سخن گفته شده: Keraban le Tetu "کارابان"، یک تاجر توتون و تنباکوست که در قسطنطنیه (استانبول) زندگی می کند. هنگامی که دولت عثمانی برای عبور از تنگه ی بُسـفُر (باریکه ی آبی که دریای سیاه را به مرمره می پیوندد و قاره...
-
در ستایش ِ "گتسـبی ِ بزرگ"
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1391 05:07
هنوز شبهایی هست که شبح ِ بزرگ او را می بینم که در کنار ساحل ایستاده و به نور آن چراغ ِ سبز ِ چشمک زن خیره شده ... "گتسبی" به چراغ ِ سبز ایمان داشت؛ به آینده ی لذتناکی که سال به سال از جلوی ما عقب تر می رود. اگر این بار از چنگ ما گریخت چه باک، فردا تندتر خواهیم دوید و دست هایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام...
-
کجا ایستاده ایم؟! (لاسـکوی ِ دوّم)
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 15:55
دولتِ فرانسه در سال 1983 میلادی، پس از 10 سال تلاش، توانست یک بازآفرینی ِ دقیق از غار تاریخی ِ «لاسکو» و نقاشی-هایش، آن هم درست در فاصله ی 200 متریِ غار ِ لاسکوی ِ حقیقی انجام داده، و توریستها و بازدیدکنندگان را بدانجا هدایت کند. پس از بسته شدن به رویِ عموم، فقط محققین اجازه دارند از غار لاسکویِ حقیقی بازدید نمایند....
-
برگی از تاریخ: دولت کاملة الوداد (سابقهی کاپیتولاسیون در ایران)
پنجشنبه 31 فروردینماه سال 1391 23:17
ابراهام ولنتاین ویلیامز جکسن (1862-1937 م)، استاد ممتاز دانشگاه کلمبیا و از محققان نامدار امریکایی در رشتهی زبان و ادبیات و دین و آیین ِ ایران باستان بود . امشب که کتابِ سفرنامهاش به ایران * را میخواندم، نکتهی جالبی دیدم: در منابع مختلف، نوشتهاند که برخی دول خارجه موفق شده بودند در عهد قاجار، معاهداتی با ایران...
-
بپیوندم و باغ بى خو کنم ...
پنجشنبه 17 فروردینماه سال 1391 00:30
زمین، سست است؛ و هوا، بویِ بهار می دهد. می توان به سادگی ِ چشمه ای دل باخت، و به همین سادگی زندگی کرد. فقط آن نور ... آن نور که در پس ِ شُعلایِ باغ است ... «زمان خواهم از کردگار زمان که چندى بماند دلم شادمان که این داستانها و چندین سخن گذشته برو سال و گشته کهن بپیوندم و باغ بى خو کنم ... » نگاره ی "باغ...
-
نوروزی دیگر ...
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1390 03:05
صبح که بیرون آمدم، عطرت را حس کردم ... ؛ زلال و زیبا ... گفتم: "تو هر بهار که می آیی، عطر ِ تن-ات دیوانه-ام میکند ... ؛ مست میشوم؛ عاشق میشوم؛ اینها همه خوب است، ولی دریغ که پایدار نیست ... فصل میگذرد و تو میروی تا دوباره کی باز آیی!" گفتی: اگر یکسر اینجا میبودم، "بهار" نبودم؛ معشوق-ات نبودم؛ برایت...
-
انتشار کتاب "حسنآباد جرقویه"
جمعه 5 اسفندماه سال 1390 20:13
"حسنآبادِ جرقویهی علیا" در 115 کیلومتری جنوب شرقی اصفهان واقع است؛ روستایی نسبتاً بزرگ که در سال 1373 شهر شد، در منطقهای با قدمت تاریخی و تمدنی غنی. در تاریخ 19 شهریور ماهِ 1387 آقای سید حسن فاطمی، در اقدامی ابتکاری وبلاگی با عنوانِ "حسن آباد جرقویه" با همت و همراهیِ اهالی "حسنآباد"...
-
نغمه ی انتظار ِ بزرگ ...
جمعه 28 بهمنماه سال 1390 13:12
این، نغمه ی ارجمندی ست ... صدایِ یک تنهایی ِ غنوده ی غمگین است ... زمزمه ی یک عشق است؛ عشقی پایدار با امیدِ وصال؛ و یادِ یار ... این، همه ی زیبایی ِ انتظاری سبز است؛ انتظاری سازنده که محرکه ی همه ی "کردارهایِ نیکِ" آتی است ... این، یک بازگشت است؛ بازگشتی برای ِ دوباره زیستن و دوباره دیدن ... این، همه ی مهر ِ...
-
استاد رجبی درگذشت!
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1390 03:30
استاد دکتر پـرویز رجبی درگذشت! دوستم "فرهاد نظری" ظهر شنبه (22 بهمن) که خبر را داد، گفت: دیگر نیازی نیست شمارهی استراحتگاهِ او را در منزل خواهرش داشته باشی، تا بخواهی زنگ بزنی و احوال بپرسی! او دیشب فوت کرده است! ... همسرم آرام دست بر شانهام نهاد و گفت: تو نمردهای! مژهای به سایهسار ابد خفتهای ! و بعد...
-
ای دوست ...
جمعه 27 آبانماه سال 1390 20:38
هنگام بازگشتم از "ازبکستان"، بیرون " چهارسو بازار " ِ تاشـکند، از یک دستفروش چند سی-دی موسیقی سنتی و پاپ خریدم. یکی از آنها فایل ویدئوی ترانهای به نام "یا رَب" (Yo Rab) با صدای " سردار رحیمخان " (با نام اصلی "سنجر رحیماُف" ، خوانندهی مشهور ِ نسل جوانِ ازبکها) بود....
-
جمله ای و نگـاهی (۲)
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1390 23:13
داسـتانِ دو برادر : اسلام و مسیحیت شجاعتِ رهایی از دنیایِ تک-ساحتی ها گفتارهای دیگر: - جمله ای و نگاهی (1) - میمون ها و گربه ها
-
عشق سالهای وبا
شنبه 12 شهریورماه سال 1390 03:26
سالها گذشت، و مسافر ِ تنهایِ این جادهی بیانتها بودم ... سالها گذشت، و مأنوس با تنهاییام، چشم به ستارگان بودم ... سالها گذشت، و نغمههای تنهاییام را با چشمه و کوه و دریا شریک بودم ... سالها گذشت ... بی تو بودم، و سرما هر زمستان تنم را میتاخت ... تا آمدی ... نمیدانم چگونه و از کدام راه و جاده ... ولی غنچهی مهربانی...
-
مصاحبه ای با موضوع حریم ِ "آتشـگاه"
یکشنبه 30 مردادماه سال 1390 22:08
مصاحبهام با CHN دربارهی "حریم" و "منظر باستانی" ِ "آتشـگاه" و قدمت و کاربری ِ بنا : http://www.chn.ir/news/?section=2&id=52693 و بازنشر آن در روزنامهی روزگار . این مصاحبه البته بصورت ناقص منتشر شده است، نسخهی کامل آن در تارنمای "ایراننامه" در دسترس است. منظر باستانی ِ...
-
ققنـوس
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1390 21:58
در آنجای که آن ققنوس آتش میزند خود را پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر خوشا مرگی دگر با آرزوی زایشی دیگر (شفیعی کدکنی) "تهدید" ابزاری است که در لایههای مدیریتی جوامعی مانند ایران به کرّات به چشم میآید. غالباً مدیر و رئیسی در بالادست قرار میگیرد و یک نظام پر از کاغذبازی و بوروکراسی در...