X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • جاده (جمعه 6 دی‌ماه سال 1387 11:37)
    "جاده". این نام فیلمی است از کارگردان نامدار ایتالیایی "فدریکو فلینی". این فیلم را دو بار از تلویزیون دیدم. یکبار در کودکی در برنامه ی "هنر هفتم" (که از شبکه ی یک پخش می شد با اجرای "اکبر عالمی") و بار دوم (که تاریخ اش را دقیق نوشته ام) در ۱۶ آبان ماه ۱۳۷۶ از برنامه ی...
  • یک خانواده (شنبه 30 آذر‌ماه سال 1387 06:41)
    -گفتی که: شب ِ یلدا هم آمد و تو از غم گفتی، نه شادی! از مرگ گفتی و نه زندگی! -می گویم که: عزیز ِ من! "غم" و "مرگ" هم هر دو بخشی از "زندگی" اند! نشنیدی سخن ِ "او" را که می گفت: ز مادر همه مرگ را زاده ایم / همه بنده ایم ارچه آزاده ایم -نه! از "یلدا" بگو! از...
  • یادداشتهای مردِ مرده (جمعه 29 آذر‌ماه سال 1387 03:54)
    با خود می گفت که زندگی جنایت بار است؛ و چشم ها را می بست تا آن را نبیند، و بتواند زندگی کند. بس که به زیستن و دوست داشتن و کامروا بودن احتیاج داشت! ... ژان کریـستف، جلد اول، نوجوان دیروز که اتاقم را مرتب میکردم، به ناگاه در میان ِ کاغذهای خاک گرفته، دستنوشته های "آتبین مرادیان" را دیدم؛ دوست ِ معماری در...
  • شادمانی صحنه را بوسید و رفت! (سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 21:49)
    امروز ۲۶ آذر ماه ۸۷ ایمیلی از استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه دریافت نمودم در رفتن مردی که شادی و سرزندگی را به ایرانیان هدیه میداد. دیروز نیز از جناب آقای دکتر شاهین سپنتا پیام تلخ رفتن آن مرد را دریافت کردم و در پاسخ ِ پیام نوشتم: خبر تلخ درگذشت ِ مردی که به یاری ِ هنر اش خنده را به مردم ایران هدیه...
  • از اینجا تا ابدیت (جمعه 22 آذر‌ماه سال 1387 22:44)
    صبحِ پنجشنبه، 21 آذر ماه 87 – تهران- منزل استاد پرویز رجبی بنا به دعوتی از سوی استاد "رجبی" به منزل‌اش رفته‌ام ... پرسش ِ من: استاد، چرا ما ایرانیان نمی‌توانیم مانند آمریکایی‌ها، زعامت و رهبری ِ جهان را داشته باشیم؟ - پاسخِ استاد: همه چیز بسوی تسلط فرهنگی خواهد رفت و نه تسلط نظامی ... تأمل کن که رفتار ِ هر...
  • دانشگاه‌های من (بخش دوّم: زیر گنبد کبود/ در میان مردم) (جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387 23:19)
    روزی روزگاری در ایران عهد ساسانی، دو مُغ (روحانی زرتشتی) یکی مسن و دنیا دیده و آن دیگری جوان و خام، در روزی بارانی از راهی گل‌آلود در جنگلهای مازندران به سوی آتشکده‌ی "کوسان" میرفتند. راهِ جنگلی در ارتفاعات با باران شدیدی که آمده بود، انباشته از گِلِ چسبناک شده بود و عبور از آن با دشواری همراه بود. در کنار...
  • شب ِ بارانی ، تنهایی ِ نویسنده و آن دو خط ِ موازی! (سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1387 00:41)
    جستجو در اینترنت و از لینکی به لینک ِ دیگر رفتن گاهی وقتها به نتایج ِ خوشی میرسد! امشب خیلی تصادفی به وبلاگِ دخترکی وارد شدم و نوشته ای خواندم که در این شبِ بارانی (و باران از صبحگاه یکسره می بارد)، در این شهر ِ کوچک ِ ساحلی ، مایه ی تسلی ام شد و سخت بر دلم نشست. شاید بر دل ِ تو هم که به خواندن ِ "از این...
  • مردی برای تمام ِ فصول (پنج‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1387 22:33)
    این روزها که سرمای پاییزی شدت یافته و کورسوی ِ "یلدا" در دوردست نمایان است، از سردی ِ هوا ست یا از تنهایی یا از هر دو، که در پایان ِ روز خستگی بر تنم می نشیند و رضایت از تلاش ِ روزانه ام ندارم! این اندیشه آزارم می دهد که ناتوانم در برآوردن ِ آرزوهایم! فکر ِ بهبود ِ خود ای دل ز دری دیگر کن/ درد ِ عاشق نشود به...
  • جوینده ی راهِ راستی (بخش دوّم: از این اَوستا) (جمعه 24 آبان‌ماه سال 1387 20:50)
    پیشکش به آن دو مسافر : به: «بهزاد صادقی» که از جستجوی ِ درون می گفت و اینکه: « این "سفر" است که زیباست ، نه رسیدن ! » و آن دیگری ، آن صدای ِ یاریگر که می گفت: « همیشه باید چون یک مسافر بود. با همان حس ِ غریب ِ سفر! مسافر غریب ِ جاده های زندگی؛ و در عین حال باید چون یک بومی در این زمین ِ خاکی برای زیستن تلاش...
  • آتش در باغ- ۲ (پاسخی به دکتر مرادی غیاث‌آبادی) (یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1387 01:49)
    امروز، در ایمیلی از استاد بزرگوارم، جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه، آگاه شدم که پژوهنده‌ی ارجمند آقای دکتر مرادی غیاث‌آبادی، نقد و پاسخی بر مقاله‌ی چاپ شده‌ی اخیرم در فصلنامه‌ی "گلستان هنر" نوشته‌اند. با اشتیاق به نشانی ِ پیوندی که استاد دوستخواه فرستاده بودند، مراجعه کردم و ......
  • آتش در باغ (شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1387 19:32)
    از این اَوســتا (نَسک ِ بیست و یکم): درباره ی آن "آتش" که باغی را خُرّمی بخشید! که همه سبزی و نشاط ِ باغ از آن بود و با خاموشی اش، باغ نیز فِسُرد! … باید "آتش" را همینجا بیافروزیم! همینجا بر ستیغ ِ این کوهِ افسون زده! همینجا میان ِ خُرّمی ِ این باغ! - اینجا! می خواهی اینجا آتش بیافروزی؟! می دانی که...
  • جوینده‌ی راهِ راستی (بخش اوّل: "یک مرد و یک زن") (شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387 02:10)
    "ما هر دو خواهیم مرد. دیگر برای کارهایی که تا به حال انجام داده ایم وقت نداریم. باید از تمامی ِ آنچه به تو آموخته ام استفاده کنی و دنیا را متوقف سازی! این لطفی بود که من در حقّ ِ تو کردم. حالا دیگر تو باید تنها به سوی این کوه های آشنا بروی." اینها که در بالا نوشتم، آخرین جملات یک "استاد" است به یک...
  • داستان ِ تندیــــس (جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1387 20:25)
    "تندیس ِ من محکم و استوار در زیر باران ایستاده است چشم انداز ِ آن خسته و خیس است ولی استواری ِ او و تنهایی ِ او ... . " چهارشنبه ای که در پیش است، بزرگداشتِ او ست که می گفت: اگر دل توان داشتن شادمان / بمان ای پسر در جهان جاودان کمی نیست در بخشش ِ دادگر / همی شادی آرای و انــدُه مخـور همه رفتنی ایم و گیتی سـپنج / چرا...
  • شـیـرازی (جمعه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1387 04:07)
    هر انسانی میتواند کم و بیش، یا برای کوتاه-مدت و یا بلند-مدت به "جـاودانـگی" دست یابد، و این فکر در اوان جوانی ذهن مردم را به خود مشغول میدارد. طبیعی است که در مبحث ِ جاودانگی، همه با هم برابر نیستند. ما باید بین جاودانگی ِ مختصر، یعنی خاطره ی یک شخص در اذهان کسانی که او را می شناسند و جاودانگی ِ بزرگ، یعنی...
  • تصویر ِ دوریان گری (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1387 22:37)
    به یاد ِ دوستی که می شناختم: بابک. ب ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ «تصویر ِ دوریان گری»؛ این نام ِ کتابی ست مشهور از "اسکار وایلد". سالها پیش بود که آن را خواندم و بر حاشیه اش جملاتی نوشتم به یادِ قهرمان ِ داستان: سادگی اش طعنه بر فرشتگان می زد، وقتی می خندید، صداقت بالهای خود را...
  • بهارانـه (سه‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1387 03:34)
    بخش نخست: آتشکده-ای درون ِ دریا! من، «دیـــن» ِ تو-ام! زیبا بودم؛ تو مرا زیباتر کردی. دوست-داشتنی بودم؛ تو مرا دوست-داشتنی-تر کردی. این-ها را آن دختر ِ جوان گفت. تو کیستی ای دوشیزه-ی جوان؛ ای زیباترین دختری که تا کنون دیده-ام؟ ــ من، «دیـــن» ِ تو-ام! من، همان ایمانی هستم که تو به آن باور داشتی؛ ایمانی که الهامبخش تو...
  • روز ِ انتخاب (جمعه 24 اسفند‌ماه سال 1386 18:07)
    امروز که این نامه را می نگارم به سن 30 سالگی ام. یعنی گذشته آن سالهای دور و خوش ِ "شراب و گل ِ سُرخ" ! 30 سال! و شاید 30 سال ِ دیگر! سالها پیش در یکی از شماره های مجله ی "دانستنیـهـا" عکسی دیده بودم از تفنگدارانِ دریایی ِ ایالات متحده: سربازی سیاه چرده، دیگری با چشمان کشیده ی مردم ِ شرق ِ دور، یکی هم با سرخی ِ گونه...
  • به خوشی ِ جشن ِ "اسفندگان" (جمعه 3 اسفند‌ماه سال 1386 22:20)
    این گفتار را به خوشی ِ جشن ِ "اسپندارمذگان" یا "اسفندگان" می نگارم. استاد ِ بزرگوارم دکتر جلیل دوستخواه درباره ی "اسفند" چنین نگاشته اند: اسفند در اَوستا اسپنتا آرمیتی، در پهلوی اسپندر، در فارسی سپندارمذ، سفندارمذ، اسفندارمذ، و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند، که صفت است به...
  • به نام ِ سرباز ِ ایران (پنج‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1386 23:43)
    پیشکش به گرامی دوست ِ سفر کرده ام: (پ. شیبانی) ______________________________________________ «این بنده ی کم مایه را از خردسالی، بدون مشوق، میلی به دانستن اوضاع قدیم ایران افتاد. به تدریج این ذوق چنان در وی رگ و ریشه گرفت که مطالعه ی کتب راجع به ایران باستان را به مطالعه ی کتب دیگر برتری داد ...» (پورداوود، دیباچه یشت...
  • شرافتِ آریایی (جمعه 28 دی‌ماه سال 1386 16:18)
    «نام ِ "آیریا" به معنی ِ "نجیب" است. این نام را طوایف ایرانی و همچنین هندی های عصر ِ "ودا" و نیز بعضی هم نژادان آنها از جمله میتانی ها بر خود می نهاده اند و خود را "آریان" می دانستند. این حاکی از نوعی غرور ِ برتری جویانه بود بود که آنها را به علت قوت جسمانی و زیبایی ظاهری در مقابل همسایگان بومی و عناصر بیگانه به برتری...
  • یلداهای بی «مهر» (پنج‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1386 21:46)
    اکنون که می‌نگارم، اندکی مانده است تا جشن ِ شب ِ یلدا؛ اندکی تا جمع شدنِ خانواده در کنار ِ هم و فال ِ حافظ و انار و هندوانه ... . این فرصتی است برای یادآوری؛ یادآوری ِ زمانی که گذشته و «مهر». «مهر»، «میترا»، «خورشید»؛ ما زایش ِ خورشید را جشن می‌گیریم. «یلدا» واژه‌ای سُریانی است؛ و در آن زبان، درست به معنی «میلاد» عربی...
  • در جستجوی خالق آن گراور کهن از آتشگاه (پنج‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1386 20:23)
    دوست فاضل و دانشمندم، جناب آقای "مهدی رازانی" درخواستی که از ایشان داشتم را اجابت نموده و جهت ِ شیرینی ِ قبولی شان در آزمون کارشناسی ارشد ِ سراسری سال 86 در رشته ی "مرمت آثار تاریخی" (با رتبه ی یک کشوری)، پرسشی که در حین ِ مطالعات ِ بنای «آتشگاه اصفهان» برایم مطرح شده بود را با پیگیری های ِ هوشمندانه ی خود، پاسخی...
  • جاودانگی (شنبه 3 آذر‌ماه سال 1386 21:59)
    گفتی از «آتشـگاه» بگویم. گفتی از رنج و شکنج ِ نیاکانم بگویم. گفتی از پادافره ِ ایستادگی بر راه ِ راستی و «باور» بگویم! آری، «نیکی» را بازخواست کردند! گفتی که بهای «عشق»، «سوختن» است. من همه را دیدم. هزاران تَن، هزاران روح، هزاران خشت، هزاران خشت. گفتی که خشت های این ساختمان ِ «آتشگاه» را نیاکانت با استواری بر این...
  • کتاب آتشگاه اصفهان (جمعه 11 آبان‌ماه سال 1386 01:11)
    به نام یزدان پاک قصد بر این نهادم که سخن بگویم از کتابی که بخشی از جوانی ام است. بخشی از راستی و شاید سادگی ِ جوانی! بخشی از خیال و آرزو! بخشی از آرمانِ یک نسل! بخشی از اندوه و دریغ ِ یک نسل! اینک که در آستانه ی 30 سالگی ام، می توانم به خوبی سخن برانم از این کتاب. «آتشگاه» برای من تنها یک کتاب و نامه نیست، «آتشگاه»...
  • اشا چیست ؟ (شنبه 22 آذر‌ماه سال 1382 10:38)
    "اشا" یعنی راستی و پاکی. راستی را و پاکی را می ستایم؛ آنسان که اجدادِ من بودند در سرزمین ِ خونیرس. Your browser does not support frames. Google uses frames to display image results. You can view the <a href=http://www.ccny.cuny.edu/wmorris/morris.html>referring page</a> for this image.
( تعداد کل: 295 )
<<    1       ...       6       7       8       9       10