X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

عناوین یادداشت‌ها 

  • همین، با تو می گویم ... (جمعه 2 مرداد‌ماه سال 1388 05:51)
    همین با تو می گویم "جوینده ی راه ِ راستی" که "دروغ" و "سیاهی" را تاب آوردی و پذیرفتی! همین با تو می گویم که سخن ات از "پاکی" و "راستی" گوش ِ دانشجویان و دوستان ات و همه ی فلک را کر کرده! شاید نیازی که به دوست داشتن داشتی، به خود فریبی درباره ی آنچه دوست داشتی از...
  • آینده سازان! (یکشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1388 21:27)
    به دوستم گفتم که سفر به "ازبکستان" چندان هم شاد نبود! -گفت که: چگونه؟ این همه از شادی ِ سفرت گفتی! این همه تمنای ِ این سفر که برآورده شد، چرا چنین می گویی؟ گفتم که: این نیمه ی روشن است، از تاریکی ها ننوشتم! -کدام تاریکی؟ از رفتار ِ همسفرانم در این سفر! از رفتار ِ ایرانیان در کشوری دیگر! -مگر چه دیدی؟ چه بود؟...
  • "او" که "من" نیستم (چهارشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1388 16:39)
    این نوشته را در پی ِ جستجویی در اینترنت می نویسم. نام ِ خود را در اینترنت جستجو نمودم. نام ِ من نامی تقریباً تک است و جستجوی ِ نشانی از آن در اینترنت برایم جالب بود. با کمال تعجب، به یک نشانی در facebook برخورد کردم با نام "یاغش کاظمی"! نمی دانم که چه کسی این صفحه را به نام من در این سایت قرار داده است، و...
  • دیدار رستاخیز در ازبکستان (بخش دوم: سمرقند) (چهارشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1388 16:56)
    سمرقند در سمرقند بودی ... آنچه در پی می‌آورم، معرفیِ بخشی است از فرهنگی کهن. محوطه‌ی تپه‌ای وسیع بر فراز سمرقند را شهر افراسیاب می‌نامند. در اینجا کاوش‌های باستانشناسان گوشه‌هایی از تمدنی مدفون را نمایان ساخته است. دیوارنگاره‌ها، استودان‌ها و سکه‌های شهریاران ساسانی ... همه پراکنده در قلمروی به وسعت 219 هکتار. همه چیز...
  • موبد! امسال هیرمند خشکید! (دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1388 20:57)
    "راستی" را می ستایم که بهترین است همه توان و نیروی ِ تو از "راستی" است مباد روزی که "دروغ" بر تو چیره شود! بی آنکه بدانی، به وجودت بخزد! و خود را از زبان ِ تو بخواند! مباد! به راه ِ خود آهسته رو! دیگران را برای آنچه هستند تحقیر مکن! ولی در برابر دروغزن بایست! به ویژه آن که بر...
  • پیشنهادهای ِ مرمتی ِ آتشگاه ِ اصفهان (جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1388 02:00)
    دیشب باز خواب ِ "آتشگاه" را دیدی ... شاید به این خاطر که یکی از دوستان ات در روز ِ پیش، خبر داده بود که "آتشگاه" در حال ِ ویرانی ِ کامل است ! در خواب بودی که خود را دیدی: در آن پگاه که برای مترکشی، تنها به " آتشگاه" رفته بودی... هیچکس تنها به مترکشی ِ یک کوه نمی رود که تو رفتی ! ... شبنم...
  • لبخند ِ دین (دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1388 22:00)
    سالها پیش بود که در "اَوستا" خوانده بودم هر مردی در جهان ِ دیگر با باور و ایمان ِ همذاتش، با "دین" اش روبرو می شود. باید لحظه ی شگفت آوری باشد ... "اَوستا" تجسم "دین" را زنانه معرفی کرده: دختری زیباروی که زیبایی ِ رُخسار و متانت و آرامش اش، نماد ِ فرزانگی و راستی و صداقت ِ...
  • نجوای ِ جنگل (یکشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1388 19:02)
    دریاچه غرق ِ در نور ِ مهتاب بود و تو حیرت کرده بودی از آن نور ِ بزرگ ... مانند ِ روشنایی ِ سفینه ای بود که از کره ای دیگر آمده باشد تا نور را مهمان ِ شب ِ جنگل کند. آن دوردست ها، آن دوردست ها، اَوستاخوانان «اَشم وهو» می خواندند: «اَشم وهو وهیشتم اَستی اوشتا اَستی اوشتا اَهمائی ...» با خود اندیشیدی که همه ارواح ِ جنگل،...
  • پشتِ پنجره (شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1388 21:57)
    پشت ِ پنجره، سیاهی ِ شب است و باران می بارد ... هوا در "رامسر" سرد و بارانی ست؛ انگار نه انگار که بهار آمده! در زندگی از چیزی لذت می بری؟ از بسیاری چیزها؛ از کار کردن؛ از دیدن ِ جوانی و شادابی دانشجویان و صداقت ِ ناب ِ جوانی شان؛ از کتاب خواندن؛ از دیدن ِ موزه ها و بناهای تاریخی؛ از اینکه پدر و مادر و خواهرم...
  • به دیدار رستاخیز در ازبکستان (پنج‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1388 14:41)
    (بخش اوّل: بخارا) دخترک کمربندی آبی‌فام روی پیراهن سفید ابریشمی خود بسته و گیسوان سیاهش را با نوار قرمز زینت داده بود. همه چیز و همه کس رنگ و بوی عید را داشت. همه چیز شادی و زیبایی داشت؛ دارا و ندار، شاهزاده و گدا صورت یکدیگر را می‌بوسیدند؛ گویی به راستی رستاخیز فرا رسیده بود .... تولستوی (رستاخیز، کتاب اوّل، فصل 15 )...
  • برآسوده از رنج، رویِ زمین ... (چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 23:15)
    سر ِ سال ِ نو، هُرمز ِ فروَدین برآسوده از رنج، رویِ زمین ... بهار هم آمد. فرشته ی کوچکش هم خوش ساز ِ خود را کوک کرده تا از نوازش گلهای ِ شکوفان بخواند بر بستر ِ طبیعت ِ تازه دست و رو شسته پس از ماه ها خواب ِ سرما! برای هفته ای به سفر می روم، ولی پیش از آن، یادم نمی رود که تبریک گویم "نوروز" و سال ِ نو را به...
  • آتش در باغ -3 (پنج‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1387 19:36)
    خوانندگان ِ این وبلاگ، نیک می‌دانند که چندی پیش، ضمن مقاله‌ای به نقد فرضیه‌ی کاربری تقویمی چهارطاقی‌های ایران پرداخته بودم که شرح آن در نشانی‌های زیر آمده است: بخش اول http://asha.blogsky.com/1387/05/05/post-21/ بخش دوم http://asha.blogsky.com/1387/05/13/post-22/ این بحث‌ها برایم سودمند بود و درصدد برآمدم مطالعات...
  • مسافر (جمعه 25 بهمن‌ماه سال 1387 05:51)
    - برایم بگو! از چه بگویم؟ - از قصّه ی آن مسافر! کدام قصّه؟ کدام مسافر؟ - قصّه ی آن مسافر که به سفر رفت و هیچگاه بازنگشت! قصّه ی چشمهای ِ به در مانده ی یک منتظر! چشمها؟! کدام چشم ِ منتظر؟ من تنها می توانم از چندین فصل که به سکوت در باغ ِ آرزوها گذشت برایت بگویم! - چطور چشمها را ندیدی؟ چطور او را ندیدی که می رفت و...
  • بهترین سالهای ِ زندگی ِ ما (دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1387 22:46)
    گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز عاشقان، کشتگانِ معشوقند بر نیاید ز کشتگان آواز (سعدی) اینها تصاویری ست که از سفر حج ام در شهریور ماه به یادگار آورده ام. ماه ِ رمضان بود که در مدینه بودم .... و بعد، مکه! زمانی که برای ِ اولین بار "کعبه" را دیدم، تری ِ اشک را بر گونه هایم احساس می کردم،...
  • در جست و جوی ِ یک بهدین (بخش دوم: سوگند) (پنج‌شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1387 22:51)
    "اگر تُرا آزردم، اگر در منش، اگر در گویش، اگر در کُنش، اگر به خواستِ خویش، اگر نه به خواست خویش ترا آزردم، اینک ترا می‌ستایم. اگر از تو روی‌گردان شدم، دگرباره ترا به ستایش و نیایش نوید می‌دهم." (اوستا- یسنا- هات ۱- بند ۲۱) -گفتی که از تعصب نژادی، متنفری! گفتی که سرانجام به این حرف ِ "جرج مور"...
  • در جست و جوی ِ یک بهدین (بخش اول: تقدیر) (جمعه 4 بهمن‌ماه سال 1387 18:24)
    در تقدیر گرایی ِ متأثر از باورهای ِ زروانی در آغاز پادشاهی شاپور دوم ساسانی (۳۰۹-۳۷۹ میلادی)، تقدیر هر انسان توسط "سپهر" و دوازده بُرج یا صُوَر فلکی ِ منطقه ی البروج و هفت "اباختر" یا سیاره ی ساکن در آن هدایت و تنظیم می شود. در باورهای ِ زُروانی، آن دوازده بُرج را به منزله ی دوازده سپهبد از جانب ِ...
  • جاده (جمعه 6 دی‌ماه سال 1387 11:37)
    "جاده". این نام فیلمی است از کارگردان نامدار ایتالیایی "فدریکو فلینی". این فیلم را دو بار از تلویزیون دیدم. یکبار در کودکی در برنامه ی "هنر هفتم" (که از شبکه ی یک پخش می شد با اجرای "اکبر عالمی") و بار دوم (که تاریخ اش را دقیق نوشته ام) در ۱۶ آبان ماه ۱۳۷۶ از برنامه ی...
  • یک خانواده (شنبه 30 آذر‌ماه سال 1387 06:41)
    -گفتی که: شب ِ یلدا هم آمد و تو از غم گفتی، نه شادی! از مرگ گفتی و نه زندگی! -می گویم که: عزیز ِ من! "غم" و "مرگ" هم هر دو بخشی از "زندگی" اند! نشنیدی سخن ِ "او" را که می گفت: ز مادر همه مرگ را زاده ایم / همه بنده ایم ارچه آزاده ایم -نه! از "یلدا" بگو! از...
  • یادداشتهای مردِ مرده (جمعه 29 آذر‌ماه سال 1387 03:54)
    با خود می گفت که زندگی جنایت بار است؛ و چشم ها را می بست تا آن را نبیند، و بتواند زندگی کند. بس که به زیستن و دوست داشتن و کامروا بودن احتیاج داشت! ... ژان کریـستف، جلد اول، نوجوان دیروز که اتاقم را مرتب میکردم، به ناگاه در میان ِ کاغذهای خاک گرفته، دستنوشته های "آتبین مرادیان" را دیدم؛ دوست ِ معماری در...
  • شادمانی صحنه را بوسید و رفت! (سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 21:49)
    امروز ۲۶ آذر ماه ۸۷ ایمیلی از استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه دریافت نمودم در رفتن مردی که شادی و سرزندگی را به ایرانیان هدیه میداد. دیروز نیز از جناب آقای دکتر شاهین سپنتا پیام تلخ رفتن آن مرد را دریافت کردم و در پاسخ ِ پیام نوشتم: خبر تلخ درگذشت ِ مردی که به یاری ِ هنر اش خنده را به مردم ایران هدیه...
  • از اینجا تا ابدیت (جمعه 22 آذر‌ماه سال 1387 22:44)
    صبحِ پنجشنبه، 21 آذر ماه 87 – تهران- منزل استاد پرویز رجبی بنا به دعوتی از سوی استاد "رجبی" به منزل‌اش رفته‌ام ... پرسش ِ من: استاد، چرا ما ایرانیان نمی‌توانیم مانند آمریکایی‌ها، زعامت و رهبری ِ جهان را داشته باشیم؟ - پاسخِ استاد: همه چیز بسوی تسلط فرهنگی خواهد رفت و نه تسلط نظامی ... تأمل کن که رفتار ِ هر...
  • دانشگاه‌های من (بخش دوّم: زیر گنبد کبود/ در میان مردم) (جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387 23:19)
    روزی روزگاری در ایران عهد ساسانی، دو مُغ (روحانی زرتشتی) یکی مسن و دنیا دیده و آن دیگری جوان و خام، در روزی بارانی از راهی گل‌آلود در جنگلهای مازندران به سوی آتشکده‌ی "کوسان" میرفتند. راهِ جنگلی در ارتفاعات با باران شدیدی که آمده بود، انباشته از گِلِ چسبناک شده بود و عبور از آن با دشواری همراه بود. در کنار...
  • شب ِ بارانی ، تنهایی ِ نویسنده و آن دو خط ِ موازی! (سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1387 00:41)
    جستجو در اینترنت و از لینکی به لینک ِ دیگر رفتن گاهی وقتها به نتایج ِ خوشی میرسد! امشب خیلی تصادفی به وبلاگِ دخترکی وارد شدم و نوشته ای خواندم که در این شبِ بارانی (و باران از صبحگاه یکسره می بارد)، در این شهر ِ کوچک ِ ساحلی ، مایه ی تسلی ام شد و سخت بر دلم نشست. شاید بر دل ِ تو هم که به خواندن ِ "از این...
  • مردی برای تمام ِ فصول (پنج‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1387 22:33)
    این روزها که سرمای پاییزی شدت یافته و کورسوی ِ "یلدا" در دوردست نمایان است، از سردی ِ هوا ست یا از تنهایی یا از هر دو، که در پایان ِ روز خستگی بر تنم می نشیند و رضایت از تلاش ِ روزانه ام ندارم! این اندیشه آزارم می دهد که ناتوانم در برآوردن ِ آرزوهایم! فکر ِ بهبود ِ خود ای دل ز دری دیگر کن/ درد ِ عاشق نشود به...
  • جوینده ی راهِ راستی (بخش دوّم: از این اَوستا) (جمعه 24 آبان‌ماه سال 1387 20:50)
    پیشکش به آن دو مسافر : به: «بهزاد صادقی» که از جستجوی ِ درون می گفت و اینکه: « این "سفر" است که زیباست ، نه رسیدن ! » و آن دیگری ، آن صدای ِ یاریگر که می گفت: « همیشه باید چون یک مسافر بود. با همان حس ِ غریب ِ سفر! مسافر غریب ِ جاده های زندگی؛ و در عین حال باید چون یک بومی در این زمین ِ خاکی برای زیستن تلاش...
  • آتش در باغ- ۲ (پاسخی به دکتر مرادی غیاث‌آبادی) (یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1387 01:49)
    امروز، در ایمیلی از استاد بزرگوارم، جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه، آگاه شدم که پژوهنده‌ی ارجمند آقای دکتر مرادی غیاث‌آبادی، نقد و پاسخی بر مقاله‌ی چاپ شده‌ی اخیرم در فصلنامه‌ی "گلستان هنر" نوشته‌اند. با اشتیاق به نشانی ِ پیوندی که استاد دوستخواه فرستاده بودند، مراجعه کردم و ......
  • آتش در باغ (شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1387 19:32)
    از این اَوســتا (نَسک ِ بیست و یکم): درباره ی آن "آتش" که باغی را خُرّمی بخشید! که همه سبزی و نشاط ِ باغ از آن بود و با خاموشی اش، باغ نیز فِسُرد! … باید "آتش" را همینجا بیافروزیم! همینجا بر ستیغ ِ این کوهِ افسون زده! همینجا میان ِ خُرّمی ِ این باغ! - اینجا! می خواهی اینجا آتش بیافروزی؟! می دانی که...
  • جوینده‌ی راهِ راستی (بخش اوّل: "یک مرد و یک زن") (شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387 02:10)
    "ما هر دو خواهیم مرد. دیگر برای کارهایی که تا به حال انجام داده ایم وقت نداریم. باید از تمامی ِ آنچه به تو آموخته ام استفاده کنی و دنیا را متوقف سازی! این لطفی بود که من در حقّ ِ تو کردم. حالا دیگر تو باید تنها به سوی این کوه های آشنا بروی." اینها که در بالا نوشتم، آخرین جملات یک "استاد" است به یک...
  • داستان ِ تندیــــس (جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1387 20:25)
    "تندیس ِ من محکم و استوار در زیر باران ایستاده است چشم انداز ِ آن خسته و خیس است ولی استواری ِ او و تنهایی ِ او ... . " چهارشنبه ای که در پیش است، بزرگداشتِ او ست که می گفت: اگر دل توان داشتن شادمان / بمان ای پسر در جهان جاودان کمی نیست در بخشش ِ دادگر / همی شادی آرای و انــدُه مخـور همه رفتنی ایم و گیتی سـپنج / چرا...
  • شـیـرازی (جمعه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1387 04:07)
    هر انسانی میتواند کم و بیش، یا برای کوتاه-مدت و یا بلند-مدت به "جـاودانـگی" دست یابد، و این فکر در اوان جوانی ذهن مردم را به خود مشغول میدارد. طبیعی است که در مبحث ِ جاودانگی، همه با هم برابر نیستند. ما باید بین جاودانگی ِ مختصر، یعنی خاطره ی یک شخص در اذهان کسانی که او را می شناسند و جاودانگی ِ بزرگ، یعنی...
( تعداد کل: 311 )
<<    1       ...       7       8       9       10       11    >>