
همیشه فکر میکردم که بخواهم برای نیممیلیونی شدنِ بازدید از وبلاگم، مطلبی فوقالعاده بنویسم. وبلاگی که اولین پُست-اش را بیش از شانزده سال پیش نگاشته بودم، با این عنوان: «اَشا چیست؟»

در این شانزده سال، اینجا محلی بوده است که به آن پناه میآوردم از ناملایمات و بیمعرفتیِ دهر؛ و با نوشتن، تسکین مییافتم. و حقیقت-اش هیچگاه فکر نمیکردم که این مطالب بخواهد مورد توجه دیگرانی هم باشد!
ممنون که با من بودید طیِ این سالها! ممنون که تأییدم میکردید تا بنویسم از خود و باورهایم! ممنون که با شادیهایم دلشاد شدید و با افسردگیهایم دلتنگ!
ممنون که رفیق بودید!
هنوز خیلی راه در پیش است و کارهای بسیار که باید انجام دهم. بمانید در کنارم تا یکایک در گذر ایّام، برایتان بگویم!
دلم گواهی میدهد به روزگار بهتر و ذهن-ام جویای امیدهای آتیست.
میمانم و باز از تلألوی روشنانِ قلب و اندیشه برایتان خواهم نوشت ... .
یک ترانه از گروهِ "نایتویش" را تقدیم دوستان میکنم. ترانهای با عنوان "مَرغزارهای بهشت": Meadows of Heaven
این ترانه را روی قطعاتی از فیلم "ملکهی پاگان" گذاشتهاند. فیلمی که بر اساس افسانهی "لیبوش" و "پرهمیسلِ برزیگر" ساخته شده است و نسخهی عروسکی آنرا پیشتر با عنوان "افسانههای کهن چِک" در اینجا معرفی کرده بودم.
ترجمهای از متن زیبای ترانه توسط این نگارنده:
I close my eyes, the lantern dies
The scent of awakening, wild honey and dew
Childhood games, woods and lakes
Streams of silver, toys of olden days
چشمانم را میبندم، چراغ فرو میمیرد
رایحهی بیداری، شهد جنگلی و شبنم
بازیهای کودکی، بیشهزارها و دریاچهها
نهرهای سیمگون، اسباببازیهای ایّام قدیم
Meadows of Heaven
Meadows of Heaven
مَرغزارهای بهشت
مرغزارهای بهشت
The flowers of wonder
And the hidden treasures
In the meadow of life
My acre of heaven
A five year-old winterheart
In a place called home
Sailing the waves of past
نماهنگ را با زیرنویس فارسی و حذف چند ثانیه در "آپارات" گذاشتهام.
اصل نماهنگ هم با فیلترشکن از لینک مستقیم زیر قابل دریافت است:
"پی.دی.اف" متن ترانه در اینجا
نام ترانه: Meadows Of Heaven
آلبوم: Dark Passion Play (سال 2007)
ترانهسرا: Tuomas Holopainen
اثری از گروه: Nightwish
تدوین و ساختِ نماهنگ: Eny Arwen
قطعات ویدئوی انتخابی، برگرفته از فیلم: The Pagan Queen. 2009
هم خستهام و هم ناامید. از وقتی یادمه، یا در حال درس خواندن بودهام یا در حال کتاب خواندن. از بالاترین لذتهام هنوز هم کتابخوانی است. همیشه سعی کردم پابند به اخلاقیات باشم و مفید باشم برای کشورم. لیسانس عمران و فوقِ "مرمت بنا" را که گرفتم، به دعوت دکتر عبدالصمد خلعتبری عهدهدار مدیریت پروژههای عمرانی دانشگاه آزاد رامسر شدم. بهترین سالهای جوانیم را با این انگیزه گذروندم که این دانشگاه را، که ساخت-اش را به من محول کرده بودن، بسازم؛ و اینو وظیفه و آرمان خودم میدونستم. یه امید که تهش، هم عاقبتبخیری برای خودم باشه و هم مردم شهرم. نه فقط مدیریت پروژه و انتخاب مشاور و پیمانکاران و نظارت اجرا، که حتی قراردادها رو هم خودم وقت میذاشتم و مینوشتم. دنبال خرید زمین و کارهای بانکی دانشگاه و گرفتن وام مشارکت مدنی بانک ملی هم بودم و به جرئت مدعی هستم که گرفتن آن وام را دانشگاه مدیون من است! چقدر نامهنگاری کردم برایش! چقدر پیگیری کردم برایش! تا پول پروژه ردیف شد ... . چه امیدها و آرزوهایی!

جلوی ساختمان در حال ساخت دانشگاه. مهرماه 1389

دکتر عبدالصمد خلعتبری، هنگام سرکشی به پروژه ساختمان آموزشی دانشگاه

کار آمفیتئاتر دانشگاه را، به لحاظ نصب تجهیزات نور و صدا و بستن دکور سن نمایش-اش، یادمه ظرف فقط دو روز انجام دادیم. بالا سر پیمانکار تا 2 صبح وامیستادم و میگفتم من هفتهی بعد اینجا سخنرانی دارم و زمان ندارم! ...
نمیگم بیایراد بودم و مدعی هیچ عمل فوقالعادهای هم نیستم. ولی از یه چیز مطمئنم و اونم اینکه لااقل بعد از اون همه ایثار جوانی و گذشتن از منفعت شخصی و ترجیح دادن نفع جمعی، الان باید میتونستم آسودهخاطر باشم از فردای خودم و زن و بچه-م. نباید نگرانی اینکه فردا چی میشه و چه آیندهای در پیشه را میداشتم! دریغ و افسوس! چه انتظاری و چه دلگرمی-یی میتونم بدم به یک جوان که همین مسیر منو طی کنه!

طرحی که برای زمین ورزشی روباز دانشجویان، در پشت ساختمان، در نظر داشتیم
چند بار، هم تلفنی و هم در گروه تلگرامی اساتید، درخواست دادم که تا دیر نشده از آن مرد بزرگ (دکتر عبدالصمد خلعتبری) که با ریسککردن و گذشتن از آرامش خودش، پروژهی دانشگاه را کلید زد، تجلیل و قدردانی کنید! نگذارید دیر شود! بگذارید الان که رنجور و بیمار است، لااقل بخاطر قدرشناسی کسانی که خودش آنها را جذب این واحد و هیئت علمی کرد در دانشگاهی که خودش ساخت، لبخند بر لب-اش بیاید! دریغ که این ترم هم به پایان رسید و خبری نشد! در آن سنِ آمفیتئاتر دانشگاه، که آرزوی تجلیل از چنین مردانی و برگزاری بهترین تئاترهای هنری را داشتم، همه جور برنامهای بود جز این! دیگر برای من هم عادی شده :-(
در سال 1931 میلادی، جمعی از صاحبنظران و دوستداران میراث فرهنگی و باستانشناختی بشری، در "کنفرانس آتن" گرد هم آمدند؛ و به منظور ترویج حفاظت از یادمانهای هنری و تاریخی، قطعنامهای جهانی تصویب نمودند که مطابق بندِ دهم آن: «بهترین تضمین برای حفاظت از یادمانها و آثار هنری، ریشه در عطوفت و احترام ملت تواند داشت؛ و دولتها موظفاند تا خردسالان و جوانان را با آموزشدادن، برانگیزانند تا معنا و مفهوم میراث و داراییهای فرهنگی خود را دریابند و به حفاظت و حمایت از شواهد تمدنی خود علاقهمند شوند» (فلامکی، 1394، ص 303).

تصویر 1- روی جلد یک آلبوم موسیقی از گروه دههی هشتادیِ "وندالها"، که بنای تاریخی کُلوسئوم را در پسزمینه بصورت تخریبشده نمایش میدهد!
منبع عکس: [https://www.discogs.com/artist/253313-The-Vandals]
صاحبنظران، برای بیان تخریب آثار هنری و تاریخی، از اصطلاح «وَندالیسم هنری و فرهنگی» استفاده میکنند. «وندالیسم» به آن دسته از بزهکاریهایی گفته میشود که هدف اصلی در آنها، ویرانگری عمدی، آگاهانه و خودخواستهی اموال عمومی است. "وَندال"ها کسانی هستند که به دلایلی در برابر هرآنچه زیبا و کاربردی و متعلق به همهی مردم است، نوعی گرایش تعمدی به رفتارهای نامسئولانه و تخریبگرایانه دارند. "وندالیسم" اغلب ریشههای اکتسابی دارد؛ و شرایط اجتماعی، سطح اقتصادی، عدم برخورداری از شرایط مناسب و مساعدِ زیستی در شهرها و شکاف و اختلاف طبقاتی و امور مشابه، تشدیدکنندهی آن هستند (کیهانپور، 1397، ص 43).
واژهی وندالیسم (Vandalism) از کلمهی "وندال" گرفته شده است. "وندالها" یکی از اقوام ژرمناسلاو بودند که خاستگاهشان از جنوب اسکاندیناوی بود و در سدهی پنجم میلادی با تاختن به سوی رُم، نمادی از تخریبِ آبادانی و نابودیِ آثار هنری شدند.

تصویر 2- نمونهای از وندالیسم حکومتی : مجسمهی بودای بامیان در افغانستان؛ که سال 2001 توسط حکومت طالبان با مواد منفجره تخریب شد!

تصویر 3- بازـزندهکردن و پُر کردن محل خالی مجسمهی بودای بامیان، به کمک فنآوری نورافکن لیزر سهبُعدی ــ سال 2015 میلادی
منبع عکس: [https://www.ibtimes.co.uk/buddha-statues-destroyed-by-taliban-resurrected-laser-projections-1505794]
در خاطرات کودکی ما از برنامههای تلویزیونی دههی شصت، در یک قسمت از سری کارتونهای "یوگی و دوستان" (محصول استودیوی هانا-باربرا) [+]، شخصیت آقای "وَندال" با آن هیبتِ تخریبگر و وایکینگمآب-اش حضور داشت؛ که بچهها را تشویق به نابودی آثار میراث فرهنگی میکرد! هرچند که سرآخر، ناکام میماند و بچهها میآموختند تا به جای تخریب ، روش حفاظت و احیای اموال فرهنگیِ خود را در پیش گیرند.

تصویر 4- آقای وَندال، هاکلبریهاند و یوگی
این قسمت در بازپخش و دوبلهی جدیدِ این مجموعهی کارتونی از تلویزیون (+)، نمایش داده نشد! دلیل آن یا بخاطر طرز لباسپوشیدن و پوشش نامناسبِ آقای وندال بوده است (!) و یا به یک دلیل سیاسی: شاید چون از طریق کاراکترِ "کوئیکدرا مکگرا" به تاریخچهی یک شهر آمریکایی و میراث فرهنگی-اش میپرداخت!؟
باری، من این قسمت را با همان دوبلهی خاطرهانگیز قدیمیاش از آن ایّام، روی یک کاست ویدئوی بتاماکس داشتم. فرصتی دست داد و توانستم صوتِ دوبلهاش را روی فیلم باکیفیتتری که از اینترنت گرفتم سینک کنم. صدای نسخهی من، چند ثانیه کسری در ابتدای کارتون داشت، که آن را هم یکی از دوستان [جناب آقای امیر منصوریان] لطف کردند و از آرشیو شخصیشان در اختیارم گذاشتند. ماحصل کار را در آپارات و دراپباکس برای تماشا و دانلود قرار دادهام.
منابع مورد استفاده:
ــ فلامکی، محمد منصور (1394). باززندهسازی بناها و شهرهای تاریخی. مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران.
ــ کیهانپور، محسن (1397). فرهنگ تخریب یا تخریب فرهنگی ...! بررسی نمونههایی از رفتارهای فرهنگی به عنوان عوامل مخرب در آثارِ تاریخیـفرهنگی ایران. ماهنامه باغ نظر، 15 (64): 52-41.